اعتراض به حزن حضرت زهرا سلام الله علیها - قسمت دوم

ادامه مطالب گذشته.....

....بخاری و مسلم نقل کرده اند هنگامی که خبر شهادت زید بن حارثه و جعفر بن ابی طالب و عبدالله بن رواحه در غزوه موته به پیامبر اکرم رسید. درحالی که آثار حزن بر ایشان هویدا بود جلوس نمود.(صحیح بخاری ج1 ص 437 باب من جلس عند المصیبه یعرف فیه الحزن – صحیح مسلم ج 2 ص 614)

بخاری از انس بن مالک نقل کرده که گفت:قنت رسول الله شهرا حین قتل القرا فما رایت رسول الله حزن حزنا قط اشد منه....هنگامی که قاریان قرآن در کنار بئر معونه به شهادت رسیدند یک ماه حضرت با مردم سخن نمی گفت و هرگز دیده نمی شد که پیغمبر به این شدت ناراحت شده باشد(صحیح بخاری ج 1 ص 437)

ثالثا:حزن و اندوه زهرا بعد از وفات پیامبر تنها در فراغ پدرش نبوده بلکه حزن واندوه و گریه او بر ارتداد و به فراموشی سپردن تمام زحمات و سفارشات پدرش و خانه نشین کردن خلیفه به حق رسول خدا یعنی حضرت علی و دیگر امور نیز بوده است.

حضرت زهرا سلام الله علیها چنان از این امور محزون و ناراحت بود که عبدالله بن حارث می گوید:مکثت فاطمه بعد النبی سته اشهر و هی تذوب... فاطمه بعد از پیامبر شش ماه زنده بود و این در حالی بود که بدنش در این مدت اب می شد.(سیر اعلام النبلا ج2 ص 128)

رابعا:چه کسی گفته که ابوبکر در سوگ پیامبر محزون نشده ونگریسته است؟بلکه مطابق نص طیالسی بر پیامبر نوحه سرایی نیز کرده است.

او می گوید:بعد از وفات پیامبر چون بر حضرت وارد شد لبانش را بین دو چشمان حضرت گذاشت و دو دستش را به دو گیجگاه او . آن گاه فریاد بر آورد: وانبیاه وا خلیلاه وا صفیاه.... اه ای نبی خدا وای ای دوست خدا وای  ای انتخاب شده خدا(مسند طیالسی ج 1ص 217)

ادامه دارد...

افکار پلید ابن تیمیه

ابن تيميه در سال 1263 ميلادى در حران از شهرهاى تركيه كنونى  به دنيا آمد و در سال 1328 ميلادى  وفات يافت

 روزنامه عرب زبان «احداث المغربيه» در مورد باورهاى  اين مكتب چنين  مى نويسد

 »افكار ابن تيميه (مرگ 728هجرى ) روشن و صريح است، او با انديشه و عقل به كلى  مخالف است و خواستار الغاى  عملكرد عقل از تمام شئون زندگى روزانه است و با فكر كردن و انديشيدن دشمن است، مگر اينكه آن فكر و  انديشه در راستاى  تأييد نقل باشند. در واقع او همه نمادها و مظاهر زندگى  اين عصر را نفى  مى كند. به نظر او مهمترین مصلحت در اين است كه با كفار دشمن باشيم. براى  او مهم نيست كه در اين راه غير مسلمان اذيت و آزار شوند و مسلمان نيز ضرر اقتصادى  ببينند. او با اين كار، افكار تندروانه و نژادپرستانه و كراهيت را مورد تأييد قرار مى دهد و مى گويد

 اينكه برخى  از پيامبر نقل كرده اند  كه هركس كافرى  را آزار دهد، من را آزار داده، اين يك دروغ بزرگ است

 شاگرد او ابن القيم الجوزى  روايت كرده است: وزير اتار در اينكه يهوديان مى توانند بر دين خود باقى  بمانند، به اين آيه استناد كرد

 
»قل يا أيها الكافرون لا أعبد ما تعبدون و لا أنتم عابدون ما أعبد و...« و اين آيه از محكمات است و منسوخ نيست، ولى  او با آنها در مورد تفسير اين آيه به جدل برخواست و گفت: آنها كافر هستند و جايگاه ابدى   آنها جهنم است

