نقد محمدبن عبدالوهاب از درون

 فهرست مطالب

مقدمه

غلو درباره شيخ محمد عبدالوهاب:

شيخ سليمان عبدالوهاب من را از برادر خود نجات داد :

عبدالوهاب ومشكل تشكيك در تراث امت اسلام :

توحيد عبد الوهاب بر اثر انفعال وى از توحيد اهل تسنن وتشيع نشات گرفته است :

فتنه كه از توحيد عبد الوهاب نشات گرفته است :

كتابهاى عبدالوهاب در رد كتابهاي توحيد شيعيان وسنيان :

فرق ميان توحيد قرآنى وميان توحيد عبدالوهاب :

نقش توحيد عبد الوهاب در ايجاد فرهنگ ضد اعتقاد  به وجود خدا

بزرگان وهابيت توحيد عبدالوهاب را ترك كردند واز توحيد قرآن تبعيت كردند :

شيخ محمد عبدالله مسعرى

شيخ سلمان عوده :

نقش شهيد سيد قطب در نجات من از توحيد عبدالوهاب :

غفلت عبدالوهاب از علم اصول فقه علت شكست وى در درك توحيد بوده است :

شيخ سعيد بن مسفر :

علت ترك سلفيان وسنيان توحيد عبدالوهاب :

مشكل تقليد مطلق از عبد الوهاب :

مشكل عدم تمييز ميان توحيد سلف صالح وميان توحيد عبدالوهاب :

مشكل عدم تمييز ميان معنى عبادت در استعمال عرب وميان معنى عبادت در  استعمال قرآن :

مشكل بنيادين در خود شخص عبدالوهاب :

عبدالوهاب ومشكل تكفير مسلمانان :

روش مناسب براى نجات وهابيان از عبدالوهاب :

اختلاف ميان سيد قطب وميان عبدالوهاب در معرفت توحيد :

مشكل عدم تمييز ميان عدالت ياران بيامبر وميان حجيت آنها در نزد عبدالوهاب :

غفلت شيخ عبدالوهاب از احاديث نهى ازقتل نمازگزاران حتى اگر مشرك بودند :

اشتباه عبدالوهاب وطرفداران وى در نسبت تكفير شيعه به ابن تيميه :

غفلت شيخ عبدالوهاب از خطر امويان نتيجه تقليد او از ابن تيميه :

فرق ميان روش ابن تيميه وابن عبدالوهاب وميان روش سيد قطب در موضوع بنى اميه :

فرق ميان روش ابن تيميه ابن عربى مالكى وابن عبد  الوهاب وميان روش سيد قطب در معرفت امام على  :

ديدگاه سيد قطب در صحابه پيامبر كه عبدالوهاب در آنها غلو كرده است :

نقش سيد قطب در نجات من از ديدگاه ابن تيميه وابن عبدالوهاب در مورد امام على وبنى اميه :

ديدگاه سيد قطب در مورد امام حسين ونقش او در نجات بنده از تفكر ابن تيميه وتفكر عبد الوهاب :

فهرست منابع و مصادر

نقد شيخ محمد عبد الوهاب از درون

 

 نويسنده: دکتر عصام العماد

فهرست مطالب

مقدمه

غلو درباره شيخ محمد عبدالوهاب:

شيخ سليمان عبدالوهاب من را از برادر خود نجات داد :

عبدالوهاب ومشكل تشكيك در تراث امت اسلام :

توحيد عبد الوهاب بر اثر انفعال وى از توحيد اهل تسنن وتشيع نشات گرفته است :

فتنه كه از توحيد عبد الوهاب نشات گرفته است :

كتابهاى عبدالوهاب در رد كتابهاي توحيد شيعيان وسنيان :

فرق ميان توحيد قرآنى وميان توحيد عبدالوهاب :

نقش توحيد عبد الوهاب در ايجاد فرهنگ ضد اعتقاد  به وجود خدا

بزرگان وهابيت توحيد عبدالوهاب را ترك كردند واز توحيد قرآن تبعيت كردند :

شيخ محمد عبدالله مسعرى

شيخ سلمان عوده :

نقش شهيد سيد قطب در نجات من از توحيد عبدالوهاب :

غفلت عبدالوهاب از علم اصول فقه علت شكست وى در درك توحيد بوده است :

شيخ سعيد بن مسفر :

علت ترك سلفيان وسنيان توحيد عبدالوهاب :

مشكل تقليد مطلق از عبد الوهاب :

مشكل عدم تمييز ميان توحيد سلف صالح وميان توحيد عبدالوهاب :

مشكل عدم تمييز ميان معنى عبادت در استعمال عرب وميان معنى عبادت در  استعمال قرآن :

مشكل بنيادين در خود شخص عبدالوهاب :

عبدالوهاب ومشكل تكفير مسلمانان :

روش مناسب براى نجات وهابيان از عبدالوهاب :

اختلاف ميان سيد قطب وميان عبدالوهاب در معرفت توحيد :

