نمایشی از جند پرده در سیستان و بلوچستان
پرده اول
زمستان سال 1384 جمعی از فرماندهان امریکایی و سیاستمداران مطالبی علیه نظام گفتند که راهبرد اینده ی انها را در مواجحه با انقلاب و کشور نشان میداد.انها گفتند که ایران دارای تنوع قومی و مذهبی هست بنابراین راهبرد جدید امریکا ایجاداختلاف در بین اقوام و مذاهب ایران هست تا از این رهگذر نظام و مسئولین درگیر شوند و کشور از تب و تاب سازندگی و پیشرفت باز بماند .. در این میان نظام هم در مقابل اقوام و مذاهب قرار میگیرد.
پرده ی دوم
دهمرده به عنوان استاندار استان سیسیتان و بلوچستان انتخاب شد.برخی از به اصطلاح نخبگان اهل سنت با این انتخاب مخالفت کردند اما سران قوم اهلسنت مشکلی نداشتند . انها در اوج محرومیت کسی را میخواستند که برایشان کار کند اما سران مذهبی که اکثرا هم خانوادگی از یک دیار هستند و در مسجد مکی اطراق کردندمخالف استاندار شدن دهمرده بودند
پرده سوم
انجمنی تشکیل شد به نام صدای عدالت توسط فردی به نام یعقوب مهر نهاد افقانی از طایفه توتی زهی ها تا فریاد وا استاندارا را سر دهد . او با همه ی مسئولین ارتباط برقرار کرده بود جز استاندار اما این فریادها زمینه ای شد تا با گروهی تروریست هم ارتباط بگیرند . صحنه ی فعالیت سیاسی باید با چند کار تروریستی رنگ و لعاب بگیرد بنابراین مهر نها د و عبدالمالک ریگی تازه هم دیگر را پیدا کردند باید دنبال فرصتی بود مهر نهاد با سرویسهای خارجی نیز ارتباط داشت و عبدالمالک ریگی را او با سرویسهای خارجی معرفی کرده بود
پرده چهارم
مراسمی به نام شهیدان دولتی مقدم در زابل تشکیل شده بود تعدادی از مسئولین استانی از جمله استاندار و فرماندار در ان شرکت کردند مهرنهاد تماسی باعبدالمالک ریگی گرفت تا از این فرصت استثنایی استفاده کند و استاندار و فرماندار را بکشد و یا گروگان بگیرد برنامه ریزی ها از دوهفته قبل کاملا چک میشد.مخالفین باید استاندار را توسط عبدالمالک ریگی ترور کنند
پرده پنجم
عبدالمالک ریگی با مهماتی که از پاسگاه ناهوک به غارت برده بود وبا تعداد ده نفر از نیروهای زبده و بلوچ خودش که اکثرا از طایفه ریگی بودند. و تعداد بیست نفر افغانی اجیر شده خود را به نقطه ای که از قبل توسط مهرنهاد برای او مشخص شده بود به نام تاسوکی رساند تا در ساعتی معین عملیات خود را انجام دهد اما ماشین استاندار از مقابلشان با سرعت رد میشود و دیگر ماشینها هم هم چنین.ولی کاری باید میکردند با مهرنهاد تماس گرفتند او عصبانی بود. دستور داشتند و باید از قومی و مذهبی تعدادی کشته شوند تا پروژه ی امریکاییان زمین نماند بنابراین عبدالمالک تعداد 23 نفر را ناجوانمردانه کشت تا از قوم سیستانی ها و مذهب شیعه انسان کشته باشد
پرده ششم
پروژه کلید خورد سیستانی ها باید تلافی میکردند انها باید با راهبندی و یا هر وسیله ی دیگری تعدادی از اهل سنت و بلوچها را میکشتند . اخر سی دی جنایت عبدالمالک در سطح شهر پخش شده بود و در ان گفته بود که یک بلوچ و یک سنی تعدادی شیعه و سیستانی را کشته هست این هم فیلمش ببینم چکار میکنید اما سیستانی ها شعور سیاسی شان را به دست امریکاییان نداده بودند تا در پروژه امریکاییان شرکت کنند . انها به جای تیر برای بلوچها و اهل سنت گل فرستاندند. پروژه به سنگ خورد.