  ابن تيميه مى گويد: كسانى  كه به دين اسلام پايبند نيستند، دودسته اند؛ 

يا كافرند يا منافق و مردم پس از هجرت پيامبر (ص) تاكنون سه طبقه هستند: »مؤمن، منافق وكافر«. سپس او خون غيرمومن (منافق و كافر) را حلال شمرده و حتى  در اين راه دسته ديگرى  از مسلمانان مانند شيعيان دوازده امامى  را كه از شيوه و روش فهم او از اسلام پيروى  نمى كنند، نيز در زمره منافقان و كافران قرار مى دهد

 ابن تيميه از نظر شرعى ، قتل و سلب و اغتصاب و مصادره اموال و آزار زنان و كودكان و... را حلال اعلام مى كند. اما در مورد مسلمانان مانند شيعه بر حسب ابن تيميه، كفر آنها بزرگ تر و  گناه آنها عظيم تر از كفار اصلى است و بنابراين مجازات آنها هم شديدتر از مجازات كفار اصلى  است

 به هر حال اين برداشت فكرى ، نه براى  فكر و نه براى  فرهنگ و تمدن احترامى  قايل نيست.

ابن تیمیه - شرح حال مختصری از پایه گذاران فرقه وهابیت

ابن تیمیه (احمد بن عبدالحلیم بن عبدالسلام بن عبدالله بن تیمیه)در سال 661 در شهر "حران" شام متولد شد.تحصیلات خود را در همان جا آغاز کرد.وی در سال 728 هجری در قلعه ای در دمشق زندانی شد.او سه بار به سبب برخی عقاید و بعضی فتاوا زندانی شد.67 سال زنده بود و ازدواج نکرد و نوشته های زیادی از خود به جای گذاشت.

پایه اصلی عقاید وهابیت کتاب های ابن تیمیه است.بعد از او شاگردش "ابن قیم جوزی" این عقاید را اظهار نمود ولی به صورت مذهب تازه ای در بین مسلمانان در نیامد و طرف دارانی پیدا نکرد.ابن تیمیه از علمای حنبلی بود و چون عقاید و آرایی بر خلاف عقاید عموم مسلمین اظهار می نمود همواره با مخالفت علما و اندیشوران مواجه می شد و در رد آثار و عقاید او کتاب هایی از قبیل:الدرر المصیه فی الرد علی ابن تیمیه وشفاء السقام فی زیاره قبر خیر الانام وکتاب های دیگر از طرف علمای اهل سنت نگارش یافت. مراجع فتوا و بزرگانی از اهل سنت در عصر او، وی را تفسیق و گاهی تکفیر کرده و به عنوان بدعت گذار نامیدند وآن گاه که عقاید او درباره زیارت پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم به قاضی القضات آن عصر ارائه گردید مورد توبیخ و سرزنش علمای اهل سنت قرار گرفت.

 

برخی از عقاید ابن تیمیه:

1.احادیث مربوط به زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه واله وسلم را مجعول می دانست!

2.احادیثی که بر فرود آمدن خداوند بر آسمان دنیا دلالت می نمود تصدیق می کرد هم چنین معتقد بود که خداوند روز قیامت می آید و ظاهر می شود.!

3.ظواهر آیات را که درباره صفات خداوند است بر همان ظاهر الفاظ تفسیر می کرد و الفاظی مانند:"وجاء ربک..." را به معنای آمدن خداوند بدون هیچ نوع تفسیر و تاویلی حمل می نمود مثلا معتقد بود که خداوند بر عرش که بالای اسمان هاست تکیه زده و گاهی به اسمان دنیا نازل می شود و سپس به عرش باز می گردد.

اعتقاد داشت که خداوند دارای اعضا و جوارحی از قبیل :چشم و دست و پاست با این تفاوت که شبیه اعضا و جوارح بشر نیست.