مشكل عدم تمييز ميان عدالت ياران بيامبر وميان حجيت آنها در نزد عبدالوهاب :

غفلت شيخ عبدالوهاب از احاديث نهى ازقتل نمازگزاران حتى اگر مشرك بودند :

اشتباه عبدالوهاب وطرفداران وى در نسبت تكفير شيعه به ابن تيميه :

غفلت شيخ عبدالوهاب از خطر امويان نتيجه تقليد او از ابن تيميه :

فرق ميان روش ابن تيميه وابن عبدالوهاب وميان روش سيد قطب در موضوع بنى اميه :

فرق ميان روش ابن تيميه ابن عربى مالكى وابن عبد  الوهاب وميان روش سيد قطب در معرفت امام على  :

ديدگاه سيد قطب در صحابه پيامبر كه عبدالوهاب در آنها غلو كرده است :

نقش سيد قطب در نجات من از ديدگاه ابن تيميه وابن عبدالوهاب در مورد امام على وبنى اميه :

ديدگاه سيد قطب در مورد امام حسين ونقش او در نجات بنده از تفكر ابن تيميه وتفكر عبد الوهاب :

فهرست منابع و مصادر

محمد بن عبدالوهاب -شرح حال مختصری از پایه گذاران فرقه وهابیت

 وی در سال 1115 ه.ق در شهر"عیینه" از شهرهای نجد به دنیا آمد.پدرش قاضی القضات آن شهر بود.او پس از آن که مقداری از علوم دینی را فرا گرفت به مطالعه کتاب های تفسیر حدیث و عقاید پرداخت و فقه حنبلی را نزد پدرش آموخت .

در آغاز جوانی بسیاری از اعمال مذهبی مردم را ناپسند و زشت می شمرد و در سفری که به خانه خدا رفته بود پس از مراسم حج رهسپار مدینه گردید.درمدینه توسل مردم به پیامبر در نزد قبر آن حضرت را مورد انکار قرارداد وپس از مراجعت به نجد به بصره رفت و مدتی در بصره ماند و با بسیاری از اعمال مردم به مخالفت پرداخت و درنتیجه مردم بصره او را از شهر بیرون کردند.

در سال 1143 دعوت خود را به مذهب جدید وهابیت علنی کرد ولی پدرش در برابر عقاید و افکارش سرسختانه ایستاد و هم چنین اساتید و مشایخ او اقوال و عقایدش را باطل دانستند و مردم را از متابعت او برحذر داشتند به همین جهت بین او و پدرش و مردم نجد منازعه و جدال سختی در گرفت . در این منازعات عده ای طرف دار او بودند و این کشمکش ها چند سالی دوام داشت تا این که در سال 1153 پدرش شیخ عبدالوهاب وفات یافت. 

ادامه نوشته

نظریه محمدبن عبدالوهاب در توسل

محمّد بن عبد الوهّاب مجدّد ناشر افكار ابن تيميّه مى گويد: « وإنّ قصدهم الملائكة والأنبياء والأولياء يريدون شفاعتهم والتقرّب إلى اللّه بذلك، هو الذي أحلّ دماءهم وأموالهم »  


 (( كشف الشبهات: 58، ط. دار القلم ـ بيروت، مجموع مؤلّفات الشيخ محمّد بن الوهاب: 6/115، رسالة كشف الشبهات. )).

آنان كه به ملائكه و پيامبران و اولياى خدا توسل مى كنند و آنان را شفيع خود قرار مى دهند و به  وسيله آنان به خداوند تقرّب مى جويند، خونشان حلال و اموال آنان مباح است.

محمّد بن عبد الوهّاب به دنبال پيمان همكارى با «محمّد بن سعود»، جدّ اعلاى «فهد»، اعلام كرد: هركس به پيامبران و صالحان توسل جويد و آنان را شفيع خود سازد خونش حلال و قتل آن جايز است


 (( كشف الشبهات: 58، ط. دار القلم ـ بيروت، مجموع مؤلّفات الشيخ محمّد بن الوهّاب: 6/115، رسالة كشف الشبهات )).

 
وى در جاى ديگر مى گويد: هر كس گمان برد كه بين خداوند و خلائق كسانى وساطت مى كنند و حوائج مردم را نزد خدا مى برند، اينان به خداوند بدگمان هستند: « من ظنّ انّ بين الله وبين خلقه وسائط تَرْفَع إليهم الحوائج فقد ظنّ بالله سوء الظن ّ»

 (( مجموعة مؤلفات الشيخ محمد بن عبد الوهاب، ج 5، ص 241. )). 


پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)  ميان بت پرستان و كسانى كه معتقد به وساطت صالحان بودند، فرقى نگذاشت به كفر آنان حكم كرد و دستور قتل آنان را صادر نمود: « إن محمداً (ص) لم يفرق بين من اعتقد في الاصنام ومن اعتقد في الصالحين بل قاتلهم كلهم وحكم بكفرهم » 
 (( مجموعة مؤلفات الشيخ محمد بن عبدالوهاب: 6:146. )).


