مؤسس وهابیت
بنیان گذار آیین وهابیت شیخ محمد بن عبدالوهاب است که او خود مبتکر این افکار نیست، بلکه مبتکر این اندیشه هاى باطل و خطرناک شخصى است به نام ابن تیمیه که در قرن هفتم ه مى زیسته است. لذا بجاست که ابتدا با ابن تیمیه آشنا شویم سپس با شاگرد او محمد بن عبدالوهاب.

ابن تیمیه کیست
او ابوالعباس احمد بن عبدالحلیم، معروف به ابن تیمیه و از علماء حنابله بود که در سال 728 ه وفات کرد، تولد او در سال 661 ه بوده است.(1)

ارزیابى افکار ابن تیمیه
ابن تیمیه نه تنها با نوشته ها و فعالیتهایش دردى را از جامعه اسلامى دوا نکرد، بلکه با مطرح کردن یک سرى افکار خلاف عقائد عامه مسلمین و خلاف عواطف دینى و احساسات مذهبى مسلمانان اختلافات و جنایاتى را پایه ریزى کرد که تا امروز جهان اسلام را به تلاشى و تفرقه و ناهنجارى دچار کرده است.
استاد بزرگوار جناب آقاى جعفر سبحانى در کتاب ارزشمند خویش "الوهابیة فى المیزان" مى نویسد: "چون نظرات او مخالف عقائد مسلمانان بود لذا علماء معاصرش درصدد جلوگیرى از افکار انحرافى او برآمدند، و بر علیه او اعلام جنگ کرده حکم به فسق و انحرافش کردند، البته این واقعه بعد انتشار افکار ابن تیمیه بود.
این اعلام مخالفت بطور کلى در دو جبهه انجام شد 1- تألیف کتب و نوشتن ردّ بر افکار و عقائد وى، که در این زمینه کتب زیادى نوشته شده، از قبیل، شفاءالسقام، نوشته تقى الدین سبکى، و الصوائق الالهیه نوشته سلیمان بن عبدالوهاب.
2- صدور حکم و فتوى بر علیه وى، که از جمله مى توان قاضى القضاة مصر "بدر بن جماعه" را نام برد، ایشان درباره ابن تیمیه و افکار او این چنین نوشته است: "زیارت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله یک سنت مستحب است و علماء بر آن اتفاق نظر دارند، و هر کس آن را حرام بداند لازم است علماء او را از این طرز تفکر بر حذر دارند، تا دست بردارد، و اگر قبول نکرد باید حبس شود و رسواى خاص و عام شود."(2)
حال تصور کنید شخصى که این ارزش افکارش مى باشد خود سردمدار مکتبى شود، مکتبى که مى خواهد در آینده بر حرمین و ام القراى اسلام حاکم شود، آنوقت چه مشکلاتى براى جهان اسلام ایجاد خواهد کرد!

رئوس مسائلى که ابن تیمیه مطرح کرده
بهتر است در اینجا رئوس مسائلى را که ابن تیمیه مطرح کرده براى خوانندگان عزیز یادآور شویم، این مسائل عبارت اند از:
1- باید خدا را با صفات خبریه و به همان معانى لغوى اش و بدون تصرف توصیف کرد، مانند استواء بر عرش، و اینکه داراى دست است؛ و داراى صعود و نزول است.
2- بار سفر بستن جهت زیارت پیامبر و تعظیم آن حضرت حرام است، و این بدان جهت است که منجر به شرک مى شود.!!
3- توسل به اولیاء و صالحین حرام است.
4- استغاثه به اولیاء خدا و خواندن آنها حرام است.
5- بنا بر قبرها و تعمیر آنها حرام است.
6- بیشتر از آن فضائلى که در صحاح و سنن در حق على و آل على آمده صحیح نیست."(3)
با توجه به مسائلى که او مطرح کرده است، انسان به این نتیجه مى رسد که ابن تیمیه درصدد محو تمام ارتباطات معنوى بین یک مسلمان و اولیاء خدا بوده است، خصوصاً ارتباط یک مسلمان با پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه آله و اهل بیت گرامى اش، و این همان چیزى است که دشمنان از صدر اسلام و خصوصاً بعد از رحلت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در پى آن بوده اند.
البته ما در بحثهاى آینده با لطف خداوند به تمامى مسائل ابن تیمیه که همان عقائد وهابیان است پاسخ کافى خواهیم داد، ولى اکنون در پى شناخت شخصیت ابن تیمیه هستیم.

