تکفیر مسلمین از سوی وهابی ها

ابن تيميه و تكفير مسلمين و قتل آنان
خطرناكترين چيزى كه ابن تيميه بنيانگزار فكرى وهابيت در آغاز دعوت خويش مطرح ساخت و افكار عمومى را متشنج و عقائد مردم را جريحه دار كرد، متهم ساختن مسلمان به كفر و شرك بود.
او رسماً اعلام كرد: هر كس كنار قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) يا يكى از افراد صالح بيايد و از آنان حاجت بخواهد مشرك است، پس واجب است چنين شخصى را وادار به توبه كنند، و اگر توبه نكرد، بايد كشته شود.
«من يأتي إلى قبر نبيّ أو صالح، ويسأله حاجته ويستنجده... فهذا شرك صريح ، يجب أن يُستتابَ صاحبُه ، فإن تاب، وإلاّ قُتِل»(1).

محمّد بن عبد الوهّاب و تكفير مسلمين و جهاد با آنان
محمّد بن عبد الوهّاب مجدّد ناشر افكار ابن تيميّه مى گويد:
«وإنّ قصدهم الملائكة والأنبياء والأولياء يريدون شفاعتهم والتقرّب إلى اللّه بذلك، هو الذي أحلّ دماءهم وأموالهم»(2).
(همانا هدف آنان وسيله تقرّب به خداوند و شفيع قرار دادن پيامبران، و صالحان است، به همين جهت خونشان حلال و قتلشان جايز است).

شهادت به كفر مسلمانان، شرط ورود به آيين وهّابيّت
أحمد زينى دحلان مفتي مكّه مكرّمه مى نويسد: «كان محمّد بن عبد الوهّاب إذا اتّبعه أحد وكان قد حجّ حجّة الإسلام، يقول له: حجّ ثانياً! فإنّ حجّتك الأولى فعلتها وأنت مشرك، فلا تقبل، ولا تسقط عنك الفرض.
وإذا أراد أحد الدخول في دينه، يقول له بعد الشهادتين: اشهد على نفسك إنّك كنت كافراً، وعلى والديك أنّهما ماتا كافرين، وعلى فلان وفلان، ويسمّي جماعة من أكابر العلماء الماضين أنّهم كانوا كفّاراً، فإن شهد قبله، وإلاّ قتله، وكان يصرّح بتكفير الأمّة منذ ستّمائة سنة، ويكفّر من لا يتّبعه، ويسمّيهم المشركين، ويستحلّ دماءهم وأموالهم»(3).
اگر چنانچه كسى به مذهب وهّابيّت در مى آمد و قبلاً حج واجب انجام داده بود «محمّد بن عبد الوهّاب» به وى مى گفت: بايد دوباره به زيارت خانه خدا بروى چون حج گذشته تو در حال شرك صورت گرفته است.
و به كسى كه مى خواست وارد كيش وهّابيّت بشود مى گفت: پس از شهادتين بايد گواهى دهى كه در گذشته كافر بوده اى و پدر و مادر تو نيز در حال كفر از دنيا رفته اند، و همچنين بايد گواهى دهى كه علماء بزرگ گذشته كافر مرده اند.
اگر چنانچه گواهى نمى داد وى را مى كشتند. آرى او بر اين باور بود كه تمام مسلمانان در طول 12 قرن گذشته كافر بوده اند، و هركسى را كه از مكتب وهّابيّت پيروى نمى كرد او را مشرك دانسته و خون و مال او را مباح مى كرد.

فتوى ابن جبرين در كفر شيعه
ابن جبرين كه يكى از مفتيان بزرگ سعودى است سؤال شده كه آيا به فقراى شيعه مى شود زكات داد؟
پاسخ داده طبق نظر علماء اسلامى به كافر نمى شود زكات داد و شيعيان بدون شك به چهار دليل كافر هستند:
1 - آنان نسبت به قرآن طعنه زده و بدگويى مى كنند و معتقد به تحريف قرآن هستند و مى گويند كه دو سوم قرآن حذف شده و هركس به قرآن طعنه زند كافر هست و منكر آيه شريفه «وإنا له لحافظون» مى باشد.
2 - به سنت پيامبر و احاديث صحيح بخارى و مسلم نيز طعنه مى زنند و به احاديثى كه در اين دوكتاب آمده عمل نمى كنند چون بر اين عقيده هستند كه روايات اين كتاب ها از صحابه نقل شده و صحابه را كافر مى شمارند. و معتقد هستند كه پس از پيامبر گرامى همه صحابه جز على و فرزندان او وتعداد اندكى مانند سلمان و عمار همه كافر و مرتد شدند.
3 - شيعيان اهل سنت را كافر دانسته و با آنان نماز نمى خوانند و اگر پشت سر اهل سنت نماز بخوانند آن نماز را اعاده مى كنند; بلكه آنان معتقد به نجاست اهل سنت هستند و اگر با يكى از اهل سنت مصافحه كنند، دست خود را آب مى كشند.
4 - شيعيان نسبت به على و فرزندان او غلوّ كرده و آنان را به صفاتى كه ويژه خداوند است توصيف مى كنند و همانند خداوند آنان را صدا مى كنند.
تا آن جا كه گفته: «من دفع إليهم الزكاة فليخرج بدلها ; حيث أعطاها من يستعين بها على الكفر ، وحرب السنّة»
اگر كسى به شيعيان زكات بدهد قبول نيست; زيرا او با اين كار خود به كسى كمك كرده كه كفر را تقويت مى كند و با سنت پيامبر در حال جنگ است(4).

اعلام رسمى جهاد بر ضدّ شيعة
از شيخ عبد الرحمان براك از مفتيان سعودى استفتا شده: «هل يمكن أن يكون هناك جهاد بين فئتين من المسلمين (أي: السنة مقابل الشيعة؟».
آيا امكان جهاد ميان اهل سنت و شيعه وجود دارد؟
وى پاسخ داده: «... إن كان لأهل السنة دولة وقوة وأظهر الشيعة بدعهم ، وشركهم ، واعتقاداتهم ، فإن على أهل السنة أن يجاهدوهم بالقتال...(5).
اگر اهل سنت داراى دولت مقتدى باشند و شيعه برنامه شرك آميز خود را اظهار نمايند (مانند اعتقاد به وصايت على (عليه السلام) بعد از پيامبر گرامى و مراسم عزادارى براى امام حسين (عليه السلام) و توسل به امير المؤمنين و حسين (عليهما السلام)). در اين صورت بر اهل سنت واجب است كه عليه شيعه اعلام جهاد نموده و آنان را به قتل برساند.