پرده ی هفتم
مهرنهاد فریاد کشید . مولوی عبدالحمید هم فریاد کشید . فرد دیگری هم به نام محمود براهویی نژاد فریاد کشید که ایها الناس یکی و فقط یکی از دلایل ناامنی در استان استاندار بومی هست باید به خواست اهل سنت پاسخ داده شود والا بازهم ناامنی وجود دارد . خواسته ی اهل سنت اب و نان و جاده و رفاه نیست . خواسته ی انها برداشتن استاندار بومی مخصوصا دهمرده هست . البته نصف این پیام هم برای عبدالمالک ریگی بود تا او بداند که مولوی عبدالحمید نیاز به فضای ناامنی در استان دارد.
پرده هشتم
دارزین جاده ی بم و کرمان . 7 نفر مانند حادثه ی تاسوکی کشته شدند .خارج از استان سیستان و بلوچستان . مهرنهاد عصبانی میشود که چرا خارج از استان و این حادثه میتوانست در داخل استان اتفاق بیفتد حمید ریگی برادر عبدالمالک ریگی بار مواد مخدری را باید در کرمان تحویل صاحبش میداد عبدالمالک گفته بود سر راه برگشت چند نفری راهم مثل جریان تاسوکی بکشند . پیام از داخل ایران امده بود که حادثه تکرار شودو عبدالحمید ندادسته در دارزین کار را تمام کرد او از ایران فرار کرد اما چهار نفر از عواملش که افغانی و پاکستانی بودند کشته میشوند
پرده نهم
چند نفر از اسرای در بند عبدالمالک ریگی کشته و اجساد انها پس از مدتی تحویل خانواده ها میشود تعدادی از سرمایداران در سطح زاهدان نیز ربایش میشوند دامنه ی ناامنی ها شکل عوض میکند بازهم در تریبونها فریاد میکشند که در استان تا وقتی که دهمرده باشد ناامنی هم هست . کاوه سرمایدار کاشی فروشی هم ربایش میشود و عبدالحمید در تریبون میگوید که او به مسجد کمک کرده او باید ازاد شود و چند روز بعد او ازاد شد اما اخاذی از سایر گروگانها تا یک میلیلرد انجام میشود . مقداری از این پولها برای مهر نهاد هم فرستاده میشود
پرده ی دهم
عوامل زبده ی عبدالمالک ریگی به دعوت مهر نهاد به داخل زاهدان میایند. باید دامنه ناامنی را به قلب و مرکز استان کشاند . خانه ای برایشان اجاره میشود خانه های تیمی دیگری هم تشکیل تا زنجیر وار با هم ارتباط داشته باشند ارتباطات بیشتر از طریق کامپیوتر انجام میشود تا مکالمات شنود نشود برادر مهر نهاد در امر کامپیوتر مهارت زیادی دارد.تعدادی از دیگر دوستان هم فراخوانی میشوند تاجنگ روانی را با وبلاگ نویسی راه بیندازند و از طرفی دیگربرای عوامل ریگی مثل یاسر و یاسین و... برنامه عملیات تروریستی طراحی میشود .
