عمل اصحاب و تابعین در مورد زیارت

در کتاب های علمای اهل سنت روایات بسیاری مبنی بر سیره و عمل همیشگی اصحاب و تابعین بر زیارت قبر پیامبر اکرم صلی اله علیه واله وسلم  وجود دارد:

۱.مالک بن انس از عبدالله بن دینار نقل می کند که ابن عمر نزد قبر پیغمبر می ایستاد و بر آن حضرت صلوات می فرستاد و برای ابوبکر و عمر دعا می کرد.(الموطا ج ۱ ص ۱۶۶)

۲.بیهقی نیز با سندی از عبدالله بن دینار نقل کرده است که گفت: دیدم عبدالله بن عمر را که بر قبر پیغمبر (ص) ایستاده و بر پیغمبر سلام کرده  ودعا می کند بعد برای ابی بکر و عمر دعا کرد.(سنن بیهقی ج ۵ ص ۲۴۵ کتاب الحج  باب زیارة قبر النبی)

۳.در وفا ء الوفا از ابن عون نقل می کند که مردی از نافع پرسید:آیا  ابن عمر  بر  قبر پیغمبر سلام می نمود ؟در جواب گفت: آری به تحقیق دیدم او را صد مرتبه یا بیشتر که می امد نزد قبر می ایستاد و می گفت السلام علی النبی  السلام علی ابی بکر......(وفا الوفا ج ۴ ص ۱۳۵۸)

۴.باز می نویسد:از کسانی که برای زیارت قبر پیامبر از شام به مدینه مسافرت نمود بلال بن ریاح موذن رسول خدا بود همان گونه که ان را ابن عساکر با سندی خوب از ابوالدردا روایت نموده است.

بعد چگونگی ماندن بلال در شام را ذکر می کند و ....(وفا الوفا ج۴ ص ۱۳۵۶- نیل الاوطار ج ۵ ص ۱۸۰ - اعانة الطالبین ج ۱ ص ۲۲۱)

و....

نقد وهابیت

به نام خدا
با توجه به گستردگی مباحث و موضوعاتی که در سال گذشته با هم بحث و بررسی نمودیم. گفتم که بهتره موضوعات خیلی مهمی رو که بحث نموده ایم اینجا برای شما عزیزا فهرست وار بیارم:
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
ادامه دارد....

اجماع و اتفاق علمای اهل تسنن بر جواز زیارت رسول خدا (ص)

به نام خدا با سلام خدمت همه دوستان و عزیزانی که در این مکان مجازی با یکدیگر به بحث و گفتگو می پردازیم امیدواریم که هر لحظه به سمت حق با شیم و با اعمال و نوشته ها و گفتگوهامون بتونیم در راه حق باشیم.خدا قوت

بسیاری از علمای اهل سنت بر جایز بودن و مستحب بودن زیارت نبی اکرم صلی الله علیه واله وسلم اجماع و اتفاق دارند:

۱.سمهودی از تقی الدین سبکی نقل می کند که گفته است: مسئله اجماعی است  هم از نظر اقوال که همه گفته اند و هم از نظر فعل و عمل اجماعی است .

وبه طور تفصیل کلام ائمه اهل  سنت را در این مورد بیان می نموده و گفته است که زیارت نبی اکرم قربة الی الله است یعنی موجب قرب به خدا می شود هم به دلیل کتاب  هم سنت هم اجماع هم قیاس.

اما کتاب به این ایه استدلال نموده است:

     «.....و  لو انهم اذ ظلموا  انفسهم  جاءوک    فاستغفروا  الله و استغفر  لهم  الرسول  لوجدوا الله    توابا رحیما »(نساء آیه ۶۴)

- و اگر این مخالفان  هنگامی که به خود ستم می کردند به نزد تو می امدند و از خدا طلب امرزش می کردند و پیامبر  هم برای آنها استغفار می کرد خدا را توبه پذیر و مهربان می یافتند.

چون آیه دلالت دارد بر ترغیب به امدن نزد رسول خدا و استغفار نزد آن حضرت و استغفار رسول خدا برای انان و این مقامی است ک هبا رحلت پیامبر قطع نمی شود و بعد از رحلت هم رسول خدا برای مومنین  استغفار دارد چون پیامبر زنده است و پس از رحلت و هنگامی که اعمال بر ان حضرت عرضه می شود برای امت استغفار می کند و از کمال رحمتش دانسته می شود که ترک نمی کند استغفار را برای کسی که نزد ان حضرت امده در حالی که استغفار می کند خداوند را.

و..........

۲.سمهودی می نویسد:فقها و علمای حنفی گفته اند :زیارت قبر پیغمبر با فضیلت ترین مستحبات بلکه به درجه واجبات نزدیک است و هم چنین مالکیه و حنابله هم بر این مطلب تصریح نموده اند و سبکی در کتابی که درباره زیارت دارد  نقل های آنها را توضیح داده  ولی بعد از انکه اجماع بر آن هست  حاجتی بر بررسی و تتبع انها نیست.(وفا الوفا ج۴ ص ۱۳۶۲)

ادامه دارد........

شفاعت در روایات و گفتار صحابه

* انس می گوید:از پیامبر صلی اللع علیه واله وسلم در خواست کردم که در قیامت درباره من شفاعت کند وی پذیرفت و فرمود:من این کار را انجام می دهم. به پیامبر صلی الله علیه واله وسلم گفتم:شما را کجا جست وجو کنم ؟ فرمود: در کنار صراط (الجامع الصحیح ج۴ ص ۶۲۱ح ۲۴۳۳)

* سواد بن قارب نزد پیامبر آمد و در ضمن اشعاری از وی درخواست شفاعت کرد:ای پیامبر :روز قیامت شفیع من باش .روز شفاعت دیگران به حال سواد بن قارب به مقدار رشته وسط خرما سودی نمی بخشند.(وکن لی شفیعا یوم لا ذو شفاعة:بمغن فتیلا عن سواد بن قارب در بعضی نسخه ها سواد بن عاذب و در بعضی سواد بن قارب ثبت گردیده است. الدررالسنیه ص ۲۹ - کشف الارتیاب ص ۲۶۳ - الاصابة ج۲ ص ۹۶ - اسدالغابة ج۳ ص ۳۷۵)

*ابن عباس می گوید:وقتی علی  علیه السلام از غسل دادن پیغمبر صلی الله علیه واله و سلم فارغ شد  فرمود: پدر و مادرم فدای تو . تو پاک و پاکیزه هستی هم در حال حیات و هم در حال ممات ما را نزد پروردگارت یاد کن.(امالی شیخ مفید ۱۰۵ و بحار الانوار به نقل از امالی ج ۲۲ ص ۵۲۷)

* ابوبکر کفن را از روی پیامبر صلی الله علیه واله وسلم باز کرد و پیامبر  را بوسید و مثل همان سخن علی علیه السلام را گفت.(کشف الارتیاب ۲۶۵ از خلاصه الکلام ذینی دحلان نقل کرد.)

این بحث ادامه دارد.....

کتاب سلفیان در گذر تاریخ

پژوهشی پیرامون سلف و سلفی گری این کتاب اثر استاد شیخ نجم الدین طبسی می باشد که در قطع رقعی چاپ شده است.

مترجم:مصطفی داداش زاده

ناشر:انتشارات امیرالعلم

چاپ: پاییز ۸۵

مرکز پخش:قم بلوار بهار روبروی پل حجتیه انتشارات امیر العلم تلفن:۰۰۹۸۰۲۵۱۷۷۳۹۰۰۸

Your Image Thumbnail
 

بخشی از فهرست وموضوعات کتاب:

- ابن تیمیه - زمان - زندگی واندیشه

- آیا سلفی پیرو سنت پیامبر است؟

- ادله مشروعیت خلافت ابوبکر

- ابن تیمیه عدل علی علیه السلام را منکر است

و....

 

توجه توجه

به نام خدا

با سلام خدمت همه دوستان و کاربران اینترنتی

مدتی است که با نام بنده و وبلاگ بنده در وبلاگ ها و سایت های مختلف فحش و ناسزا نوشته می شود که با نام بنده و به آدرس وبلاگ بنده است که بنده همه آن ها را تکذیب می نمایم و از همه دوستان خواهش دارم نظراتی که با نام بنده نوشته  می شود و حاوی مطالب  فحش و خلاف عفت است را پاک نمایید.

 

                                                                          با تشکر

                                                                            حسین مهدوی

شفیعان روز قیامت

به نام خدا با سلام خدمت همه دوستان و خواندگان وبلاگ.

همون طوری که به شما عزیزان قول داده بودم در مورد شفیعان روز قیامت براتون بنویسم امروز مطالبی رو در این مورد اماده کرده ام که برای شما عزیزان می نویسم....

۱.پیامبران:

«و قالوا اتخذ الرحمان ولدا سبحانه بل عباد مکرمون»(انبیا آیه ۲۶)

- وآنان گفتند :خداوند فرزندی برای خود انتخاب کرده است او منزه است انها بندگان شایسته اویند...

«و لا یشفعون الا لمن ارتضی»(انبیا آیه ۲۶-۲۸)

- و آنان جز برای کسی که خدا راضی است شفاعت نمی کنند و از ترس او بیم کند.»

 

۲.ملائکه:

«و  کم من ملک فی السماوات  لا  تغنی  شفاعتهم  شیئا الا من بعد ان یاذن الله لمن یشاء ویرضی» (نجم آیه ۲۶ )

- و چه بسا فرشتگان آسمان که شفاعت آنها سودی نمی بخشد مگر پس از انکه خدا برای هر کس بخواهد و راضی باشد اجازه دهد.

 

۳.شهیدان:

«و لا یملک الذین یدعون من دونه الشفاعة الا من شهد بالحق و هم یعملون »(زخرف آیه ۸۶)

- کسانی را که غیر از او می خوانند قادر بر شفاعت نیستند مگر انها که شهادت به حق داده اند و به خوبی آگاهند.

این آیه دلالت می کند که قدرت انها بر شفاعت به خاطر شهادت به حق دادنشان است. هر شهیدی شفیعی است که قدرت بر شهادت دارد و مراد از شهادت در آیه . شاهد اعمال بودن است نه شهادت به معنای کشته شدن در صحنه جنگ.

۴.مومنان:

از آیه سابق روشن می شود که مومنان هم از جمله شافعان هستند و خداوند خبر از الحاق انان به شهدای روز قیامت داده است  «  والذین  آمنوا   بالله  و  رسله  اولئک  هم  الصدیقون و  الشهدا  عند  ربهم »(حدید آیه ۱۹) کسانی که به خدا و رسولش ایمان اورده اند انان صدیقین و شهدا نزد پروردگارشانند....