فتواى هيأت عالى افتاى سعودى بر كفر شيعه
هيأت عالى افتاى سعودى در پاسخ به سؤالى پيرامون شيعه نوشته است:
«إنّ كان الأمر كما ذكر السائل من أن الجماعة الذين لديه من الجعفرية يدعون عليا والحسن والحسين وسادتهم فهم مشركون مرتدون عن الإسلام»(6).
همان گونه كه در سؤال آمده است، آنان كه «ياعلى، ياحسين» مى گويند مشرك، و از ملّت اسلام خارج مى باشند.
و اين فتوى به امضاء چهار تن از اعضاى هيأت عالى سعودى به شرح ذيل رسيده است:
رئيس هيأت: عبد العزيز بن عبد اللّه بن باز.
اعضاى هيأت: عبد الرزاق عفيفى، عبد اللّه بن غَدَيان و عبد اللّه بن قعود.
فتواى زرقاوي بر جهاد بر ضد شيعه
زرقاوى رهبر وهابيون عراقى طى اطلاعيه اى كه از طريق اينترنت منتشر گرديد اعلام كرد: مخالفان (شيعيان): افعي ها و دشمنان در كمين نشسته و عقرب هاي حيله گر هستند، ما اكنون به جنگ با دشمن كافر و جنگ دشوار با دشمن حيله گري كه لباس دوست بر تن كرده و به همدلي دعوت مي كند، وليكن شرور است و ارث اختلاف دروني را به ميراث برده، مي پردازيم.
يك ناظر جستجوگر درك مي كند كه شيعيان خطري آشكار و حقيقي هستند. پيام تاريخ كه واقعيت نيز آن را تصديق نموده، اين امر را روشن ساخته كه تشيع، ديني جدا از اسلام است و با يهود تحت شعار اهل كتاب و مسيحيان ملاقات مي كنند، شرك نمايان شيعيان تا جايي است كه قبرها را مي پرستند و در اطراف قبور ائمه طواف مي كنند، به حدي رسيده اند كه ياران پيامبر را كافر مي دانند و به مادر مؤمنان و صالحان اين امت دشنام مي دهند و قرآن كريم را جعل مي كنند.
و در كتب شيعيان كه تاكنون در حال انتشار است به نزول وحي براي آن گروه ادعا شده است و اين يكي از تصاوير كفر و كفرشناسي است.
كساني كه گمان مي كنند شيعيان مي توانند ميراث تاريخي و كينه سياه خود را فراموش كنند، در توهم به سر مي برند و اين همانند آن است كه اين افراد، (متوهمان) از مسيحيان بخواهند صليب كشيدن مسيح را فراموش كنند. آيا يك عاقل چنين كاري مي كند؟
اين قوم علاوه بر كفر خود، براي افزايش بحران حكومت و موازين نيرو در دولت، از مكر و حيله سياسي استفاده و تلاش مي كنند براي تثبيت شرايط محيطي جديد خود، با استفاده از پلاكاردهاي سياسي و سازمان هاي خود با هم پيمانانشان همكاري كنند.
اين قوم خيانتكار در طول تاريخ، اهل تسنن را به مبارزه مي طلبيده و در هنگام سقوط رژيم صدام، شعار «انتقام از تكريت تا انبار» را سر مي داد كه اين مسأله خود بر ميزان كينه آنها نسبت به اهل تسنن دلالت مي كند(7).

منابع:

(1) زيارة القبور والاستنجاد بالمقبور: 156، قريب منه في الهديّة السنيّة: 40، انظر كشف الارتياب: 214.
(2) كشف الشبهات: 58، ط. دار القلم ـ بيروت، مجموع مؤلّفات الشيخ محمّد بن الوهاب: 6/115، رسالة كشف الشبهات.
(3) الدرر السنيّة: 1/46، الفجر الصادق لجميل صدقي الزهاوي: 17، كشف الارتياب: 135 نقلا عن خلاصة الكلام: 229 - 330 لدحلان.
(4) السؤال: ما حكم دفع زكاة أموال أهل السنّة لفقراء الرافضة (الشيعة) وهل تبرأ ذمّة المسلم الموكّل بتفريق الزكاة إذا دفعها للرافضي الفقير أم لا ؟
الجواب: لقد ذكر العلماء في مؤلّفاتهم في باب أهل الزكاة أنهّا لا تدفع لكافر ، ولا مبتدع ، فالرافضة بلا شكّ كفار لأربعة أدلة :
الأول: طعنهم في القرآن ، وإدّعاؤهم أنّه حذف منه أكثر من ثلثيه ، كما في كتابهم الذي ألّفه النوري وسمّاه «فصل الخطاب في إثبات تحريف كتاب ربّ الأرباب» وكما في كتاب الكافي ، وغيره من كتبهم ، ومن طعن في القرآن فهو كافر مكذّب لقوله تعالى : «وإنّا له لحافظون».
الثاني: طعنهم في السنّة وأحاديث الصحيحين ، فلا يعملون بها; لأنّها من رواية الصحابة الذين هم كفّار في اعتقادهم، حيث يعتقدون أنّ الصحابة كفروا بعد موت النبي صلى اللّه عليه وسلم إلاّ عليّ وذرّيته ، وسلمان وعمّار ، ونفر قليل ، أمّا الخلفاء الثلاثة، وجماهير الصحابة الذين بايعوهم فقد ارتدّوا ، فهم كفّار ، فلا يقبلون أحاديثهم ، كما في كتاب الكافي وغيره من كتبهم .
الثالث : تكفيرهم لأهل السنّة ، فهم لا يصلّون معكم ، ومن صلّى خلف السنّي أعاد صلاته; بل يعتقدون نجاسة الواحد منّا ، فمتى صافحناهم غسّلوا أيديهم بعدنا ، ومن كفّر المسلمين فهو أولى بالكفر ، فنحن نكفّرهم كما كفّرونا وأولى .
الرابع : شركهم الصريح بالغلّو في عليّ وذرّيته ، ودعاؤهم مع اللّه ، وذلك صريح في كتبهم ، وهكذا غلوّهم ووصفهم له بصفات لا تليق إلا بربّ العالمين ، وقد سمعنا ذلك في أشرطتهم.
ثمّ إنّهم لا يشتركون في جمعيّات أهل السنّة ، ولا يتصدّقون على فقراء أهل السنّة ، ولو فعلوا فمع البغض الدفين ، يفعلون ذلك من باب التقيّة ، فعلى هذا، من دفع إليهم الزكاة فليخرج بدلها ; حيث أعطاها من يستعين بها على الكفر ، وحرب السنّة ، ومن وكلّ في تفريق الزكاة حرم عليه أن يعطي منها رافضيّاً ، فإن فعل لم تبرأ ذمّته ، وعليه أن يغرم بدلها ، حيث لم يؤدّ الأمانة إلى أهلها ، ومن شكّ في ذلك فليقرأ كتب الردّ عليهم ، ككتاب القفاري في تفنيد مذهبهم ، وكتاب الخطوط العريضة للخطيب وكتاب إحسان إلهي ظهير وغيرها . واللّه الموفق. اللؤلؤ المكين من فتاوى فضيلة الشيخ ابن جبرين ص39.
(5) سايت المنجد، سؤال شماره 10272.
(6) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/373 فتوى رقم 3008.
(7) سايت بازتات «BAZTAB.COM»: مورخ 8/3/1384.

ما بر خلاف دیگران تمام نفد ها و حرف های خود رااز سوی سند و با سند و دلایل روشن بیان می کنیم وامیدواریم شما نیز در جواب به مطالب چنین باشین.

