انتشار افکار سلفي‌هاي تکفيري (سلفي جهادي) در ميان فقهاي تندرو، ميانه رو و مردم عادي بريده از چپ و راست، ما را بر آن داشت تا به بازخواني افکار ابن تيميه پدر ورهبر معنوي اين ايده بپردازيم .

افکار
ابن تيميه روشن و صريح است او با انديشه و عقل بکلي مخالف است و خواستار الغاء عملکرد عقل از تمام شئون زندگي است و با فکر کردن و انديشيدن دشمن است مگر اينکه آن فکر و انديشه در راستاي تاييد نقل و احاديث باشد.او در اين زمينه مي‌‌گويد: دلايل عقلي درست وقتي قابل شنيدن است که مخالف اخبار انبياء نباشد. و فکر و عقلي که با اخبار و احاديث مخالف باشد نه عقل است و نه فکر . او به احاديث و آيات منسوخ شده براي اثبات ادعاهاي خود متوسل مي‌‌شود، همان مستنداتي که اکنون زرقاوي به آنها استناد مي‌‌کند و نويسندگان ضد اسلام از آنها به عنوان ابزاري بر عليه مسلمانان در غرب بهره برداري تبليغاتي مي‌‌کنند تا اسلام را دين خشونت نشان دهند.
به پندار او دلايل عقلي در مقابل دلايل نقلي بي‌ارزش هستند. ابن تيميه با اين گفتار راه را بر عقل و انديشه بسته و عملا دعوت به جمود و تحجر فکري مي‌‌کند و براي فکر خطوط قرمز زيادي تعيين مي‌‌کند.

و مي‌‌گويد سلف صالح به نيابت از ما اسلوبها و روشها را تعيين نموده و ما بايد تبعيت و تقليد نماييم ، ما بايد تماما در خط، اسلوب، کردار و گفتار سلف صالح راه برويم و نقش ما تبعيت است و اين به نفع ما است. ممکن است از نظر ظاهر نفع و سودي در تقليد و انجام يک تکليف وجود نداشته باشد با اين وجود ملزم به تبعيت هستيم براي اينکه اين تبعيت ما را نزديک به انبيا مي‌‌کند چنانچه مي‌‌گويد تبعيت ما از سلف صالح و اصحاب و مهاجرين و انصار ما را به خدا نزديک مي‌‌کند .


در واقع او تمامي نمادها و مظاهر زندگي اين عصر را نفي مي‌‌کند. از جهت ديگر تيميه مسلمانان را فرا مي‌‌خواند که تمامي روابط خود را با کفار قطع کنند و در تمامي امور با آنها مخالف باشند و مي‌‌گويد : «گاهی به خاطر بی تفاوتی و موافقتمان با کافران متضرر می شویم که اگر چنین موافقتي نبود ما متضرر نمي‌شديم.» پس موافقت ما با كافران فساد انگيز و مخالفتمان با آنها چاره كار و طريق مصلحت مسلمانان است
. به عبارت ديگر مسلمانان هيچ يک از ساخته‌هاي فيزيکي و فکري کفار را نبايد بکار گيرند حتي اگر اين بضرر مسلمين باشد. بنظر او مهمترين مصلحت در اين است که با آنها مخالف باشيم. براي اينکه در کارهاي کفار مصلحتي بنفع ما نيست و مي‌‌گويد: «واقعيت اين است همانا جميع اعمال كفار و امور مربوط به آنها يقينا داراي عيب و نقصي است كه مانع از حصول منفعت از كارهايشان مي‌‌شود.