4.درباره جسم بودن خداوند کلمات صریحی از او نقل شده است از جمله آن چه را ابن بطوطه و ابن حجر عسقلانی نقل نموده اند که ابن تیمیه در حالی که بر منبر بود گفت:خداوند از آسمان دنیا پایین می آید آن گونه که من از این منبر پایین می آیم.(ابن بطوطه،رحله،ص 95و الدرر الکامنه ج1 ص 154)

ابوحیان در تفسیر البحر المحیط نقل کرده است که در کتاب العرش که تالیف ابن تیمیه است چنین خواندم:ان الله یجلس علی الکرسی.....خداوند بر کرسی نشسته در حالی که مکانی را خالی نموده و رسول خدا نیز با او نشسته است!(کشف الظنون ج2 ص 1438)

و یا آن که گفته :بالا بردن دست ها در حال دعا دلیل بر آن است که خداوند در جهت بالاست!(الحمویه الکبری ص66 شرح حدیث النزول ص59 وشواهد الحق ص 130)

و نظایر این سخنان از کلماتی که بر جسمانیت خداوند دلالت دارد.

این اعتقاد بر خلاف عقل و اعتقاد همه مسلمانان و برخلاف صریح قرآن است که فرمود:لیس کمثله شیء... مانند خداوند چیزی نیست وبه وضوح بر نفی جسمیت خداوند دلالت دارد.

به سبب همین افکار و اندیشه های فاسد و گمراه کننده علمای اسلام او را تکفیر و به ارتداد او حکم کردند.به دنبال فتوای علما وی را دست گیر و روانه زندانی در مصر کردند چند بار او را از زندان خارج کردند و پس از ارشاد و بحث و مباحثه به او پیشنهاد توبه و دست برداشتن از این عقاید باطل و افکار فاسد نمودند ولی نپذیرفت و توبه نکرد. وهم چنان بر عقاید خویش اصرار ورزید تا این که مجددا در دمشق زندانی شد و سرانجام در سال 728 در زندان دمشق جان سپرد.

غائله ابن تیمیه با مرگ او پایان یافت و شاگردش ابن قیم گرچه به ترویج افکار استاد خود پرداخت آثاری از افکار و آرای استاد را به جای نگذاشت ولی بعد ها که محمد بن عبدالوهاب تحت تاثیر افکار ابن تیمیه قرار گرفت عقاید ابن تیمیه زنده شد و پس از سال ها با شروع دعوت محمدبن عبدالوهاب فرقه ای به نام وهابیه پدید امد این فرقه پیرو محمد بن عبدالوهاب اند و به همین جهت هم "وهابیه" نامیده شده اند ولی ریشه و اصل ان افکار و عقاید ابن تیمیه است.پس از حدود پنج قرن  یعنی در اواخر قرن دوازدهم و اوایل قرن سیزدهم محمدبن عبدالوهاب اندیشه های ابن تیمیه را به استثنای مسئله جسمیت  خداوند زنده کرد.

منابع:

1.قرآن کریم سوره های :فجرآیه22-شوری آیه11

2.  ابن بطوطه،رحله،ص 95و الدرر الکامنه ج1 ص 154

3. الحمویه الکبری ص66 شرح حدیث النزول ص59 وشواهد الحق ص 130

4. کشف الظنون ج2 ص 1438

5.تبیین باورهای شیعی 20-22

           مقاله از: آقای عارف اسدی بیله سواری 09192527142 : تلفن

 

 

              از مقالات سایر عزیزان و بازدیدکنندگان وبلاگ استفاده می نماییم.

 

                               مطالب خود را به این ایمیل بفرستید با ذکر تلفن و آدرس:

 

                              no_salaf@yahoo.com   

ابن تیمیه متفکر وهابیت چگونه سخن می گوید!!

با توجه به آنچه كه بيان شد از آيات قرآن و سنت شريف و گفتار شخصيتهاى بزرگ علمى اهل سنت، دوباره عبارت ابن تيميه را مرور مى كنيم كه مى گويد: «وليس في كتاب اللّه ولا سنّة رسوله ولا قول أحد من سلف الأمّة وأئمّتها أنّه ليس بجسم» 

(( التأسيس في ردّ أساس التقديس: ج 1 ص 101. )).

 در كتاب خدا و سنت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و همچنين در گفتار سلف امت (صحابه) و پيشوايان دينى نيامده كه خداوند جسم نيست.