نظر بدین ممنون می شم

 برادران شیعه و اهل سنت لطفا نظرات خودتون رو در مورد وهابیت در یک جمله بفرمایین

توسل

در زمینه توسل به ارواح طیّبه و طلب دعا از آنان به درگاه الهى نیز مشابه مسئله شفاعت وهابیون معتقد به شرک و بدعت مى باشند.
پاسخ:
اولا- پاسخى که در جواب شبه قبلى بیان شد در اینجا صادِ است که به چند مصداِ دیگر اشاره مى شود:
* "و لو انّهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک ناستغفرواللّه واستغفر لهم الرسول لوجدوا اللّه توان رحیماً"،
(سوره شریفه نساء- آیه 64)
* مرویست عثمان بن ضیف از پیامبر (ص) که به مرد نابینا که طلب دعا از ایشان نموده بود فرمود:
وضو گرفته دو رکعت نماز بخوان و سپس بگو: "اللهم انى اسالک واتوجه الیک بنبیک نبى الرحمة. یا محمد انى اتوجه بک الى ربى فى حاجتى للتغنى. اللهم ثفعه لى".
این حدیث که در سنتى ابن ماجه، صحیح ترندى، مسنداحمد، مستدرک حاکم و مسانید دیگر ذکر گردیده است، نشان مى دهد که وقتى ما از پیامبر سؤالى مى کنیم به خاطر نزدیک تر بودن او به خداوند است و همچنین دیده مى شود که مستقیماً مى توان خطاب به پیامبر نیز از او طلب دعا نمود.
ثانیاً- مشروعیت توسل نه تنها در نزد علماى شیعه، بلکه در نظر علماى اهل سنت نیز معتبر مى باشد.
* قاضى عیاض روایت کرده که ابوجعفرمنصور در مسجد پیامبر (ص) با مالک بن انس روبرو شد و از او پرسید آیا رو به قبله نموده و دعا کنیم یا رو به سوى پیامبر گردانم مالک جواب داد: چرا رخسار خود را از پیامبر برمى گردانى در حالى که او وسیله تو و پدرت آدم تا روز قیامت است، رو به جانب قبر نموده و او را شفیع خود قرار ده تا نزد خداوند شفاعتت کند. (الغدیر 5/135)
* این اشعار منسوب است به محمّدبن ادریس شافعى:
آل النبى ذریعتى***و هم الیه وسیلتى
ارجوا بهم اعطى غداً***بیهدى الیمنى صحیفتى
(کشف الارتیاب 318)
* عمر به عباس عموى پیامبر متوسل مى شد تا او را استسقاء نماید. (الغدیر 5/144)
ثالثاً- سیره عملى علماى اهل سنّت نیز مطلب فوِ را تأکید مى کند:
* خطیب بغدادى در تاریخ خود مى گوید: در سمت غرب بالاى شهر، مقابر قریش است که در آن موسى بن جعفر (ع) و جمعى دیگر مدفون مى باشند. پس با واسطه از ابوعلى خلال شیخ حنابله نقل مى کند:
"ما همّنى امر فقصدت قبر موسى بن جعفر فتوسلت به الّا نهل اله تعالى لى ما احب" (تاریخ بغداد 1/120)
ملاحظه مى شود که شیخ حنابله از قبر امام هفتم شیعیان تقاضا کرده و به ایشان متوسل مى شده است.‏
‏* همچنین خطیب در تاریخ خود از شافعى نقل مى کند: "من به مزار ابوضیفه تبرّک جسته و همه روزه آن را زیارت مى کنم و چون مرا حاجتى رسد دو رکعت نماز گزارده و در کنار قبر او آمده و از خداوند حاجتم را مى خواهم که هنوز دور نشده روا مى شود. (تاریخ بغداد 1/123)

وصیت جالب یک عالم سنی

يك دانشمند مشهور اهل سنت سوداني، وصيت كرد پس از مرگش، وي را در كفني كربلايي بپيچند و در قبرش، تربت حضرت سيد الشهدا (ع) قرار دهند.
به گزارش سايت خبري مجمع جهاني اهل بيت(ع)، وصيت‌هايي كه «شريف زين‌العابدين الهندي»، دانشمند اهل سنت سودان، درباره نحوه كفن و دفن خود نموده است، بهت و اعجاب بستگان، نزديكان و حتي خبرنگاران رسانه‌ها و ناظران سياسي را برانگيخته است.

«شريف زين‌العابدين» كه رهبر طريقه ختميت سودان بود، وصيت كرد كه وي را در كفني كه شخصا از كربلا خريداري كرده است، كفن كنند و زير سرش نيز مقداري از تربت حضرت سيدالشهدا(ع) قرار دهند.
به نوشته روزنامه سوداني «الوان»، مراحل تغسيل و تكفين، دقيقا همانگونه انجام شد كه وصيت كرده بود.
از ديگر نكات جالب توجه اين وصيتنامه اين است كه «شريف زين‌العابدين» توصيه اكيد كرده است كه در روند تقسيم ارثش، نبايد هيچ ضرري به كارگران مزرعه‌اش برسد و حتي زندگي روزمره آنان نبايد تحت تأثير واقع گردد.

ما بین برادران اهل سنت ووهابیت فرق می گذاریم...

ما هموراره بايد بين برادران اهل سنت وفرقه وهابيت فرق بگذاريم،اری اينان هستند که با ديگر فرقه ها نميتوانند مسالمت اميز زندگی گنند هيچ گاه فراموش نکنيد که در اوايل پيدايش ان چقدر از برادران اهل سنت را از دم تيغ گذارندند ولذاست که حساب انها را بايد جدا کرد اينان فرقه ای هستند جديد التاسيس اما ف ق اهل سنت بر ميگردد به قرنها پيش .ريشه در گذشته دارد نه انکه مثل وهابيت ساخته افکار وبرداشتهای شخصی يک نفر باشد اينان از ابو حنيفه بيزارند زيرا که ابو حنيفه گفته :نحن لا نکفر احدا من اهل القبله ما هر که به قبله نماز ميخواند را تکفير نميکنيم  ولی وهابيان شيعه واهل سنتی که انها را قبول نداشته باشد کافر ميدانند خواهشا کتابهای انها را بخوانيد......

برخی از بحث های ایجاد شده در این وبلاگ در راستای نقد وهابیت:

اردیبهشت ۸۵

قبور وگنبد - سیره مسلمین در مورد قبور - نماز و دعا نزد قبور از دیدگاه وهابیت-  کشتار در کربلا       سلفی گری - معاویه شناسی

خرداد ۸۵:

ابن تیمیه از دیدگاه اهل سنت - بنیانگذار وهابیت - وهابیت در تایلند - منابع موجود برای پاسخ گویی به شبهات وهابیت - آیاوهابی ها عقاید درستی دارند؟؟  - نقدهایی که ب وهابیت دارد است -سیره مسلمین در مورد قبور - نماز و دعا نزد قبور از دیدگاه وهابیت - فتاوای وهابیان در مصادیق بدعت -فتاوای وهابیان در مصادیق بدعت.2 - نسبت شرک وکفر به مخالفین - بی احترامی وبغض اهل بیت(ع)  برخی از افکار و اعتقادات سلفیان وهابی تخریب کتابخانه های بزرگ ابن تیمیه وجسارت به علی (ع) - وهابیت وتخریب قبور متبرکه - واكنش رهبران كشورهاي جهان به كشته شدن زرقاوي  - تاریخچه وهابیت(1)  صحابه اولين بانيان حرم رسول خدا (ص )  - قتل علماي رده بالاي اهل سنت، برنامه تازه تروريست‌هاي وهابي - وهابیان مشرکند! -  تشابه بین وهابیان و خوارج  

