هشتم شوال سال هزار و سیصد چهل و چهار هجری بود که حادثۀ تلخ و اسفبار در آن روز سیاه واقع شد.. حادثه ای که تا بحال پس از گذشت بیش از هشتاد سال یاد آن از قلب ها و سینه های شیعیان و محبین اهل بیت علیهم السلام هنوز فراموش نشده و خاطرۀ تلخ آن روز سیاه هنوز در ذهن ها نقش بسته و قصۀ آن را نسلی به نسل دیگر می گوید و یاد آن را در ذهن خود زنده نگه میدارند..

 

حادثه ای دردناک

 

آن روز تلخ و سیاه مراقد ائمۀ بقیع علیهم السلام مورد هجوم وهابی های کافر ناصبی وتروریستِ وحشی قرار گرفت!! آن پلیدان از خدا بی خبر آنانی که صفت خباثت و ددمنشی را از عمر علیه لعائن الله  به ارث برده اند، آنانی که خدا و دین خدا را نشناخته اند تا ارزشی برای فرستاده های خدا قائل باشند، آنان در آن روز، هشتم شوال باری دیگر قلب پیامبر را آزردند و مسلمین را عزادار نمودند، آن حادثۀ دردناک را بوجود آوردند و شیعیان را در این مصیبت عظمی در غمی جدید سوزاندند..

 

 

کسی که پدرش هم از او بیزار بود

 

مذهب وهابی را محمدبن عبد الوهاب بر اساس بذر کفر و فسادی که ابن تیمیه و ابن حزم و ابن القیم و قبل از آن ها احمدبن حنبل علیهم لعائن الله ریخته بود، پایه گذاری کرد. محمدبن عبد الوهاب در سال هزار و صد و یازده هجری به دنیا آمد و حدود نود و شش سال عمر نمود. او در سال هزار و صد و چهل و سۀ هجری بود که عقیدۀ باطل خودرا ظاهر کرد و پیش از آن پدرش مردم را از عقائد باطلۀ او آگاه می نمود و از او بیزاری می جست، و برادر بزرگتر او پیوسته مردم را هشدار می داد، زیرا وهابیت در میان بکری ها (پیروان ابوبکر و عمر که خودرا ندانسته و یا متعمداً سنی مینامند، در حالیکه کاملاً بر خلاف سنت رسول خدا عمل می کنند!!) عقیده ای زشت تر و مذمومتر از دیگر عقائد فاسد آنان می باشد.

 

جسارت های کفر آمیز وهابیت

 

یکی از عقائد خرافی و باطل وهابیت این است که بنای قبور را بت می خوانند و زائر آن بناها را بت پرست مینامند!! و دیگر اینکه متوسل شدن به صاحب مزار را مشرک به حساب می آورند حتی اگر صاحب مزار پیامبر خدا باشد!! آنان پا را از این فراتر گذاشته تا جائی که معروف از آنان است که می گویند: " إنّ عصاي خیرٌ من محمد (نعوذ بالله) فإنّها تنفع و محمد لا ینفع!! " همانا عصای من بهتر و با ارزش تر از محمد (پیامبر خدا) است زیرا که عصا نفع می رساند اما محمد مرده است و نفعی نمی رساند!!

 

فریاد بقیع مظلوم

 

وهابیت عقائد انحرافی و کفر آمیز زیادی دارد و من اکنون در این قصد نیستم که آنان و مذهبشان را معرفی کنم و هرکه خواهان شناخت آنان است به کتاب هائی که در این زمینه نوشته شده مراجعه نماید.

تنها هدفی که اکنون بر آن هستم این است که فریاد بقیع مظلوم را به شما دوستان برسانم.. بیش از هشتاد سال است که این بهشت را به ویرانه ای تبدیل کرده اند.. همان بهشتی که بدن شریف چهار امام معصوم مارا در قلب خود جای داده است .. و چه بسا بدن پاک و مطهر مادر مظلومۀ آنان، دخت پیامبر، فاطمۀ زهرا سلام الله علیها را نیز در برداشته باشد..

 

بقیع بیاد دارد...