اسلام كسى پذيرفته نيست مگر اين كه از كسانى به وساطت صالحان معتقد هستند بيزارى بجويد و آنان را كافر به شمارد: « لا يصح دين الاسلام الا بالبراءة ممن يتقرب الى الله بالصلحاء وتكفيرهم »

(( مجموعة مؤلفات الشيخ محمد بن عبدالوهاب: 6: 188 . )). 

اگر كسى تمام شب و روز عبادت كند و آن گاه در كنار قبر پيامبر و يا ولى خدا حاضر شده و آنان را صدا كند، در حقيقت دو پروردگار را پرستيده و اين چنين فردى موحد نيست: « من عبد الله ليلاً ونهاراً ثم دعا نبياً أو وليّاً عند قبره، فقد اتخذ الهين اثنين ولم يشهد أن لا إله إلاّ الله، لانّ إلاله هو المدعو»

 (( مجموعة مؤلفات الشيخ محمد بن عبدالوهاب: 6:166. )). 

و در حكم مرتد گفته: تمام مذاهب اسلامى اجماع دارند كه هر كس بين خود و خداوند واسطه قرار دهد و آن را صدا كند، كافر و مرتد است و اموال آن مباح و خونش هدر است: « اجماع المذاهب كلّهم على انّ من جعل بينه وبين الله وسائط يدعوهم انّه كافر مرتد حلال المال والدم »

(( مجموعة مؤلفات الشيخ محمد بن عبدالوهاب: 6: 147، 213، 227، 232، 242. )).


 آرى محمد بن عبد الوهاب با اثبات كفر و ارتداد مسلمانان با خيالات واهى و دروغ، جهاد عليه آنان را اعلام نمود و عواطف و احساسات اعراب باديه نشين را بر انگيخت و به كمك محمد بن سعود جد اعلاى ملك فهد، لشكرى فراهم ساخت، و با حمله به شهرها و روستاهاى مسلمان نشين، مردم را به خاك و خون كشيد، و اموال آنان را به عنوان غنائم جنگى غارت نمود

(( رجوع شود به تاريخ نجد: 95، الفصل الثالث، الغزوات، تاريخ آل سعود: 1/31 و تاريخچه نقد و بررسى وهّابيها: 13 ـ 76. )).

محمدبن عبدالوهاب؟؟؟

این آیین ساختگی، منسوب هست به شخصی بنام (شیخ محمد) که در سال 1115 قمری تو شهر «عینیه» از شهرهای نجد، به دنیا اومد و قدم نحسش رو تو این دنیا گذاشت. پدرش قاضی اون شهر بود و مسلک حنبلی داشت. محمد پیش پدرش فقه مذهب حنبلی را آموخت ولی بعدِ مدتی تو شهر نجد با عقاید مذهبی مردم، از درِ مخالفت در اومد. این لعنتی که امیدوارم خداوند اون رو با عمر لعنت‌الله علیه محشور کنه، سالی که به مکه سفر کرد، مراسم توسل مردم به قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رو شرک معرفی کرد. بعدش با عقاید مذهبی پدرش مخالفت کرد و به شهرهای مختلفی سفر کرد و عقاید خرافی خودش که نشأت گرفته از ایده‌های استعمار پیر (انگلیس) بود رو نشر می‌داد و چون با عقاید مذهبی مردم مخالفت می‌کرد، مردم اون رو از شهر بیرون می‌انداختند از جمله «بصره» و «عینیه». البته یه چیزی رو تو پرانتز عرض کنم در خصوص اینکه گفتم دست‌نشونده‌ی انگلیس بود رو می‌تونید مراجعه کنید به کتاب «خاطرات سیاسی مستر همفر جاسوس انگلیس در کشورهای اسلامی» که مربوط به حدودا 200 سال پیشه. که تو این کتاب، خود «مستر همفر»، کامل توضیح داده که چه کارهایی کرده و چه زحماتی کشیده تا تونسته «محمد بن عبدالوهاب» رو خرتر کنه و بوسیله‌ی اون، شکاف عمیقی رو بین مسلمونا ایجاد کنه.

این کتاب، کتاب جالبیه و توصیه می‌کنم، حتما اون رو گیر بیارید و مطالعه کنید. خب، خیلی جاده خاکی نریم؛ خلاصه این محمد بن عبدالوهاب از کثیف‌ترین و فاسدترین افراد دوره‌ی خودش بوده (رجوع بشه به کتاب مستر همفر). البته این رو هم باید متذکر بشم که ریشه‌ی اصلی وهابیت به شخصی به نام «ابن تیمیه» برمی‌گرده.

