جسمانیت خداوند به نظر هیات عالی افتای سعودی

هيأت عالى افتاى سعودى در پاسخ به سؤالى پيرامون جسمانيّت خداوند تعالى نوشته است:

«ونظراً إلى أنّ التجسيم لم يرد في النصوص نفيه ولا إثباته فلايجوز للسملم نفيه ولا إثباته لأنّ الصفات توقيفيّة»

 (( فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/227. )).

(با توجّه به اينكه در باره جسمانيّت خداوند نفياً و اثباتاً در روايات گفتگو نشده است، بنا بر اين نبايد سخنى گفته شود چون صفات خداوند توقيفى است، يعنى آنچه در روايات و آيات آمده است، مى شود به زبان آورد).

بدعت کلمه ای که وهابی ها درست درک نکرده اند؟!

بدعت در نزد لغت شناسان به معناى كار نو و عمل بى سابقه گفته مى شود: « إنشاء الشيء لا على مثال سابق، واختراعه وابتكاره بعد أن لم يكن...»


 (( الصحاح، ج3، ص113، لسان العرب، ج8، ص6، العين، ج2، ص54))


و راغب اصفهانى مى گويد: بدعت در دين گفتار و كردارى است كه به صاحب شريعت مستند نباشد و از موارد مشابه و اصول محكم شريعت استفاده نشده باشد: « والبدعة في المذهب: إيراد قول لم يستنَّ قائلها وفاعلها فيه بصاحب الشريعة وأماثلها المتقدّمة وأصولها المتقنة »


(( مفرادات ألفاظ القرآن: الراغب الأصفهاني: ص39))


ابن حجر عسقلانى از استوانه هاى علمى اهل سنت مى گويد: والمحدثات بفتح الدال جمع محدثة والمراد بها ما أحدث وليس له أصل في الشرع ويسمى في عرف الشرع بدعة وما كان له أصل يدل عليه الشرع فليس ببدعة


 (( فتح الباري، ج 13، ص 212))


هر چيز جديدى كه ريشه شرعى نداشته باشد، در عرف شرع، بدعت گفته مى شود و هر چه كه ريشه و دليل شرعى داشته باشد بدعت نيست.


همين تعريف را عينى در شرح خود بر صحيح بخارى


((  عمدة القاري، ج25، ص 27. ))


 و مباركفورى در شرح خود بر صحيح ترمذى آورده


 (( تحفة الأحوذي، 7، ص 366. ))


 و عظيم آبادى در شرح خود بر سنن ابو داود


 (( عون المعبود، ج 12، ص 235. ))


 وابن رجب حنبلى در جامع العلوم


 (( جامع العلوم والحكم، ص 160، طبع الهند))


ابن حجر عسقلانى به دنبال سخن ياد شده مى افزايد: « فالبدعة في عرف الشرع مذمومة بخلاف اللغة فان كل شئ أحدث على غير مثال يسمى بدعة سواء كان محمودا أو مذموماً»


(( فتح الباري، ج 13، ص212.  )).


پس بدعت در عرف شرع مذموم است و در عرف لغت اين چنين نيست، زيرا هر آن چه كه از كار نيك و زشت، بى سابقه باشد، بدعت گفته مى شود.


و در جاى ديگر مى گويد: « والبدعة أصلها ما أحدث على غير مثال سابق ، وتطلق في الشرع في مقابل السنة فتكون مذمومة...»


(( فتح الباري ، ج 4، 219))


اصل بدعت به كار جديد و بى سابقه گفته مى شود و در شرع، بدعت در برابر سنت به كار مى رود.


شاطبى از فقهاى اهل سنت مى گويد:  « البدعة طريقة في الدين مخترعة تضاهي الشرعية يقصد بالسلوك عليها ما يقصد بالطريقة الشرعية»


(( الاعتصام ، ج 1 ص 37 .  )).


بدعت راه تازه اى است  در دين كه به قصد مقابله با راههاى شرعى و با هدف مشروعيت انجام.


سيد مرتضى از متكلمان و فقهاى نامدار شيعه در تعريف بدعت مى گويد:« البدعة زيادة فى الدين أو نقصان منه، من إسناد إلى الدين »


(( رسائل شريف مرتضى، ج2، ص 264، نشر دار القرآن الكريم ـ قم . ))


بدعت افزودن چيزى به دين ويا كاستن از آن با انتساب به دين.


طريحى مى گويد:  « البدعة: الحدث في الدين، وما ليس له أصل في كتاب ولا سنّة، وإنّما سمّيت بدعة لأنّ قائلها ابتدعها هو نفسه»


(( مجمع البحرين، ج1، ص 163 مادّه «بدع»))


بدعت كار تازه اى در دين كه ريشه در قرآن و شريعت ندارد و به خاطر اين بدعت ناميده شده كه گوينده بدعت آن را ابداع كرده و به وجود آورده است


علامه مجلسى مى گويد: « البدعة فى الشرع ما حدث بعد الرسول(صلى الله عليه وآله وسلم) ولم يرد فيه نصّ على الخصوص ، ولا يكون داخلا في بعض العمومات أو ورد نهي عنه خصوصاً أو عموما ً».


بدعت در عرف شريعت آن چيزى است كه بعد از پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)به وجود آمده و هيچ روايتى در خصوص آن وارد نشده و داخل در برخى از عمومات شرعى هم نيست، و يا به صورت خاص ويا عام از آن نهى شده باشد.


 


اركان بدعت


كوتاه سخن اين كه بدعت داراى دو عنصر و ركن است:


1 ـ تصرف در دين:


هر گونه تصرفى كه دين را نشانه گيرد و چيزى بر آن بيفزايد و يا بكاهد به شرطى كه عامل اين تصرف، عمل خودرا به   خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)نسبت دهد.


ولى آن نوآورى هايى كه حالت پاسخگويى به روح تنوّع خواهى و نوآورى انسان باشد، مانند فوتبال، بسكتبال، واليبال و امثال آن ها، بدعت نخواهد بود.


2 ـ ريشه در كتاب وسنت نداشته باشد:


با توجه به تعريف اصطلاحى بدعت،  نو آورى هاى مزبور ر صورتى بدعت ناميده مى شود كه دليلى براى آن ها در منابع اسلامى به صورت خاص و يا به صورت عام وجود نداشته باشد.


ولى نوآورى هايى كه مى توان مشروعيت آن ها را از متن كتاب و سنت به نحو خاص و ياكلى استنباط كرد، بدعت ناميده نمى شود.


مانند مجهز كردن ارتش كشورهاى اسلامى به وسائل مدرن و سلاحهاى پيشرفته روز كه از عموم برخى از آيات قرآنى استنباط مى شود مانند: ( وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّة وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِى عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ ).


)) الأنفال: 60.((


هر توان و نيرويى كه مى توانيد براى مقابله با دشمن آماده سازيد، و همچنين اسبهاى ورزيده، براى ميدان نبرد تا به وسيله آن دشمن خدا را و دشمن خويش را بترسانيد.


از دستور عام اين آيه شريفه ( وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّة )(تا مى توانيد نيرو تهيه كنيد)، مى شود مشروعيت تهيه تجهيزات مدرن نظامى را استفاده كرد


 (( وهابيت،  مبانى فكرى و كارنامه عملى آيت اللّه سبحانى، ص 83، با تليخيص و تصرف.


گفتنى است كه استاد بزرگوار شرط سومى را نيز به نام «رواج در ميان مردم» در تحقق بدعت شمرده است و فرموده اند: انديشه تصرف،  ما دامى كه جنبه عملى به خود نگيرد و از خود انسان تجاوز نكند، حرام است ولى بدعت به شمار نمى آيد. همان ص 85.


به نظر مى رسد كه اين سخن با ادله حرمت بدعت از كتاب و سنت تطبيق نمى كند زيرا آيه شريفه (وَ لاَ تَقُولُوا لِمَا مجرد تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَـذَا حَلَـلٌ وَ هَـذَا حَرَامٌ). النحل: 116. دروغ بافيهاى خود را نگوييد اين حلال و آن حرام است


دلالت مى كند كه افزودن چيزى بر دين به نام دين، حرام و بدعت است، چه آن كه در ميان مردم رواج يابد يا نيابد، بلى اگر چنان كه در ميان مردم رواج پيدا كند، بدعت گذار در گناه عاملين به آن بدعت نيز شريك مى باشد همان گونه كه پيامبر گرامى (عليه السلام)فرمودند: « من سنّ سنّة سيئة لحقه وزرها ووزر من عمل بها قال اللّه تعالى: ونكتب ما قدّموا وآثارهم».