پرده یازدهم
قتلهای زنجیره ای رانندگان تاکسی شروع میشود زارع . ثانی حیدری و فلاحتی . اما در این بین برادر مهرنهاد که راننده ی تاکسی بود در امان میماند یکی از خودروها مقابل استانداری منفجر تا استاندار بوی باروت و صدای انفجار را بشنود تا خود مجبور با استفا شود . مولوی عبدالحمید این عمل را محکوم میکند اما باز هم میگوید ریشه ناامنی استاندار هست. خوردروی دیگر در حالی که پر از مواد منفجره بود چاشنی ان عمل نمیکند و گیر نیرورهای امنیتی می افتد .یک شب بعد در ملا عام جلوی چشم مردم خودروی گشت نیروی انتظامی به رگبار گلوله بسته و چهار نفر در دم کشته میشوند. دوروز بعد خودروی سوم در مسیر پاسداران کار و با انفجار ان تعداد 7 پاسدار کشته و 17 نفر به شدت زخمی میشوند تعداد کشته ها هرروز بیشتر میشود.مولوی عبدالحمید میگوید این کارها کار اهل سنت نیست اما باز هم میگید به مطالبات اهل سنت پاسخ داده شود
پرده دوازدهم
ناامنی تمام استان را فرا گرفته . تعداد کشته ها هر روز بیشتر میشود .باز هم مولوی عبدالحمید میگوید فرایند این کشتار عدم توجه به خواست اهل سنت در استان میباشد .همه ی این کشتارها هم توسط عبدالمالک ریگی اتفاق میافتد او نماینده ی همه اهل سنت شده است و فقط او میکشد و مولوی هم نماینده ی کل اهل سنت تا فریاد بکشد که خواست اهل سنت نبودن استاندار بومی هست.در این میان فردی به نام شنبه زهی دستگیر و اعدام میشود .با اعترافات او ده ها خانه تیمی دیگر نیز کشف و همه عوامل عبدالمالک شناسایی و دستگیر و بعضا اعدام میشوند اما دو نفر از عوامل زبده عبدالمالک به نام یاسرویاسین فرار میکنند.سازمان تروریستی عبدالمالک داخل شهر زاهدان از هم میپاشد .
پرده سیزدهم
بعد از چندی مهرنهاد دستگیر شد برادرش ابراهیم هم دستگیر شد دو برادر دیگرش که یکی کارمند بیمارستان هست و دیگری راننده ی تاکسی به شدت از اعمال برادرشان ناراحت بودند.مهر نهاد به همه ی اعمال ننگین خود اعتراف کرد و او گفت که چگونه با عبدالمالک ارتباط داشته هست و نقش مولوی عبدالحمید در این بازی ها چه بود برادرش ابراهیم بعد از چندی ازاد میشود تا عقده اش را در جای دیگری خالی کند او سفری به پاکستان انجام میدهد تابا عبدالمالک ریگی دیدار کند و دیدار میکند عبدالمالک ریگی به اوخط میدهد که اگر دوست دارید برادرت مهر نهاد ازاد شود با ید دست به کار بزرگی بزنید . ابراهیم که نوجوانی بیش نبود با دوستان ماجراجویسش اقدام به گروگانگیری فرماندار شهر زاهدان میکنند که ناکام میماند و دستگیر میشود.
پرده چهاردهم
عبدالحمید برادر عبدالمالک در نوبندیان 17 نفر را به گروگان میگیرد انها را به خاک پاکستان میبرند تا شاید از این طریق زندانیان خود را از جمله مهر نهاد را ازاد کنند اما از شانس بدشان در دام نیروهای پاکستانی گرفتار و گروگانها ازاد و عبدالحمید فعلا در بند انهاست
پرده پانزدهم
از روزی که اختلافات قومی در ایران کلید خورد و مهرنهاد وارد صحنه سیاسی و عبدالمالک هم وارد فاز نظامی و مولوی عبدالحمید هم وارد فاز تحریک مردم شد طی دوسال حدود 50 نفر از مردم استان به اسم شیعه و سیستانی کشته شدند و در مقابل عوامل این جنایات نیز به دار مجازات اویخته شدند که تعدادشان به ده نفر هم نمیرسد اما یک پرده ی دیگر باید اتفاق بیفتد. باید باز هم کشتار بزرگی در استان اتفاق بیفتد باید فاز عملیاتها عوض شود.