حالا، ممکنه این سوال براتون پیش بیاد که تا الان که بحث سرِ «محمد بن عبدالوهاب» بوده، پس سر و کله‌ی «ابن تییمیه» از کجا پیدا شد؟ و اصلا اون کیه؟ و از چه جهنم دره‌ای پیداش شده؟ بد نیست یه مختصری هم از «ابن تیمیه» بدونیم. اسم کاملش اینه «ابوالعباس احمد بن عبدالحلیم» معروف به «ابن تیمیه» از علمای حنبلی، مسقّط (سَقط شده) به سال 728 قمری، که به دلیل انحرافاتی که داشت، علمای اسلام اون رو فاسق و کافر معرفی کردند و قضات شافعی و حنبلی و حنفی و مالکی، اونو محکوم کرده و کتباً به فاسد بودنش رای و فتوی دادند. بعد از اینکه سال 728 تو زندان شام به دَرَک واصل شد، شاگردش «ابن القیّم» راه اونو ادامه داد ولی کم‌کم کمرنگ شده و به دست فراموشی سپرده شد؛ تا اینکه سر و کله‌ی این «محمد بن عبدالوهاب» پیدا شد و با کمک دولت آل سعود و بخصوص اهالی نجد، و با همدستی بریتانیا (انگلیس) شروع به ترویج این مذهب جعلی و ساختگی کرد که البته پدر و برادرش و علمای شیعه، کتابهایی در ردّ عقاید «محمد بن عبدالوهاب» نوشتند و منتشر کردند.

اختلافاتی که بین ما و وهابی‌ها هست، خیلی زیاده که البته یک به یک اونا رو مطرح کرده و راجع بهشون بحث می‌کنیم. مثلا بیشترین تهمتی که به شیعه می‌زنند، تهمت شرکه. اونا ما رو مشرک مدونن. چرا؟ برای اینکه ما در مقابل قبور اولیاء خدا مانند پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و ائمه دین علیهم السلام، تعظیم می‌کنیم. اونا این تعظیم و تکریم رو با عبادت و پرستش عوضی گرفتند و به همین دلیل تهمت شرک می‌زنند.

ابن تیمیه ومحمد بن عبدالوهاب

مؤسس وهابیت
بنیان گذار آیین وهابیت شیخ محمد بن عبدالوهاب است که او خود مبتکر این افکار نیست، بلکه مبتکر این اندیشه هاى باطل و خطرناک شخصى است به نام ابن تیمیه که در قرن هفتم ه مى زیسته است. لذا بجاست که ابتدا با ابن تیمیه آشنا شویم سپس با شاگرد او محمد بن عبدالوهاب.

ابن تیمیه کیست
او ابوالعباس احمد بن عبدالحلیم، معروف به ابن تیمیه و از علماء حنابله بود که در سال 728 ه وفات کرد، تولد او در سال 661 ه بوده است.(1)

ارزیابى افکار ابن تیمیه
ابن تیمیه نه تنها با نوشته ها و فعالیتهایش دردى را از جامعه اسلامى دوا نکرد، بلکه با مطرح کردن یک سرى افکار خلاف عقائد عامه مسلمین و خلاف عواطف دینى و احساسات مذهبى مسلمانان اختلافات و جنایاتى را پایه ریزى کرد که تا امروز جهان اسلام را به تلاشى و تفرقه و ناهنجارى دچار کرده است.
استاد بزرگوار جناب آقاى جعفر سبحانى در کتاب ارزشمند خویش "الوهابیة فى المیزان" مى نویسد: "چون نظرات او مخالف عقائد مسلمانان بود لذا علماء معاصرش درصدد جلوگیرى از افکار انحرافى او برآمدند، و بر علیه او اعلام جنگ کرده حکم به فسق و انحرافش کردند، البته این واقعه بعد انتشار افکار ابن تیمیه بود.
این اعلام مخالفت بطور کلى در دو جبهه انجام شد 1- تألیف کتب و نوشتن ردّ بر افکار و عقائد وى، که در این زمینه کتب زیادى نوشته شده، از قبیل، شفاءالسقام، نوشته تقى الدین سبکى، و الصوائق الالهیه نوشته سلیمان بن عبدالوهاب.
2- صدور حکم و فتوى بر علیه وى، که از جمله مى توان قاضى القضاة مصر "بدر بن جماعه" را نام برد، ایشان درباره ابن تیمیه و افکار او این چنین نوشته است: "زیارت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله یک سنت مستحب است و علماء بر آن اتفاق نظر دارند، و هر کس آن را حرام بداند لازم است علماء او را از این طرز تفکر بر حذر دارند، تا دست بردارد، و اگر قبول نکرد باید حبس شود و رسواى خاص و عام شود."(2)
حال تصور کنید شخصى که این ارزش افکارش مى باشد خود سردمدار مکتبى شود، مکتبى که مى خواهد در آینده بر حرمین و ام القراى اسلام حاکم شود، آنوقت چه مشکلاتى براى جهان اسلام ایجاد خواهد کرد!