 

آن بهشت ویران هنوز بیاد دارد زمانی را که پیامبر صلی الله علیه و آله در آن قدم می گذاشت و به زیارت قبور مؤمنین و مؤمنات می آمد تا با دعای خود آرامش و رحمتی از سوی خدای متعال بر آنان نازل شود و می فرمود:" سلام علیکم دار قومٍ مؤمنین و إنّا إن شاءالله بکم لاحقون، اللهم اغفر لأهل بقیع الغرقد "

این بهشت ویران هنوز بیاد دارد آن روزی را که پیامبر خدا دختر خود رقیه (تربیت شدۀ دامان پیامبر) را به خاک می سپرد.. بیاد دارد آن لحظاتی را که فاطمه دخت پیامبر خدا از فراق خواهر و به خاطر ظلم هائی که شوهر رقیه عثمان علیه لعائن الله به او کرده و باعث شهادت او شده بود اشک می ریخت .. بیاد دارد آن لحظه ای را که وقتی فاطمه سلام الله علیها و دیگر بانوانی که در کنار فاطمه بر مرقد رقیه نشسته بودند و در فراق او اشک می ریختند عمر لعنة الله علیه بر آنان تازیانه زده و آنان را از گریه بر میت منع می نمود!! بیاد دارد آه و سوز پیامبر را که شاهد و نظاره گر صدمۀ فاطمه اش و میوۀ دلش و پارۀ بدنش بود و بیاد دارد که پیامبر عمر را مانع از این کار شد.

 

ای امید بی پناهان کجا بودی؟

 

ای رسول خدا! ای پیامبر رحمت! ای امید دل بی پناهان! کجا بودی آن زمان که عمر سیلی به صورت دخترت زد؟! کجا بودی آن زمان که با غلاف شمشیر به پهلویش کوبید؟! کجا بودی آن زمان که با لگد های خود بر سینه و پهلوی دخترت آنچنان زد که محسنش را سقط نمود؟! ای رسول خدا! ای کاش بودی تا او (عمر لعنة الله علیه) را منع می کردی و نمیگذاردی تا در مقابل چشمان کودکان مظلومش اورا بزند؟!

 

          

 

ای رسول خدا! ای پیامبر رحمت! ای امید دل بی پناهان! کجا بودی آن زمان که وهابی های پیرو مکتب عمر با مرقد فرزندانت چنین ظلمی را روا داشتند؟! و زیارتگاه و بارگاه آنان را با خاک یکسان نمودند؟!

همه را بودی و دیدی و همه را هستی و میبینی و شاهد کلامم فرمایش خدای تعالی در قرآن کریم است:" و قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله و المؤمنون... "

 

هل من ناصر ینصرنی؟

 

ای مسلمین! ای مؤمنین! آیا صدای پیامبر را به گوش دل نمی شنوید؟! آیا اشک پیامبر را با چشم دل نمی بینید؟! آیا سفارش های پیامبر را در مورد عترت و اهل بیت به فراموشی سپرده اید؟! آیا فرموده های پیامبر را در مورد آن بزرگواران نادیده گرفته اید؟! چرا هیچ حرکتی، هیچ اعتراضی، هیچ توبیخی از شما دیده نمی شود؟! بیش از هشتاد سال از این فاجعۀ عظمی می گذرد تا به کی سکوت؟! تا به کی دست روی دست گذاشتن؟! تا به کی نادیده گرفتن؟! تا به کی به امید دیگران نشستن؟! آیا به این سکوت می خواهید ادامه دهید تا طاغیان بیش از این یاغی شوند و بارگاه دیگر معصومین را نیز به آواره ای تبدیل نمایند؟! آنچنانکه در مورد شهر مذهبی و مقدس  سامرا شاهد بودیم.. جواب رسول خدا را چه خواهید داد؟