این بحث ادامه دارد....

کتاب سلفی گری(وهابیت) وپاسخ به شبهات

به نام خدا

به امید خدا از این به بعد قصد دارم که کتاب هایی را که از طرف مسلمانان (تشیع واهل سنت) در نقد و رد وهابیت نوشته شده است برایتان معرفی کنم البته با کمک و پیشنهاد و نظرات شما عزیزان .

نام کتاب:سلفی گری(وهابیت) وپاسخ به شبهات

مولف:علی اصغر رضوانی

ناشر:انتشارات مسجد مقدس جمکران(قم)

تاریخ نشر:زمستان ۸۴(چاپ اول)

مرکز پخش کتاب:انتشارات مسجد مقدس جمکران تلفن:۷۲۵۳۳۴۰-۰۲۵۱-۰۰۹۸

TinyPic image        

موضوعات بحث شده توسط نویسنده محترم در این کتاب:(فهرست اجمالی)

- تاریخ سلفی گری

- صفات الهی از دیدگاه وهابیت

- مبانی اعتقادی وهابیت

- فتاوا و ارا وهابیان

 

منتظر کتاب بعدی در نقد وهابیت باشید

 

شافعان

شفاعت به دو نوع تقسیم می شود:

۱.شفاعت تکوینی:

یعنی که همه اسباب و علل وجودی واسطه بین خدا و موجودات امکانی خواه در دنیا و خواه در آخرت  شفیع تکوینی نزد خدا شناخته می شوند زیرا واسطه فیض بین خدا و مخلوق های او هستند.

۲.شفاعت تشریعی:

در عالم تکلیف و تشریع صورت می گیرد و بعضی از این شفاعت ها سبب مغفرت خداوند جل جلاله می شود.

 

شافعان در دنیا:

۱.توبه:

«قل یا عبادی الذین امنوا اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم و انیبوا  الی ربکم و اسلموا له»(زمر آیه ۵۳)

- بگو: ای بندگان من که برخود اسراف و ستم کرده اید ! ازرحمت خداوند نا امید نشوید که خدا همه گناهان را می آمرزد زیرا ا بسیار آمرزنده است و به درگاه پروردگارتان باز گردید و در برابر او تسلیم شوید.

۲.ایمان:

«یا ایها الذین امنوا اتقوالله و امنوا برسوله یوتکم کفلین من رحمته و یجعل لکم نورا تمشون به و یغفر لکم و الله غفور رحیم»(حدید آیه ۲۲)

- ای کسنی که ایمان آورده اید تقوای الهی پیشه کنید و به رسولش ایمان بیاورید تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد و برای شما نوری قرار دهد که با آن راه بروید و گناهان شما را ببخشد و خداوند امرزنده و مهربان است.

۳.عمل صالح(مائده آیه ۵)

۴.قرآن(مائده آیه ۱۶)

۵.پیامبران(نساء آیه ۶۴)

۶.ملائکه(مومن آیه ۷)

۷.مومنان(بقره ایه ۲۸۶)

 

موضوع بعدی:

شفیعان روز قیامت

زيارت وتوسل از منظر اهل بيت وصحابه

حجت الإسلام و المسلمين سيد محمد حسيني قزويني (مسئول مؤسسه تحقيقاتي ولي عصر(عج) )

 مدرسه عالي فقه و معارف اسلامي(۲/۷/۱۳۸۳)