رئوس مسائلى که ابن تیمیه مطرح کرده
بهتر است در اینجا رئوس مسائلى را که ابن تیمیه مطرح کرده براى خوانندگان عزیز یادآور شویم، این مسائل عبارت اند از:
1- باید خدا را با صفات خبریه و به همان معانى لغوى اش و بدون تصرف توصیف کرد، مانند استواء بر عرش، و اینکه داراى دست است؛ و داراى صعود و نزول است.
2- بار سفر بستن جهت زیارت پیامبر و تعظیم آن حضرت حرام است، و این بدان جهت است که منجر به شرک مى شود.!!
3- توسل به اولیاء و صالحین حرام است.
4- استغاثه به اولیاء خدا و خواندن آنها حرام است.
5- بنا بر قبرها و تعمیر آنها حرام است.
6- بیشتر از آن فضائلى که در صحاح و سنن در حق على و آل على آمده صحیح نیست."(3)
با توجه به مسائلى که او مطرح کرده است، انسان به این نتیجه مى رسد که ابن تیمیه درصدد محو تمام ارتباطات معنوى بین یک مسلمان و اولیاء خدا بوده است، خصوصاً ارتباط یک مسلمان با پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه آله و اهل بیت گرامى اش، و این همان چیزى است که دشمنان از صدر اسلام و خصوصاً بعد از رحلت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در پى آن بوده اند.
البته ما در بحثهاى آینده با لطف خداوند به تمامى مسائل ابن تیمیه که همان عقائد وهابیان است پاسخ کافى خواهیم داد، ولى اکنون در پى شناخت شخصیت ابن تیمیه هستیم.

آیا ابن تیمیه سلفى است
دل باختگان ابن تیمیه یا بهتر بگوئیم "مگسان جمع شده گرد شیرینى" که دنیاى خویش را در دوستى او مى جویند سعى بر آن دارند که او را سلفى معرفى کنند، ولى این تهمتى است که هرگز و به هیچ وجه واقعیت ندارد.
استاد سبحانى در کتاب الملل و النحل خویش این چنین آورده است: "اگر سلفیه را یک مذهب و مسلک هم بدانیم آن عبارت است از "عدم تخطى از روش سلف صالح در طى 7 قرن، لکن آراء و افکار ابن تیمیه درست در طرف خلاف آراء و افکار سلف صالح است، چرا زیرا در طى قرن ها مسلمانان قبر پیامبر را احترام مى کرده اند و آن را زیارت مى کرده اند و هیچگاه زیارت قبر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شرک محسوب نمى شده و اصلاً زیارت قبر آن حضرت و قبور اولاد و همسران او بدان جهت بود که او پیامبر توحید است، با این حال ابن تیمیه این سیره باقى مانده از صحابه را مخالفت مى کند.
از این گذشته، مسلمانان از صدر اسلام، تا زمان ابن تیمیه به پیامبر و آثار آن حضرت تبرک مى جسته اند و این را شرک نمى دانسته اند، تا جائیکه شیخین وصیت کردند که در کنار پیامبر دفن شوند، چون براى مکانى که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله در آن دفن شده بود شرافت قائل بودند.
از طرفى سلف صالح، هم در زمان حیات پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و هم بعد از رحلت آن حضرت به آن حضرت استغاثه مى جسته اند و از آن حضرت طلب استغفار مى کردند و هیچ یک این را شرک نمى دانسته اند، ولى ابن تیمیه استغاثه و توسل به پیامبر را انکار کرده با این حال خود را سلفى مى داند"(4)
آیا این یک تهمت نیست که ما ابن تیمیه را سلفى بدانیم، آیا این مصداق "کوسه و ریش پهن"نیست!!
این بود مختصرى پیرامون شناخت ابن تیمیه.

محمد بن عبدالوهاب کیست
اکنون نوبت آن رسید که محمد بن عبدالوهاب، احیاگر افکار ابن تیمیه و مؤسس آیین وهابیت را نیز بشناسیم.
محقق بزرگوار استاد سبحانى مى نویسد: "بعضى ها مثل زینى دحلان معتقدند که محمد بن عبدالوهاب در سال 1111 ه متولد شده و در سال 1207 ه وفات یافته است که با این حساب سن او هنگام وفات 96 سال بوده است".

محل تولد محمد بن عبدالوهاب
طبق نقل استاد سبحانى، محل تولد شیخ محمد بن عبدالوهاب در روستائى به نام، از توابع "نجد"بوده است.(5)
سالى که نکوست از بهارش پیداست.
محمد بن عبدالوهاب از همان اوان جوانى و ابتداى تحصیلات خود آثار انحراف فکرى را با خود حمل مى کرد، تا جائیکه اساتید او و همینطور پدر و برادرش که خود از علماء دین بودند نشانه هاى گمراهى را او مشاهده مى کردند.
میرزا ابوطالب اصفهانى که خود معاصر محمد بن عبدالوهاب بوده گوید: "او ابتدا از محضر علماء مکه و مدینه استفاده کرد و آنان در وى آثار گمراهى را مشاهده مى کردند، پدرش عبدالوهاب از علماء صالح بود، او نیز آثار گمراهى را در فرزندش مشاهده مى کرد و او را سرزنش مى کرد، و مردم را نیز از او برحذر مى داشت، برادرش شیخ سلیمان نیز با او مخالف بود و کتابى نیز در ردّ او نوشت، او در ابتدا شوق وافر داشت در مطالعه اخبار مدعیان نبوت مثل مسیلمه کذّاب. ..."(6)