تیر ۸۵

توسل - از عوامل تهاجم بر ضد شیعه  - مقابله با وهابی ها در کویت - وهابيها زائران قبر رسول خدا را كافر مى دانند  - معاویه کسی که وهابی ها این قدر قبولش دارند!! - وهابیت  - برخی از عقاید وهابیت  یهود و وهابیت؟! - اعتراض به حزن حضرت زهرا سلام الله علیها  - نظرات علما در مورد ابن تیمیه  -   سلف و سلفی -   قرآن وساختن مسجد در جوار قبور اولیا -   مساله بنای مسجد در کنار قبور اولیای الهی   هويت و سوابق جانشين الزرقاوي  

مرداد ۸۵

وهابیت ومساله شفاعت؟!  - وهابی ها و اعلام جهاد بر ضد شیعه -  قتل عام مردم طائف -  تکفیر مسلمین از سوی وهابی ها -  فعالیت وهابیان در موسم حج -  عمروبن عاص -  جنايات وهابيت    یادبودها  تبرک

و....

شهریور 85

مهر 85

آبان 85  

توجه :برای دیدن مطالب مضوعات می توانید روی هر هوضوعی که خواستید کلیلک کنید

نقد نظر وهابیت در مورد نذر

پاسخ اول:هدف از نظر این است که نذر کننده صدقه ای ر ا نذر کند و ثواب آن را نثار پیامبر یا ولی یا انسان  صالح می کند و با این عمل  هدفش تقرب به پیامبر یا انسان صالح یا ولی نیست بلکه او قصدش این است که به خداوند تقرب جوید.چگونه این شخص هدفش تقرب به پیامبر یا ولی یا انسان صالحی است در حالی که می داند با نذر چیزی این اشخاص نمی توانند آن را بخورند ویا بپوشند ویا خرج کنند چوت آنها مرده اند  ونمی توانند اعمال دنیوی انجام دهند. لذا بر علمای وهابیت - که خود را صاحب نظر در امر دین می دانند - بایسته است که با فتاوای غیر علمی بر مسلمین  نتازند و آنان را به کفر متهم نکنند !بلکه باید عمل انان را حمل بر صحت کرده و تاآنجا که مقدور است از هجمه به انان دست بردارند.

پاسخ دوم:این نذر مانند عمل کسی است که برای پدر و مادرش نذر نموده یا قسم خورده ویا با خود عهد بسته است که برای آن دو صدقه دهد. در روایتی وفا به انها واجب دانسته شده است چنان که        پیامبر (ص) به دختری که نذر کرده بود در محل خاصی برای پدرش حیوانی را ذبح کند- فرمود :به نذر خود عمل کن.

اما این که چرا شخص نذر کننده نذر خود را به یک مکان خاصی محدود می کند بدین جهت است که ان مکان را دارای شرافت وا حترام می داند تا با عمل به نذرش ثواب کارش دو چندان گردد. همچنان که بعضی از زمان ها را برای انجام عباداتی در نظر می گیرد وهیچ گونه اشکالی ندارد وحتی بعضی از روایات آن را تایید می کند...

ادامه دارد.....

نذر برای غیر خدا(نظر وهابی ها درا ین مورد)

وهابی ها معتقد هستن :

که نذر بر غیر خدا حرام است! چرا که این عمل شباهت به فعل مشرکان دارد که برای بت ها نذر می کردند.

اصولا نذر برغیرخدا به خاطر این است که شخص نذر کننده غلو واعتقاد خاصی نسبت به کسی که برای او نذر شده قائل است.!

۱.قصیمی گوید:نذر بر غیر خدا از شعائر شیعه است چون انان اعتقاد به الوهیت علی و فرزندان او دارند.(الصراع ج۱ ص ۴۵ نویسنده کتاب  الصراع - عبدالله قیصمی است وی در کتاب خود جسارت هایی را به شیعه نموده  است که زیبنده مدعی فضل و علم نیست.این شخص آن قدرکینه جواست که نام کتاب خود را الصراع بین الاسلام و الوثنیه یعنی نبرد میان اسلام  وبت پرستی گذاشته است و شیعیان را بت پرست شمرده است!)

۲.ابن تیمیه گوید: علماء قائل اند که نذر نمودن درهم - زینت - شمع- حیوان و... بر قبر وکسانی که مجاور قبرند جایز نیست چراکه چنین نذرهایی گناه است.ودر روایتی صحیح امده است :هرکس نذر کند که خدا را اطاعت کند پس باید او را اطاعت کند و هر کس نذر معصیت خدا کند پس نباید او را عصیان نماید.

و نیز می گوید:درخواست چیزی از مردگان ولواین که پیامبر باشند به دلیل ترس از شرک منع گردیده پس نذر بر قبور  ویا ساکنان انها نذری حرام وباطل  است  این شباهت به عمل مشرکان دارد که برای بت های خود  نذر می کردند و هر کس معتقد باشد که نذر بر قبور نفعی یا پاداشی دارد او گمراهی نادان است.

توجه:نظرات و عقاید علمای وهابی بلکه باید گفت جهال برجسته وهابی ها را در مورد نذز مشاهده نوودین حال انشاالله نظرات و دلایل شیعه را در مورد نذر و دلایل منطقی و عاقلانه مارا در مورد باطل بودن فتوای ابن تیمیه در این مورد خواهید دید.

منتظر باشین....

افتتاح کلوب نقد وهابیت

به نام خدا

با سلام

کلوب نقد وهابیت مقدم شما را گرامی می دارد می توانید با حضور خود در این کلوب به امکانات بهتر و مطالب متنوع دیگری در مورد نقد وبررسی فرقه ضاله وهابیت و بررسی برخی ااز شبهات در مورد اهل سنت دست یابید

به این آدرس بیایید وعضو بشید :

کلوب نقد وهابیت


صحابه واشتباه بزرگ اهل سنت

از دیدگاه اهل سنت همه صحابه عادل هستند و این غیر قابل قبول است در حالی که ما در بین صحابه افرادی مثل معاویه وبدتر از آن را سراغ داریم که نه تنها نمی توان حکم به عادل بودن آنها صادر کرد بلکه ... وبا این حال سوال است که این ها چگونه افرادی مثل  معاویه و بدتر از آن را عال می دانند؟؟

از دیدگاه شیعه کسانی که به دیدار و مصاحبت پیامبر (ص) تشرف حاصل نموده اند به چند گروه تقسیم می شوند وم اپیش از آن که به شرح این سخن بپردازیم شایسته است که به صورت اجمال صحابی را تعریف کنیم:

۱سعید بن مسیب گوید:صحابی کسی است که به مدت یک یا دو سال با پیامبر بوده و همراه وی در یک یا دو نبرد  شرکت داشته و جنگیده است.(اسدالغابه ج۱ ص ۱۱ و ۱۲ طبع مصر)

۲.واقدی گوید:دانشمندان برانند که هرکس پیامبر را دیده و به اسلام گرویده و درامر دین اندیشه نموده و به آن راضی گردیده است نزد ما از اصحاب پیامبر محسوب می شود گرچه به مدت یم ساعت  از روز باشد.(اسدالغابه ج۱ ص ۱۱ و ۱۲)

در میان علمای اهل سنت عدالت صحابه به عنوان یک اصل مسلم پذیرفته شده است به این معنا که هرکس مصاحبت با پیامبر را درک کرده باشد عادل است.