 ((بحار الأنوار: 74/104))

پرونده مزار مقدس(توهین عربستانی های سعودی در قبرستان بقیع به شیعیان !!!!)

«سلفي‌هاي متعصب عربستان در قبرستان بقيع مدينه به طور مکرر به شیعیان توهین می کنند. اين مسائل در كشور عربستان بايد رفع شود و كسي جرأت اهانت به شيعه را نداشته باشد. اگر اين مسائل در عربستان رفع نشود به همراه ديگر مراجع ، عمره مفرده را تحريم خواهيم كرد.»


این بخشی از اظهارات آیت الله ناصر مکارم شیرازی است که هفته گذشته در دیدار با برخی ائمه جماعات مساجد تهران بر زبان آورد. البته این نخستین بار نیست که مراجع تقلید قم صراحتا" به نحوه برخورد ماموران دولت عربستان سعودی با زائران و حجاج ایرانی اعتراض می کنند. با این وجود بحث « تحریم عمره مفرده از سوی مراجع تقلید » اولین باری است که مطرح می شود.
البته تحریم سفر حج در دهه های اخیر اقدام بی سابقه ای نیست. در دهه 60 نیز پس از کشته شدن بیش از 400 نفر از حجاج ایرانی در جریان راهپیمایی برائت ، امام خمینی برای چندین سال حج واجب را در اعتراض به این کشتار وسیع تعطیل کرد.

قبرستان همیشه غریب

اما اساس اعتراضات اخیر مراجع شیعه به عملکرد مسئولان سعودی چیست؟ عمده این اعتراضات به موضوع مزار مقدس بقیع بازمی گردد. بقیع یک قبرستان تاریخی است که چهار تن از امامان شیعه یعنی امام حسن مجتبی(ع) ، امام سجاد(ع)، امام باقر(ع) و امام صادق(ع) ونیزبسیاری از صحابه مشهور پیامبر اسلام (ص) در آن مدفونند. همچنین بر اساس برخی روایات ، حضرت فاطمه(س) دختر پیامبر(ص) نیز احتمالا" در این قبرستان دفن شده است.

بر اساس اسناد و تصاویرمنتشره ، این قبرستان تا قبل از روی کار آمدن حکومت وهابی سعودی در عربستان، همچون بسیاری دیگر ازبقاع متبرکه و قبور ائمه  و امام زادگان شیعه  دارای گنبد و بارگاه بوده و حجاج شیعه و حتی اهل سنت هنگام وقوف در مدینه به زیارت این قبور می آمده اند. اما از زمان استیلای وهابیون بر شبه جزیره ، که هر گونه زیارت قبور را معادل شرک به خداوند می دانند ، بسیاری از بارگاه های ائمه و صحابه تخریب شد. وهابیون حتی قصد داشتند که قبور ائمه کربلا و نجف را نیز از بین ببرند. حتی گفته می شود آنها قصد تخریب قبر پیامبر اسلام (ص) را داشتند که البته به دلیل واکنش شدید عامه مسلمانان از این اقدام خودداری کردند. علی ایحال ، از زمان روی کار آمدن وهابیون در عربستان ،  بقیع به یک معنا منطقه ممنوعه و زیارت آن حتی از دور و از پشت دیوار و نرده حائل ، خصوصا" برای حجاج شیعه یک مشکل همیشگی است. مشکلی که خصوصا" با افزایش قابل توجه مسافران عمره مفرده از ایران ، در سال های اخیر حادتر شده است.  

رفتار دوگانه سعودی ها

البته بعد ازچند سال تحریم حج تمتع از جانب ایران و شروع مجدد اعزام زائران ، بر اساس پروتکل های تعیین شده ، ماموران سعودی تا حدودی از مشکل آفرینی برای حجاج ایرانی کم کردند. برای مدتی به دلیل رونق نسبی روابط ایران و دربار سعودی ، ماموران این کشور ، برخورد احترام آمیزی با حجاج ایرانی داشتند. برخی آزادی های نسبی هم برای زائران ایرانی در اطراف قبرستان بقیع به وجود آمد ، اما در چند سال اخیر ، مجددا" سخت گیری ها و اذیت های گذشته باب شده است.

هم اکنون علاوه بر حج تمتع ، سالانه ده ها هزار نفر از مردم ایران در قالب کاروان های مختلف از جمله کاروان های دانشجویی و دانش آموزی در ایام مختلف سال به حج عمره می روند. به همین دلیل ، موضوع نحوه برخورد ماموران سعودی با حجاج ایرانی در قبرستان بقیع ، امری مهم است که می بایست مسئولان چاره ای برای آن بیندیشند.  

هراس موهوم از هلال شیعی

 به نظر می رسد یکی از عوامل اصلی در سخت گیری های اخیر سعودی ها بر زائران و حجاج ایرانی ، مسائل عراق است. حقیقت این است که سعودی ها از روند تحولات عراق بعد از سقوط صدام چندان دل خوشی ندارند و خصوصا" از روی کار آمدن یک دولت شیعی به شدت ناراحتند. آنها ایران را عامل تقویت شیعیان و تضعیف اهل سنت در عراق می دانند. موضوع هلال شیعی که ابتدا از جانب شاه اردن مطرح شد ، اکنون در میان سعودی ها نیز که خود را رهبر جهان عرب می دانند ، مطرح است. قدرت گیری شیعیان در عراق و حضور پرقدرت حزب الله در عرصه سیاسی لبنان موجب هراس سعودی ها شده است. خصوصا" اینکه در خود عربستان نیز یک اقلیت مهم شیعی وجود دارد که بر اساس برخی آمارها تا 20 درصد جمعیت شبه جزیره را شامل می شود.


کتاب های مسئله دار
 

البته این مسائل ، بهانه هایی نیستند که دولتمردان سعودی در ظاهر بدان اشاره ای کنند. آنها معمولا" مسائل دیگری را دستاویز ایجاد محدودیت برای زائران و حجاج ایرانی و شیعه قرار می دهند. اخیرا" در جریان پیگیری های مسئولان ایرانی برای رفع تضییقات موجود ، طرف سعودی برخی مسائل را به میان کشیده است. از جمله خواندن دعا با صدای بلند ، صلوات فرستادن در مسجدالنبی هنگام اذان ، سب صحابه در پشت قرآن ها و...

 آنها همچنین نسبت به توزیع کتب شیعی توسط  برخی زائران ایرانی اعتراض دارند. به گفته آنها این کتب حاوی اهانت به برخی باورهای اهل سنت و صحابه پیامبر است. طرح این موضوع از جانب سعودی ها البته ممکن است بیراه نباشد. اما چندی پیش مشخص شد که برخی کتبی که به اسم علمای شیعه در عربستان توزیع می شود ، جعلی است و علمای شیعی  که کتاب ها به نام آنها توزیع می شود اصولا" صاحب چنان تالیفاتی نیستند! نظیر کتبی که به اسم علامه عسکری و آیت الله جعفر سبحانی در مدینه و بقیع توزیع شده بود.

 از سوی دیگر ، حتی اگرتوزیع  برخی کتاب ها با مشخصاتی که دولتمردان سعودی می گویند ، واقعیت داشته باشد ، مغایر با سیاست رسمی حکومت ایران است. دولتمردان جمهوری اسلامی حتی در داخل کشور نیز درگیر مبارزه ای جدی با برخی گروه های افراطی هستند که تحت لوای دفاع از تشیع و ولایت ، به گونه ای اهانت آمیز با باورهای سایر مسلمانان برخورد نموده و از این طریق به اصل انسجام اسلامی که یک استراتژی محور جمهوری اسلامی است خدشه وارد می کنند.

از جانب دیگر ، خود حکومت سعودی برنامه های تبلیغی وسیعی برای تمامی حجاج از جمله حجاج ایرانی دارد و سالیان مدیدی است که برخی کتب مبلغ وهابیت در بین حجاج ایرانی توزیع می شود. 
 