آیا ابن تیمیه سلفى است
دل باختگان ابن تیمیه یا بهتر بگوئیم "مگسان جمع شده گرد شیرینى" که دنیاى خویش را در دوستى او مى جویند سعى بر آن دارند که او را سلفى معرفى کنند، ولى این تهمتى است که هرگز و به هیچ وجه واقعیت ندارد.
استاد سبحانى در کتاب الملل و النحل خویش این چنین آورده است: "اگر سلفیه را یک مذهب و مسلک هم بدانیم آن عبارت است از "عدم تخطى از روش سلف صالح در طى 7 قرن، لکن آراء و افکار ابن تیمیه درست در طرف خلاف آراء و افکار سلف صالح است، چرا زیرا در طى قرن ها مسلمانان قبر پیامبر را احترام مى کرده اند و آن را زیارت مى کرده اند و هیچگاه زیارت قبر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شرک محسوب نمى شده و اصلاً زیارت قبر آن حضرت و قبور اولاد و همسران او بدان جهت بود که او پیامبر توحید است، با این حال ابن تیمیه این سیره باقى مانده از صحابه را مخالفت مى کند.
از این گذشته، مسلمانان از صدر اسلام، تا زمان ابن تیمیه به پیامبر و آثار آن حضرت تبرک مى جسته اند و این را شرک نمى دانسته اند، تا جائیکه شیخین وصیت کردند که در کنار پیامبر دفن شوند، چون براى مکانى که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله در آن دفن شده بود شرافت قائل بودند.
از طرفى سلف صالح، هم در زمان حیات پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و هم بعد از رحلت آن حضرت به آن حضرت استغاثه مى جسته اند و از آن حضرت طلب استغفار مى کردند و هیچ یک این را شرک نمى دانسته اند، ولى ابن تیمیه استغاثه و توسل به پیامبر را انکار کرده با این حال خود را سلفى مى داند"(4)
آیا این یک تهمت نیست که ما ابن تیمیه را سلفى بدانیم، آیا این مصداق "کوسه و ریش پهن"نیست!!
این بود مختصرى پیرامون شناخت ابن تیمیه.

محمد بن عبدالوهاب کیست
اکنون نوبت آن رسید که محمد بن عبدالوهاب، احیاگر افکار ابن تیمیه و مؤسس آیین وهابیت را نیز بشناسیم.
محقق بزرگوار استاد سبحانى مى نویسد: "بعضى ها مثل زینى دحلان معتقدند که محمد بن عبدالوهاب در سال 1111 ه متولد شده و در سال 1207 ه وفات یافته است که با این حساب سن او هنگام وفات 96 سال بوده است".

محل تولد محمد بن عبدالوهاب
طبق نقل استاد سبحانى، محل تولد شیخ محمد بن عبدالوهاب در روستائى به نام، از توابع "نجد"بوده است.(5)
سالى که نکوست از بهارش پیداست.
محمد بن عبدالوهاب از همان اوان جوانى و ابتداى تحصیلات خود آثار انحراف فکرى را با خود حمل مى کرد، تا جائیکه اساتید او و همینطور پدر و برادرش که خود از علماء دین بودند نشانه هاى گمراهى را او مشاهده مى کردند.
میرزا ابوطالب اصفهانى که خود معاصر محمد بن عبدالوهاب بوده گوید: "او ابتدا از محضر علماء مکه و مدینه استفاده کرد و آنان در وى آثار گمراهى را مشاهده مى کردند، پدرش عبدالوهاب از علماء صالح بود، او نیز آثار گمراهى را در فرزندش مشاهده مى کرد و او را سرزنش مى کرد، و مردم را نیز از او برحذر مى داشت، برادرش شیخ سلیمان نیز با او مخالف بود و کتابى نیز در ردّ او نوشت، او در ابتدا شوق وافر داشت در مطالعه اخبار مدعیان نبوت مثل مسیلمه کذّاب. ..."(6)

نام مذهب محمد بن عبدالوهاب
شاید خوانندگان عزیز تا به حال این سؤال در ذهنشان خطور کرده باشد که اگر مؤسس آیین وهابیت محمد بن عبدالوهاب است چرا این آیین به نام او نامگذارى نشده است و به نام پدرش نامگذارى شده است
اینک جواب این سؤال: استاد سبحانى در کتاب آیین وهابیت ص 5 مى گوید: "....علت اینکه این مسلک را به نام خود شیخ "محمد" نسبت نداده اند یعنى محمدیة نگفته اند این است که مبادا پیروان این مذهب نوعى شرکت با نام پیامبر صلّى اللّه علیه و آله پیدا بکنند و از این نسبت سود استفاده نمایند"(7)