مگر (لَيْسَ كَمِثْلِهِى شَىْءٌ) و يا (وَ لَمْ يَكُن لَّهُو كُفُوًا أَحَدُم )  از آيات قرآن نيستند؟

و يا آن چه را كه از اُبَىّ بن كعب نقل شد و حاكم نيشابورى و ذهبى شهادت به صحت آن دادند

(( مستدرك الصحيحين: 2/540. ))،

 خارج از سنت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)مى باشد؟!!!

و يا احمد بن حنبل، بيهقى، قرطبى، عبد القاهر بغدادى و شهرستانى و... از علماء اهل سنت نيستند؟!!

مگر نه اين است كه وى به فتواى علماء معاصر خويش به خاطر همين عقيده باطل تجسيم محكوم به زندان شد؟

همان طورى كه  أبو الفداء در تاريخ خود مى گويد: «استدعى تقي الدين أحمد بن تيمية من دمشق إلى مصر وعقد له مجلس وأمسك وأودع الاعتقال بسبب عقيدته فإنّه كان يقول بالتجسيم...»

(( تاريخ أبي الفداء: 2/392، حوادث 705، كشف الارتياب: 122. )).

ابن تيميه از دمشق به مصر احضار گرديد  وپس از محاكمه وى را دستگير و به سبب عقيده اش زندانى كردند زيرا او معتقد بود كه خداوند متعال داراى جسم است.

و به نقل ابن حجر عسقلانى، قاضى مالكى اعلام كرد: «فقد ثبت كفره»

(( الدرر الكامنة: 1/145. ))،

 كفر ابن تيميه ثابت است.

و همچنين ابن حجر عسقلانى و شوكانى از علماء بزرگ اهل سنّت نوشته اند: قاضى شافعى دمشق دستور داد كه در دمشق اعلان كنند كه: «من اعتقد عقيدة ابن تيميّة حلّ دمه وماله»

 (( الدرر الكامنة: 1/147، البدر الطالع: 1/67. )).

هر كس عقيده ابن تيميه را داشته باشد خونش هدر و مالش مباح است.


از اساسى ترين اشكال وهابيت نسبت به مسلمانان متهم ساختن آنان به شرك به بهانه توسل به رسول گرامى و صالحان است.


ابن تيميّه بنيانگذار وتئوريسين وهّابيّت گفته است: « من يأتي إلى قبر نبيّ أو صالح، ويسأله حاجته، ويستنجده، مثل أن يسأله أن يُزيلَ مرضه، أو يَقْضي دينَه ، أو نحو ذلك ممّا لا يَقْدر عليه إلاّ الله، فهذا شرك صريح ، يجب أن يُستتابَ صاحبُه ، فإن تاب، وإلاّ قُتِل »


وقال: « قول كثير من الضلاّل: هذا أقرب إلى الله منّي. وأنا بعيد من الله لايمكنني أن أدعوه إلاّ بهذه الواسطة ونحو ذلك من أقوال المشركين » 

(( زيارة القبور والاستنجاد بالمقبور: 156، قريب منه في الهديّة السنيّة: 40، انظر كشف الارتياب: 214. )).

 
هر كس كنار قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) يا يكى از افراد صالح بيايد و از آنان بخواهد كه بيمارى او را شفا دهد، و يا قرض او را ادا كند، مشرك است، زيرا هيچ كس جز خداوند قدرت بر انجام اعمالى اين چنين را ندارد، پس واجب است چنين شخصى را وادار به توبه كنند، و اگر توبه نكرد، بايد كشته شود.


و نيز گفته است: كسانى كه مى گويند چون فلان شخص از من به خدا نزديكتر است ، پس بايد او را واسطه در دعاها قرار دهم، اين سخنان شرك و گوينده آن مشرك است.
 