دو بهانه جدید و هیجان انگیز

اما دو موضوع جدیدی که دولتمردان سعودی بهانه برخورد نامناسب با حجاج ایرانی کرده اند ، بحث حجاب و از آن هیجان برانگیزتر موضوع مواد مخدر است! قطعا" در میان ده ها هزار حاجی و زائر ایرانی (خصوصا" با افزایش قابل ملاحظه مسافران عمره) ممکن است معدودی افراد خاطی وجود داشته باشند که چنین ناهنجاری هایی از آنها سر زند اما آیا این مسائل قابل تعمیم به عموم حجاج ایرانی است و می تواند بهانه ای برای برخورد نامناسب با همه حجاج و زوار ایرانی شود؟ آیا در میان حجاج سایر کشور ها چنین ناهنجاریهایی در سطح محدود وجود ندارد. و آیا در خود عربستان سعودی چنین مسائلی اصلا" دیده نمی شود؟  

از تحریم تا شکایت حقوقی

به نظر می رسد علیرغم همه این دستاویزها ، مسئولان ایرانی یک بار برای همیشه باید تکلیف حجاج شیعه و ایرانی را با دولتمردان سعودی روشن سازند. طبعا" دولت عربستان با توجه به عایدی سرشاری که  از قبل سفر حجاج ایرانی کسب می کند ، نمی خواهد به طور کامل از این درآمد چشم بپوشد. اما این فقط یک گوشه ماجراست. قبرستان بقیع و برخی دیگر از اماکن مقدس سرزمین حجاز ، جزو میراث معنوی و تاریخی شیعه است. وهابیون حاکم بر عربستان دیدگاهشان برای خودشان محترم است اما صدها میلیون شیعه و حتی اهل سنت در سراسر جهان دیدگاهی غیر از آنان دارند و برای قبور ائمه (ع) و صحابه پیامبر احترام ویژه قائلند.  کمااینکه بیت المقدس ومسجدالاقصی برای همه مسلمانان دارای احترام هستند و اعتراض مسلمانان جهان به این رژیم این است که میراث معنوی مسلمین را غصب نموده و برای آنان محدودیت و مضیقه ایجاد می کند.

بحث تحریم عمره که برخی مراجع شیعه پیش کشیده اند یک شیوه است. اما شاید لازم باشد که دولت جمهوری اسلامی  و یا گروهی از شیعیان ، به نهادهای بین المللی نظیر یونسکو یا دیوان لاهه شکایت ببرند و تکلیف اماکنی چون بقیع را روشن سازند. به نظر می رسد این یک پرسش حقوقی مهم  باشد که آیا یک دولت می تواند هر گونه که بخواهد با میراث معنوی و تاریخی ملت های دیگر (به صرف آنکه در محدوده جغرافیایی آن دولت واقع شده اند) رفتار کند؟ 

نویسنده : محمد ابراهیم احمدوند

منبع : جهان نیوز

اخبار وهابی ها

اگر چه اهل سنت ایران ، صدها سال است در کنار اهل تشیع تعامل متقابل احترام آمیزی دارند اما طی چند سال اخیر تحرکاتی در برخی مناطق سنی نشین برای ایجاد تقابل با شیعه از طریق آموزه های وهابیت آغاز شده که اخیرا" این تحرکات رشد فزاینده ای گرفته است. نکته جالب اینکه همزمان با این حرکت های افراطی گرایانه به نام اهل سنت ، هر از چند گاهی ، جزوات و کتب حاوی اهانت به باورهای اهل سنت از جانب برخی گروه های خاص که اتفاقا" با نظام شیعی ایران در تقابل هستند توزیع می شود که این دو حرکت به صورت مکمل یکدیگر در ایجاد تقابل سنی و شیعه عمل می کنند.

 

تاسیس مدارس وهابی به نام اهل سنت
اسناد و مدارکی وجود دارد که نشان می دهد در برخی استان های مرزی کشور ، برخی مدارس دینی که به نام اهل سنت تاسیس شده ، نسبتی با آموزه های نحله های شناخته شده اهل سنت نداشته و تعالیم آنها صددرصد وهابی است و عمدتا" متمرکز بر آموزش عقاید ضد شیعی هستند.دانش آموزانی که دوره راهنمایی را پشت سر می گذارند، با مدرک سیکل وارد این مدارس که دوره ای 4 ساله دارند، می شوند. این مدارس بصورت شبانه روزی با امکانات رفاهی عالی اداره می شوند. دانش آموزان از صبح تا بعد از ظهر در این مدارس به سر می برند و برای اینکه از مدارک رسمی تحصیلی نیز عقب نمانند، در دبیرستان های شبانه دولتی ثبت نام می کنند و تا اخذ مدرک دیپلم ادامه تحصیل می دهند. در این 4 سال، عقاید و تفسیرهای عقیدتی وهابیت را به عنوان عقاید صحیح به دانش آموزان تزریق می شود و بعد از چهار سال فازغ التحصیل می شوند. چون دراین مدارس بنیه دروس عربی دانش آموزان قوی می شود، عده ای پس از 4 سال به مدارس تربیت معلم و رشته دبیری می روند، اما عده ای دیگر از این دانش آموزان به مدارس بالاتر وهابیت - بعضا" در خارج ایران- اعزام می شوند تا مدارج عالی تر را کسب کنند.
در کنار مدارس دینی وهابی ها، این گروه توانسته اند دبیرستان هایی غیرانتفاعی نیز ایجاد کنند تا بهتر بتوانند دانش آموزان را کنترل کنند.
نتیجه فعالیت این مدارس وهابی طی چند سال اخیر این بوده که توانسته اند در دانش آموزان و طلاب استحاله و دگرگونی ایجاد کرده و سنی های اشعری و شافعی را به وهابی های دو آتشه تبدیل کنند.

 

مدارس وهابی ازکجا تامین می شوند؟
وهابی ها داخل ایران از نظر مالی پیوند محکمی با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس خصوصا" عربستان سعودی و امارات متحده عربی دارند. آنها احساسات مردم این کشورها را نیز را نسبت به شرایط اهل تسنن در جمهوری اسلامی ایران تحریک می کنند و با مظلوم نمایی عنوان می کنند که ما تحت فشار هستیم و عقاید اهل سنت ایران درتنگنا قرار دارد. یکی از بزرگ ترین کشورهای حامی این تفکر، عربستان سعودی است.
یکی از بزرگترین پشتوانه های مالی وهابیون ایران در کشور امارات متحده عربی، فردی است که تمام دارایی هایش از طریق خرید و فروش سیگار«وینستون لایت» کسب کرده است. جالب است که برخی روحانیون وهابی اصولا" کشیدن سیگار را حرام می دانند.

تفاوت اهل سنت با وهابیون
بی انصافی است اگر فرقه افراطی و تکفیری وهابیت را به اهل سنت نسبت دهیم. وهابیت یک مرام عقیدتی است و هیچ ارتباطی به مذاهب شافعی، مالکی، حنبلی و حنفی ندارد. اینها مذاهبی فقهی هستند در حالی که وهابیت، یک مرام تکفیری عقیدتی است.
اغلب اهل سنت ایران در استان های کردستان و هرمزگان و سیستان و بلوچستان شافعی و اشعری بوده و شدیدا" از فعالیت وهابی ها نگرانند. حتی اهالی برخی از مناطق اهل سنت از نظام جمهوری اسلامی ایران انتظار دارند که با وهابی ها برخورد کند.برهمین مبنا، عده ای ازعلمای اهل سنت نیز نگرانی خود را از تحرکات این گروه اعلام کرده اند و گفته اند که عقاید خود را از جانب آموزه های افراطی آنها در خطر می بینند.

 

مسائل فراروی جمهوری اسلامی ایران
متاسفانه برخی مسئولین کشور هنوز شناخت دقیقی از فرقه وهابی ندارند و فرق یک روحانی سنی و وهابی را تشخیص نمی دهند. نکته دیگر اینکه هنوز خط مشی مشخصی در برخورد با این گروه تندرو دیده نمی شود. گاهی اوقات میان امام جمعه شهرستان و مقامات کشوری نظیر فرماندار در برخورد با فعالان این گروه ، رفتار دوگانه ای را شاهد هستیم.
به طورکلی درعقیده وهابی ، شیعه کافر و مشرک است و مال و جانش حرمت ندارد . در همین راستاست که فردی مثل عبدالمالک ریگی ده نفر را می کشد و عین خیالش هم نیست. با این روند انتظار فاجعه های بزرگ تری در آینده دور از ذهن نیست . یا اینکه چند سال پیش، وهابی ها وارد قبرستان اهل سنت بندرعباس شدند و تمام سنگ قبرها را خراب کردند و بهانه اشان این بود که سنگ قبر مظهر بت پرستی است و در مسلک ما حرام است. این در حالی است که در عقیده تشیع ، حتی وهابی هم مشرک تلقی نمی شود و مسلمان قلمداد می گردند.
 