 بسم الله الرحمن الرحيم

در ابتدا، لازم است اشارة كوتاهي به وهابيت داشته باشم. وهابيت در قرن هشتم هجري پيدا شد و بنيانگذار آن ابن تيميه (متوفاي ۷۲۸.ق) است. او در زماني افكار خود را در جامعه مطرح كرد كه مسيحيت تصميم گرفته بود انتقام پيروزي اسلام در اروپا واسپانيا را بگيرد. به تعبير دكتر گوستاولوبون فرانسوي، آنان به قدري از مردم مسلمان را در مساجد كشتند كه لاشه هاي آنان  در ميان خون غوطه مي‌زد. از طرفي، حكومت الحادي مغولي مردم مسلمان را قتل عام كرد وحكومت عبّاسي را براي هميشه برچيد وتصميم گرفت مكه را تسخير وبه بت خانه مبدل كند. شايد تا آن روز جامعة اسلامي، بحراني مثل آن سالها به خود نديده بود وبيش از هر عصري نياز به وحدت كلمه واتحاد در برابر دشمنان قسم خورده شرقي وغربي داشت. ابن تيميه در اين زمان وارد صحنه شد رسماً اعلام كرد هركس بخواهد به غير خدا متوسل شود و از غير خدا حاجت بخواهد مشرك و گمراه است و مال وخون او هدر است. وي در كتاب‌هاي زيارت القبور، الهديَّه الثنيَّه و كشف الإرتياب مي‌نويسد: من ياتي الي قبر نبي او صالح يسأله حاجتة مثل أن يسأله ان يزيل مرضه او يقضي دينه او نحو ذلك مما لا يكفر عليه الا الله وهذا شرك صريح؛ و يجب يستتاب صاحبه و الا قتل هركس در كنار قبر پيغمبري يا صالحي از اولياي خدا حضور بيابد و از او حاجت بخواهد، شفاي مرض بخواهد، قضاي ديون طلب كند شرك روشن و واضح است و بايد توبه داده شود و اگر از توبه كردن  خودداري كرد بايد كشته شود. فتواي او موجي از اعتراضات مردمي را به دنبال داشت. ابن تيميه، اصالتاً اهل منطقة حرّان، اطراف دمشق است. مسلمانان عليه او به قاضي دمشق شكايت كردند. علماي مالكي، حنفي، حنبلي و شافعي،  بالاتفاق نظر ابن تيميه را رد كرده، او را محكوم به زندان كردند. او در طول عمرش چند بار به زندان رفت. عاقبت او در سال ۷۲۸ ه .ق. در داخل زندان قلعة دمشق، براي هميشه پرونده اش مختومه شد. از آن‌جا كه افكار ابن تيميه در سرزمين علم وتمدن ارائه شد، بزرگان و انديشمندان به مخالفت برخاستند و در كمتر از نيم قرن، سخنان ابن تيميه به فراموشي سبرده شد. شاگردان او همانند ابن قيّم و ديگران سخني از وي به ميان نياورده اند. اين قضيه حدود چهار ـ پنج قرن گذشت؛ تا بحران ديكري دامنگير جامعة اسلامي شد و شرق و غرب عليه دولت عثماني قيام كرد. دشمنان از اتحادي كه ميان كشورهاي اسلامي ايجاد شده بود، به وحشت افتادند، شروع كردند طومار دولت عثماني را براي هميشه بستند ودر كشورهاي اسلامي شروع كردند افرادي را كه زمينة ايجاد تفرقه داشتند بزك كردند؛ سيد علي محمد باب را در ايران بزك كردند كه بهائيت را تأسيس كرد، ملا محمد امين استرابادي را در عراق بزك كردند، محمد بن عبدالوهاب را در سرزمين وحي، مكه مكرمه و منطقة نجد بزك كردند وصهيونيزم را هم در فلسطين. محمد بن عبدالوهاب افكار ابن تيميه را طرح كرد و با محمد بن سعود، جد بزرگ فهد، پيمان بست و فتوا داد[۱] هركس متوسل به غير خدا شود موجب ارتداد از دين مي‌شود و خونش هدر و اموالش جايزالتصرف است. با اين فتوا، به روستاهاي اطراف نجد حمله كردند و مردم مسلمان را به خاك خون كشيدند و اموال آنان را به غارت بردند ودر ميان مهاجمين تقسيم كردند ومسلمان كشي را آغاز كردند و مسلمانان طائف را كه سني بودند، قتل عام كردند زيدي زهلان، از علماي بزرگ اهل سنت و مفتي مكه مكرمه، و ديگران نوشته‌اند وهابي‌ها در حمله به طائف، به صورت ناجوانمردانه دست به قتل عام زدند، حتي كودكان شير خواره را در آغوش مادر سر بريدند، به مسجد حمله كردند و مردمي را كه مشغول نماز بودند  در ركوع وسجده قتل عام كردند و كتابهايي كه در مسجد بود و در ميان آنها قران وصحيح بخاري و صحيح مسلم بود به كوچه و خيابان‌ها ريختند. وقتي افرادي كه از لبة شمشير وهابيت فرار كرده بودند، وارد مكه مكرمه شدند در حالي كه فقهاي جهار مذهب اهل سنت نشسته بودند در مورد وهابيت به فكر و انديشه مشغول بودند. اين جنگ زدگان طائف وقتي جنايات وهابيت را مطرح كردند و اين را تمام مورخين دارند كه مردم كه در اطراف كعبه بودند آن‌چنان صدا به ضجه بلند كردند كه جز ضجه وگريه و ناله چيزي شنيده نمي شد وفقهاي مذهب جهارگانه به اتفاق فتوا به كفر وهابيت دادند و از حاكم مكه خواستند در برابر اينها قيام كند و اعلام كردند بر تمام مسلمانان واجب است قيام كنند و هركس كشته شود شهيد خواهد بود. وهابي‌ها جنايات زيادي انجام دادند؛ از جمله در سال ۱۲۱۷ هجري قمري به كربلاي معلا حمله كردند و در يك روز بيش از ۳۰۰۰  نفر از زائران حرم حسيني را قتل عام كردند و ضريح را شكستد و اموال موجود را به غارت بردند. يكي از مورخين بزرگ سني مي‌گويد من سال بعد به  كربلا رفتم، ديدم مردم از حملة ناجوانمردانه وهابيت به كربلا سخن مي گويند و ضجه مي زنند و گريه مي كنند، به طوري كه موهاي بدن انسان سيخ مي‌شد.
وهابي‌ها وقتي به مدينة منوره حمله كردند تمام آثار بزرگان را ويران كردند، حرم مطهر ائمه را در قبرستان بقيع ويران كردند، آثاري را كه بر روي قبر بعضي از صحابه بيامبر بود ويران كردند، آثاري را كه در قبرستان شهداي احد بود ويران كردند. محمد بن سعود يا خود سعود در مسجد نبوي سخنراني كرد و گفت: ايها الناس اليوم اكملت لكم دينكم؛  امروز كه شما آيين وهابيت را بذيرفتيد دين شما كامل شد و خدا از شما راضي شد. ديگر از اجداد و نياكان خود به خوبي نام نبريد. آنان به حال شرك و كفر از دنيا رفتند.
مفتي مكه مكرمه، زيدي زهلان، مي گويد: اگر كسي مي‌خواست وهابي شود چند شرط با  او مي‌كردند:
 شرط اول، شهادت بر وحدانيت خدا بود. شهادت دوم اين بود كه بايد اعتراف مي كرد من قبلا مشرك بودم و كافر بودم و با قبول آيين وهابيت مسلمان شدم. شهادت سوم، اين بود كه اعتراف كند پدر و مادرم در حال كفر از دنيا رفته اند. شهادت چهارم، اين بود كه اعتراف كند تمام علما و بزركان دين به حال كفر از دنيا رفته اند. اين، سخن يك ملاي سني و مفتي مكه مكرمه است كه كتاب‌هايي هم بر ضد شيعه نوشته است. وهابيت با اين روحية خشن و با اين حملة ناجوانمردانه كار خودشان را آغاز كردند و ابتدا هم طرف حسابشان شيعه نبود، با كل مسلمين طرف بودند؛ حتي در تاريخ وهابيون كه توسط يكي از اهل سنت نوشته شده، آمده است وقتي محمد بن سعود خواست كار تبليغي خود را آغاز كند، رسماً اعلام كرد اگر ما بخواهيم آيين وهابيت را ترويج كنيم و نداي وهابيت تا بغداد برسد، بايد علماي اهل سنت را كه سد راه ما هستند قتل عام كنيم؛ اما امروز از آن‌جا كه احساس مي‌كنند نمي‌توانند در يك جبهه در برابر مخالفين متعدد بايستند، از تعرض به ساير مذاهب كنار كشيده‌اند و لبه تيز شمشيرشان متوجه شيعه است. از شيخ عبدالله جبري، از مفتيان بزرك عربستان سعودي و عضو كبار علماي عربستان، استفتاء شد: آيا مي شود به شيعه دختر داد يا دختر گرفت، مي شود به شيعه زكات داد، مي شود از ذبيحة شيعه استفاده كرد؟ رسماً فتوا داد ـ  فتواي ايشان در اينترنت شايد در بيش از ۲۰۰سايت اينترنتي موجود است ـ هر گونه ازدواج با شيعه باطل و حرام است، ذبيحة شيعه نجس است، به فقراي شيعه نمي توان زكات داد، چون اينها زكات را براي نابودي اسلام مصرف مي كنند؛ حتي اگر كسي از روي ندانستن مسئله به شيعه زكات داد ذمه اش بري نيست، دوباره بايد زكات بدهد. حضرت آيه الله سبحاني ـ حفظه الله تعالي ـ پاسخ محكمي به او دادند كه در مجلة ثقلين چاپ شده . استفتائات از لجنة عاليه افتاء سعودي را در ۲۰ جلد گردآورده‌اند. هر جلد ۷۰۰ ـ ۸۰۰ صفحه است. در جلد ۱۸، اگر اشتباه نكنم صفحة ۳۸۰ ،متجاوز از۲۰ استفتاء از لجنة عاليه افتاء سعودي شده كه از شيعه مي‌توان دختر گرفت يا به آنان دختر داد ؟ رسماً فتوا داده اند و امضاي لجنة عالية عربستان سعودي هم موجود است كه با شيعه نمي شود عقد نكاح بست؛« لانّ دأبهم التوسل باهل البيت و هذا شرك عظيم»؛ عادت شيعيان توسل به اهل بيت است و توسل به اهل بيت شرك است و اينها مشركند. عجيب اين است كه در جلد ۱۸، صفحة ۴۰۵ استفتاء كرده اند آيا مي شود با يهود و نصاري ازدواج كرد، پاسخ داده‌اند اشكالي ندارد. اين مربوط به همين هفت ـ هشت سال قبل است. اينها اين‌چنين به ميدان آمده اند. مقام معظم رهبري زماني مي‌فرمودند تهاجم فرهنگي، ولي در سخنراني اخيرشان در همدان فرمودند شبيخون فرهنگي، جديداً هم فرمودند قتل عام فرهنگي، اينها الان با اين وضع به ميدان آمده‌اند و در داخل و خارج با تمام توان دارند عليه شيعه تبليغ مي كنند. الان كه ما خدمت شما هستيم بيش از۳۰ ماهوارة فعال شبانه روز عليه شيعه دارند مطلب بخش مي كنند. شبكة «المجد» كه برنامه‌هايش در مدينه پخش مي شود، ۸۰% برنامه هاي شبانه روزي اش بر ضد شيعه است. شبكة «البنات الاولي» عربستان كه عمدتاً برنامه اش از رياض و مكه مكرمه بخش مي شود هر هفته جندين جلسات ميزگرد دارند و موضوعات ميزگردشان بر ضد شيعه است. بنده خيلي مقيد هستم نماز جمعه مكه و مدينه را هر هفته گوش مي دهم. كمتر هفته اي است كه خطيب جمعة مكه يا مدينه، بالصراحه يا بالكنايه نسبت به شيعه طعنه نزند. من غالب اينها را ضبط مي كنم، روزي به دردمان خواهدخورد. من بيش از ۲۰۰ جلسه بحث و مناظره با اينها داشته‌ام. من تابستان سال گذشته، چهل روز در مكه بودم. من روز ۲۴ جمادي الثاني به تاريخ ايران و ۲۵ جمادي الثاني به تاريخ عربستان، با مفتي اعظم عربستان، آقاي شيخ عبدالعزيز بن عبدالله آل شيخ در طائف يك ساعت بحث كردم. مسئول محترم دفتر بعثة مقام معظم رهبري هم حضور داشتند. ما تمام بحث‌ها را با اجازة آنان ضبط كرديم. پس از بازگشت به ايران، اولين كاري كه كرديم عين نوار را روي اينترنت گذاشتيم. سايتي كه ما داريم مال موسسة تحقيقاتي حضرت ولي عصر عج است: www.valieasr.com . آقاياني كه با اينترنت سروكار دارند از طرف اين سايت، مشروح مناظرة ما را بدون كوچك‌ترين تصرفي گوش كنند. در آن جلسه، من از ايشان سوال كردم: دليل شما كه شيعه را به خاطر توسل مشرك مي دانيد چيست؟ ايشان گفت: توسل يك نوع عبادت غيرالله است، يك نوع بت برستي است. خداوند مي فرمايد: «لاتدعوا مع الله الهاً اخر». من از ايشان سؤال كردم: آيا توسل به پيامبر در زمان حيات هم دعاء غيرالله بود؟ مگر خود قرآن از قول برادران حضرت يوسف نمي گويد: ‹ يا ابانا استغفر لنا ›. اگر چنانجه توسل به غير خدا شرك است، بايد حضرت يعقوب بگويد: اي بچه هاي من، مشرك شديد! از اين حرفها نزنيد؛ بلكه حضرت يعقوب گفت: ثم استغفر لكم.  قرآن نسبت به رسول اكرم صراحتاً مي‌گويد: « و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاعوك و استغفروا واستغفرلهم الرسول لوجدالله توابا رحيما »،  اصلاً تشويق  مي كند مسلمانان را كه بياييد متوسل به نبي اكرم شويد. ايشان گفت: اين مربوط به حيات پيامبر است، بعد از اين‌كه پيامبر از دنيا رفت «لا يقدر علي نفع و لا علي ضرر»؛ نه خير مي رساند و نه نفع مي رساند. گفتم آية شريفة   « كالذين يكون من دون الله لا ينفعون نفعا و لا ضرا » اختصاص به مرده ندارد. گفت: ما سراغ نداريم صحابة بيامبر يك مورد بعد از رسول اكرم متوسل به قبر بيامبر شده باشند. گفتم:  كتاب‌هاي شما خلاف اين را ثابت مي كند. گفت: كجا؟ من هفت ـ هشت مورد آدرس به او دادم، گفتم: ابن ابي شيبه، استاد بخاري، در المصنَّع و بيهقي در  دلائل النبوّه مي گويد : «جاء رجل الي قبر رسول الله و قال يا رسول الله هلك امّتك فاستشفع لهم.» زمان عمر بن خطاب يكي از صحابه كنار قبر رسول الله آمد و از آن حضرت خواست براي مردم طلب باران كند. گفت: اين روايت ضعيف است، نمي شود به اينها استناد كرد. گفتم: اتّفاقاً دو نفر از شخصيت‌هاي علمي شما صراحت دارند كه روايت صحت دارد. گفت: كي؟ گفتم: ابن حجر عسقلاني، ابن شكيب دمشقي وهابي. اينها خيلي ارزش براي ابن حجر قائلند و مي گويند كتاب‌هاي ابن شكيب به منزلة وحي منزل است و تفسير ابن شكيب حتي يك «واو» اضافه هم ندارد. گفتم: فتح الباري، جلد دوم، صفحة ۴۱۲ و البدايه و النهايه، جلد هفت، صفحة ۱۰۵ صراحت دارد روايت صحيح است. ايشان پرسيد: ملاك توحيد جيست؟ ملاك شرك جيست؟ حدود ده دقيقه ـ يك ربع توضيح داد. يكي از معاونينش گفت: شيخنا، اين حرف و توضيحي كه شما مي دهيد ارتباطي به سؤال او ندارد. ايشان مي گويد روايت ابن حجر و ابن شكيب صحيح است، شما از صحت روايت جواب بدهيد. خدا مي داند اين اعتراض معاونش به قدري زيبا بود، بعضي از عزيزاني كه همراه ما بودند بال در مي آوردند. ايشان دستور داد فتح الباري و البدايه و النهايه را آوردند و مطالعه كردند و عبارتي را كه ايشان مي گويد ابن حجر مي گويد صحيح است و ابن كثير مي گويد صحيح است، ديدند. يك  مقدار بحثهاي ديگر هم بود كه داشت به جاهاي باريك مي كشيد، من به برادرم آقاي نواب گفتم تا ما را بيرون نكردند برويم؛ اين طوري محترمانه‌تر است.
در جزوة نقد وهابيت يا وهابيت از منظر عقل و شرع مفصلاً مباحثش را ذكر كرده‌ام. ما در اين‌جا جواب‌هاي زيادي داديم ولي آن‌چه من تجربه دارم، چون تجربه بالاتر از علم است، اين است كه ما به جاي اين‌كه به بحث‌هاي علمي ببردازيم كه ملاك شرك و توحيد چيست و از اين جور قضايا، اگر بياييم به جواب‌هاي نقضي بپردازيم يا در كنار شبهه، شبهه القا كنيم اين قطعاً كاربردش بيشتر است. يكي از بحثهايي كه در فن مناظره مطرح است، اين است كه انسان از سنگر دفاع بيرون بيايد و در سنگر تهاجم قرار بگيرد. چون اگر شما در سنگر دفاع باشيد، طرف مناظره پشت سرهم حمله مي‌كند و شما خسته مي شويد. صد جلسه باشد بي نتيجه خاتمه مي يابد. مناظرة قوي آن است كه سريعاً از سنگر دفاع بيرون بيايد، شروع كند به حمله كردن. اگر او يك شبهه مطرح مي كند، در برابر يك شبهة او، پنج شبهه مطرح كنيد. به قول ابو علي سينا، اگر كسي گفت من ۵۰۰ تومان از تو طلب دارم، بگو من ۱۰۰۰ تومان طلب دارم، تا از تصميمش بر گردد. كاربرد حملة مستدل و مستند، به مراتب قوي‌تر و برنده‌تر از دفاع است، زيرا اولاً القاي شبهه اين نتيجه را دارد كه طرف مقابل به نواقص مكتب ومشكلات فكري ومباني اعتقادش متوجه مي شود و ثانياً وقتي جلسه تمام مي شود مي رود تا براي اين شبهات جواب بيدا كند. در رابطه با قضاياي القاي شبهه، بايدا خودمان را قوي كنيم. اگر چنانجه در طرف مقابل انگيزة تحقيق ايجاد كنيم، ۹۰% بيروزي را به دست آورده‌ايم. آقاي ادريس الحسيني از نويسندگان بلند آوازه مراكش است كه كتاب‌هاي متعددي هم نوشته است. مي گويد: من يكي از دوستانم كه پدرش يا برادرش از دنيا رفته بود، يك مجلس ختمي داشت كه به آن مجلس رفتيم، آقاي خطيب بالاي منبر از اميرالمؤمنين معاويه ابن ابي سفيان و يزيد سخن مي‌گفت. من همان جلسه به خشم آمدم، تصميم گرفتم يك مقالة خوب علمي و مستند در پاسخ صحبت‌هاي او بنويسم و به روزنامه‌ها بدهم. دربارة مطالبي كه او بالاي منبر مي گفت، شروع كردم تحقيق كردن در تاريخ طبري، كامل و ...، ديدم اين مطالبي كه ايشان بالاي منبر مي گفت در لابه‌لاي اين كتابها هم هست. هر چه رفتم جلو، ديدم خانه از پاي بست ويران است. همين آقاي ادريس الحسيني كه مي خواست مقاله بنويسد در دفاع از معاويه و يزيد, بعداً كتاب لقد شَيَّعَني الحسينُ(ع)؛ حسين مرا شيعه كرد، نوشت. خيلي كتاب زيبايي است. آقاي محمودي آن را به فارسي ترجمه كرده است. آقاي العماد، فارغ التحصيل دانشگاه امام محمد بن سعود عربستان و شاگرد بن باز،  مفتي اعظم اهل سنت  بود. وي رهبر وهابيت يمن و امام جماعت يكي از مساجد بزرك صنعا بود و كتابي هم در اثبات كفر و شرك شيعه نوشته بود به نام الصِّله بين الشيعَه الإماميّه و الغُلاه. ايشان در يمن با يك جوان شيعي آشنا مي شود، افكار شيعه را كه مي شنود كل تار و بود فكريش به هم مي ريزد و شيعه مي‌شود. ايشان در دانشگاه تهران تدريس مي كند، و به درس يكي از مراجع عظام حوزه هم مي رود. ايشان كتابي نوشته به نام المَنهج الجديد والصحيح في الحِوار مع الوهابيّين. كساني كه مي‌خواهند با وهابيون حرف بزنند يا به عربستان سعودي سفر كنند، واجب عيني است اين كتاب را هفت ـ هشت بار مطالعه كنند. بنده بيش از ۲۰۰ جلسة علمي و مناظره در طول ۳۰ سال با وهابي‌ها داشته‌ام. عمدة بحث من امامت است. به قول معروف، ريشمان را در همين روايات سفيد كرديم. من نكاتي در ميان حرف‌هاي ايشان ديدم كه در هيچ جا نديده بودم. المَنهج الجديد والصحيح في الحِوار مع الوهّابيّين  اخيراً توسّط مركزالأبحاث العقائديّه ترجمه شده است.البتّه يك سي دي نيز توسّط اين مركز توليد شده كه مجموعه مباحث و مناظرات ايشان با وهابيّت است و نيز آثار ايشان در آن آمده است. ايشان كتابي دارند به نام «رحله من الوهابيّت إلي الشّيعه» در ۳ جلد كه خواندني است.پس همين مقدار كه انگيزة تحقيق در فرد مقابل ايجاد كنيم ۹۰ % راه را پيموده ايم.