پرده شانزدهم
محمد یوسف سهرابی از حوزه علمیه اش در نیکشهر اخراج میشود.میرود به پاکستان . در انجا به تور عبدالمالک ریگی بر میخورد . انها با هم مذاکره میکنند که در ایران باید کاری کرد . باید علما در فرایند کارهای تروریستی با ما کمک کنند اگر علما وارد شوند چون از حمایت مردمی برخوردارند دولت با انها نمی تواند برخورد کند و چاره ای جز کنار امدن ندارد محمد یوسف به عبدالمالک قول میدهد که در ایران زمینه برای مبارزه وجود دارد . او برمیگردد . و یک راست به سراغ مولوی عبدالقدوس میرود و میگوید پدر خانم وداییت را رژیم سم داده و کشته است . تو باید انتقام بگیری من با عبدالمالک ریگی صحبت کردم او حاضر شده به ما کمک کند اگر امادگی دارید بسم الله.عبدالقدوس با خانوادهاش مشورت میکند . دوست دارد تا با عبدالحمید هم مشورت کند اما او را قبول ندارد و مگوید او صاحب منصبی را بعد از مولوی عبدالعزیز غصب کرده است.اما به تنهایی تصمیم میگیرد تا امکانات در اختیارش را در خدمت عبدالمالک ریگی برای انتقام از خون پیرمرد 85 ساله بگذارد.توسط سهرابی عوامل عبدالمالک به داخل ایران مایند و درحوزه ی خواهران اطراق تا در ساعتی مشخص خیل عظیمی از مردم از جمله فرماندار و امام جمعه زاهدان و تعدای از مسئولین کشته شوند جمعیت این خون ریزی باید بالای 100 نفر میبود و با این کار فاتحه سیاسی استاندار قطعا خوانده میشد و اهل سنت مسجد مکی هم به ارزویش میرسید.اما دست خدا صدا ندارد و جریان لو میرود و چند نفر نیروی زبده ی عبدالمالک کشته و عوامل همکار نیز از جمله مولوی عبدالقدوس و مولوی سهرابی دستگیر میشوند . در این میان افراد دیگری چون یاسر ستوان که معلم نیز بود دستگیر میشود . یاسر ستوان نیز پدرش در رژیم پهلوی ساواکی بود که بعد از انقلاب سرخورده و بازنشست میشود .یاسر ستوان هم باید انتقام پدر را از رژیم میگرفت
پرده هفدهم
اگر جریان حوزه علمیه چاه جمال لو نمیر فت چه اتفاقی می افتاد
.یک بمب در مسجد ال رسول منفجر میشد که طی ان ده ها نماز گذار باید کشته میشدند.بلافاصله یاسر و سایر عوامل عبدالمالک به کشور پاکستان میگریختند و مولوی عبدالقدوس در پوست خود نمیگنجید .او شاهد تیکه تیکه شدن ده ها انسان بیگناه شیعه بود اما بعد از نماز باید در کلاس درسش حاضر شود تا دانش اموزان او درس دین و محبت پیامبر بیاموزند.مولوی عبدالحمید نیز این جنایت را محکوم و در تریبون نماز جمعه میگوید که در مرام اهل سنت خون ریختن وجود ندارد و انهایی که مردم را کشتند نه سنی هستند و نه شیعه.و مولوی عبدالقدوس به ریش مولوی عبدالحمید میخندد.مولوی یک بار دیگر میگوید ریشه ناامنی درحضور استاندارو عدم توجه به خواست اهل سنت هست اما او یادش رفت که قبلا گفته بود که جانیان و افراد عبدالمالک ریکی از اهل سنت نیستند اما چه میشود کرد باید یک چیزی گفت.
پرده ی هجدهم
مولوی عبدالقدوس و سهرابی اعدام شدند.در مسجد مکی زاهدان ولوله راه افتاد که چرا نظام دونفر عالم سنی را اعدام کرد اما انها فکر نمکنند که این دو نفر عالم سنی حیثیت حوزه های علمیه را لکه دار کردند و اگر جنایت انها بوقوع میپیوست حرفی برای گفتن نداشتند.عوامل مسجد مکی گفتند که اعدام این دو عالم و مسایل بعد از آن (تحویل ندادن جنازه به خانواده) هرگز به نفع حکومت نیست .
باید پرسید که چرا به نفع حکومت نیست . ایا اگر ده ها کشته به جای میماند به نفع حکومت بود یا به نفع مسجد مکی .چرا عناصر مسجد مکی حق اسلام را ادا نکردند و این علما را نصیحت نکردند که مقابل حکومتی که هزاران دشمن قسم خورده ی خارجی دارد اسلحه نکشند .عوامل مسجد مکی ناراحت بودند که اگر مسئولین قصد کشتن اینها را داشتند چرا چند شب متوالی از تلوریون نشانشان دادند؟ چرا آنان را به همه مردم استان معرفی نمودند؟ قبلا شاید تعداد کمی از مردم آنان را می شناختند ولی اکنون حتی زنان آنان را شناختند.