 در يک مورد از اين شيخ الاسلام سوال مي‌‌شود که: «راي علما در خصوص قومي از اهل ذمه که مجبور شده‌اند لباسي غير از لباس عادي و بومي خود بپوشند. مثلا آنها را سلطان مجبور کرده که از عمامه مسلمين استفاده نکنند،و اين باعث آزار و اذيت آنها و همچنين ضرر کاسبکاران مسلمان شده است آيا امام برگشت آنها به لباس محلي را مجاز مي‌‌دارد؟ . جواب ابن تيمية منفي است . اين سوال را در قالبهاي مختلف پرسيده اند و هربار شيخ برجواب منفي خود اصرار ورزيده است . طرح سوال بصورتهاي مختلف از جانب سوال کنندگان نشانگر عدم اغناي آنها است و اصرار شيخ بر جواب منفي نيز نشانگر ماهيت تعصب آميز، تندرو و غلو ايشان در افکار است. براي او مهم نيست که غير مسلمان اذيت و آزار مي‌‌شود و مسلمان نيز ضرر اقتصادي مي‌‌بينند. او با اين کار، افکار تندروانه و نژادپرستانه را مورد تاييد قرار مي‌‌دهد. چرا؟ او خود پاسخ مي‌‌دهد: « اينکه بعضي افراد از پيامبر نقل کرده اند که هرکس ذمي را آزار دهد مرا آزار داده است اين يک کذب است و هيچ سند معتبري ندارد.» پس چون پيامبر اين حرف را نزده است و در سند ديگري هم نقل نشده است پس آزار غير مسلمان بر ما گناه و جنحه اي ندارد. او با اين شيوه تمامي نص‌هاي ديني در خصوص مسامحه و تسامح با غير مسلمانان را رد مي‌‌کند و بر افکار تندروانه خشونت و قتل و غارت ادامه مي‌‌دهد. ابن تيمية در واقع داراي ترازو و سنگ محک متفاوتي است . ترازوي برخورد با کفار و ترازوي برخورد با مسلمين؛ او حتي برخورد تبعيض آميز و نژادپرستانه را جايز مي‌‌شمارد. او هرگاه با حديثي روبرو مي‌‌شود که مخالف ايده‌هاي تندروانه او است آنها را منکر مي‌‌شود و در مورد آيات قرآني که با افکار او سازگار نيست به تفسير و تاويل روي مي‌‌آورد.

شاگرد او ابن القيم الجوزي روايت کرده است: « روايت شده است كه ابن تيميه مشغول مباحثه با قومي بود و آنان استدلال به حديثي كردند كه وي آن را انكار مي‌‌كرد و زماني كه سند حديث را براي او آوردند و قطعي بودن حديث ثابت شد، شيخ با عصبانيت كتابي را كه دردست داشت بر زمين زد واين روش شيخ در مواجهه با احاديث هر چند صحيح السند بود، اما هنگامي كه نص مخالف وي قرآن بود و او به هيچ وجه توان انكار و رد كردن آن را نداشت با حربه تايل و تفسير به راي وارد شده و مطلب را منحرف مي‌‌كرد » .

ابن تيمية به آزادي اعتقاد و دين باور ندارد و مي‌‌گويد: ( من لا يدين بدين الإسلام فهو إما كافر أو منافق ومنذ أن بعث الله عبده ورسوله محمد (ص) وهاجر إلى المدينة صار الناس ثلاثة أصناف: مؤمن، منافق وكافر)

« كسي كه معتقد به دين اسلام نيست يا كافر است و يا منافق . همانا هنگامي كه خداوند بنده و رسولش محمد را مبعوث كرد و پيامبر به مدينه مهاجرت كرد مردم سه دسته شدند مومن، منافق، و كافر»

 او تنها به اين تقسيم بندي قائل نيست بلکه خون غير مسلمان و منافق و کافر را حلال شمرده و حتي در اين راه دسته ديگري از مسلمانان که از شيوه و روش او پيروي نمي کنند را نيز در زمره منافقان و کافران قرار مي‌‌دهد. در مورد برخي از مسلمانان مانند شيعه برحسب نظرابن تيمية، كفر آنها بزرگتر و گناه آنها عظيم تر از کفار اصلي است .

ابن تميمه مي‌گويد: «از اين رو معلوم مي‌شود كه آنها شرور و از طرفداران هواي نفس هستند، كه قتل آنها از خوارج، واجب‌تر است و اين دليل سخني است كه در بين عموم رواج يافته و مي‌گويند كه اهل بدعت، شيعيان هستند. به طور كلي در نزد عموم، اين طور است كه هر مخالف سني، شيعه نام دارد، زيرا با سنت رسول خدا(ص) و مباني اسلام دشمني مي‌كند».

ابن تيميه نه براي فکر و نه براي فرهنگ و هنر احترامي قائل نيست . تخريب آثار هنري و باستاني افغانستان و يا تخريب اماکن مقدسه که علاوه بر تقدس جنبه هنري و علمي دارد نيز براي آنها اهميت ندارد.

از او سوال شده « چه مي‌‌گويند حضرات علماءو أئمه دين در خصوص تاتارهايي که به شام مي‌‌آيند و شهادتين مي‌‌گويند و خود را به اسلام منتسب مي‌‌کنند آيا واجب است قتل آنها يا خير ؟ جواب: «الحمد لله رب العالمين، نعم يجب قتال هؤلاء بكتاب الله وسنة رسوله واتفاق أئمة المسلمين» با وجود اينکه در سوال مشخص است که آنها اسلام آورده اند ولي با اين وجود «شيخ الإسلام» فتواي قتل آنها را صادر مي‌‌کند، ابن تيمية حتي منکر درستي اين حديث از پيامبر مي‌‌شود «لا يحل دم امرئ مسلم يشهد ألا إله إلا الله، وأني رسول الله إلا بإحدى ثلاث: الثيب الزاني، والنفس بالنفس والتارك لدينه المفارق للجماعة» .