پی نوشت:

۱. كشف الإرتياب، ص ۲۱۴.

نقش شفیع در شفاعت

نقش شفیع مولویت خدا را باطل نمی کند

زیرا شفاعتش به اذن خداوند است و استقلالی در شفاعت ندارد.

عبودیت بنده را هم باطل نمی کند.

چون شرط بهره بردن از شفاعت بندگی خدا است لکن در این زمینه قصوری داشت ونیز دست برداشتن از حکمی نیست که برای بنده در نظر گرفته شده است (چون عبد خطاکار مستحق عقاب است ولی شفاعت رحمت گشترده و مغفرت نامحدود خدای مهربان است که به وسیله آن افرادی شایسته پاک می شوند.

شفیع خدا را به صفاتش مثل کرم یا سخا یاد می کند و باعث بخشودگی بنده و رافت نسبت به او می شود به عنوان مثال می گوید:

خداوندا ! به کرم وسخاوتت این بنده گنه کار را مشمول رحمت خود بگردان .

همچنین شفیع صفات خود بنده را به مولا عرضه می دارد که باعث رحمت ورافت نسبت به او می شود واز گناهش در می گذرد به عوان مثال می گوید:

ای خدا این عبد خواهان رضایت تو است عبدی ذلیل و از کرده خود پشیمان است .

و یا شفیع آن صفاتی را که در خودش وجود دارد  بر مولا عرضه می دارد مانند قرب به مولی علو منزلت و... به عنوان مثال می گوید:

خدایا این عبد را به خاطر منزلتی که نزد تو دارم او را ببخش .

پس

حقیقت شفاعت واسطه قرار گرفتن شفیع برای رساندن نفع یا دفع شر از بنده است . این وساطت نه واسطه ای که از نوع حکومت است و نه تضاد باشد.

یعنی شفیع عامل موثر در رفع عقاب را بیان می کند تا شخص از موضوع عقوبت خارج شده و مصداق رحمت و رافت خداوند قرار گیرد.شفاعت چنان که برای عده ای از بندگان از طرف خداوند ثابت است برای خود بنده هم امکان دارد...

او می تواند رحمت الهی را جلب کند و یا ذلت و پستی خود را نشان دهد ! او با توبه و عمل صالح می تواند از مصداق گنه کار خارج و بنده ای نیکوکار شود.دراین باره قرآن می فرماید:

« فاولئک یبدل الله سیئاتهم  حسنات»(فرقان آیه ۷۰)

خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدل می کند ....

در این صورت خداوند گناه شخص را تبدیل به حسنات می کند همچنین سرمایه ای که انسان از اعمالش به دست اورده پوچ می گرداند :

«و قدمنا الی ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا»(فرقان آیه ۲۳)

وما به سراغ اعمالی که انجام داده اند می رویم و همه را همچون ذرات غبار پراکنده در هوا قرار می دهیم...

این بحث ادامه دارد با این موضوع:

«شافعان»

پاره‌ای از افکار و اصول اعتقادی ابن‌تیمیه به شرح ذیل می‌باشد

این  پست را در پاسخ به یک وهابی که در خواست نموده است نوشته ام انشاالله جواب درستی به سوال بدهد

 

اول نظری که وی داده بود

 

نویسنده: 101
پنجشنبه 16 فروردين1386 ساعت: 18:19
نسبت به كلام ابن تيميه رحمة الله عليه فعلا ابراز نظر نمي كنم
زيرا من كتاب منهاج السنة را دوباره مطالعه وبعدا حتما نظرم را مطرح مي نماييم
[گل بيااول راجع به توحيد كه اصل ومسئله مهم مي باشدبحث نماييم
 
 
 
دوم سوال بنده از آقای ۱۰۱
جناب ۱۰۱ لطفا مطالب زیر را بخوانید و به سوال بنده جواب بدهید .آیا این مطالب را صحتش را قبول  می کنید؟واگر فبول کردید مگر نعوذ بالله خدا جسم است که گاهی متحرک وگاهی ثابت است؟ و مگر ما نمی گوییم خدا بی نیاز است الله الصمد پس چرا در شماره دو مطلب زیر می خوانیم که جناب ابن تیمیه گفته که خدا نیاز به اجزا خود دارد...جناب ۱۰۱ لطفا فقط فقط فقط به سوالاتم جواب بده  هرچند می دانم که....جواب قانع کننده ای نداری که بنویسی
 

1- پروردگار ما که منزه است از گفته‌های ستمگران و نادانان؛ در مکان رفیع و بلندی قرار دارد، همواره در حال تغییر و تحول از حالی به حال دیگر است و همچون ما گاهی غضبناک و گاهی مسرور، گاهی متحرک و گاهی ساکن است.؟!! (العیاذ بالله)

2-خداوند همچون آفریدگانش از اجزاء و اموری ترکیب‌شده و مانند تمام ترکیب‌شدگان نیازمند به اجزاء خود است.؟!! (العیاذ بالله)

3- خداوند جسم است و دارای جهت و سوی خاصی است و از جایی به جای دیگر انتقال می‌یابد و ذات مقدس او به اندازه عرش است نه بزرگ‌تر و نه کوچک‌تر؛؟!! (العیاذ بالله)

» بالاتر است خداوند از این نسبت‌های زشت و از این کفر واضح، خداوند او و پیروانش را ذلیل کرده و هم عقیده‌های او را پراکنده گرداند.» «آمین»

4- آتش جهنم نابود خواهد شد و حرارتش از بین خواهد رفت. ؟!!

5- پیغمبران از گناه معصوم نیستند. ؟!!

6-پیغمبر اسلام ص رتبه و مقام ویژه‌ای که قابل احترام باشد ندارد؛ اعتبار و توسل و واسطه‌گری بین خدا و آفریدگان را ندارد. ؟!!

7- هر کسی که به قصد زیارت قبر او عازم سفر شود معصیت کرده، و بنابراین سفر او سفر معصیت است و نماز چنین فردی سفری، کوتاه نمی‌تواند باشد. ؟!!

عید بر همه مسلمانان مبارک باد

 

ولادت با سعادت خاتم الانبیاء رسول رحمت حضرت محمد صلی الله و علیه وآله و امام صادق علیه السلام بر تنها باقی مانده آنها حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و تمامیه شیعیان گرامیباد.