چرا باید مردم استان افرادی را که قرار بود خون بریزند نشناسند . چرا مردم ندانند که در حوزه های علمیه اهل سنت چه اموزه هایی به طلبه ها میدهند . چرا باید علما دینی اهل سنت مردم را علیه حکومت بشورانند. ایا مردم بیگانه اند و یا نامحرم. چرا از تریبونها فریادهایی به گوش میرسد که فقط باید مسئولین بداننداما برای مردم گفته میشود.و مردم را تحریک میکنند . عوامل حوزه دارالعلوم میگویند بهر صورت اعدام این دو روحانی می تواند تبعات زیادی در امنیت و مسایل مربوط به آن (وحدت و...) داشته باشد . اعدام این دو عالم می تواند خوراک تبلیغاتی خوبی برای مخالفان نظام فراهم نماید. احتمالا شاهد نا امنیهای بیشتری در منطقه خواهیم بود.
ایا مگر نظام با دشمنان خود زدو بند دارد که مثلا دونفر معاند را که اعدام کند از تبعات ان بترسد. سید مهدی هاشمی هم یک روحانی شیعه بود که او را هم با جرات اعدام کرد . شریعتمداری را هم محصورش کرد . منتظری را همچنین . و ده ها نفر دیگر را هم که مقابل نظام بایستند با بدترین وجه با انان برخورد میکند . دو مولوی معاند و محارب که دیگر جای خودش را دارد با عبدالله نوری برخورد کرد . تعداد زیادی روحانی خلع لباس شده اند . نظام بر سر حفظ خودش با کسی شوخی ندارد هشت سال با دشمنان جنگید هزاران نفر کشته شدند. اما از نظام دفاع کرد نظام با هیچ کس عقد اخوت نبسته نظام متعلق به مردم هست.مولوی و روحانی شیعه و سنی هم سرش نمیشود. اقتدار حکومت را همه باید پاس بدارند و حفظ ان برهمه واجب . 29 سال دشمنان دشمنی میکنند . دشمنی این دو روحانی هم اصلا به چشم نمیاید باز هم دیگران دشمنی خواهند کرد بازهم عبدالمالکهای دیگری مردم را خواهند کشت بازهم عبدالقدوسهای دیگری خیانت خواهند کرد اما نظام مردمی کار خودش را خواهد کرد.نظام دشمن کم ندارد اگر میخواهد دیندار باشد تبعات ان هم را به دنبال دارد.هزاران تانک و هواپیما فرستادند تا ان را نابود کنند اما مردم از ان دفاع کردند و اینک چند مولوی و چند تروریست میخواهند باز هم با نظام دشمنی کنند اینها را هم نظام سرجایش مینشاند مردم برای انقلاب خون دادند مگر میگذارند که کسی با خون بچه های انها معامله کند.ده ها مولوی و روحانی و منافق را اعدام میکند اما با خون فرزندان این مردم با دشمن معامله نخواهد کرد.با این حال دشمنی دشمنان تمامی ندارد . اینکه بترسیم و بگوییم خداوند عاقبت همه را به خیر فرماید نهایت بزدلی و ترس هست . بخواهیم و نخواهیم دشمنی دشمنان ادامه دارد.انها کوتاه نخواهند امد و ما و نظام هم وظیفه ی خودش را انجام میدهد.از مولوی و مسجد مکی و دشمنان هم واهمه ای ندارد.
پرده نوزدهم
دشمنی و ایجاد اختلاف در بین اقوام ادامه دارد اشکال ان ممکن است تغیر کند پرده های دیگر ادامه خواهد داشت ریشه های ان را باید در مسجد مکی پیداکرد و بزودی به ان پرداخته می شود تا ببینیم که دشمنان کجا را نشانه رفته اند.