از آیات قرآن و سنت پیامبر روشن می شود که اصحاب و افرادی که به مصاحبت پیامبر نازل شده اند همه در یک سطح و یک نواخت نبوده اند بلکه گروهی از انان انسانهایی پیراسته و در اوج شایستگی و دسته دیگر از همان آغاز افرادی دو چهره ومنافق  بیمار دل  ویا گناهکار بودند. 

جنايت وهابيان در حج و تعطيلي حج

در سال 1219 به سبب فتنه و آشوبهايي كه وهابيان در مسير حجاج و عرفات ايجاد كرده بودند و محاصره مكه توسط وهابيان حتي يك تن از حجاج نتوانستند به زيارت كعبه بيايند.

در سال 1220 هجرق قمري كه وهابيها بر مكه تسلط پيدا كرده بودند عراقي ها از حج و زيارت خانه خدا ممنوع شدد.

در سال 1221 نماينده وهابي ها نزد سرپرست حجاج شامي آمده و گفت:به شرط عدم همراه داشتن محمل اجازه ورود به مكه و انجام حج را خواهيد داشت و در نتيجه حاجيان شامي از همان محل به شام برگشتند و آن سال حج را برگزار نكردند.

در سال 1221 محمل مصري ها به دست سعود حاكم وهابي ها آتش زده شد و پس از پايان برنامه حج كسي از طرف سعود ندا در داد كه سال ديگر كسي كه ريش بتراشد نبايد به حج بيايد و ضمنا اين آيه قرآن را خواند «يا أيها الذين آمنوا انما المشركون نجس فلا يقربوا السمجد الحرام بعد عامهم هذا» ترجمه: اي مؤمنان بدانيد كه مشركان پليدند پس از اين سال ديگر به مسجد الحرام نزديك نشوند.و از همين سال كاروان حج شامي ها و مصري ها و به طور كلي غير از وهابيان به اتهام شرك از اقامه حج و زيارت خانه خدا ممنوع شدند.

بنابراين كاروان حجاج عراقي از سال 1220 و كاروان حجاج شامي از سال 1221 و كاروان مصر از سال 1222 قطع گرديد.بدين ترتيب برنامه حج از عراق چهار سال،از شام سه سال و از مصر دو سال قطع شد تا اينكه در سال 1224 هجري قمري نخستين دولت سعودي و وهابي سرنگون شد و مدينه منوره و مكه معظمه از آلودگيهاي وهابيان پاك شد و حج آزاد گشت.

به واسطه حمايت هاي انگليس مجددا با تشكيل دومين دولت سعودي و تسلط مجدد وهابي ها بر مدينه منوره و مكه معظمه در سال 1924.م محدوديت هايي براي حجاج ايجاد شد.

در سال 1341 وهابيان با حجاج يمني كه خلع سلاح بودند روبرو شدند و به آنان امان دادند ولي بعدا خيانت كرده و وقتي كه به كوه رسيدند از كوه بالا رفته و دهانه توپ ها را به سوي حجاج يمني گرفته و تمامي حجاج را كه هزار نفر بودند كشتند.

در سال 1343هجري قمري به دليل جنگ ميان وهابيان و اهالي مكه و جده در اين

سال نير برنامه حج كاملا تعطيل گشت.

6 ذي الحجه – در ال 1344وهابيان به دليل حرام دانستن برخي اعمال حجاج مصري در مني،مصريان را به سنگ بسته و عده اي از حجاج مصري را كشتند.

در سال 1407 وهابيان به حجاج ايراني و سوريه اي و لبناني،در ايام حج و در مكه – حرم امن الهي- به جرم سر دادن فرياد برائت از مشركين و كفار حمله كردند و كشتار فجيعي از حاجيان در حال احرام و در حرم امن الهي كردند و مكهاين حرم امن الهي را بر شور اربابان انگليسي و امريكايي خود ناامن نمودند و ايرانيان را عزادار و قلب مسلمانان آزاده جهان را جريحه دار نمودند و ايرانيان را به مدت 3 سال از به جا آوردن اعمال حج محروم نمودند.

وهابيان را در تعطيلي حج و كشتار حجاج نبايد سرزنش كرد چرا كه آنان فقط به قولي كه محمد بن عبد الوهاب به … و انگليسي ها در مانع شدن مردم از حج داده است عمل مي كنند!!!

جنايات وهابيان در مكه

در هشتم ماه محرم سال 1218 وهابيان سرانجام با تهديدات و ادعات فراوان وارد مكه معظم شدند و تمامي مسلمانان و اهالي مكه را كافر خواندند مادامي كه به فرقه ضاله وهابيت نپيوندند و عصر همان روز سعود حاكم وهابي ها گفت:فردا اين قبه و بارگاه ها و اين بت هايي را كه درست كرده ايد بدست خود ويران كنيد تا براي شما جز خدا معبودي نماند. صبح فردا وهابيان متحجر و خرافي به همراه مردم مكه كه از ترس وهابيان را همراهي مي كردند،بيل و كلنگ به دست راه افتادند و گنبدهاي زيادي را كه در گورستان مقلي بود با خاك يكسان كردند آن گاه گنبد زادگاه حضرت رسول و فاطمه زهرا و گنبد و بارگاه حضرت خديجه ام المؤمنين و عبد المطلب و حضرت ابوطالب را خراب كردند.در تاريخ حيرتي آمده:«وهابيان گنبد روي زمزم و نيز گنبدهايي را كه در اطراف كعبه قرار داشت ويران كردند