نام مذهب محمد بن عبدالوهاب
شاید خوانندگان عزیز تا به حال این سؤال در ذهنشان خطور کرده باشد که اگر مؤسس آیین وهابیت محمد بن عبدالوهاب است چرا این آیین به نام او نامگذارى نشده است و به نام پدرش نامگذارى شده است
اینک جواب این سؤال: استاد سبحانى در کتاب آیین وهابیت ص 5 مى گوید: "....علت اینکه این مسلک را به نام خود شیخ "محمد" نسبت نداده اند یعنى محمدیة نگفته اند این است که مبادا پیروان این مذهب نوعى شرکت با نام پیامبر صلّى اللّه علیه و آله پیدا بکنند و از این نسبت سود استفاده نمایند"(7)

سفرهاى محمد بن عبدالوهاب
از نوشته هاى نویسندگان برمى آید که محمد بن عبدالوهاب به شهرهاى مختلفى سفر کرده است که اکثراً جهت تحصیل علم بوده است. استاد سبحانى از قول احمد امین مى نویسد: "شیخ محمد جهت تکمیل تحصیلاتش به مدینه سفر کرد، بعد از آن به بسیارى از شهرها سفر کرد، حدود چهار سال در بصره ماند و ده سال در بغداد و یک سال در کردستان و دو سال در همدان، سپس به اصفهان سفر کرد و فلسفه اشراق را در اصفهان فراگرفت، سپس به قم سفر کرد، بعد از آن به شهر خود بازگشت، حدود هشت ماه از مردم کناره گرفت، بعد از آن همراه با دعوت خودش میان مردم آمد"(8)
همانطور که قبلاً نیز تذکر دادم فکر وهابى یک چیزى نبود که آن را محمد بن عبدالوهاب به وجود آورده باشد بلکه این افکار، افکار ابن تیمیه است که در زمان خودش زمینه انتشار و انسجام آن فراهم نشد و پس از او شاگردش ابن قیم هم هر چه تلاش کرد نتوانست به نتیجه اى برسد، ولى بعدها محمد بن عبدالوهاب، زمینه انتشار و انسجام آن را به وجود آورد و با همدستى قدرت طلبان و صاحبان نخوت جاهلى و وعده تسلط، توانست اندیشه وهابیت را انتشار داده آن را حاکم کند.
استاد سبحانى در کتاب الملل و النحل مى نویسد:"در سال 1160 محمد بن عبدالوهاب وارد درعیه شد، در آن زمان محمد بن سعود جدّ ال سعود در آنجا حاکم بود، آن دو با هم قرارداد همکارى بستند، محمد بن عبدالوهاب وعده تسلط و حکومت بر سرزمین "نجد" و حومه را به ابن سعود داد و همینطور وعده غنائم سرشار، در مقابل ابن سعود نیز باید مجال را جهت نشر افکار محمد بن عبدالوهاب باز کند، تا برنامه هاى خود را آن طور که مى خواهد پیاده کند، و دعوت خودش را مطرح کند."(9)
گویند امیر سعود بر جنگ در راه خدا با محمد بن عبدالوهاب بیعت کرد!!!
همانطور که مى دانید آدم کچل از خداوند زلف، و آدم کور از خداوند چشم مى خواهد، حاکمان بى دین همیشه در هواى تسلط بر مقدرات مردم و گسترش قلمرو، و انسانهاى داراى عقده حقارت در هواى برترى طلبى معنوى و جلب انظار از هر راهى که باشند، مى باشند، و این قضیه درباره امیر سعود و محمد بن عبدالوهاب مصداق پیدا کرد، هر دو طالب تسلط بودند منتهى هر کدام به نوعى.
استاد سبحانى مى نویسد:"بعد از پیمانى که محمد بن عبدالوهاب با امیر سعود بست، احساس قدرت کرد و احساس کرد که حکومت منطقه، او را یارى خواهد کرد، لذا شیخ محمّد اعوان و انصار و طرفداران خود را جمع کرد و آنها را براى جهاد تحریک و تشویق کرد، آنگاه به شهرهاى مختلف مسلمان نشین مجاور نامه نوشت و از آنها خواست که دعوت او را گردن نهند.
اینجا بود که اگر مسلمانان از پذیرفتن دعوت او سر باز مى زدند کشته مى شدند و اموالشان به غارت مى رفت و خانواده هاشان به اسارت کشیده مى شدند. و اینچنین شعار مى دادند:(داخل آئین وهابیت شو والاّ نصیب مردان کشته شدن و نصیب زنها بیوه شدن و نصیب فرزندان یتیمى خواهد بود).(10)"