افکار پلید ابن تیمیه

 ابن تيميه در سال 1263 ميلادى در حران از شهرهاى تركيه كنونى  به دنيا آمد و در سال 1328 ميلادى  وفات يافت

 روزنامه عرب زبان »احداث المغربيه« در مورد باورهاى  اين مكتب چنين  مى نويسد

 »افكار ابن تيميه (مرگ 728هجرى ) روشن و صريح است، او با انديشه و عقل به كلى  مخالف است و خواستار الغاى  عملكرد عقل از تمام شئون زندگى روزانه است و با فكر كردن و انديشيدن دشمن است، مگر اينكه آن فكر و  انديشه در راستاى  تأييد نقل باشند. در واقع او همه نمادها و مظاهر زندگى  اين عصر را نفى  مى كند. به نظر او مهم&rlmترين مصلحت در اين است كه با كفار دشمن باشيم. براى  او مهم نيست كه در اين راه غير مسلمان اذيت و آزار شوند و مسلمان نيز ضرر اقتصادى  ببينند. او با اين كار، افكار تندروانه و نژادپرستانه و كراهيت را مورد تأييد قرار مى دهد و مى گويد

 اينكه برخى  از پيامبر نقل كرده اندكه هركس كافرى  را آزار دهد، من را آزار داده، اين يك دروغ بزرگ است

 شاگرد او ابن القيم الجوزى  روايت كرده است: وزير اتار در اينكه يهوديان مى توانند بر دين خود باقى  بمانند، به اين آيه استناد كرد

 
»قل يا أيها الكافرون لا أعبد ما تعبدون و لا أنتم عابدون ما أعبد و...« و اين آيه از محكمات است و منسوخ نيست، ولى  او با آنها در مورد تفسير اين آيه به جدل برخواست و گفت: آنها كافر هستند و جايگاه ابدى   آنها جهنم است

  ابن تيميه مى گويد: كسانى  كه به دين اسلام پايبند نيستند، دودسته اند؛ 

يا كافرند يا منافق و مردم پس از هجرت پيامبر (ص) تاكنون سه طبقه هستند: »مؤمن، منافق وكافر«. سپس او خون غيرمومن (منافق و كافر) را حلال شمرده و حتى  در اين راه دسته ديگرى  از مسلمانان مانند شيعيان دوازده امامى  را كه از شيوه و روش فهم او از اسلام پيروى  نمى كنند، نيز در زمره منافقان و كافران قرار مى دهد

 ابن تيميه از نظر شرعى ، قتل و سلب و اغتصاب و مصادره اموال و آزار زنان و كودكان و... را حلال اعلام مى كند. اما در مورد مسلمانان مانند شيعه بر حسب ابن تيميه، كفر آنها بزرگ&rlmتر و گناه آنها عظيم&rlmتر از كفار اصلى است و بنابراين مجازات آنها هم شديدتر از مجازات كفار اصلى  است

 به هر حال اين برداشت فكرى ، نه براى  فكر و نه براى  فرهنگ و تمدن احترامى  قايل نيست.

نظر ابن تیمیمه در مورد فهم علی علیه السلام از دین:

*وی می گوید:علی نظراتی دارد که بر خلاف نص است.

*شافعی ئ محمد ابن نصر مرزوی کتاب بزرگی را جمع آوری نمودند که در این کتاب آورده شده که مسلمین از سخنان علی ابن ابیطالب چیزی اخذ نکرده اند و دلیلش آن بود که سخنان دیگر صحابه نسبت به قرآن و سنت رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم مطابقت بیشتری داشت.

*اگر کسی در دفاع از علی علیه السلام بگوید:کسانی را که علی با آنها پیکار نمود طایفه ستمکار بودند و دلیل آن این است که روایت صحیحه ای وارد شده که پیامبر صلی الله علیه واله وسلم به عمار یاسر گفت:ای عمار تو را گروه ستمگر می کشند لذا کسانی که با علی به جنگ پرداختند عمار را کشتند.

وحال آن که باید در جواب گفت:مردم در این مورد چند دسته هستند:

گروهی این حدیث را مخدوش می دانند و گروه دیگر آن را تاویل می برند که مقصود از باغی،طالب می باشند البته این یک تاویل ضعیفی می باشد.اما سلف و ائمه ما بیشترشان مثل ابی حنیفه و مالک و احمد و دیگران بر آن اعتقادند که شرط قتال با گروه ستمکار محقق نشده بود.

حال شما خواننده عزیزی که هر روز با بازدید از وبلاگ نظر خود را برای ما می نویسید حال به نظر شما ما در مورد این مرد جاهل(ابن تیمیه)چه بگوییم....