رسول اکرم صل الله علیه و آله:

 

«طاعه الامام حق علي المرءالمسلم مالم يامر بمعصيه الله»

 

اطاعت از رهبري حقي است برعهده هر مسلمان، تا زماني كه دستور به

 

نافرماني خدا نداده باشد.

 

                                 كنز العمال ج6 ص67  حديث 14879

 

رسول اکرم صل الله علیه و آله:

 

«من حج فزار قبري بعد وفاتي كان كمن زاني في حياتي»

 

هر آنكس كه حج كند سپس قبرم را زيارت كند، بسان كسي ماند كه مرا در

 

حال حياتم زيارت كرده است.

 

                               كنز العمال ج 5 ص135  حديث 12368

  

رسول اکرم صل الله علیه و آله:

 

ای مردم جز این نیست که خداست و شیطان ، حق است و باطل ، هدایت

 

است و ضلالت ، رشد است و گمراهی ، دنیاست و آخرت ، خوبی هاست و

 

بدی ها ، پس همه خوبی ها از آن خداست و همه زشتی ها از آن شیطان

 

ملعون است.

 

رسول اکرم صل الله علیه و آله:

 

شیطان تا آنگاه که انسان مراقب نمازهای پنجگانه اش می باشد از او می

 

ترسد و چون نمازهایش را تباه کرد بر او جرائت پیدا می کند و او را در گناهان

 

بزرگ فرو می برد.

 

رسول اکرم صل الله علیه و آله:

 

بدانید که هیچ مردی با زن نامحرم خلوت نمی کند جز آنکه سومی آنها

 

شیطان است.

 

رسول اکرم صل الله علیه و آله:

 

ای علی ، هر گاه وقت نمازت رسید آماده آن شو و گرنه شیطان تو را سرگرم

 

می کند و هرگاه قصد کار خیری کردی شتاب کن و گرنه شیطان تو را از آن

 

منع می کند.

 

رسول اکرم صل الله علیه و آله:

 

آیا شما را از چیزی خبر ندهم که اگر به آن عمل کنید شیطان از شما دور

 

شود ٬ چندان که مشرق ار مغرب دور است ؟ عرض کردند چرا. فرمودند :

 

روزه ٬ روی شیطان را سیاه می کند و صدقه ٬ پشت او را می شکند و

 

دوست داشتن برای خدا و هم یاری در کار نیک ٬ ریشه او را می کند و

 

استغفار ٬ شاهرگش را می زند.

 

پیامبر اکرم صل الله علیه و آله فرمودند : هر کار بزرگی که در او ابتدا به بسم

 

 الله الرحمن الرحیم نکنند ضایع شود و تمامیت پیدا نکند.

 

رسول خدا (ص) فرمودند : هر کس بسم الله الرحمن الرحیم  را به کودکی

بیاموزد حق تعالی برات آزادی دوزخ برای آن کودک و پدر و مادرش و معلم او

بنویسد.

پیامبر اکرم (ص) فرمودند : زمانی که بنده وقت خوابش بگوید بسم الله

الرحمن الرحیم ٬ خداوند می فرماید ای فرشتگان نفسهای او را حسنات

بنویسید.

 

حضرت صادق علیه السلام فرمود : رسول خدا (ص) فرموده است: هر که

یک سال پیش از مرگش توبه کند خداوند توبه اش را بپذیرد سپس فرمود :

یکسال هر آینه زیاد است ٬ هر که یک ماه پیش از مرگش توبه کند خدا توبه

 اش را بپذیرد سپس فرمود : یک هفته زیاد است ٬ هر که یک روز پیش از

مرگش توبه کند خدا توبه اش را بپذیرد ٬ سپس فرمود : یک روز زیاد است هر

 که پیش از دیدار مرگ ( ملک الموت ) توبه کند خدا توبه اش را بپذیرد.

مخالف ابتدایی و اولیه محمدبن عبدالوهاب

سليمان بن عبدالوهاب برادر محمد بن عبدالوهاب اولين كسي كه در رد افكار و عقايد برادرش كتابي نوشت و نام آن (فصل الخطاب في الرد علي محمد بن عبدالوهاب) است و نام اين كتاب را اسماعيل پاشا دركتاب خود بنام (ايضاح المكنون) جلد 2 ص190 چاپ بيروت، انتشارات دارالفكر 1402 آورده است.
كتاب دوم شيخ سليمان بن عبدالوهاب بنام (الصواعق الالهيه في الرد علي الوهابيه) در اين كتاب از ناداني و گمراهي و عدم صلاحيت و بي لياقتي آنها سخن به ميان آمده است.
كتاب ديگر السيف الهندي في ابانه طريقه الشيخ النجدي) نوشتة شيخ عبدا... بن عيسي الصنعاني است.
از ديگر كساني كه در رد او كتاب نوشته اند سيد علوي بن احمد حداد است كه كتابي بنام (مصباح الانام و جلاء الظلام في رد البدعي النجدي التي اضل العوام) نوشته و اين كتاب را در چاپخانه عامره در سال 1325 به چاپ رسانده است.
كتاب ديگر «التوسل بالنبي و بالصالحين» نوشته ابو حامد بن مرزوق
كتاب ديگر فضل الخطاب في رد ضلالات ابن عبدالوهاب نوشته احمد بن علي بصري
كتاب ديگر الفتوحات الاسلاميه نوشته شيخ آقا محمد بن زيني دحلان مجتهد و مرجع تقليد مكه شريف جلد 2 چاپ مصر سال 1354
كتاب ديگر مختصر با فضل است كه در اين كتاب شيخ محمد بن سليمان كردي شافعي آورده است :
« اي پسر عبدالوهاب، سلام بر كسي كه از هدايت پيروي كند، من تو را براي خدا نصيحت مي كنم كه زبان خودت را از بدگوئي مسلمين بازدار، اگر تو بطور صريح ديدي كه شخصي عقيده دارد كه چيزي از اشياء دنيا در شفا بخشيدن و يا مريض كردن، بدون تأثير دادن پروردگار مؤثر است، پس او را نصيحت كرده و راه درست را به او بنمايان و براي او استدلال كن و بگو كه بجز براي خدا تأثير بخشيدني وجود ندارد، و اگر نپذيرفت آن وقت او را تكفير كن اما اينكه تمام و يا قسمت اعظم مسلمانان را تكفير كني هرگز چنين حقي را نداري چون تو يك نفري و اگر خدا بخواهد انسان نسبت كفر را به كسي بدهد،يك نفر، سزاوارتر است تا قسمت اعظم مسلمانان چون آن يك نفر از راه مؤمنين خارج شده و خدا در قرآن فرموده است :
« هر آن كس كه خصمي كند با فرستادة خدا، پس از اينكه راه هدايت و درستي آشكار شود و راهي غير از راه مؤمنين را در پيش گيرد، او را با همان چيز همساز مي كنيم كه وي خود را دوست و همباز كرده و او را در جهنم بريان خواهيم كرد و بد مكان سكونتي است جهنم و همانا گرگ نوع گوسفندي را ميدرد و مي خورد كه از گله به دور باشد و يا در كنار آن بچرد».سپس اين جمله ها را اضافه كرده است كه :
« حاصل اينكه كساني كه از علماي مذاهب چهارگانه در رد او كتابي چه مختصر و چه گسترده نوشته اند افراد زيادي از شرق و غرب زمين هستند كه شمارش آنها مشكل است. بعضي از آنها گفته هايي از مذهب امام احمد- ابن حنبل- آورده اند كه دلالت بر دروغ گوئي محمد بن عبدالوهاب در نسبت دادن خود به مذهب احمد مي كرد.
و در آخر، كلام خود را به اين گفته ختم مي كند كه « مجموعه گفته هاي ما در اين جا آنچه را كه محمد بن عبدالوهاب از خود بنام دين ساخته و امر را بوسيله آن بر مؤمنين مشتبه كرده و خونهاي آنها را و پيروان او را حلال شمرده، باطل مي كند».
كوتاه سخن اينكه جمعاً 80 كتاب در رد وهابيت سخن گفته اند كه اين منابع فقط كتابهائي هستند كه علماي اهل تسنن در رد آئين وهابيت به رشته تحرير در آورده اند. و در صورت ضرورت رجوع شود به كتاب « وهابيت از ديدگاه مذاهب اهل سنت (ترجمة محمد باقر خالصي) ص 35 – 19 چاپ اول چاپخانه قدس/ قم به سال 1370
و در چاپ بعدي مقاله سعي مي شود كتب شيعه وآيات و رواياتي كه وهابيت را خروج از دين مي دانند، مورد بررسي قرار گيرند.با اين تفاسيرهرعقل سليمي مي داند كه اين تفكرات شرك هستند وشرك به خداچه چه بد عا قبتي دارد.

وجوه مشترک و مشابهت های رفتاری وهابیان با خوارج

۱.وهابیان انسان ها را می کشند و ابادانی را از بین می برند و مسلمانان را از دم تیغ بران می گذرانند به این دلیل و بهانه که آنها از میت طلب شفاعت می کنند و به پیامبر و صالحان توسل می جویند....در این صورت همان افکار خشک و بسته خوارج در فهم اسلام به ذهن تداعی می شود.

۲.وهابیت حکم به شرک کسانی می کنند که با عقاید انها مخالف اند و به ایشان خطاب می کنند یا مشرک و یا کافر با این برخورد افکار خوارج در مواجهه با مسلمین به ذهن می آید آنان به خیال خود احتیاط پیشه کرده و یک دانه خرما را به احتمال آنکه صاحبش راضی نیست نمی خورند و یا از کشتن خوک ولگرد به احتمال اینکه مال یک فرد کتابی که در ذمه اسلام است خودداری می کنند این در حالی است که با تمام خودبینی و گستاخی صحابی رسول خدا را که روزه دار و در گردنش قرآن بود به شهادت رساندند(عبدالله بن خباب) وبا ریختن خونش به خدا تقرب جستند! ومسلمانان را می بینی که به خاطر ترس از خشمشان و برای حفظ جانشان تظاهر می کنند که اهل کتاب بوده و اظهار نمی کنند که مسلمان هستند!هر کس که امام علی بن ابیطالب را ستایش می کرد و جز خیر در باهر او چیزی نمی گفت خونش را می ریختند.

وهابیت نیز آیه کریمه : وان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا

یعنی همانا مساجد از آن خداست پس هیچ کس را با خدا نخوانید. برکسی تطبیق می دهند که به قبر نبی اکرم یا به قبر صحابی جلیل  یا یکی از صالحان متوسل می شود ..........