بقیع هر روز و شب فریاد میزند و شمارا به کمک و یاری می طلبد.. این بقیع است که می گوید: " هل من ناصر ینصرنی؟ " اما بدانید که بقیع نیازمند کمک شما نیست!!! این شما هستید که به بقیع و بقیع ها نیازمندید!! بقیع برای شما تنها یک امتحان است!! آنچنان نباشد که در قیامت بقیع نیز مایۀ افسوس شما شود!! اگر در آبادی بقیع همت نکنید خدای تعالی به یقین قومی را می آورد " فسوف یأتي الله بقومٍ یحبّهم و یحبّونه أذلة علی المؤمنین أعزّة علی الکافرین یجاهدون في سبیل الله و لا یخافون لومة لائم " و آنان این توفیق را از جانب خدای تعالی پیدا می کنند تا با توکل بر او و تعلیم از مکتب اهل بیت، با همت و پشتکار خود در مقابل ظلم ظالم بایستند، در مقابل بیداد ستمگر مقاومت نمایند، بدعت مشرکین را با کلام خدا و گفتار اهل بیت علیهم السلام خنثی سازند، عمل باطل آنان را از میان بردارند؛ آنان از ملامت ملامت کنندگان و از بغی و ظلم ستمگران هیچ ترسی به دل راه نمی دهند و با شعار " و من یتوکل علی الله فهو حسبه " مشکلات را از سر راه خود برمی دارند... اما آن کسانی که توانستند کاری انجام دهند گرچه کم و ناچیز اما با تسویف و سهل انگاری نمودن کوتاهی کردند سرافکنده و پشیمان دست خالی انگشت بردهان میمانند.

 

تاریخ ظلم ظالمین را از یاد نمیبرد

 

ای بقیع! ای بهشت ویران! این ایام را لباس حزن و غم به تن کرده ایم.. این ایام را به سوگواری می گذرانیم.. این ایام را اشک غم می ریزیم.. تاریخ این روز سیاه را در خود ضبط کرده و هرگز از یاد نمی برد.. از یاد نمی برد که وهابی های سیاه دل با تو چه کردند.. مقامت را نشناختند و منزلت آن کسان را که در تو آرمیده اند را ندانستند.. وصیت پیامبر را در مورد آنان توجه نکردند.. آخر آنان به پیامبر و خدای پیامبر ایمان ندارند آنان کسانی هستند که خدای تعالی را مانند دیگر مخلوقات دارای جسم به حساب می آورند و طبیعی است که هر جسمی نیاز به مکان دارد، لذا برای خدای تعالی مکان قائل هستند!!!!!!

 آه و صد آه که به اسم دین و به اسم اسلام هرچه خواستند کردند و هرچه خواستند گفتند و هر بدعتی را در دین وارد نمودند..

 

وظیفۀ مؤمنین و مؤمنات

 

چه خوب است که دوستان با گرفتن مجالس عزا و بیان حقائق پنهان شده، مردم مسلمان را بیدار کنند، آنان را آگاه سازند.. به انتظار این نباشیم که بزرگتر ها و حکومت داران این مهم را انجام دهند، اگر آنان مصالحی با سران حکومت سعودی داشته باشند و نخواهند این مهم را انجام دهند!!! این مهم از ما برداشته نمی شود. اگر آنان این روز را عزای عمومی اعلان نمی کنند به این معنا نیست که ما عزادار نباشیم. اگر آنان حتی حاضر نیستند این حادثۀ تلخ را در تقویم ها بنویسند این وظیفه از ما برداشته نمی شود که تقویمی درست کنیم و خاطرۀ سیاه این راوز را درآن بنگاریم و در دسترس مؤمنین قرار دهیم. اگر راهپیمائی اعتراض آمیز در سرتاسر کشور انجام نمی شود این وظیفه از ما برداشته نمی شود که دسته های عزا و سینه زنی راه اندازیم و برسردرای منازل خود پرچم عزا نصب کنیم و این ایام را روز عزا بخوانیم...

چه خوب است هرکس به هرمقدار که می تواند کاری کند، حرکتی نماید، به مؤسسات ذی ربط با نامه، فکس، تلفن و.... اعتراض خود را بیان نماید.. چه خوب است مردم خیّر و حق طلب با هم شوند و سعی کنند تا بقیع و دیگر مراقد منهدم شده را در حجاز و غیر آن آباد سازند.

 

 به امید آن روز