پايان متن ( الاحداث المغربيه ).

سلفي‌هاي جهادي مانند زرقاوي متاسفانه همان ديدگاه سنتي ابن تميمه را در حال حاضر ميراث داري مي‌‌کنند بطوريکه آنها مسولئيت شرورترين حادثه سالهاي اخير يعني انفجار حرم امام موسي کاظم و امام عسکري در سامراء را بر عهده گرفتند و قول تخريب ساير اماکن مقدسه را نيز دادند آنها قبلا نيز در توجيه جناياتي مانند حمله انتحاري و کشتار هزار نفر در پل کاظميه طي اطلاعيه اي تاکيد کرده بودند که :

بزرگان ما خط‌مشي روشن را در مورد شيعه در اختيار ما گذاشته و پرده از اين قوم برداشته‌اند تا جايي كه مي‌گويند:
در پشت سر شيعه، يهود و مسيحي نماز نخوانيد، به آنها سلام ندهيد، با آنها ازدواج نكنيد و از گوشت ذبح‌شده توسط آنان نخوريد. (خلق افعال العباد ص 125) همانطور که بزرگان ما از جمله شيخ‌الاسلام ابن تميمه گفته است «به اين دليل که شيعيان با كفار عليه مسلمانان همكاري مي‌كنند و آنها از بزرگ‌ترين اسباب حمله چنگيزخان به سرزمين‌هاي اسلامي و آمدن هولاكو به عراق و اشغال حلب و صالحيه بودند و از اين رو هنگام عزيمت به مصر، پادگان‌هاي مسلمانان را ويران كردند و راه را بر روي مسلمانان بستند و به اين دليل با تاتار و فرانسوي‌ها عليه مسلمانان همكاري كردند و از پيروزي اسلام خشمگين و ناراحت مي‌شدند. درواقع آنان طرفداران يهود و مسيح و مشركان هستند و قلب‌هايشان مملو از كينه و خصومت با مسلمانان است. » شيعيان، قوم و حكومت تاتار را دوست دارند، زيرا از اين حكومت، بزرگي و عزتي كسب كردند كه در دولت مسلمان از آن برخوردار نشده بودند. آنها از بزرگ‌ترين همكاران اين قوم براي حمله به سرزمين‌هاي مسلمان و قتل عام مسلمين بوده‌اند و ماجراي ابن‌العلقمي و امثال آن با خليفه و قضيه مشهور آنها در حلب، براي همه مردم شناخته شده است. همچنين در صورت پيروزي مسلمانان بر كفار و مسيحيان، شيعيان غمگين و در صورت پيروزي مشركان و مسيحيان بر مسلمانان، آنها شادمان و مسرور مي‌شدند» (الفتاوي جزء 28، صفحات 478 الي 527). سبحان‌الله! مانند اينكه برايشان جزييات امور غيبي كشف و برايش روشن شده است.

کاملا مشخص است که در شروع و رشد این تفکر ، گرایشات سیاسی کاملا  دخیل بوده ودر تفكر طالبانيسم - كه شيوه به روز شده جريان فكري ابن تيميه و پيروان اوست - اسلام حرمتي براي انسان قائل نيست و در حاليکه به صراحت در آيات و احاديث محکمي کشته شدن يک انسان بيگناه به معني قتل همه انسانها تعبير شده است بر اساس اينگونه تفکرات طالبانيزم صدها نفر شيعه از کودک و زن و مرد به مناسبتهاي مختلف قرباني اين تفکرات جاهلانه شده اند البته خنجر تعصبات کور آنها سني‌هاي معتدل تر را نيز از اين جنايات مصون نداشته است . و تا کنون شاهد قتل بزرگاني از اهل سنت بدست این بددینان بوده ايم .

بطور مثال در تاريخ
11/3/84 جريان طالبان و وهابيت، «ملا عبدالله فياض»، عالم برجسته قندهار را به جرم همكاري با دولت كرزاي ترور كردند و و روز بعد در مجلس فاتحه او، يك اقدام انتحاري صورت دادند كه منجر به كشته شدن دست‌كم بيست نفر شد.

مهم اين است كه سنيان معتدل و واقعگرا نيز از دست اقدامات در امان نيستند. در عراق هم طي ماه‌هاي گذشته برخي از روحانيون سني كه تمايل به مذاكره با دولت را داشته‌اند، كشته شده‌اند. در اين حوادث معمولا افراطيون سني تلاش كرده‌اند آن اقدامات را بر عهده سپاه بدر بگذارند. اما اكنون با عمليات انتحاري كه در قندهار صورت گرفت و با بعضي اعمال ديگر آنها عليه سني‌ها، مي‌توان يقين كرد كه در عراق هم طرفداران زرقاوي نمي‌توانند سنيان معتدل را تحمل كنند و به همين دليل روحانيون متمايل به مذاكره با دولت را ترور كرده با يك تير، دو نشان مي‌زنند.
هم آنها را از سر راه برمي‌دارند و هم مسئوليت آن را بر عهده سپاه بدر و شيعيان مي‌گذارند.