این بحث ادامه دارد

سیره صحابه و تابعین در مورد گریه بر اموات

بعد از این که در مورد این موضوع از سیره عملی رسول الله موارد تاریخی را نقل نمودم به جا دانستم تا نکاتی را از سیره صحابه و تابعین برایتان نقل نمایم. دقت کنیم:

۱.هنگامی که خبر شهادت مالک اشتر رسید امیرالمومنین ضمن سخنانی فرمود:گریه گنندگان سزاوار است که بر مثل مالک اشتر بگریند.سیراعلام النبلا ج۴ ص ۳۴

۲.گریه عایشه:عباد می گوید:از عایشه شنیدم که می گفت:زمانی که رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم از دنیا رفت من سرش را بر روی بالشتی قرار دادم و با زنان دیگر به سینه وصورت خودمان می زدیم السیرة النبویة ج۳ ص ۱۷۱

۳.ابوبکر خلیفه اول بر پیامبر صلی الله علیه واله وسلم گریست و در سوگ آن حضرت مرثیه ای سرود:

             یا عین فابکی و لاتسامی                  وحق البکا علی السید

ای چشم ! گریان باش  واز گریه خسته مشو که گریه بر آن بزرگ سزاوار است. الغدیر ج ۶ ص ۱۶۴

۴.گریه ابن مسعود:ابن مسعود کنار قبر عمر ایستاد ردایش را به زمین انداخت و گریست.

۵.گریه عمر بن خطاب : عثمان می گوید:وقتی خبر مرگ نعمان بن مقرن را به عمر دادم وی دستش را بر روی سرگذاشت و گریست.السنن الکبری ج۳ ص ۴۰۷

و...............

موضوع بعدی :

وجه شباهت وهابیت با خوارج

سیره عملی پیامبر در مورد اموات _قسمت دوم

تاریخ موارد مختلفی از سیره پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم را نفل می کند که بر مردگان می گریست مانند گریه آن حضرت برای فرزندش ابراهیم - عبدالمطلب  وابوطالب - حمزه - فاطمه بنت اسد - امنه بنت وهب - عثمان بن مظعون - سعد بن ربیع و ...

در مطالب گذشته مواردی را از تاریخ دال بر این مطلب که خود نبی مکرم اسلام بر اموات گریه می کردند آوردیم که قول داده بودیم اسناد و مدارک دیگری از سیره رسول الله صلی الله علیه واله وسلم برایتان نقل کنم که در این پست موارد دیگری را نقل می کنیم.

پس وهابی ها نگویند که ما سلفی هستیم وپیرو سیره رسول الله چون سلفی کسی هست که ببیند رسول الله چه می کرد او هم پیرو سیره رسول الله باشد که در حال حاضر ما شیعیان پیرو رسول الله هستیم شما ها وهابی هستید و دشمن سلفی وسنت رسول الله.

* گریه بر حمزه:

رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم وقتی که حمزه را کشته دید گریه کرد و نیز وقتی ان جناب را مثله مثله مشاهده نمود با صدای بلند گریه سر داد. السیره الحلبیة ج۳ ص ۲۴۷

* گریه پیامبر صلی الله علیه واله وسلم در وفات مادر حضرت علی علیه السلام:

پیامبر (ص) بر جنازه وی نماز خواند و خاک قبر را به خود مالید و گریه کرد. ذخائر العقبی ص ۵۶

* گریه رسول خدا بر فراق مادر:

پیامبر صلی الله علیه واله وسلم قبر مادر خود امنه دختر وهب را زیارت کرد و در انجا گریه نمود با گریه ان حضرت کسانی که در اطراف او بودند گریه کردند. المستدرک علی الصحیحین ج ۱ ص ۳۵۷

* گریه بر عثمان بن مظعون:

وقتی عثمان بن مظعون از دنیا رفت پیامبر صلی الله علیه واله وسلم بر جنازه وی بوسه زد و گریست. المستدرک علی الصحیحین ج۱ ص ۳۶۱ - السنن الکبری ج۳ ص ۴۰۷ ربیع الابرار ج۴ ص ۱۸۷

موضوع بعدی:

 سیره صحابه و تابعین در مورد گریه

azari dili vahhabi nagd etmak

Ayıq olmalı

 

Bəli bu gün bizim zamanda yaşayan genclərimiz bu qorxulu virusdan cooox ehtiyatlı olmalı və özlərini ondan gözləməlidirlər. Bu haqda valideyinlərində üzərinə böyük yük düşür. Onlar aqir bir vəzifə daşıyırlar. Bu gun özlərindən başqa istisnasız olaraq tamam Azərbaycan xalqını kafir hökmündə bilən və onların qanının halal olmasınl iddia edən bir qurupdan cavanlarımızı qorumaq bizim hamımızın borcudur. Bu gün Azərbaycan dövlətidə bu haqda yə`ni vəhhabilərin qarşısını almaq uçün öz sə`yini göstərir və biz bunun canlı şahidiyik. Elə bu səbəbdə bizdə bu sahədə kömək etmək üçün belə bir saytın yola salınmasını lazım gördük. Siz əziz cavanlarda gündəlik sizin öz saytınız olan AZƏRBACAN GƏNCLƏRİ saytında verilən mə`lumatları oxumaqla özünüzü qoruyun.

 

İnsan mədəniyyəti

 

İnsan daş dövründə acından ölməmək və həyatın davam etdirmək dən ötrü daş və agac kimi sadə alətlər vasitəsi ilə ov edir vəhşi və yırtıcı heyvanların təhlükəsindən qorunmaq üçün mağaralara pənah aparırdı. O, yalnız ovçuluqla məşğul olur, bütün istedad və bacarığını bu işə sərf edir, ibtidai şekildə çəkic və nizə ucluqlqrı düzeldirdi. İnsanın həyatı müntəzəm olaraq müxtəlif təhlükələrlə qarşılaşır və  o, qaranlıqdan dah çox əziyyət çəkirdi. Məhz bu dövürdə od qalamağı öyrənərək, onunla yemək bişirir və gecə qaranlığında işıq əldə edirdi. Bu minvalla neçe-neçə asrlər ötüb keçir və qədim daş dövrü sona yetir.

İnsan övladının yeni daş dövrünə daxil olması, onun yaşayışının müxtəlif sahələrində dəyişiklikər baş verməsi ilə xarakteriz edilir. Yaşayış vasitələri bə əmək alətlərinin hələ də daşdan ibarət olmasına baxmayaraq, onlar bu dövürdə əvvəlkilərlə müqayisədə daha inkişaf etmiş formada olurdu. Onlar daş ve agacdan özləri üçün kiçik evlər düzəldir, günəş və od vasitəsilə bişmiş palçıqdan qablar hazırlayır, əkin əkməyi və heyvanları əhəlləşdirməyi öyrənirdi. Agac və bitkilərdən bə`zilərinə qulluq edir, onlardan qidalanmaq və ya ox-kaman düzəltmək üçün istifadə edirdilər. Beləliklə, tədricən daş dövrü arxada qaldı və dövrü başlandı...

 

(ardı var)

 

 

Fani dünya

 

Bu dünya fani dünya

Səndə qalan hanı dünya

Karivan gəldi gedəcəkdir

Dost düşmanı tanı dünya

 

Dünya sənə qalan olmaz

Cəhnnəm heç zaman dolmaz

Ac göz insan səndən doymaz

Arif insan haqdan olmaz

 

Fani dünya kimə qalar

Süleymanlar gəldi getdi

İnsana bir əməl qalar

Şahlar dövran etdi getdi

 

Bu dünyada karvan çoxdur

Gələn çoxdur gedən çoxdur

Özu ilə aparan yoxdur

Bunu bircə bilən yoxdur

 

Adəm oğlu səndən doymaz

Gunahsiz bəndə olmaz

Gunahkarlar səndən doymaz

Doysa əməlindən doymaz

 

Həqqi deyimli

 

 

 

Ən qədim insan məskənlərindən biri olan Azərbaycanımızın başına nələr gəlməmisdir? Nə üçün min illər boyu ilahi qanunlarla yaşayan millət bir əsr əsirlikdə olmalıdır? Məzlum Azərbaycan xalqı yetmiş ildir ki, dərd-qəm içərisində fəryad edir. "Dədə Qorqud" öz sazını əlinə alib agılar söyləyir; öz acı talehinə nəzər salıb aglayır və Oğuz övladlarının qəlbinə dag çəkir.

Min illər tarixi olan Oğuz elinin həsrətini çəkib göz yaşlarını şəlalə tək axidir. Axi, birdaha Azərbaycanın yaralı kökunə duz tökürlər. Dədə Qorqudun, Şah İsmayıl Xətainin, kitabları namərdlərin əlinə düşərək qara yellərlə sovrulub məhv edilir.

O dəhşətli gundən başlayaraq diyarımın min illərdən yadigar qalmış daş yaddaşını ovmağa, tariximizin şanlı keçmişlə bəzənən səifələrini ləkələməyə başladılar.

 Gunlərin bir günü sərvi qamətlı "Qarabağımı" qaraçıların əlində sınmış-əzilmiş gördümki, "Şur" və "Şahnazı" yetim tək kimsəsizləşmiş sızıltıya bənzəyir; "Kəsmə şikəstə" avazı ilə "Dəşti mahura" elə bir "Şur" oxudum ki, birdən sənin "Humayun" nəğmələrini eşitdim.

Mənim məzlum diyarım! Sənin "Qurbəti" –nin və "Yanıq bayatıları" -nın döyüş nərəsinə çevrilməsini düşmənlərini məğlub edib Şərur və Naxçıvan çuxurundan tutaraq Təbrizin küçələrinədək dolanmasını çox gözəl xatırlayıram. Səsini eşidib "Vağzalı" nəvaşı ilə Təbrizdə gözümü yoluna dikdim sənin ruhani səsini eşidib yanıq kərəmini hiss etdim. Öz-özumə dedim; Ah! Bu gələn yarın özüdür! Sonra çöhrəndə "təcnislə" dolu olan divanını gördüm!

Heyf! Heyf ki, bir daha özümüzə yadlaşırıq

Mənim Bakım! Mənim Şəkim!

Mənim Şuşam! Mənim Şamaxım!

Mənim Şəmkirim! Mənim Şirvanım!

Nardalanım! Naxçıvanım!

Ərçivanım! Lənkəranım!