نمی دانم آیا از جهالت این مرد بخندیم یا از این که خود را به غفلت زده بر او گریه کنیم ویا این که به خاطر حماقتش مورد ریشخند قرار دهیم؟گویا ایشان ده ها حدیث که درباره علم علی علیه السلام و این که او وارث حکمت است ونیز اعلمیتش نسبت به کتاب خدا و سنت رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم و این که او مومن ترین و با رغبت ترین مردم به کتاب و سنت  وارد شده است  فراموش نموده است...

سخنان ابن تیمیه!!

با توجه به آنچه كه بيان شد از آيات قرآن و سنت شريف و گفتار شخصيتهاى بزرگ علمى اهل سنت، دوباره عبارت ابن تيميه را مرور مى كنيم كه مى گويد: «وليس في كتاب اللّه ولا سنّة رسوله ولا قول أحد من سلف الأمّة وأئمّتها أنّه ليس بجسم» 

(( التأسيس في ردّ أساس التقديس: ج 1 ص 101. )).

 در كتاب خدا و سنت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و همچنين در گفتار سلف امت (صحابه) و پيشوايان دينى نيامده كه خداوند جسم نيست.

مگر (لَيْسَ كَمِثْلِهِى شَىْءٌ) و يا (وَ لَمْ يَكُن لَّهُو كُفُوًا أَحَدُم )  از آيات قرآن نيستند؟

و يا آن چه را كه از اُبَىّ بن كعب نقل شد و حاكم نيشابورى و ذهبى شهادت به صحت آن دادند

(( مستدرك الصحيحين: 2/540. ))،

 خارج از سنت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)مى باشد؟!!!

و يا احمد بن حنبل، بيهقى، قرطبى، عبد القاهر بغدادى و شهرستانى و... از علماء اهل سنت نيستند؟!!

مگر نه اين است كه وى به فتواى علماء معاصر خويش به خاطر همين عقيده باطل تجسيم محكوم به زندان شد؟

همان طورى كه  أبو الفداء در تاريخ خود مى گويد: «استدعى تقي الدين أحمد بن تيمية من دمشق إلى مصر وعقد له مجلس وأمسك وأودع الاعتقال بسبب عقيدته فإنّه كان يقول بالتجسيم...»

(( تاريخ أبي الفداء: 2/392، حوادث 705، كشف الارتياب: 122. )).

ابن تيميه از دمشق به مصر احضار گرديد  وپس از محاكمه وى را دستگير و به سبب عقيده اش زندانى كردند زيرا او معتقد بود كه خداوند متعال داراى جسم است.

و به نقل ابن حجر عسقلانى، قاضى مالكى اعلام كرد: «فقد ثبت كفره»

(( الدرر الكامنة: 1/145. ))،

 كفر ابن تيميه ثابت است.

و همچنين ابن حجر عسقلانى و شوكانى از علماء بزرگ اهل سنّت نوشته اند: قاضى شافعى دمشق دستور داد كه در دمشق اعلان كنند كه: «من اعتقد عقيدة ابن تيميّة حلّ دمه وماله»

 (( الدرر الكامنة: 1/147، البدر الطالع: 1/67. )).

هر كس عقيده ابن تيميه را داشته باشد خونش هدر و مالش مباح است.

شناخت بهتری نسبت به ابن تیمیه؟!

توحيد و يكتاپرستي، نخستين اصلي است كه خداوند، همه‌ي پيامبران را براي ابلاغ و نشر آن در ميان بشر، مبعوث ساخت

و به ويژه ابراهيم خليل(ع) (كه سه دين بزرگ الهي يهود، مسيحيت و اسلام خود را به وي منسوب مي‌دارند) بر اين اصل پاي‌فشرد.

لذا هيچ فردي را نمي‌توان پيرو راستين اديان الهي ناميد ، مگر آن كه اين اصل بنيادين را بپذيرد و شعار همه‌ي مسلمين نيز

به پيروي از پيامبر گرامي خويش صلي‌الله‌ عليه‌ و‌ آله كلمه‌ي «لا‌اله‌الا‌الله» است يعني خدايي جز «الله» نيست.

يعني او فقط شايسته‌ي پرستش است و تنها بايد سرِ بندگي به آستان او ساييد.