گزارش: عبدالحسین مشفق
 

بزرگداشت موالید پیامبران ریشه قرآنی دارد

مراسم بزرگداشت مواليد پيامبران ريشه قرآنى دارد

 همچنين خداوند تعالى مى فرمايد: ( فَالَّذِينَ ءَامَنُواْ بِهِى وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِى أُنزِلَ مَعَهُو أُوْلَـلـِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) .))الأعراف: 157.((

آنان كه به پيامبر ايمان آورده و به تكريم او پرداخته واو را يارى مى نمايند واز نورى كه همراه وى فرو فرستاده شده پيروى كنند، آنان همان رستگارانند.


از جمله (وَعَزَّرُوهُ) جواز تكريم و تعظيم به صورت كلى استفاده مى شود و مراسم جشن و سرور به مناسبت ولادت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) از مصاديق اين تكريم به حساب مى آيد.

 و همچين از آيه شريفه ( قُل لاَّ أَسْـَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى ).

  ))الشورى:42/23.((

 
 كه محبت و مودت به اهل بيت پيامبر را پاداش رسالت قرار داده است، ما هر نوع تكريم از اهل بيت عصمت و طهارت چه مراسم جشن و سرور به مناسبت ميلاد آنان باشد و چه مراسم عزادارى در شهادت آنان باشد، همه همه را در راستاى تكريم پيامبر مى دانيم و جواز اين ها را از آيه شريفه استفاده مى كنيم.

گذشته از آن چه كه گفته شد، توجه همگان به مضمون آيه شريفه مربوط به مائده آسمانى بنى اسرائيل جلب مى كنم كه خداوند مى فرمايد: 
( قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَآ أَنزِلْ عَلَيْنَا مَآلـِدَةً مِّنَ السَّمَآءِ تَكُونُ لَنَا عِيدًا لاَِّوَّلِنَا وَءَاخِرِنَا وَءَايَةً مِّنك َ).   )) المائدة:5/114.((


حضرت عيسى گفت: پروردگارا! از آسمان، مائده و خوانى بر ما بفرست،  تا عيدى براى اول و آخر ما و نشانه اى از جانب تو باشد.

 وقتى نزول مائده و نعمت  زود گذر شايسته عيد و جشن ساليانه باشد چرا روز ولادت  و بعثت پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) كه حيات جاودانه به بشريت اهداء نمود (( خداوند متعال در باره فائده و ثمره رسالت پيامبر گرامى مى فرمايد:

 ( يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُم ْ).( الأنفال: 24).


 
اى كسانى ايمان آورده ايد، دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد هنگامى كه شما را به سوى چيزى مى خواند كه شما را حيات مى بخشد. ))، استحقاق جشن و سرور و شادى نباشد.

آیا وهابیت پیرو رسول الله  صلی الله علیه واله و سلم هستند؟؟


سؤال يطرح نفسه وهو أن جميع السلف من اهل الفقه والاثر، ومن يمتّون اليهم بصلة من  الصحابة، هل كانوا على سنة رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) حذو القذة بالقذة؟ ام ام تراهم يخالفون الكتاب والسنّة، بغضاً للإمام علي(عليه السلام) أو للرافضة ـ على حد ما يعبّرون، أو حبّاً للبعض والغلو فيه. واليك بعض الشواهد:

1. ترك المُستحبات: 

قال ابن تيمية: « ومن هنا ذهب من ذهب من الفقهاء إلى ترك بعض المستحبات اِذا صارت شعاراً لهم ـ أي للشيعة ـ فإنّه و إن لم يكن الترك واجباً لذلك، ولكن في إظهار ذلك مشابهة لهم، فلا يتميّز السنّي من الرافضي، ومصلحة التميّز عنهم لأجل هجرانهم ومخالفتهم أعظم من مصلحة هذا المستحب.

 (( منهاج السنة 2: 143. ))

 
2. إسدال العمامة: 

قال العراقي في كيفية إسدال العمامة: لم أرَ ما يدل على تعيين الأيمن إلاّ في حديث ضعيف عند الطبراني، وبتقدير ثبوته، فلعلّه كان يرخّيها من الجانب الايمن ثم يردها إلى الجانب الايسر كما يفعله بعضهم إلاّ أنّه صار شعاراً للإمامية فينبغي تجنّبه لترك التشبّه بهم. 

(( شرح المواهب للزرقاني 5: 13. )) 

3. تسطيح القبر:

قال في الوجيز ـ فقه الغزإلي ـ وهكذا في شرح الوجيز وهو فتح العزيز في الفقه الشافعي: «عن القاسم بن محمد بن أبي بكر: رأيت قبور النبيّ(صلى الله عليه وآله) وأبي بكر وعمر مسطحة، وقال ابن أبي هريرة 

(( قال الذهبي: هو الامام شيخ الشافعية، الحسن بن الحسين البغدادي القاضي من أصحاب الوجوه انتهت إليه رئاسة المذهب تفقّه بابن سريج ثمّ بأبي إسحاق المروزي وصنّف شرحاً لمختصر المزني، أخذ عنه الطبري والدار قطني وغيرهما واشتهر في الآفاق توفي 345 هـ. (سير اعلام النبلاء 15: 430.) ))
 : إنَّ الافضل الآن العدول من التسطيح إلى التسنيم لأنّ التسطيح صار شعاراً للروافض، فالأولى مخالفتهم».

 (( المجموع للنووي 5: 229 ـ ارشاد الساري 2: 468. ))
 

4. الصلوات على غير النبيّ(صلى الله عليه وآله): 

قال الزمخشري (ت 536 هـ): فان قلت: فما تقول في الصلاة على غير النبيّ(صلى الله عليه وآله)؟ قلت: القياس جواز الصلاة على كل مؤمن لقوله تعالى: هو الذي يصلي عليكم 

(( احزاب / 43. )).

ولقوله تعالى: وصلّ عليهم انّ صلاتك سكن لهم.  

(( نور/ 103. )) 

ولقوله(صلى الله عليه وآله): اللّهمّ صلى على آل أبي أوفى.

ولكن للعلماء تفصيلا في ذلك وهو انّها: ان كانت على سبيل التبع كقولك(صلى الله عليه وآله). فلا كلام فيها.

وأما إذا أفرد غيره من اهل البيت كما يفرد هو فمكروه لانّ ذلك صار شعاراً لذكر رسول اللّه ولانّه يؤدي إلى الإتهام بالرفض.

  (( تفسير الكشاف 3: 541 ـ دار الكتب العلمية. ))

 5. السلام على غير الأنبياء:

 

قال ابن حجر: «اختلف في السلام على غير الانبياء، بعد الاتفاق على مشروعيته في تحية الحيّ، فقيل يشرع مطلقاً. وقيل: بل تبعاً، ولا يفرد لواحد لكونه صار شعاراً للرافضة، ونقله النووي عن الشيخ أبي محمد الجويني». 

(( فتح الباري 11: 142. ))

 
6. كيفيّة لفّ العمامة:
 
«السنة أن تلفّ العمامة كما كان يلفها رسول اللّه(صلى الله عليه وآله)هذا تطبيق السنّة. وصار اليوم شعاراً لفقهاء الإمامية فينبغى تجنبه لترك التشبه بهم».

 (( شرح المواهب اللدنية 5: 13. ))
  

7. تقديم قول الصحابي، على سنة الرسول(صلى الله عليه وآله):

قال البغوي: «هل يصلي النافلة جماعة ام منفرداً؟ وجهان: أحدهما الجماعة افضل، لأنّ عمر جمعهم على أُبي بن كعب.

والثاني: منفرداً أفضل لأنّ النبيّ(صلى الله عليه وآله) صلّى ليالي في المسجد ثم لم يخرج باقى الشهر. وقال: صلّوا في بيوتكم، فإنّ أفضل صلاة المرء في بيته، إلاّ المكتوبة ... والأوّل أصح  

(( التهذيب في فقه الشافعى 3: 232. ))... 

 (أي يقدم قول عمر على فعل وقول النبيّ(صلى الله عليه وآله)!!!).

 8. موقف معاوية من سنّة الرسول(صلى الله عليه وآله):

 
الف: التختم في اليسار: 
اوّل من اتخذ التختم باليسار خلاف السنة هو معاوية.