 

(ardı var)

 

 

Əgər biz dönüb arxaya nəzər salsaq və tarixin ötən səifələrini bir-bir vərəqləyib diqqətlə nəzərdən keçirsək bu gün adı haşiyələrdə qeyd olunan millətin, qədimdən üstün bir mədəniyyət, mənəviyyət, əxlaq, və basqa səciyəvi gözəlliklərə malik olmasının canlı sahidi olarıq. Amma son əsirdə əlifbası bir neçə dəfə dəyişilmiş bu biçarə xalq, ola bilsin ki bu gün bu sözləri eşidəndə inanmagı gəlməsin. Axı biz başı bəlalı əvvəllər əksi əlifba ilə yazıb-oxumuş, sonra isə qardaş bildiyimiz rus xalqının həriflərini bir az dəyişdirməklə özümüzə yazi-oxumaq vasitəsi seçmiş, daha sonra isə keçmişdə əlifbamızın latın olması əfsanəsi yadımıza düşdüyündən bir-brimizi yazib-oxumaqda anlamaq vasitəsi olaraq latın həriflərini seçdik. Amma bu yazıq xalq bundan xəbərsiz idi ki, axı hər gündə bir əlifba ilə yazıb-oxumaqlıgı bizə başa salanlar əslində bizə ürəyi yandıgından deyil bəlkə milləti bu yolla öz keçmiş tarixindən xəbərsiz qoymaq istəmişlər.

Hələ bu harasıdır ki, bizə özümüzü idarə etməməkliyi inandıraraq dünyada bir neçə yerə parçalayıb köçəri həyat yaşamağımizi demirəm. Hələ özünə yenicə gəlmək istəyən bü millətin, başqaları tərəfdən vasitə kimi istifadə olunmasindan söhbət açmıram.

Məgər Nizami, Füzuli, Nəsrəddin Tusi, Şah İsmail, Babək, Mirzə Sabir, Seyyid Əzim Şirvani, Səhriyar, və bir çox başqaları bu xalqın övladlari deyilmi?! Bəs nə üçün biz millət öz keçmişimizə nəzər salıb öz gerçəkliklərimizə qayitmiriq?! Axi nəvaxta qədər biz biganələrin əl buyruqçusu olacayıq?! Ola bilməz ki, biz elm və təhsil öcaqlarımızı gücləndirməklə tez bir zamanda əl çatmayan uca zirvələrə ayaq qoyaq?!

 

Qorxum budur oyun ola

Millət yenə qoyun ola

Kimdir bizə boyun ola

Ki, qurdu biz qova bilək

 Qurdun şərin sova bilək

 

(ardı var)

 

Dərdini deyəndə o şəxsə de ki

Ən azı xoş dildə dindirər səni

Nanəcib adamdan mətləb istəmə

Ki, acı dildə rədd edər səni

 

Dərd çəkir hər canlı balıq, quş, ilan

Yırtıcı vəhşilər, qarınca belə

Bəs nə üçün cəmlənib dönmür insanın

Ahları buluda, göz yaşı selə

 

Şir yeməz heç zaman it artığını

Acından ölsədə bir mağarada

Biçarə, qarnı ac yaşasan belə

Alçağa əl açma sakın dünyada

Hünərsiz bir adam Firudun olsa

Rədd eylə baxma heç dövlətə ada

Naəhlin geydiyi o ipək paltar

Salar divardakı bəzəyi yada

 

Sə`di Sirazi

 

 

Məhəmməd İbni Əbdul Vəhhabın dəvət etdiyi tovhid, biyabırçı və rüsvay olunan bir halı daşıyırdı. Beləki büt pərəstlərin əqidələrindən heçdə dala qalmırdı. Seyyid Möhsin Əmini coğrafi şünasların birinin dilindən belə yazırdı:

Yəmən əhlinin arasında belə bir söz var ki, Süleyman adinda kasıb bir çobanın yuxuda bədənindən şöləli odun çıxıb yer üzunu burəyərək bu odun qarşısına çıxanı yandırmasini görür. O öz yuxusunu yüxü yozana danışır. Ona yuxunu belə yözurlar: Sənin gələcəkdə bir övladın olacaq və o hakimiyətə gəlib dövlət quracaqdır. Bu yuxu onun nəvəsində öz gerçəkliyini tapdı. Bəli aləmi yandıran bir atəş idi. Təssüflər olsun ki, bu atəşin kibriti ingilislərin tərəfindən çəkildi.

 

(ardı var)

 

 

Alimllər yer üzərində ibtidai insanların yaşayısı barədə nə qədər çox təhqiqat aparırlarsa həyatın yaranma tarixi bir oqədər uzaq dövürlərə gedib çıxır. Buna görədə həmin məsələ elmə mə`lum olmayan bir çox anlaşılmazlıqların yaranmasına səbəb olmuşdur. Yer üzundə insanların yaranmasından ele də böyük bir müddət keçməmişdir və həmin zaman fasiləsi yer qabıgı və onda həyatın başlanması ilə müqayisədə çox əhəmiyyətsiz görünür. Arxeloqlqrın yer altı qazıntılar zamanı əldə etdiyi əşyalar üzərində aparılan tədqiqatlar nəticəsində müxtəlif dövürlərdə yaşamış insanlar haqda diqqətə layiq məlumatların öyrənilməsinə baxmayaraq hələdə qədim insanların həyat və yaşayışlarının müxtəlif prosesləri haqda aydın məlumatlar əldə edilməyib. Onlar öz elmi axtarışlarına əsasən qədim tarixi müxtəlif dövürlərə bölmüşlər.

 

(ardı var)

 

 

Allahından heç qorxmursan

 

İncitmə bir kimsəni

Rəbbim izləyir səni

Doldurursan kisəni

Tez keçirsən küçəni

 

Birinin yoxdur çörəyi

Acından gedir ürəyi

Sənin atdıgın çörəyi

Eyləyir şam yeməyi

 

Sənin isə qarnın toxdur

O acdan xəbərin yoxdur

Sənin heç vicdanın yoxdur

Evində yeməyin qoxur

 

Arvad sandığa soxur

Pulların ətir qoxur

Həyətin kabab qoxur

Ac balasını evə soxur.

 

Allahından heç qorxmursan

Əclaflığı yerə qoymürsan

Nə olar acı doyursan

Kiflədib torbaya qoyursan

 

Aparib zibilliyə qoyursan

Din-imanından olursan

Axirətindən olursan

Allahından heç qorxmursan

 

Həqqi deyimli

 

 

Əgər biz qədim dünya tarixinə müraciət etsək, keçmişdə yasayan əcdadlarımızın da nəyəsə əqidə bəsləmələrinin canlı şahıdı olarıq. Bəziləri dənizi, digəri günəşi, basqa birisi ayı və ...s sitayis edib və onlara əqidə bəsləmişlər. Bu bəşəriyyətin dünyaya göz açmazdan öncə onların zatən daxilində qoyulmuş sitayiş hiss və duyğularından qabaga gəlir. Beləki Allah təala Qur`ani –Kərimdə buyurduğu kimi, insanın ruh və zatinda tohid və tək Allahlığa sitayiş etməyi qoymuşdur. O həmişə və hər zaman bəşəri daxildən onu yaradanı böyuk sayıb və ona pərəstiş etməyə çağıran bir hiss və duyğudur. Əgər bu çağrışın cavabı düzgün verilməsə və bu hiss düzgun yönəldilməsə yalnış bir qüdrətə tərəf üz döndərməsi labüddür. Çünki, qeyd etdiyimiz kimi o durmadan insanı var edəni üca tutub ona sitayiş etməyə çağıran bir carçıdır. Elə buna görədirki, hazırda yaşadığımız dünyada onları yaradandan başqa bir çox ayrı yalnışlıqlara pərəstiş etməsinin canlı şahidiyik. Məhz buna görə hər bir gəncin və 21 –ci əsirdə yaşayan insanın həqiqi xaliqini axtarıb tapması mütləq və vacibdir. Axi insan dünyada ata, ana, qardaş,bacı və...s əvəzinə ayrı birisin bunların yerində özu üçün canlandıra bilərmi? Əgər bu sualın cavabı mənfidirsə, onda nə üçün insan həqiqi yaradanının əvəzinə başqasına sitayiş etməyi özünə pis bilməməlidir?!

 

(ardı var)

 

 

Bildiyiniz kimi hansı bir qurğu və ya cihazı olduğu kimi öyrənib ondan gözəl istifadə etmək üçün onun hər hansı bir dövlət tərəfindən düzəldilməsini bilməli və onlardan köməklik almaq lazımdır. Misal olaraq əgər bu gun kampiyuter qurğusu Yaponiya və ya Amerka dövləti tərəfindən hazirlanmışsa biz onu yaxşı öyrənib düzgün istifadə etmək üçün adın çəkdiyimiz dövlətlərə müraciət etməyimiz labüddür. Buna əməl etmədən, biz heç vaxt o qurğudan lazımınca istifadə edə bilmərik.  

َƏziz cavanlar və əziz gənclər elə insanında yaranışı buna bənzəyir. Əgər bizi O yenilməz qüdrət sahibi yaratmışdırsa, onda biz əsil və həqiqi səadətə yeişmək üçün Onun qanunlarına əməl etməliyik.

Elə bu səbəbdəndir ki, Allah təala bəşəriyyəti yaradan bir gündən ilk yaranışda insanların necə yaşamaq qanun və qaydalarını öz istəkli peyğəmbəri həzrəti Adəm (ə)-a verərək yer üzərinə göndərdi. Beləki bizim hamımızın bildiyi kimi peyğəmbər deyilən şəxs Allah tərəfindən bəsəriyyətin səadəti üçün göndərilmiş bir kəsdir. O həyatda necə yaşamaqlığın yollarını Allah təalanın göstərişi ilə insanlara çatdırır. Elə buna görədə Tanrı insanlara onların məsuliyyət və vəzifə daşımaqlarını bildirmək üçün, yer üzərində ilk yaranan şəxsi öz peyğəmbəri olaraq yaratdı. Bununla tamam bəşəriyyətin bu varlıq aləmində vəzifə daşımalarını isbat etdi.  

İnsanların həqiqi kamala çatması üçün Allah təala bəçəriyyətin qanunlarını üç hissəyə bölmüşdür:

     Əqidələr

   Hökümlər

     Əxlaq

Bu bolmədə hokümlər haqqında söhbət açılacaqdır. Qalan iki hissə barəsində ayri başlıqlar altında söhbət ediləcəkdir. İnsaallah!