1) الوهابیة فى المیزان نوشته استاد سبحانى ص 46.
2) الوهابیة فى المیزان ص 46
3) الملل و النحل استاد سبحانى ج 4 ص 25
4) الملل و النحل، استاد سبحانى ج 4 ص 26
5) الملل و النحل ج 4 ص 332
6) الملل و النحل استاد سبحانى ج 4 ص 333
7) آئین وهابیت، استاد جعفر سبحانى ص 5
8) الملل و النحل ج 4ص 332
9) الملل و النحل استاد سبحانى ج 4 ص 335
10) الملل و النحل استاد سبحانى ج 4 ص 337

محمد بن عبدالوهاب کیست؟؟

برادر مسلمان؛ آیا می‌دانی که  فرقه وهابیت را محمدبن‌عبدالوهاب اهل‌نجد که در سال 1206 وفات کرد، اختراع نموده و اصول مذهب خود را از احمدبن تیمیه حرانی گرفت.

نام او محمدبن‌عبدالوهاب بن‌سلیمان‌بن ‌علی‌بن‌ محمدبن احمدبن‌ راشد بن‌یزیدبن‌محمدبن‌یزیدبن ‌مشرف‌بن عمربن بعضاد بن ریس‌بن‌زاخربن‌ محمدبن‌علی‌بن‌وهیب‌التمیمی است. وی در ابتدای امر در نزد علمای مکه و مدینه تحصیل کرده  و آنها در سیمای او گمراهی وگمراه‌کردن را می‌دیدند. وی در شروع کارش علاقۀ بسیاری به مطالعه تاریخ زندگی افرادی که ادعای پیغمبری کرده‌اند، نظیر مسیلمه، سجاح، اسود عنسی و طلیحه اسدی و امثال آنها  نشان می‌داد.

 می‌نویسند که جد او سلیمان شبی در خواب دید که شعلۀ‌ آتشی از او خارج شد و در تمام زمین گسترش یافت و هر کسی با او مقابله می‌کرد، می‌سوخت. سلیمان این خواب را بر یکی از تعبیر‌کنندگان خواب عرضه داشت . او این خواب را چنین تعبیر کرد که فرزندی از او متولد خواهد شد که دولت نیرومندی تأسیس خواهد کرد. هنگامی‌که محمد- نوه او به دنیا آمد، مردم او را بخاطر این خواب احترام می‌کردند. اولین اقدام محمد این بود که در پنهان  فرقه و اعتقادات خود را تبلیغ می‌نمود و افرادی از او پذیرفتند. سپس به مدت سه سال به شام مسافرت کرد ولی در آنجا توفیقی نصیبش نشد.  

لذا به عربستان برگشت و در شهرهای نجد ساکن گردید و فرقه خود را در آنجا علناً نشر داد. محمدبن‌سعود که مردی باهوش، بسیار ثروتمند و مقتدر بود از جمله کسانی است كه به او گروید و برای تقویت ریاست خود و گسترش آن به عنوان دولت؛ از محمدبن‌عبدالوهاب و او نیز از قدرت و نیروی قبیله‌ای او استفاده و هر کدام دیگری را  تقویت می‌نمودند. تا اینکه اندک‌اندک محمدبن‌سعود بر قبایل عرب غلبه نموده و برای خود شهر دُرعیّه در جنوب شرقی بصره را مرکز و پایتخت قرار داد. نامبرده از خود چهار فرزند باقی گذاشت بنام عبدالله، حسن، حسین و علی. بعد از او عبدالله و سپس پسرش سلیمان که فرد بسیار متعصبی بود دعوت و رهبری وهابیت را به‌عهده گرفت و پس از او، فرزندش عبدالرحمن عهده‌دار این امر گردید. در سال 1233 ابراهیم پاشا او را دستگیر کرده و به مصر فرستاد. هر کدام از فرزندان محمد فرزندانی داشته‌اند که مجموعاً به (فرزندان شیخ) مشهورند. همان‌گونه که گفتیم کسی که نهایت تلاش خود را برای نشر گفته‌های محمدبن‌عبدالوهاب به کار گرفت، محمدبن‌مسعود و سپس فرزند او عبدالعزیز و سپس سعودبن ‌عبدالعزیز بود، که هر کدام رئیس قبایل عربی نجد و حجاز بودند. سعودبن عبدالعزیز همان کسی است که به طرف عراق و حجاز لشکرکشی کرد و در حدود چند سالی از رفتن مردم به حج ممانعت نمود. 