  (( ربيع الابرار 4: 24. ))

 ب: ترك التلبية:

 عن سعيد بن جبير، قال: كنا عند ابن عباس بعرفة، فقال: يا سعيد مالي لا أسمع الناس يلبّون؟ فقلت: يخافون من معاوية، فخرج ابن  عباس من فسطاطه، فقال: لبيك اللّهم لبيك، وان رغم انف معاوية لبيك، اللّهمّ العنهم فقد تركوا السنة من بغض عليّ.

 قال السندي ـ في التعليق عليه ـ أي لأجل بغضه، اي هو ـ عليّ ـ كان يتقيّد بالسنن، فهؤلاء تركوها بغضاً له. 

(( سنن النسائى 5: 253 ـ السنن الكبرى 7: 244.  ))

 
ج: عدم الإعتناء بحديث النبيّ(صلى الله عليه وآله):

 ابن عساكر: «عن رجاء بن حيوة، قال: كان معاوية ينهزم عن الحديث ويقول: لا تحدّثوا عن رسول اللّه(صلى الله عليه وآله)، وما سمعته يروى عن رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) الاّ يوماً واحداً».

 (( تاريخ مدينة دمشق 59: 167 ـ وعن ابن ادريس سمعت معاوية وكان قليل الحديث عن رسول اللّه(صلى الله عليه وآله). ))

 د: حكم معاوية وحكم رسول اللّه(صلى الله عليه وآله):

 قال ابن عبد ربّه: «لما طالت خصومة عبد الرحمن بن خالد بن الوليد ونصر بن حجاج عند معاوية في عبد اللّه بن حجاج، مولى خالد بن الوليد، أمر معاوية حاجبه أن يؤخّر أمرهما حتى يحتفل مجلسه، فجلس معاوية وقد تلفّع بمطرف، ثم أذن لهما، وقد احتفل المجلس.

 توجه:به خاطر عربی زبان بودن خیلی از بازدیدکنندگان وبلاگ بعضی از پست ها را به زبان عربی می نویسیم .

فقال نصر بن حجاج: أخي وابن أبي... عهد اليّ أنّه منه. وقال عبد الرحمن: مولاي وابن عبد أبي وأمته، ولد على فراشه.

 


 

فقال معاوية: يا حرسي، خذ هذا الحجر ـ وكشف عنه ـ فادفعه إلى نصر بن حجاج. وقال: يا نصر، هذا مالك في حكم رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) فانّه قال: الولد للفراش، وللعاهر الحجر. فقال نصر: أفلا أجريت هذا الحكم في زياد يا أمير المؤمنين؟ قال: ذاك حكم معاوية وهذا حكم رسول اللّه(صلى الله عليه وآله).

 (( العقد الفريد 6: 133. ))

 

هـ : شرب الخمر:

 

قال أحمد بن حنبل: «... عبد اللّه بن بريدة، قال: دخلت أنا وأبي على معاوية، فأجلَسَنا على الفرش، ثم أُتينا بالطعام، فأكلنا ثمّ أُتينا بالشراب، فشرب معاوية، ثم ناول أبي ثم قال: ما شربته منذ حرّمه رسول اللّه....».

 

(( مسند احمد 5: 347. ))

 

9. ترك ا لحديث عن النبيّ(صلى الله عليه وآله):

 

الف: عن الشعبى: جالست ابن عمر سنة، فما سمعته يحدّث عن رسول اللّه(صلى الله عليه وآله)

  (( المحدّث الفاضل، 551 ـ مع الدكتور الغفارى: 335. )).

 أقول: باللّه عليكم. ان بعض السلف الذي يهرب عن حديث رسول اللّه وعن نقله للناس ويشرب الخمر رغم تحريمه، ويجعل لنفسه حُكماً (سنة) مقابل حكم رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) ويترك السنّة الصحيحة ـ الّتي ثبتت عن الرسول الأعظم(صلى الله عليه وآله) بمجرد انّها صارت شعاراً للشيعة. او بمجرد انّها كانت مورداً لاهتمام الإمام علي ـ كما في التلبية ـ هل هؤلاء اتباع سنة الرسول(صلى الله عليه وآله)؟ و يجب الاقتداء بهم ويكون ذلك فخراً للتابع لهم حينئذ؟!!

 

10. التآمرلأ غتيال النبي(صلى الله عليه وآله):

 وردت نصوص في الصحاح والسنن، مفادها أن قوماً من المحسوبين على الصحابة خططوا مؤامرة اغتيال الرسول الأعظم(صلى الله عليه وآله)وذلك بعد رجوعه من غزوة تبوك. ونفّذوها في محاولة يائسة حين أخذ النبي(صلى الله عليه وآله)طريق العقبة فجاؤوا متلثمين وهجموا على عمار وهو يسوق براحلة النبي(صلى الله عليه وآله)يريدون بذلك أن تنفر الدابة ويسقط النبي(صلى الله عليه وآله)منها إلى الأرض فيصيبه ما يحلو لهم من نواياهم الشريرة. فشاؤا وشاء اللّه، ولا يكون إلاّ ما شاءاللّه، واليك بعض النصوص:

 

أ. مسند أحمد: «حدثنا عبد اللّه  حدّثني أبي، حدّثنا يزيد، حدّثنا الوليد ـ يعنى بن عبد اللّه بن جميع ـ عن أبي الطفيل، قال: لمّا أقبل رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) في غزوة تبوك أمر منادياً فنادى: انّ رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) أخذ العقبة فلا يأخذها أحدٌ، فبينما رسول اللّه يقوده حذيفة ويسوق به عمار، اذ أقبل رهط متلثمون على الرواحل، غشوا عماراً، وهو يسوق برسول اللّه(صلى الله عليه وآله) وأقبل عمار يضرب وجوه الرواحل، فقال رسول اللّه(صلى الله عليه وآله)لحذيفة: قد، قد، حتى هبط رسول الله(صلى الله عليه وآله).

 

فلما هبط رسول اللّه(صلى الله عليه وآله)، نزل ورجع عمار، فقال: يا عمار هل عرفت القوم؟ فقال: قد عرفت عامة الرواحل، والقوم متلثمون.

 

قال(صلى الله عليه وآله): هل تدري ما ارادوا؟ قال: اللّه ورسوله اعلم.

 

قال: أرادوا أن ينفّروا برسول اللّه(صلى الله عليه وآله) فيطرحوه.

 

فسابَّ عمار رجلا من أصحاب رسول اللّه(صلى الله عليه وآله). فقال: نشدتك باللّه كم تعلم كان أصحاب العقبة؟

 فقال: أربعة عشر، فقال: ان كنت فيهم، فقد كانوا خمسة عشر.

 

فعدّد رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) منهم ثلاثة، قالوا: واللّه ما سمعنا منادي رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) و ما علمنا ما أراد القوم.

 

فقال عمار: أشهد أن الاثني عشر الباقين حرب للّه ولرسوله في الحياة ويوم يقوم الأشهاد.

  (( مسند أحمد 5: 453 ـ دار صادر. ))

 ب: السيوطي: «عن عروة، قال: رجع رسول اللّه(صلى الله عليه وآله)قافلا من تبوك إلى المدينة، حتّى إذا كان ببعض الطريق، مكر برسول اللّه ناس من أصحابه، فتآمروا أن يطرحوه من عقبة في الطريق.

 

فقال النبي(صلى الله عليه وآله) لحذيفة: هل عرفت يا حذيفة من هؤلاء الرهط أحداً؟

 قال حذيفة: عرفت راحلة فلان وفلان.

 قال: كانت ظلمة الليل وغشيتهم (اى قصدتهم) وهم متلثمون.

 فقال النبي(صلى الله عليه وآله): هل علمتم ما كان شأنهم وما أرادوا؟

 قالوا: لا واللّه يا رسول اللّه(صلى الله عليه وآله).

 

قال: فانّهم مكروا ليسيروا معي حتّى إذا طلعت في العقبة طرحوني منها.

 

قالوا: أفلا تأمر بهم يا رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) فنضرب أعناقهم؟

 

قال: أكره أن يتحدّث الناس، ويقولوا: إنّ محمّداً وضع يده في أصحابه! فسمّاهم لهما وقال: اكتماهم.

 

(( الدر المنثور 3: 259 ـ مكتبة المرعشي. ))

 

ج: ابن كثير: «انّ عماراً وحذيفة قالا: يا رسول اللّه أفلا تأمر بقتلهم؟ فقال: أكره ان يتحدّث الناس أنّ محمداً يقتل أصحابه.»