مسلمانان به رغم اختلافي كه در برخي مسايل با هم داشتند در ايمان به اصل «توحيد» متحد بودند و بين سنن و عقايد مشترك خويش

(همچون «شفاعت‌خواهي از اولياي الهي» و «احترام به قبور پاكان») با اين اصل اساسي، هيچ نوع جدايي و تضاد نمي‌ديدند.

به گونه‌اي كه في‌المثل، حاجيان از تربت حمزه عليه‌السلام (سيد شهيدان اُحُد) تسبيح مي‌ساختند

امر، چنين بود تا اين كه در آغاز قرن هشتم هجري فردي موسوم به احمد بن تيميه ، روي برخي از سنن و عقايد رايج مسلمين

انگشت اعتراض نهاد و گرايش به آنها را مايه‌ي شرک و دوري از توحيد پنداشت.

براي نمونه ، مدعي شد كه شفاعت اوليا در روز رستاخيز ، واقعيت دارد ولي درخواست شفاعت از آنان در اين جهان ، شرک است!


ما در طول مباحث آينده به يكايك ادعاهاي ابن‌تيميه از ديدگاه قرآن و سنت قطعي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نظر افكنده و صحت وسقم آنها را

به منطق وحي، محك خواهيم زد. اما پيش از آن، تأسف خويش را از اين نكته پنهان نمي‌‌كنيم كه طرح اين مباحث «تفرقه‌انگيز»

از سوي ابن تيميه، دقيقا در زمان و مكاني صورت گرفت كه امت اسلام يكي از بحراني‌ترين دوران عمر خويش را طي مي‌كرد

و زير فشار شديد «صليبيان» و «مغولان» بيش از هر زمان نيازمند «اتحاد» و «همدلي» جهت دفع هجمه‌ي دشمن بود.

بررسي تاريخ زندگي ابن تيميه و اوضاع اسفبار مسلمين در عصر وي، نكته‌هاي بسياري را براي عبرت از تاريخ در بر دارد.....


جهان اسلام در آن تاريخ، نياز به بزرگ‌مردي داشت كه مصمم و قاطع به پا خيزد و با تكيه بر «مشتركات» مسلمين (خدا، رسول، قرآن و قبله‌ي واحد)

همگان را به جهاد با خصم «مشترک» فراخواند و از آنان صفي واحد برضد صليب و صهيون و صنم بسازد.


ولي آنچه كه از ابن‌تيميه سرزد ، درست عكس اين مقصود بود ...

افکار و اصول اعتقادی ابن تیمیه

پاره‌ای از افکار و اصول اعتقادی ابن‌تیمیه به شرح ذیل می‌باشد:

1- پروردگار ما که منزه است از گفته‌های ستمگران و نادانان؛ در مکان رفیع و بلندی قرار دارد، همواره در حال تغییر و تحول از حالی به حال دیگر است و همچون ما گاهی غضبناک و گاهی مسرور، گاهی متحرک و گاهی ساکن است.؟!! (العیاذ بالله)

2-خداوند همچون آفریدگانش از اجزاء و اموری ترکیب‌شده و مانند تمام ترکیب‌شدگان نیازمند به اجزاء خود است.؟!! (العیاذ بالله)

3- خداوند جسم است و دارای جهت و سوی خاصی است و از جایی به جای دیگر انتقال می‌یابد و ذات مقدس او به اندازه عرش است نه بزرگ‌تر و نه کوچک‌تر؛؟!! (العیاذ بالله)

» بالاتر است خداوند از این نسبت‌های زشت و از این کفر واضح، خداوند او و پیروانش را ذلیل کرده و هم عقیده‌های او را پراکنده گرداند.» «آمین»

4- آتش جهنم نابود خواهد شد و حرارتش از بین خواهد رفت. ؟!!

5- پیغمبران از گناه معصوم نیستند. ؟!!

6-پیغمبر اسلام ص رتبه و مقام ویژه‌ای که قابل احترام باشد ندارد؛ اعتبار و توسل و واسطه‌گری بین خدا و آفریدگان را ندارد. ؟!!

7- هر کسی که به قصد زیارت قبر او عازم سفر شود معصیت کرده، و بنابراین سفر او سفر معصیت است و نماز چنین فردی سفری، کوتاه نمی‌تواند باشد. ؟!!