وهابيان تمام مكانهايي را كه مزار صالحان در آنها قرار داشت جستجو كردند و آنها را خراب نمودند.آنان موقع خراب كردن سرود مي خواندند و طبل مي زدند و آواز مي خواندند و در دشنام به صاحبان قبرها ره افراط مي سپردند و مي گفتند:«ان هي الا اسماء سميتموها» يعني اين ها نام هايي است كه شما از پيش خود در آورديد. حتي گفته شده آنها روي قبر سيد محبوب بول كردند! سه روز نگذشت كه تمام آثار و اماكن تاريخي اسلام كه بيانگر فرهنگ و تمدن درخشان اسلامي بود ويران شد و از برگزاري نمازهاي متعدد در مسجد الحرام جلوگيري به عمل آمد و ذكر صلوات بر پيامبر و ذكر يا ارحم الراحمين پس از اذان جلوگيري نمودند و به علماي مكه دستور دادند كه عقايد و كتابهاي محمد بن عبدالوهاب را بر مردم تشريع نموده و كتاب «كشف الشبهات»او را تدريس نموده و مخالفت نمودند و بر مردم مكه جور و ستم فراوان روا داشتند و بر اثر همين اذيت و آزارها سرانجام مردم مكه با كمك شريف غالب(والي جده)توانستند وهابيها را از مكه بيرون برانند ولي مجددا وهابيان در سال 1219 ق با چند گروه از نواحي مختلف به سوي مكه معظمه حمله ور شده،شهر مكه را به محاصره خود درآوردند. در اين محاصره كه ماه به طول انجاميد، اهالي مكه فشارهاي طاقت فرسايي را متحمل شدند به صورتي كه در اوايل محاصره،گوشت پرندگان چون كبوتر،در اواسط گوشت حيواناتي چون گربه و سگ و در اواخر گياهان و برگ درختان به عنوان رفع گرسنگي مورد استفاده قرار مي گرفت تا بدانجايي رسيد كه مردم از ترس اينكه مبادا وهابيان بر آنها تسلط پيدا كنند از شدت گرسنگي مي مردند،برخي همين طور كهراه مي رفتند مي افتادند و مي مردند و مرده بچه ها كوچه ها را پر كرده و حتي صف اول نماز جماعت در مسجد الحرام به دشواري پر مي شد و سرانجام اهالي مكه ناچار به امضاي مصالحه با وهابيان در سال 1220 هجري قمري شدند و وهابيان تا سال 1224 هجري قرمي بود مكه تسلط داشتند و در اين مدت اذيت هاي فراواني را بر مردم مكه روا داشتند.از دانشمندان اهل سنت توسط وهابيان بي دليل به شهادت رسيدند و بسياري از اعيان و اشراف بدون هيچ اتهامي به دار آويخته شدند و هر كه در اعتقادات مذهبي ثابت قدم بود به انواع شكنجه ها تهديد مي شد و در مدت اين چهار سال حج تعطيل شد تا اينكه دولت عثماني به كمك اهالي مكه آمده و در سال 1224 هجري قمري سرزمين مقدس مكه را از لوث وهابيان جنايتكار پاك نمود

مجددا با حمايتهاي سخاوتمندانه نيروهاي انگليسي وهابيان در سال 1343 وارد شهر مكه شدند و جنايات خود را از سر گرفتند و در همان سال برنامه حج تعطيل گشت و در سال 1344 وهابيان برخي از اعمال حجاج مصري را در مني حرام دانسته و آنها را به سنگ، بستند و عده اي از حجاج مصري را در مني كشتند.

6 ذي الحجه در سال 1407 وهابيان حجاج ايراني و حجاج آزاده ديگر كشورها را به جرم سر دادن فرياد برائت از مشركين در مكه به خاك و خون كشيدند و حرم امن الهي را به دستور اربابان خود(آمريكا و انگليس و اسرائيل)با خون حجاج رنگين نمودند.

 

ام کلثوم وازدواج با عمر!!(قسمت چهارم)

سوال برادران اهل سنت از ما:

اگر عمر قاتل حضرت فاطمه بود چگونه حضرت علی دخترش ام کلثوم را به عقد وی در آورد؟

جواب شیعیان:

قصه ازدواج عمر با ام کلثوم شاید به یک افسانه نزدیکتر باشد تا به یک واقعیت زیرا:

اولا:چندان رابطه حسنه و دوستانه ای میان حضرت و جناب عمر نبود به شهادت و اعتراف خود خلیفه که به حضرت علی علیه السلام گفت:

«ثم توفی ابوبکر و انا ولی ابی بکر فرایتمانی کاذبا آثما غادرا خائنا» تو - علی -  وعباس مرا دروغگو و گناهکار و پیمان شکن  وخاون می دانید. (صحیح مسلم ج ۳ ص ۱۴۳)

ثانیا:این قضیه در بسیاری از صحاح سته که معیار صحت و سقم روایت در نظر آقایان است نقل نشده است.

ثالثا:سند آن طبق آنچه در کتاب ابن سعد و دولابی و حاکم نیسابوری و بیهقی و خطیب بغدادی واستیعاب امده ضعیف است.  چون  امام  ذهبی روایت  حاکم نیسابوری را در مستدرک (مستدرک حاکم ج ۳ ص ۱۴۲) منقطع و بیهقی مرسل می داند وروایت ابن سعد در سند آن افرادی چون اسلم و عقبة بن عامر . عبدالرجمن بن زید و ... آمده که مورد مناقشه و تامل علماء رجال و اهل فن مب باشند.

رابعا:درهمین روایات سخن از تهدید عمر به میان آورد ابن سعد و دولابی می گویند :انه هدد علیا وهیثمی می گوید:التهدید بالدرة هذه درة عمر المعروفة.

خامسا:در این قصه ازدواج مطالبی را نقل می کنند چنانچه در طبقات ابن سعد آمده: که قلم از نقل آن شرم دارد مانند:جریان کشف ساق ئ دست بردن عمر به بدن این دختر کوچک و غیر معقوده.

لذا سبط ابن الجوزی می گوید: هذا قبیح وا... لوکانت امة لما فعل بها هذا ثم باجماع المسلمین لا یجوز لمس الاجنبیه فکیف ینسب الی عمر.

یعنی به خدا سوگند این کار زشت است حتی اگر یک کنیز باشد افزون بر اینکه مورد اتفاق و اجماع مسلمین است که لمس نامحرم جایز نیست پس چگونه این کار رابه عمر نسبت می دهند!

این بحث ادامه دارد...

یا صاحب الزمان

خبر آمد خبري در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شايد اين جمعه بيايد...شايد
پرده از چهره گشايد...شايد
دست افشان...پاي کوبان مي روم
بر در سلطان خوبان مي روم
مي روم بار دگر مستم کند
بي سر و بي پا و بي دستم کند
مي روم کز خويشتن بيرون شوم
در پي ليلا رخي مجنون شوم
هر که نشناسد امام خويش را
بر که بسپارد زمان خويش را
با همه لحظه خوش آواييم
در به در کوچه ي تنهاييم
اي دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه ي تو از همه پر شور تر
کاش که اين فاصله را کم کني
محنت اين قافله را کم کني
کاش که همسايه ي ما مي شدي
مايه ي آسايه ي ما مي شدي
هر که به ديدار تو نايل شود
يک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشي دست داد
سينه ي ما را عطشي دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سياوش گرفت
نام تو آرامه ي جان من است
نامه ي تو خط اوان من است
اي نگهت خاست گه آفتاب
در من ظلمت زده يک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
اي نفست يارومدد کار ما
کي و کجا وعده ي ديدار ما
دل مستمندم اي جان به لبت نياز دارد
به هواي ديدن تو هوس حجاز دارد
به مکه آمدم اي عشق تا تو را بينم
تويي که نقطه ي عطفي به اوج آيينم
کدام گوشه ي مشعر
کدام گوشه ي منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشينم
اي زليخا دست از دامان يوسف بازکش
تاصبا پيراهنش را سوي کنعان آورد
ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلي خانه ي پيغمبران را
خبر آمد خبري در راه است
سر خوش آن دل که ار آن آگاه است
شايد اين جمعه بيايد...شايد
پرده از چهره گشايد...
شايد

ولادت امام رضا علیه السلام مبارک باد

اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند
ای به قربان تو گردم که تو حج فقرایی
میلاد معطر گل و نور و طراوت، ایثار و عشق و اخلاص، شاه بیت لطیف غزل دلنشین افرینش، شکوفایی هشتمین گل بوستان ولایت، حضرت ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا المرتضی (ع) ، را به پیشگاه مقدس آقا امام زمان ارواحنا فداه و شما و کلیه عاشقان و عارفان تبریک می‌گویم.
التماس دعا

بیان گوشه ای دیگر از واقعیت که پنهان نگه داشته اند!!!(صیغه وازدواج قسمت دوم)

"عمر: حضرت رسول حلال کرده و من حرام میکنم"

خلیفه دوم متعه ازدواج موقت زنها را برداشت و آن را حرام کرد. زمانی که متصدی حکومت شد و کرسی خلافت را غصب کرد گفت: متعتان کانتا علی عهد رسول الله و انا احرمهما و اعاقب علیهما  یعنی دو متعه در زمان پیامبر اکرم صلوات الله علیه واله (حلال) بوده و من امروز آنها را حرام میکنم و مرتکبین آنها را به کیفر میرسانم.