 

(( تفسير ابن كثير 2: 322. ))

 

والملاحظ هو أن هؤلاء الارهابيين الذين ارادوا الاغتيال وارتكاب الجريمة النكراء، هم من أصحاب الرسول الأعظم(صلى الله عليه وآله)وقد أطلق النبي(صلى الله عليه وآله) عليهم الأصحاب كما في نص السيوطي.

 

وفي نص ابن كثير: «أكره أن يتحدث الناس أن محمداً يقتل أصحابه.»

 

وقد أشار مسلم في صحيحة إلى رواية حذيفة أن في أصحابه(صلى الله عليه وآله)منافقين. وهى تشير إلى قصة العقبة.

 

د: صحيح مسلم: «عن حذيفة عن النبي(صلى الله عليه وآله) قال: في أصحابي اثنا عشر منافقاً، فيهم ثمانية لا يدخلون الجنّة حتّى يلج الجمل في سم الخياط.»

 

(( مسلم 8: 122 ـ هذا و قد أدرج المؤلفون في كتبهم نظائرها من مؤامرة الإغتيال و الفتك. و إن لم يتحقق بعضها كما في مؤامرة إغتيال الامام علي(عليه السلام). كما عن السمعاني: «.. سألت الشريف عمر بن ابراهيم الحسيني بالكوفة عن معنى قول أبي بكر: لا يفعل خالد ما اُمر به» فقال: كان أمر خالد بن الوليد أن يقتل علياً ثمَّ ندم بعد ذلك فنهى عن ذلك. الأنساب 3: 95. ))

نقد افكار وهابيت در حوزه توسل

 توسّل به پيامبران ريشه قرآنى دارد



  دستور قرآنى بر توسل به رسول اكرم (ص):

 استغاثه به انبياء و پيامبران الهى و تقاضاى شفاعت از آنان در دوران حيات و زندگى آنان مسئله اى است قرآنى و هيچگونه تضادّى با مبانى اعتقادى شيعه ندارد، چنانكه خداوند مى فرمايد: )وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّـلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا( 

  (( نساء: 64. )).

 (و اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند، پيش تو مى آمدند، و از خدا آمرزش مى خواستند، و پيامبر نيز براى آنان طلب آمرزش مى كرد، قطعاً خدا را توبه پذير مهربان مى يافتند).

 توسل برادران يوسف به حضرت يعقوب:

 و همچنين در داستان يوسف و برادرانش آنجا كه از زبان برادران يوسف مى فرمايد: ( يَـأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا )

 (( يوسف: 97. ))

  (اى پدر براى آمرزش گناهان ما از خدا طلب آمرزش كن)

 يعقوب در پاسخ فرزندانش مى گويد: ( سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ )

  (( يوسف: 98 . ))،

  (بزودى از پروردگارم براى شما طلب آمرزش خواهم كرد).

 بنا بر اين بنده خدا را در پيشگاه خداوند واسطه قرار دادن به نصّ صريح قرآن هيچ منعى از منظر عقل و شرع ندارد.

 توسّل ريشه در سنت پيامبر (ص) دارد

  توسل نابينا به پيامبر گرامى (ص) به دستور حضرت:

 «ترمذى» از «عثمان بن حنيف» نقل مى كند: مردى نابينا محضر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)آمد و عرض كرد: « أدع اللّه أن يعافيني ». از خدا بخواه كه سلامتى و بينائى را به من باز گرداند.

 « قال: إن شئتَ دعوت، وإن شئتَ صبرت فهو خير لك. قال: فادعه. قال: فأمره أن يتوضّأ فيحسن وضوءه ويدعوه بهذا الدعاء ».

 اگر بخواهى دعا مى كنم، و اگر صبر كنى براى تو بهتر است، عرض كرد: براى من دعا كن، حضرت فرمود: وضوئى نيكو بگير، و اين دعا را زمزمه كن: « اللّهمّ إنّي أسألك وأتوجّه إليك بنبيّك محمّد نبيّ الرحمة. يا محمّد! إنّي توجّهت بك إلى ربّي في حاجتي هذه لتقضي لي، اللّهمّ فشفّعه في ّ»

   (( صحيح ترمذى: 5/229 ر 3649، ط. دار الفكر بيروت، تحقيق عبد الرحمن محمّد عثمان. سنن ابن ماجة: 1/448. )).

 خداوندا!  به واسطه پيامبرت كه رسول رحمت است به تو روى آورده ام و حاجت خود را از تو طلب مى كنم.

 اى محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) به و سيله تو به پروردگارم روى آورده ام تا حاجتم روا شود، خداوندا او را شفيع من قرار ده.

 ترمذى و ابن ماجه دو تن از نويسندگان صحاح سته پس از نقل حديث گواهى بر صحت آن داده اند.

 و حاكم نيشابورى نيز در موارد متعدد كتاب المستدرك على الصحيحين آورده و شهادت بر صحت آن داده و نوشته است: اين حديث شرائط كتاب صحيح بخارى و صحيح مسلم را دارد

 (( المستدرك على الصحيحين: 1/313، و 519، و 526. )).

 و همچنين طبرانى و هيثمى دو تن از علماء بزرگ اهل سنّت با تصريح به صحّت روايت آن را نقل كرده اند

 (( كتاب الدعاء: 320، المعجم الكبير: 9/31 ومجمع الزوائد: 2/279. )).














از اساسى ترين اشكال وهابيت نسبت به مسلمانان متهم ساختن آنان به شرك به بهانه توسل به رسول گرامى و صالحان است.


ابن تيميّه بنيانگذار وتئوريسين وهّابيّت گفته است: « من يأتي إلى قبر نبيّ أو صالح، ويسأله حاجته، ويستنجده، مثل أن يسأله أن يُزيلَ مرضه، أو يَقْضي دينَه ، أو نحو ذلك ممّا لا يَقْدر عليه إلاّ الله، فهذا شرك صريح ، يجب أن يُستتابَ صاحبُه ، فإن تاب، وإلاّ قُتِل »


وقال: « قول كثير من الضلاّل: هذا أقرب إلى الله منّي. وأنا بعيد من الله لايمكنني أن أدعوه إلاّ بهذه الواسطة ونحو ذلك من أقوال المشركين » 

(( زيارة القبور والاستنجاد بالمقبور: 156، قريب منه في الهديّة السنيّة: 40، انظر كشف الارتياب: 214. )).

 
هر كس كنار قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) يا يكى از افراد صالح بيايد و از آنان بخواهد كه بيمارى او را شفا دهد، و يا قرض او را ادا كند، مشرك است، زيرا هيچ كس جز خداوند قدرت بر انجام اعمالى اين چنين را ندارد، پس واجب است چنين شخصى را وادار به توبه كنند، و اگر توبه نكرد، بايد كشته شود.


و نيز گفته است: كسانى كه مى گويند چون فلان شخص از من به خدا نزديكتر است ، پس بايد او را واسطه در دعاها قرار دهم، اين سخنان شرك و گوينده آن مشرك است.
 

نظریه محمدبن عبدالوهاب در توسل

محمّد بن عبد الوهّاب مجدّد ناشر افكار ابن تيميّه مى گويد: « وإنّ قصدهم الملائكة والأنبياء والأولياء يريدون شفاعتهم والتقرّب إلى اللّه بذلك، هو الذي أحلّ دماءهم وأموالهم »  


 (( كشف الشبهات: 58، ط. دار القلم ـ بيروت، مجموع مؤلّفات الشيخ محمّد بن الوهاب: 6/115، رسالة كشف الشبهات. )).

آنان كه به ملائكه و پيامبران و اولياى خدا توسل مى كنند و آنان را شفيع خود قرار مى دهند و به  وسيله آنان به خداوند تقرّب مى جويند، خونشان حلال و اموال آنان مباح است.

محمّد بن عبد الوهّاب به دنبال پيمان همكارى با «محمّد بن سعود»، جدّ اعلاى «فهد»، اعلام كرد: هركس به پيامبران و صالحان توسل جويد و آنان را شفيع خود سازد خونش حلال و قتل آن جايز است


 (( كشف الشبهات: 58، ط. دار القلم ـ بيروت، مجموع مؤلّفات الشيخ محمّد بن الوهّاب: 6/115، رسالة كشف الشبهات )).

 
وى در جاى ديگر مى گويد: هر كس گمان برد كه بين خداوند و خلائق كسانى وساطت مى كنند و حوائج مردم را نزد خدا مى برند، اينان به خداوند بدگمان هستند: « من ظنّ انّ بين الله وبين خلقه وسائط تَرْفَع إليهم الحوائج فقد ظنّ بالله سوء الظن ّ»

 (( مجموعة مؤلفات الشيخ محمد بن عبد الوهاب، ج 5، ص 241. )). 


پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)  ميان بت پرستان و كسانى كه معتقد به وساطت صالحان بودند، فرقى نگذاشت به كفر آنان حكم كرد و دستور قتل آنان را صادر نمود: « إن محمداً (ص) لم يفرق بين من اعتقد في الاصنام ومن اعتقد في الصالحين بل قاتلهم كلهم وحكم بكفرهم » 
 (( مجموعة مؤلفات الشيخ محمد بن عبدالوهاب: 6:146. )).


اسلام كسى پذيرفته نيست مگر اين كه از كسانى به وساطت صالحان معتقد هستند بيزارى بجويد و آنان را كافر به شمارد: « لا يصح دين الاسلام الا بالبراءة ممن يتقرب الى الله بالصلحاء وتكفيرهم »

(( مجموعة مؤلفات الشيخ محمد بن عبدالوهاب: 6: 188 . )). 

اگر كسى تمام شب و روز عبادت كند و آن گاه در كنار قبر پيامبر و يا ولى خدا حاضر شده و آنان را صدا كند، در حقيقت دو پروردگار را پرستيده و اين چنين فردى موحد نيست: « من عبد الله ليلاً ونهاراً ثم دعا نبياً أو وليّاً عند قبره، فقد اتخذ الهين اثنين ولم يشهد أن لا إله إلاّ الله، لانّ إلاله هو المدعو»

 (( مجموعة مؤلفات الشيخ محمد بن عبدالوهاب: 6:166. )). 

و در حكم مرتد گفته: تمام مذاهب اسلامى اجماع دارند كه هر كس بين خود و خداوند واسطه قرار دهد و آن را صدا كند، كافر و مرتد است و اموال آن مباح و خونش هدر است: « اجماع المذاهب كلّهم على انّ من جعل بينه وبين الله وسائط يدعوهم انّه كافر مرتد حلال المال والدم »

(( مجموعة مؤلفات الشيخ محمد بن عبدالوهاب: 6: 147، 213، 227، 232، 242. )).


 آرى محمد بن عبد الوهاب با اثبات كفر و ارتداد مسلمانان با خيالات واهى و دروغ، جهاد عليه آنان را اعلام نمود و عواطف و احساسات اعراب باديه نشين را بر انگيخت و به كمك محمد بن سعود جد اعلاى ملك فهد، لشكرى فراهم ساخت، و با حمله به شهرها و روستاهاى مسلمان نشين، مردم را به خاك و خون كشيد، و اموال آنان را به عنوان غنائم جنگى غارت نمود

(( رجوع شود به تاريخ نجد: 95، الفصل الثالث، الغزوات، تاريخ آل سعود: 1/31 و تاريخچه نقد و بررسى وهّابيها: 13 ـ 76. )).

معیار شرک

شرك به خداوند متعال در جايى تحقّق مى پذيرد كه تقاضا كننده معتقد باشد كه صاحب قبر همانند پيامبر، امام و يا ولىّ خدا، قدرت و توان بر انجام تقاضاى او را به صورت مستقلّ و بدون استفاده از قدرت خداوند متعال دارد.

 ولى اگر معتقد باشد كه او نزد خداوند آبرو دارد، و مى تواند براى قضاى حاجاتش واسطه شود، و يا قادر به انجام تقاضاى او به اذن خداوند باشد، قطعاً شرك نيست همان گونه كه حضرت عيسى(عليه السلام)زنده كردن مردگان و شفايابى بيماران را به اذن و اجازه پروردگار مى داند و مى گويد: ( أَنِّى أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّينِ كَهَيْـَةِ الطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرَما بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الاَْكْمَهَ وَالاَْبْرَصَ وَأُحْىِ الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّه ِ(

 (( آل عمران: 49. )).

 من از گِل چيزى به شكل پرنده مى سازم، سپس در آن مى دمم و به اذن خدا پرنده مى شود، كور مادر زاد، و مبتلايان به بيمارى پيسى را به اذن خدا شفا مى دهم، و مردگانرا به اذن خدا زنده مى كنم.






و اين چنين عقيده نه تنها شرك نخواهد بود، بلكه عين توحيد و يكتاپرستى است، چرا كه مؤثر اصلى و واقعى ذات احديّت است.

«سمهودى» شافعى نيز در بيانى كوتاه به اين نكته اعتراف مى كند و مى گويد: « قد يكون التوسّل به(صلى الله عليه وآله وسلم)بطلب ذلك الأمر منه بمعنى أنّه(صلى الله عليه وآله وسلم)قادر على التسبيب فيه بسؤاله وشفاعته إلى ربّه، فيعود إلى طلب دعائه وإن اختلفت العبارة .

 ومنه قول القائل له: أسألك مرافقتك في الجنّة ، ولا يقصد به إلاّ كونه(صلى الله عليه وآله وسلم)سبباً وشافعا ً»

  (( اء الوفاء: 2/421. )).

 گاهى توسّل به پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) براى گرفتن حاجت به اين جهت است كه چون او را وسيله براى درخواست و شفيع نزد پروردگار قرار مى دهيم و او هم چون اين مقام را داراست لذا قدرت بر انجام را دارد، كه در حقيقت درخواست از او به درخواست از خداوند برمى گردد.

 مثل اينكه كسى از پيامبر تقاضا كند كه در بهشت همنشين او باشد، و قصدش اين باشد كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)سبب و وسيله همنشينى را فراهم كند.

سفیهان وهابیت خود را به جای علمای وهابیت جای داده اند

علماء الوهابية دائما سفهاء ! لم ينج من سفاهتهم أحد حتى الصوفية المساكين !!

تقسیم بندی ادیان در افکار ابن تیمیه

ابن تيميه ميگويد: كساني كه به دين اسلام پايبند نيستند، دو دسته اند؛ يا كافرند يا منافق و مردم پس از هجرت پيامبر (ص) تاكنون سه طبقه هستند: »مؤمن، منافق وكافر«. سپس او خون غيرمومن (منافق و كافر) را حلال شمرده و حتي در اين راه دسته ديگري از مسلمانان مانند شيعيان دوازده امامي را كه از شيوه و روش فهم او از اسلام پيروي نميکنند، نيز در زمره منافقان و كافران قرار ميدهد.  ابن تيميه از نظر شرعي، قتل و سلب و اغتصاب و مصادره اموال و آزار زنان و كودكان و... را حلال اعلام ميكند. اما در مورد مسلمانان مانند شيعه بر سب ابن تيميه، كفر آنها بزرگتر و گناه آنها عظيمتر از كفار اصلي  است و بنابراين مجازات آنها هم شديدتر از مجازات كفار اصلي است

 به هر حال اين برداشت فكري، نه براي فكر و نه براي فرهنگ و تمدن احترامي قايل نيست.

فتوایی که اماکن مذهبی به واسطه آن تخریب شدند

ابن تيميه، 1308 ميلادى  و ابن قيم جوزى ، 1350 و محمد بن عبدالوهاب، 1791  ميلادى ، هرگونه تصوير و مجسمه را به طور مطلق، حرام اعلام كرده بودند و بر  اين اساس بود كه وهابى ها در سال 1816 ضريح و گنبد حرم امام حسين (ع) را  تخريب و بيش از پنج هزار نفر را قتل عام كردند و در سال 1926 نيز وهابى ها، مقبره هاى  بقيع را در مدينه از بين بردند.