وهابيت، به عنوان يکي از تاثير گذار ترين باور‌ها در دو دهه اخير، تفسير جديدي از اسلام سني است که
عبدالوهاب سردمدار آن بود. وي طرفدار وبسط دهنده انديشه‌هاي ابن تيميه بود كه بر اساس بنيان‌هاي فكري او مكتب وهابيت بنا گشته است .ابن تيميه در سال 1263 ميلادي در حران از شهرهاي تركيه كنوني بدنيا آمد و در سال 1328 ميلادي بعد از 65 سال مبارزه و تعليم و تعلم وفات يافت.

از جمله ويژگي‌هاي ابن تيميه، جسارتش در ارايه عقايد و باورهايش بود وي نقش بسيار برجسته اي در پيروزي سپاه مماليك مصر بر خيل مغولان بر عهده داشت.ابن تيميه در فقه حنبلي خيلي زود به مقام اجتهاد رسيد ولي در ارايه فتاوا هرگز خود را محدود به فقه حنبلي نمي كرد و حتي بسياري از فتاواي وي مطابق هيچيك از مذاهب اربعه اهل تسنن يعني حنبلي، شافعي، مالكي، حنفي نبود. يكي از نخستين آثار او كتاب "العقيده الحمويه الكبري" بود كه به نوعي خرق عادت در ميان سنيان محسوب مي‌‌شد.وي در اين كتاب به نقد و رد بسياري از عقايد كلامي اشاعره پرداخته و نسبت به سستي و ضعف آن باورها معترض بوده است.

ابن كثير در شرح باور‌هاي ابن تيميه پيرامون زيارت قبر رسول خدا(ص) مي‌‌گويد: ابن‌تيميه زيارت قبر رسول خدا(ص) را بکلي منع نكرده، بلكه مجرد قصد رفتن به زيارت را منع كرده است، يعني اگر كسي بدون قصد زيارت به قبر حضرت برود به واسطه اينكه ميرويم تا در مسجد النبي نماز بخوانيم و در آنجا قبر را زيارت كند مانعي ندارد.

20 درصد تروريست‌هايي که بعد از حوادث 11 سپتامبر تحت تعقيب پليس بين الملل قرار گرفته اند از منطقه مغرب عربي هستند و بنابر اين واحدهاي ضد تروريست آمريکا و اروپا توجه خاصي را به مطالعه ريشه‌هاي تروريزم در اين منطقه مبذول داشته اند آنها به ترتيب

 1- سلفي گرايي 2- نقش مساجد و وعاظ 2- نقش مدارس و شيوه آموزش و تعليم 3- نقش احزاب اسلام گرا 4- فقر بيکاري و حلبي آبادها 5 - وضعيت نظام حکومتي و بي عدالتي و تضاد طبقاتي را در مورد ريشه يابي علت جذب برخی از جوانان کم سواد به گروههاي سلفي جهادي را مورد بررسي قرار داده اند .

 اسلام گرايي در مغرب عربي ريشه‌هاي عميقي دارد سلفي‌هاي تکفيري هم با استفاده از همين شرايط مساعد و علايق مردم به اسلام توانسته است در اين کشورها به نيروي قدرتمندي تبديل شود.

 اخيراٌ وزارت اوقاف و وزارت کشور در دولتهاي منطقه شمال آفريقا موظف شده اند براي تمامي مساجد و امامان جماعت و جمعه شناسنامه اطلاعاتي باز کنند تا دريابند کداميک به جماعتهاي سلفي تکفيري وابستگي دارند.

حضرت امام خميني( ره)، علماي شيعه و برخي از انديشمندان اهل تسنن در ايران و ساير كشورهاي جهان اسلام تلاش زيادي کرده اند که انديشه‌ها و سوء تفاهم‌هاي تاريخي که موجب افکار ضد شيعي وهابيان شده و در دشمني با شيعيان به آنها استنادمي‌‌كنند را برطرف سازند تا هم شيعه و هم سلفي‌ها يکديگر را بر اساس شرايط امروز از نو بازشناسي نمايند و از قالب‌هاي کلاسيک خارج شوند. اما متاسفانه انديشه‌هاي افراطي امثال زرقاوي ريشه در روحيه تحجر تکفيري دارد و حاضر نيست شرايط امروزي را مورد مطالعه قرار دهد.