ودر بعضی از نسخه ها آمده: ثلاث کان علی عهد رسول الله انا انهی عنهن و احرمهن و اعاقب علیهن متعه النساء و متعه الحج و حی علی خیر العمل. در این سخن عمر به یکی دیگر از بدعتهای خود یعنی حذف حی علی خیر العمل از اذان نیز اشاره کرده است.

مسلمانان اتفاق دارند که نکاح متعه در صدر اسلام شایع بود و صحابه در زمان رسول خدا به آن عمل میکرده اند و در زمان ابوبکر و در پاره ای از عهد عمر نیز بوده. بعد از آن عمر نهی کرد.
میگویند یک سنی مذهب با شیعه مذهب در رابطه با متعه نزاع کردند. سنی از شیعه پرسید که به چه دلیل میگویی متعه حلال است؟ شیعه گفت: دلیل من قول عمر خطاب است که در همه جا نقل کرده اند که او گفت: کانتا فی زمن رسول الله و انا احرمهما. کدام دلیل بهتر از این است که میگوید: در زمان پیغمبر بود؟  پس به فرموده خدا و رسول خدا حلال است و میگفته که من حرام کردم! به او باید گفت که: تو خدا و پیغمبر نیستی به تو چه ربطی دارد ؟ چرا حرام میکنی؟

احمد بن حنبل در مسند خود نقل کرده است از عمران بن حصین که او گفت: نازل شد متعه در کتاب خدا و ما عمل میکردیم به آن و تا رسول خدا بود جمیع صحابه عمل به آن میکردند و نشنیدیم که قرآن نسخ آن را کرده باشد یا رسول الله منع آن نموده باشد. تا آنکه رسول خدا از دنیا رحلت نمود.

در صحیح ترمذی ذکر شده است که: از عبدالله بن عمر پرسیدند که: نظرت راجع به متعه نساء چیست؟ گفت: البته حلال است و آن سوال کننده از اهل شام بود. گفت: پدر تو مردم را از آن نهی کرده است. عبدالله گفت: پدرم نهی کرده است و رسول خدا امر فرموده. من گفته رسول را به جهت گفته پدرم ترک نخواهم کرد.

و در کتب و تواریخ و احادیث ذکر شده است که: ابن عباس و ابن مسعود و جابر بن عبدالله انصاری و ابوسعید خدری و سامه بن اکوع و مغیره بن شعبه و جمعی کثیر از اصحاب و تابعین التفاتی به سخن عمر نکرده اند. و فتوی میدادند که متعه مباح و حلال است و عمل به آن هم میکردند. و میگفتند که چیزی را که ما نزد رسول خدا شنیده باشیم و در حیات او نقیض آن را نشنیدیم از قول عمر برمیگردیم.

در تفاسیر طبری و فخر رازی و ابن حیان و الدر المنثور و ثعلبی در تفسیرش ذکر کرده اند که حضرت امیرالمومنین علیه السلام فرمود: لولا نهی عمر عن  المتعه ما زنی الا شقی. یعنی اگر عمر از متعه نهی نمیکرد هیچ زنایی واقع نمی شد مگر برای شقی و بدبخت.

پس بدانید که منع عمر از متعه  باعث زنا و فحشا در جامعه شد و رواج پیدا کرد. عمر با این عمل خود حکم خدا و رسولش را ابطال نمود و سبب شیوع فحشا گردیدم مشمول این سه ایه شد: و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الظلمون......فاولئک هم الفاسقون.....فاولئک هم الکافرون. یعنی هر کس به دستور خدا حکم نکند (بر خلاف آن دستور بدهد) او از ستمکاران و از فاسقان و از کافران خواهد بود.

برای مباحث بیشتر در این موضوع به لینکهای زیر مراجعه بفرمایید:

تفسیر نمونه

شبهات وردود حول ازدواج موقت


سند: متعتان کانتا علی عهد....
تفسیر فخر رازی. کنز العمال متقی هندی. البیان و التبیان جاحظ. تفسیر قرطبی. تاریخ ابن خلکان. مسند احمد. سنن بیهقی. صحیح مسلم. عمده القاری. تفسیر طبری. فتح الباری ابن حجر. تفسیر ابن کثیر. صحیح ترمذی و بسیاری دیگر از کتب اهل سنت... .

جاء في تفسير الطبري ج 5 ص19 ، ط الأولى  دار إحياء التراث العربي (( قال الحكم : قال علي رضي الله عنه : لولا أن عمر رضي الله عنه نهى عن المتعة ما زنى إلا شقى )) 
روى القرطبي في تفسيره  ج 3 ص 1700  ، ط دار الثقافة (( وروى عطاء عن ابن عباس قال : ما كانت المتعة إلا رحمة من الله تعالى رحم بها عباده ولولا نهى عمر عنها ما زنى إلا شقي
))
و قال السيوطي في تفسيره الدر المنثور ج 2 ص 486  ، ط دار الفكر (( وأخرج عبدالرزاق وأبو داوود في ناسخه وابن جرير عن الحكم أنه سئل عن هذه الآية أمنسوخة ؟ قال : لا  وقال علي : لولا أن عمر نهى عن المتعة ما زنا إلا شقي ))

حال روی این سوالات کمی فکر کنید:

آیا چنین شخص بدعت گذاری میتواند خلیفه رسول الله نامیده شود ؟؟؟

آیا شایسته رهبری امت اسلامی است ؟؟؟

آیا چنین شخصی میتواند (آنطور که اهل سنت ادعا میکنند) دوست و مورد تایید حضرت علی علیه السلام باشد ؟؟؟

نقل از وبلاگ: خلیفه دوم را بیشتر بشناسیم

سوالات از اهل سنت که بی پاسخ مانده!

آیا صحیح است که می گویند حکومت بنی امیه با نام «علی» علیه السلام مخالف بوده و هر نوزادی که به این اسم نامیده می شد او را می کشتند چنان چه شخصی به نام رباح اسم فرزندش را از ترس انان به «عُلی» تغییر داد...!