افکار پلید ابن تیمیه

 ابن تيميه در سال 1263 ميلادى در حران از شهرهاى تركيه كنونى  به دنيا آمد و در سال 1328 ميلادى  وفات يافت

 روزنامه عرب زبان »احداث المغربيه« در مورد باورهاى  اين مكتب چنين  مى نويسد

 »افكار ابن تيميه (مرگ 728هجرى ) روشن و صريح است، او با انديشه و عقل به كلى  مخالف است و خواستار الغاى  عملكرد عقل از تمام شئون زندگى روزانه است و با فكر كردن و انديشيدن دشمن است، مگر اينكه آن فكر و  انديشه در راستاى  تأييد نقل باشند. در واقع او همه نمادها و مظاهر زندگى  اين عصر را نفى  مى كند. به نظر او مهم&rlmترين مصلحت در اين است كه با كفار دشمن باشيم. براى  او مهم نيست كه در اين راه غير مسلمان اذيت و آزار شوند و مسلمان نيز ضرر اقتصادى  ببينند. او با اين كار، افكار تندروانه و نژادپرستانه و كراهيت را مورد تأييد قرار مى دهد و مى گويد

 اينكه برخى  از پيامبر نقل كرده اندكه هركس كافرى  را آزار دهد، من را آزار داده، اين يك دروغ بزرگ است

 شاگرد او ابن القيم الجوزى  روايت كرده است: وزير اتار در اينكه يهوديان مى توانند بر دين خود باقى  بمانند، به اين آيه استناد كرد

 
»قل يا أيها الكافرون لا أعبد ما تعبدون و لا أنتم عابدون ما أعبد و...« و اين آيه از محكمات است و منسوخ نيست، ولى  او با آنها در مورد تفسير اين آيه به جدل برخواست و گفت: آنها كافر هستند و جايگاه ابدى   آنها جهنم است

  ابن تيميه مى گويد: كسانى  كه به دين اسلام پايبند نيستند، دودسته اند؛ 

يا كافرند يا منافق و مردم پس از هجرت پيامبر (ص) تاكنون سه طبقه هستند: »مؤمن، منافق وكافر«. سپس او خون غيرمومن (منافق و كافر) را حلال شمرده و حتى  در اين راه دسته ديگرى  از مسلمانان مانند شيعيان دوازده امامى  را كه از شيوه و روش فهم او از اسلام پيروى  نمى كنند، نيز در زمره منافقان و كافران قرار مى دهد

 ابن تيميه از نظر شرعى ، قتل و سلب و اغتصاب و مصادره اموال و آزار زنان و كودكان و... را حلال اعلام مى كند. اما در مورد مسلمانان مانند شيعه بر حسب ابن تيميه، كفر آنها بزرگ&rlmتر و گناه آنها عظيم&rlmتر از كفار اصلى است و بنابراين مجازات آنها هم شديدتر از مجازات كفار اصلى  است

 به هر حال اين برداشت فكرى ، نه براى  فكر و نه براى  فرهنگ و تمدن احترامى  قايل نيست.

زنا با شخص گنگ و لال حد ندارد(فتوایی که مخالف دین وسنت است)

الزنا بالخرساء أو زنا رجل أخرس لا يوجب الحد أيضاً عند أبي حنيفة

 

شفیعان در روز قیامت

به نام خدا با سلام خدمت همه دوستان و خواندگان وبلاگ.

همون طوری که به شما عزیزان قول داده بودم در مورد شفیعان روز قیامت براتون بنویسم امروز مطالبی رو در این مورد اماده کرده ام که برای شما عزیزان می نویسم....

۱.پیامبران:

«و قالوا اتخذ الرحمان ولدا سبحانه بل عباد مکرمون»(انبیا آیه ۲۶)

- وآنان گفتند :خداوند فرزندی برای خود انتخاب کرده است او منزه است انها بندگان شایسته اویند...

«و لا یشفعون الا لمن ارتضی»(انبیا آیه ۲۶-۲۸)

- و آنان جز برای کسی که خدا راضی است شفاعت نمی کنند و از ترس او بیم کند.»

 

۲.ملائکه:

«و  کم من ملک فی السماوات  لا  تغنی  شفاعتهم  شیئا الا من بعد ان یاذن الله لمن یشاء ویرضی» (نجم آیه ۲۶ )

- و چه بسا فرشتگان آسمان که شفاعت آنها سودی نمی بخشد مگر پس از انکه خدا برای هر کس بخواهد و راضی باشد اجازه دهد.

 

۳.شهیدان:

«و لا یملک الذین یدعون من دونه الشفاعة الا من شهد بالحق و هم یعملون »(زخرف آیه ۸۶)

- کسانی را که غیر از او می خوانند قادر بر شفاعت نیستند مگر انها که شهادت به حق داده اند و به خوبی آگاهند.

این آیه دلالت می کند که قدرت انها بر شفاعت به خاطر شهادت به حق دادنشان است. هر شهیدی شفیعی است که قدرت بر شهادت دارد و مراد از شهادت در آیه . شاهد اعمال بودن است نه شهادت به معنای کشته شدن در صحنه جنگ.

۴.مومنان:

از آیه سابق روشن می شود که مومنان هم از جمله شافعان هستند و خداوند خبر از الحاق انان به شهدای روز قیامت داده است  «  والذین  آمنوا   بالله  و  رسله  اولئک  هم  الصدیقون و  الشهدا  عند  ربهم »(حدید آیه ۱۹) کسانی که به خدا و رسولش ایمان اورده اند انان صدیقین و شهدا نزد پروردگارشانند....

این بحث ادامه دارد....

شافعان

شفاعت به دو نوع تقسیم می شود:

۱.شفاعت تکوینی:

یعنی که همه اسباب و علل وجودی واسطه بین خدا و موجودات امکانی خواه در دنیا و خواه در آخرت  شفیع تکوینی نزد خدا شناخته می شوند زیرا واسطه فیض بین خدا و مخلوق های او هستند.

۲.شفاعت تشریعی:

در عالم تکلیف و تشریع صورت می گیرد و بعضی از این شفاعت ها سبب مغفرت خداوند جل جلاله می شود.

 

شافعان در دنیا:

۱.توبه:

«قل یا عبادی الذین امنوا اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم و انیبوا  الی ربکم و اسلموا له»(زمر آیه ۵۳)

- بگو: ای بندگان من که برخود اسراف و ستم کرده اید ! ازرحمت خداوند نا امید نشوید که خدا همه گناهان را می آمرزد زیرا ا بسیار آمرزنده است و به درگاه پروردگارتان باز گردید و در برابر او تسلیم شوید.

۲.ایمان:

«یا ایها الذین امنوا اتقوالله و امنوا برسوله یوتکم کفلین من رحمته و یجعل لکم نورا تمشون به و یغفر لکم و الله غفور رحیم»(حدید آیه ۲۲)

- ای کسنی که ایمان آورده اید تقوای الهی پیشه کنید و به رسولش ایمان بیاورید تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد و برای شما نوری قرار دهد که با آن راه بروید و گناهان شما را ببخشد و خداوند امرزنده و مهربان است.

۳.عمل صالح(مائده آیه ۵)

۴.قرآن(مائده آیه ۱۶)

۵.پیامبران(نساء آیه ۶۴)

۶.ملائکه(مومن آیه ۷)

۷.مومنان(بقره ایه ۲۸۶)

 

موضوع بعدی:

شفیعان روز قیامت

رویکردی جدید در مورد وهابی ها

چرا استمداد از پیامبر صلی الله علیه واله شرک باشد

عبدالمالک ریگی را چقدر می شناسیم؟؟

تهمت های ناروا و بی جا!

وهابیت در چند کلام

فتواهایی که بر خلاف آرا تمام مسلمانان جهان است؟!

زندگی پیامبران پس از مرگ

فتوای وهابی ها در مورد این که خورشید ثابت نیست!

حرف هایی که مخالف کتاب و حتی سنت است!

سنگینی کرسی در اثر تحمل کردن خدا به فتوای وهابی ها

شباهت وهابیت با خوارج

با پژوهش در تاريخ اسلام و شناخت سيره خوارج روشن مى شود كه آنان داراى افكارى بسته و برداشتى غلط از اسلام، قرآن و خلافت الهى بودند و چگونه با مسلمين برخورد مى كردند و از روى جهل و بى خردى، به تكفير آنها مى پرداختند خون و اموال آنها را مباح مى شمردند! سپس در روش وهابيان و فتاواى آنها و سياستى كه در قبال امت اسلام در پيش گرفتند بنگرد در اين صورت متوجه مى شود كه روش اينان در امتداد روش خوارج است و مسلمانان از زمانى كه ابن عبدالوهاب مسلط شد تا زمان حاضر، بهاى تأثير آن جريان خطرناك را مى پردازند. اين گفته وهابيان: «لادعاء الالله و لاشفاعة الالله و لا توسل الاّبالله و لا استغاثة الاّبالله»، شعار «لا حكم الا لله» خوارج را در ذهن تداعى مى كند.

 (( حضرت على(عليه السلام) در مورد اين كلمه فرمود: «كلمة الحق يراد به   الباطل»، يعنى ـ كلمه حق است، چون مطابق با آية كريمه «اِنْ الحكم الاّ لله» است و اراده باطل است، زيرا منظور از آن را اميرى گرفتند كه فقط بايد خدا باشد و غير از او كسى نبايد حكومت كند. لازمه حكومت خداوند در ميان مردم، تجسيم است.  (مترجم) ))