 

(ardı var)

 

 

Tarixçə

  

Məhəmməd İbni Əbdul Vəhhab hicri tarixinin 1160-ci ilində “Doriyyə” şəhərinə getdi. Bu şəhər Uneyzə qəbiləsindən olan Məhəmməd ibni Səudun hakimiyətçiliyində olan və yalançı Müsəyləmənin şəhəri idi. Məhəmməd İbni Əbdul Vəhhab Üyəynənin hakiminə irəli sürdüyü nəzəriyəsin (Nəcdin əhalisini onun itaətinə gətirmək ümüdvarlıgını) Məhəmməd ibni Səuda da dedi. Beləliklə bunların arasında yaramaz əhd və peyman baglandı. Bundan sonrada vəhhabilərin rəhimsizcəsinə və vəhşiyanə camaatı öldurməsi əhdi baglandı. Bu ölümlərə həyasızcasına fətva verən Məhəmməd İbni Əbdul Vəhhab idi. Çünkı Ali Su`ud onun verdiyi dini şüarların sayəsində hakimiyyətə gəlmişdir. Məhəmməd İbni Əbdul Vəhhabın dinə dəvəti şəmşir idi. Beləliklə Səud həmin yerin hakim və əmiri Məhəmməd İbni Əbdul Vəhhab isə, dinin rəisi oldu. Məhəmməd İbni Əbdul Vəhhabın dəvəti bu şüarla idi: “Mən sizləri tək Allahlıga və şirkdən çəkinməyə çagırıram”.

(ardı var)

 

Məgər o Avropa, Amerka və ümumiyyətlə müsəlman yaşamayan yerlərdə təblig edirdi?! Əlbətdə ki, xeyr. Bəs onda islam dini gələndən sonra müsəlman aləmində xüsusən Məhəmməd İbni Əbdul Vəhhabın oldugu məntəqələrdə Allaha şərik qoşan bir kimsəni tapmaq olardımı?!

 

Çoxdan bəri ürəyimdə saxladıgım dərd, qəm, acı hislər və deyə bilmadiyim sözlər məni çox narahat edirdi. Dögrusu bilmirdim harda, necə və kiminlə dərdlərimi paylaşa bilərəm? Çooox götur-qoy elədim axırda ürək sirlərimi əziz gənclərə, “Azərbaycan Gəncləri” saytında və elmi, mənəvi və mədəni formada, açmaq qərarına gəldim. Axı mənim özümdə gəncəm və bütün gənclərin də mənim kimi deyə bilmədiyi urək sözlərinin olmasını bilirəm. Məhz bu səbəbdən cavanları özləri kimi düşünürəm. Görəsən indi 21-ci əsir deyilmi?. Məgər bu əsir şüurun və onun sayəsində texnikanın tərəqqisi zamani deyilmi? Görəsən biz azərbaycanlılar daha dögrusu dunyada bir milyard yarımdan cooox müsəlman adını daşıyan insanlar, hazırkı əsirlə ayaqlaşa bilmişikmi?

Məşur dünya səyyahi Xristofor Kolumb 1498 əsirdə Cənubi Amerkanı və Şimali Amerika 10-cu əsirdə bir azı, 15-16 və 17-ci əsirlərdə isə tam və Avstraliyanın 17-18-ci əsirlərdə kəşf olunanda, onların necə yaşamasından xəbərsiz deyilik.

 Beş yüz doqquzuncu ildən Rum imperaturunun Avropada təhsil ocaglarının baglanması hökmunu verendən demek olarki 10 əsir onlarda elm kənara qoyuldu.

Axı qeyd etdiyimiz kimi Məhəmməd (s) hər bir qanunu, gözəlliyi, mədəniyyəti bir sozlə tamam insaniyyəti özündə yer veib çulgalaşdıran islam adinda yeganə din gətirəndə, hələ başqaları vəhşi həyat yaşıyırdılar.

Onda bu gun nəyə görə bizim gənclər Avropa və Amerkaya uz tutub və onlardan qidalanmagı özlərinə labud bilməlidirlər?

(ardi var)

 

 

 

Əziz cavanlar, əziz gənclər və əziz yeni yetmələr!

 

Yaşadıgımiz 21-ci əsirdən 14 əsir öncə, indiki Ərəbistan ölkəsinin Mədinə şəhərində iki cavan yenicə ailə həyatı qurmuşdular. Onlar öz səristəli agsaqqallarının müdrük kəlamlarına qulaq asır və xoşbəxt yaşayırdılar. Mədinə şəhərində guzəranın yaxşı olmamasi, duşmənlərlə doyüşmək uçun təzə ailə həyatı qurmuş cavanın tez-tez döyüşlərdə olması, bu qoşa yaşayan ailənin xoşbəxtliyinə paxilliq edən insanların hiyləsi və həmçinin bundan başqa çətinliklər, heç vaxt bu iki cavanın arasinda olan məhəbətə və onların səadətinə mane ola bilmirdi. Allah təala onlara bir oglan uşagi qismət etdi. Bu gənc ailə 4 uşaq sahibi olaraq 9 ili arxada qoydular. Onlar həmişə oldugu kimi tezdən yuxudan durur, öhdələrinə duçən işi yerinə yetirir, çətin işlərdə bir-birinə kömək edir və deyə-gulə yeməklərin yeyib yaşıyırdılar. Gunbə-gun şadlıq və sevinc qapıları onların üzünə açılırdı. Belə ki müdrük agsaqqalın göstərişi ilə cavanı o camaata başçı seşdilər.

Amma gözlənilmədən bu xoşbəxt ailənin üzərinə qara yellər əsdi. Bunların sevincini, camaat arasında olan hörmətlərini ve yenicə verilən vəzifəsini (camaata başçı secilmasini) götürə bilməyən bir qurup xainlər, bu iki cavanın xoşbəxtçiliynə son qoymaq istədilər. Onlar bu xəbis işlərinə nail olmaq uçun, o müdrük agsaqqalın ölümündən sonra başqa birisini o cavanin yerinə qoyüb və həmin cavanı isə ozləri sonradan seçdikləri kəsin sözlərinə baxmamaqda təqsirləndirdilər. Bu bəhanə ilə o iki cavanın evinə od vurub, cavan gəlini isə qapı arxaında qoydular. O cavan gəlin bu hadisədən 95 gun sonra 4 kiçik uşagi yetim qoyaraq 18 yaşında həyatdan köçdu.

Amma o xainlər bilmədilərki sizin kimi gənclər tarixin acı səifələrini vərəqləyəcək və onların gordüyü yaramaz işləri camata çatdıracaqdır 

 

 

Əssəlamun ələyk ya Fatimətuz-Zəhra (s)!

Əziz gənclər bildiyiniz kimi 29 iyun, Peygəmbər (s) –in urəyinin parçası olan əziz qizi, Əli (ə)-ın həyat yoldaşı və on bir imamın anası Fatimətuz-Zəhra (s)- in şəhadətə yetişən günüdür. Bu qəmli, agir və dözülməz gün munasibəti ilə tamam musəlmanlara baş salıgı veririk.

 

     

qabrestane baqe

 

Ya Zəhra

       Məqamın uca yerdədir 

İki əlim göylərdədir

Oglanların cənnətdədir

İsmət səndədir ya Zəhra

 

Çətin yollar keçdin Zəhra

Kovsər suyun içdin Zəhra

Onbir imam anasısan

Alqiş olsun sənə Zəhra

 

Sən peygəmbər ovladısan

Mövlamızın halalısan

İmamların anasısan

Əsil qadın simasısan

 

Sən fəth etdin bu cahanı

Sənə qurban şiə` canı

Sənin təkin qadın hanı

Sən onbir övladın canı

Kömək et məshərdə mənə

Kəniz olum sənə zəhra

 

Həqqi deyimli

 

İbni Teymiyənin  - İmam Hənbəlin ruhunun belə xəbəri olmayan- ediyi iş iki seydir:

Birinc: Allah rəsulunu (s) ziyarət etmək üçün səfər etməkliyin bid`ət olması. Elə bu səbəbdən Allah övliyaları və islam pəhbərlərinə təvəssül etməyi, misal olaraq onlarin əsərlərinə təbərruk etməyi bid`ət və haram bilirlər.

          İkinci: Əhli beytin haqqında olan fəzilətləri, hətda Əhməd ibni Hənbəl və onun şagirdlərinin nəql etdiyi hədislərin duzgun olmadıgını vurguluyaraq inkar edibdir.

Məşur dünya səyyahı İbni Bututə öz topladigi kolleksiyasinda (Rəhlətu İbni Bututə) İbni Teymiyəni bele qiymtləndirir:

“Onun aglında naqislik və çatışmamazlıq olub.”

(ardi var)

 

Agıl

 

Agıi insanı darda qoymaz

Agıllı insan şeytana uymaz

Agılsız etdiyin duymaz

Acıqlı başda agıl olmaz

 

Hər nə etsən agılla et

Agılla Allahına xidmət et

Agıllısan agılsiza qoşma baş

Aglınla das ustunə qoyarsan das

 

Agılla gör işini

Kimsəyə qoyma minnət

Gör bu gunun isini

Sabahı çəkmə zillət

 

Agılla qalmazsan ac

Agılla qoyarsan başına tac

Agılsıza olmaz əlac

Agıldır dərdinə əlac

 

Agıl sənə köməkdir

Hər işinə gərəkdir

Agıllıya nə gərəkdir

Agılsız kimə gərəkdir.

 

سیره عملی پیامبر در مورد اموات

تاریخ موارد مختلفی از سیره پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم را نفل می کند که بر مردگان می گریست مانند گریه آن حضرت برای فرزندش ابراهیم - عبدالمطلب  وابوطالب - حمزه - فاطمه بنت اسد - امنه بنت وهب - عثمان بن مظعون - سعد بن ربیع و ...

* گریه پیامبرصلی الله علیه واله وسلم در مرگ ابراهیم:

وقتی از پیامبر صلی الله علیه واله وسلم در مرگ فرزندش سوال شد فرمود چشم ها گریان است و قلب می سوزد  و انچه که موجب خشم خداوند است نمی گوییم.

* گریه پیامبر صلی الله علیه واله وسلم در فراق عبدالمطلب:

ام ایمن می گوید:رسول خدا را دیدم که در زیر تختی که جنازه عبدالمطلب در آن حمل می شد حرکت می کرد و می گریست.

* گریه رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم در وفات ابوطالب علیه السلام:

از امام علی علیه السلام نقل شده است : وقتی خبر وفات ابوطالب را به رسول خدا دادم آن حضرت گریست  سپس فرمود : برو او را غسل بده کفن نما و در قبر بگذار  خدا او را بیامرزد و رحمت کند.

ادامه دارد این موضوع با مطالب زیر:

گریه بر حمزه

گریه پیامبر در وفات مادر حضرت علی علیه السلام

گریه رسول خدا در فراق مادر

گریه بر عثمان بن معظون

گریستن پیامبر بر سعد بن ربیع

و سیره صحابه در این مورد

منتظر مطالب جالب ما در این مورد باشید .