ای مسلمانان؛ آیا می‌دانید که این فرد از تمام چهارمذهب معتبر اسلام خارج است؟ آیا می‌دانید که مذاهب چهارگانه نسبت به رهبران و پیروان وهابیت حکم به گمراهی و خروج از راه و روش مؤمنین داده‌اند؟ خداوند نیز در قرآن کریم فرموده است: « هر  کسی که با فرستاده خدا، پس از اینکه هدایت و راه صحیح و حقیقت، آشکار گردیده دشمنی کند و راهی غیر از راه مؤمنین را در پیش گیرد او را با همان چیزی دوست و همساز می‌کنیم که وی خود را دوست و همباز کرده و او را در جهنم بریان خواهیم کرد و بد‌مکان سکونتی است جهنم.») سوره نساء آیه.115)

آیا می‌دانید که عده‌ای از علمای اهل‌سنت و جماعت با وجود اختلاف مذهب و مسلک‌شان کتاب‌های متعددی در رد بدعت‌های فرقه وهابیت و بر گمراهی و خلاف‌کاری بزرگ رهبرشان احمدبن‌تیمیه نوشته و خط بطلان بر مذهب مزبور کشیده‌اند؟ 

عقاید محمد بن عبدالوهاب

آیا می‌دانید که علمای مکه حکم به الحاد و کفر محمدبن‌عبدالوهاب و شقاوت او داده‌اند‌ و او را خبیث، بی‌حیا، کوردل و گناهكار معرفی نموده و گفته‌اند که او شخصی دروغگو، تحریف‌کننده آیات قرآن، تهمت‌زننده بر خدا و منکر قرآن است و او را همواره و بارها لعن کرده‌اند؟

آری، آنچه بدان اشاره شد تمام و حتی بیشتر از آن را، معین‌الحق شاه‌فضل رسول قادری در کتاب سیف‌الجبارالمسلول‌علی‌اعداءالابرار ،چاپ ترکیه، سال 1979، به رشته تحریر در آورده است.

شیخ‌جمیل افندی صدقی الزهاوی (علامه و نابغه  عراقی) در کتاب ارزشمند خود بنام الفجر الصّادق (صفحه17) در شرح حال محمدبن ‌عبدالوهاب چنین گفته است:

« او در ابتدای کار خود از طلاب علوم دینی بود که بین مکه و مدینه به قصد کسب علم از علمای آن دو شهر، رفت و آمد می‌کرد و یکی از کسانی که محمد در مدینه از وی کسب علم می‌كرد، شیخ‌محمدبن‌سلیمان کردی و شیخ‌محمد حیاه‌سندی بود و این دو شیخ و سایر اساتیدی که وی از آنها کسب علم می‌کرد همواره در سیمای او خلاف‌کاری و کفر می‌دیدند؛ و می‌گفتند که به زودی خداوند این فرد را گمراه خواهد کرد و به وسیله او افراد شقی و بدنیت نیز گمراه خواهند شد و عاقبت کار او به همین‌گونه خاتمه یافت»

همچنین پدرش که از علمای نیکوکردار بود، در سیمای او کفر و الحاد می‌دید و مردم را از او بر حذر می‌داشت و برادرش شیخ‌سلیمان، نهایت کار او را چنین پیش‌بینی می‌کرد و کتابی در رَدّ بدعت‌ها و عقائد و آرای تنگ‌نظرانه او تألیف نمود. شیخ سلیمان در صفحه 18 کتاب خویش گفته است: « محمد برادرم، که بر او باد از خدا آن چه را که استحقاق دارد، پیغمبرr را همواره به عبارت‌های گوناگون مورد عیب‌جوئی قرار می‌داد و یکی از آن عبارت‌ها این بود که می‌گفت: او طارش است و این لغت در اصطلاح عوام به معنای شخصی است که کسی او را به نزد فرد دیگر بفرستد، و در این استعمال تحقیر و استخفاف منظور می‌کنند. حتی اینکه بعضی از پیروانش در حضور او می‌گفتند: عصای من بهتر است از محمد r چون که من از این عصا استفاده می‌کنم ولی محمد مرده است و هیچ فایده‌ای نمی‌دهد.(العیاذ بالله) و شخص محمدبن‌عبدالوهاب این گفتار را می‌شنید و کلام او را می‌پسندید. و این چنین گفتاری در نزد مذاهب چهارگانه، کفر و انکار به حساب می‌آید. دیگر اینکه او صلوات بر پیغمبر اسلامr را دوست نمی‌داشت و همواره از  فرستادن صلوات بر سر منبرها جلوگیری می‌کرد، و هر کسی که این کار را انجام می‌داد، مورد عقوبت شدید او قرار می‌گرفت. حتی مردکوری را که در حال اذان بر پیغمبر اسلام r صلوات فرستاده بود،کشت. آیا می‌دانید که اسماعیل پاشای بغدادی در کتاب هدیۀ‌العارفین جلد 2صفحه 350، آورده است: « محمدبن‌عبدالوهاب کتابی نوشته،که در آن بر سر مسائل متعددی با رسول خدا r مخالفت کرده و بدون شک این مخالفت، دشمنی و کینه‌توزی و برخورد خصمانه با آن حضرت می‌باشد که با استناد به آیه‌ای که پیش از این ذکر گردید (نساء /115)، چنین شخصی مستوجب عذاب الهی بوده و به او وعده جهنم داده شده است.»