از داستانهاي شنيدني تاريخ فقه فرمايش جناب عبد الله بن عمر است که ابو حامد غزالي در کتاب خويش آن را آورده است ، و اما اصل داستان وفتوا : نقل شده است که آن جناب بر درب منزلش نشسته بود که ناگهان جواني خوشگل و زيبا رو نمايان شد، با ديدن جوان داخل خانه رفت و درب را بست وساعتي درون منزلش ماند. سپس پرسيد: آيا فتنه (مقصود همان جوان است)رفت يا هنوز باقي است ؟ گفتند: تمام شد. از خانه بيرون آمد. سؤال کردند:  اين چه کاري بود کردي؟ آيا از رسول خدا(ص) چيزي شنيدهاي؟ گفت: نگاه کردن به جوانان زيبارو و سخن گفتن و همنشيني با آنان حرام است.

نکته :  اگر با خواندن  اين مطلب  شکوفه هاي لبخند  را بر صورت خويش احساس  نکرديد،  پس يکبار ديگر  آن را بخوانيد