سفرهاى محمد بن عبدالوهاب
از نوشته هاى نویسندگان برمى آید که محمد بن عبدالوهاب به شهرهاى مختلفى سفر کرده است که اکثراً جهت تحصیل علم بوده است. استاد سبحانى از قول احمد امین مى نویسد: "شیخ محمد جهت تکمیل تحصیلاتش به مدینه سفر کرد، بعد از آن به بسیارى از شهرها سفر کرد، حدود چهار سال در بصره ماند و ده سال در بغداد و یک سال در کردستان و دو سال در همدان، سپس به اصفهان سفر کرد و فلسفه اشراق را در اصفهان فراگرفت، سپس به قم سفر کرد، بعد از آن به شهر خود بازگشت، حدود هشت ماه از مردم کناره گرفت، بعد از آن همراه با دعوت خودش میان مردم آمد"(8)
همانطور که قبلاً نیز تذکر دادم فکر وهابى یک چیزى نبود که آن را محمد بن عبدالوهاب به وجود آورده باشد بلکه این افکار، افکار ابن تیمیه است که در زمان خودش زمینه انتشار و انسجام آن فراهم نشد و پس از او شاگردش ابن قیم هم هر چه تلاش کرد نتوانست به نتیجه اى برسد، ولى بعدها محمد بن عبدالوهاب، زمینه انتشار و انسجام آن را به وجود آورد و با همدستى قدرت طلبان و صاحبان نخوت جاهلى و وعده تسلط، توانست اندیشه وهابیت را انتشار داده آن را حاکم کند.
استاد سبحانى در کتاب الملل و النحل مى نویسد:"در سال 1160 محمد بن عبدالوهاب وارد درعیه شد، در آن زمان محمد بن سعود جدّ ال سعود در آنجا حاکم بود، آن دو با هم قرارداد همکارى بستند، محمد بن عبدالوهاب وعده تسلط و حکومت بر سرزمین "نجد" و حومه را به ابن سعود داد و همینطور وعده غنائم سرشار، در مقابل ابن سعود نیز باید مجال را جهت نشر افکار محمد بن عبدالوهاب باز کند، تا برنامه هاى خود را آن طور که مى خواهد پیاده کند، و دعوت خودش را مطرح کند."(9)
گویند امیر سعود بر جنگ در راه خدا با محمد بن عبدالوهاب بیعت کرد!!!
همانطور که مى دانید آدم کچل از خداوند زلف، و آدم کور از خداوند چشم مى خواهد، حاکمان بى دین همیشه در هواى تسلط بر مقدرات مردم و گسترش قلمرو، و انسانهاى داراى عقده حقارت در هواى برترى طلبى معنوى و جلب انظار از هر راهى که باشند، مى باشند، و این قضیه درباره امیر سعود و محمد بن عبدالوهاب مصداق پیدا کرد، هر دو طالب تسلط بودند منتهى هر کدام به نوعى.
استاد سبحانى مى نویسد:"بعد از پیمانى که محمد بن عبدالوهاب با امیر سعود بست، احساس قدرت کرد و احساس کرد که حکومت منطقه، او را یارى خواهد کرد، لذا شیخ محمّد اعوان و انصار و طرفداران خود را جمع کرد و آنها را براى جهاد تحریک و تشویق کرد، آنگاه به شهرهاى مختلف مسلمان نشین مجاور نامه نوشت و از آنها خواست که دعوت او را گردن نهند.
اینجا بود که اگر مسلمانان از پذیرفتن دعوت او سر باز مى زدند کشته مى شدند و اموالشان به غارت مى رفت و خانواده هاشان به اسارت کشیده مى شدند. و اینچنین شعار مى دادند:(داخل آئین وهابیت شو والاّ نصیب مردان کشته شدن و نصیب زنها بیوه شدن و نصیب فرزندان یتیمى خواهد بود).(10)"

1) الوهابیة فى المیزان نوشته استاد سبحانى ص 46.
2) الوهابیة فى المیزان ص 46
3) الملل و النحل استاد سبحانى ج 4 ص 25
4) الملل و النحل، استاد سبحانى ج 4 ص 26
5) الملل و النحل ج 4 ص 332
6) الملل و النحل استاد سبحانى ج 4 ص 333
7) آئین وهابیت، استاد جعفر سبحانى ص 5
8) الملل و النحل ج 4ص 332
9) الملل و النحل استاد سبحانى ج 4 ص 335
10) الملل و النحل استاد سبحانى ج 4 ص 337