با این وضع چرا شما از حکومت های سفاک و جائر دفاع می کنید؟

در عمدة القاری  ج ۱۶ ص ۲۰۷ - فتح الباری ج۷ ص ۸۳ - ارشاد الساری ج ۶ ص ۱۴۱ - وفیات الاعیان ج ۱ ص ۷۷ و... که در همه این منابع به دفاع از حکومت های سفاک و جائر تن داده اید!

لطفا اگر پاسخی داشتید فقط فقط فقط نسبت به این مطلب آن را بنویسید واز نوشتن نظراتی که مربوط به این بحث نیست خودداری کنید

ممنون

 

سیره مسلمین در مورد قبور

قبر معروف کرخی:از زهری نقل شده است:نزد قبر معروف کرخی برآورده شدن تجربه شده است ونیز گفته شده که هر کس در کنار قبرش صد بار «قل هو الله احد» بخواند و از خداوند حاجتش را بخواهد حاجتش را برآورده می کند .(معجم الطبرانی ج ۱ ص ۱۲۲ - الغدیر ج۵ ص ۱۹۳)

ابراهیم حربی می گوید قبر معروف کرخی پادزهری است که تجربه گردید.

و ذهبی می گوید دعای انسان در مانده نزد آن قبر به اجابت می رسد چون دعا نزد بقعه های مبارک احابت می شود.(سیر العلام النبلاء ج ۹ ص ۳۴۳)

احمد بن فتح گوید:از بشر (تابعی بزرگوار) در مورد معروف کرخی پرسید فرمود:وای.... وای.... هر کس می خواهد خداوند حاجتش را برآورده کند نزد قبر وی آید ودعا نماید چرا که این دعا - انشاءالله - به اجابت می رسد.(صفوه الصفوه ج ۲ص۳۲۴ الغدیر ج۵ ص ۱۹۳)

از ابن سعد نقل شده است از قبر معروف کرخی طلب باران می شود وقبرش آشکار و مردم شب و روز به زیارت او می ایند.(طبقات الکبری ج ۱ ص ۲۷ وفیات الاعیان ج ۵ ص ۲۳۲)

و.......

حال با همه این اسناد و دلایل که همگی به اتفاق دال بر وجود این امر به عنوان سیره مسلمین بودن است وبا این حساب این وهابی های تندرو چه می گویند خدا می داند وبس؟؟؟

 وبا این حساب این ها چگونه خود را سلفی می نامند ودر حالی که سلفی باید پیرو صحابه ومسلمین وسیره آنها باشد ولی این ها نیستند.؟؟!!

 

جنايات وهابيان در پاكستان

در سال 1979 ميلادي با تأسيس سپاه صحابه – اين ارتش نظامي و تروريستي- در كشور پاكستان تا به امروز هزاران نفر از شيعيان مظلوم و بي گناه پاكستان اعم از مرد و زن و پير و جوان به جرم داشتن مذهب حقه تشيع و دفاع و حمايت از ولايت اهل بيت رسالت عليهم السلام به دست «سپاه صحابه» و «لشكر جنگ لي»كه از عمال وهابيت مي باشند در نقاط مختلف پاكستان ترور شده و به شهادت رسيده اند.

مزدوران كوردل وهابي سپاه صحابه،هر روز تني جند از شيعيان شيفته و عاشقان دلسوخته حسيني را به شهادت مي رسانند و غالبا مغزهاي متفكر را نشانه مي روند.تعداد جوانان و فرهيختگان شيعه،كه با ترور ناجوانمردانه سپاه صحابه،شربت شهادت نوشيده و به پيشواي محبوب خود حضرت اباعبدالله الحسين پيوسته اند از شمار بيرون است.

بر اساس گزارش «هرالد» گروه وهابي سپاه صحابه در شهر «هري پور»يك حسينيه،شش خانه و دو مغازه شيعيان را به آتش كشيدند،در شهر «مالو والي»به حسينيه شهر حمله كرده و گروهي را مجروح و شهيد نمودند،و در «كوهات»نيز با نارنجك به حسينيه شهر حمله كردند و شعيان را به شهادت رساندند و در«حيدر آباد» به دسته عزاداران حمله ور شده،24 نفر را مجروح و شهيد نمودند و در 4 جمادي الاول 1424 هجري قمري به مسجد جامع كويته حمله نموده و بيش از پنجاه نفر از نمازگزاران را به جرم ارادت به خاندان عصمت و طهارت به خاك و خون كشيدند.و در ميان شهدا تعداد بسياري زن و بچه به چشم مي خورد.

 

سوگند به غیر خدا

وهابیت سوگند به غیر خدا را منع کرده و برخی از آنان چنین سوگندی را به طور مطلق شرک دانسته و بعضی دیگر آن را شرک اصغر نامیده اند!

ابن تیمیه می گوید: شرک دو قسم است:

۱.شرک اکبر:که خود دارای انواعی است که از جمله آن طلب شفاعت از مخلوق و توسل است.

۲.شرک اصغر:مثل ریا وسمعه.از جمله شرک اصغر سوگند به غیر خداست چون  از ابن عمر نقل شده است که پیامبر فرمود:«هر کس به غیر خدا قسم بخورد شرک ورزیده است» شرک اصغر مسلمان را ازدین خارج نمی کند بلکه باید از آن توبه کند.( رسائل الهدیه ص ۲۵)

صنعانی در تطهیرالاعتقاد بعد از آنکه در مورد قبوریون سخن گفته و روش آنها را عینا همان روش مشرکان و اعمالشان را موجب شرک دانسته است.

می گوید:آنها سوگند به اسمای غیر خدا می خورند وحتی اگر کسی برای اینکه حقانیت خود را ثابت کند به خداوند سوگند بخورد سخنش را نمی پذیرند اما اگر  همین شخص  به اسم یکی از اولیای خود قسم بخورد سوگندش را قبول نموده و وی را تصدیق می کنند و این همان عبادت بت ها باشد.

(کشف الارتیاب ص ۲۶۸)

رد نظر وهابیت:

۱.سوگند به غیر خدا از طرف خداوند - پیامبر(ص) صحابه تابعین وتمام مسلمین  از گذشته تا حال واقع شده است که اینک به بیان آن می پردازیم:

الف - سوگند های خداوند در قرآن:

خداوند در قرآن کریم به بسیاری از مخلوفات خود قسم یاد کرده است مثل: والعصر - والعادیات - والنازعات والناشطات - والمرسلات - والذاریات و.......

و «لعمرک انهم لفی سکرتهم»(ای پیامبر به جان تو سوگند که آنها در مستی شهوات خود سرگردانند)

ممکن است کسی بگوید:جواز سوگند به غیر خدا از طرف خود او مستلزم این نیست که انسان هم می تواند به غیر خدا سوگند بخورد.

در پاسخ می گوییم بیان سوگند به غیر خدا از جانب خداوند متعال دلالت بر این مطلب دارد که قسم خوردن انسان به مخلوقات هیچ گونه قبحی ندارد....

مطالب بعدی در مورد رد نظریات وهابی ها:

ب- قسم به غیر خدا از طرف پیامبر(ص)

ج -سوگند ابوطالب وتایید پیامبر(ص)

د - عمل صحابه

ه- نقد حدیث و اشکالاتی که بر حدیث عبدالله ابن عمر وارد است.

ی - اشکال سندی حدیث  وهابی ها