نقش شفیع مولویت خدا را باطل نمی کند

زیرا شفاعتش به اذن خداوند است و استقلالی در شفاعت ندارد.

عبودیت بنده را هم باطل نمی کند.

چون شرط بهره بردن از شفاعت بندگی خدا است لکن در این زمینه قصوری داشت ونیز دست برداشتن از حکمی نیست که برای بنده در نظر گرفته شده است (چون عبد خطاکار مستحق عقاب است ولی شفاعت رحمت گشترده و مغفرت نامحدود خدای مهربان است که به وسیله آن افرادی شایسته پاک می شوند.

شفیع خدا را به صفاتش مثل کرم یا سخا یاد می کند و باعث بخشودگی بنده و رافت نسبت به او می شود به عنوان مثال می گوید:

خداوندا ! به کرم وسخاوتت این بنده گنه کار را مشمول رحمت خود بگردان .

همچنین شفیع صفات خود بنده را به مولا عرضه می دارد که باعث رحمت ورافت نسبت به او می شود واز گناهش در می گذرد به عوان مثال می گوید:

ای خدا این عبد خواهان رضایت تو است عبدی ذلیل و از کرده خود پشیمان است .

و یا شفیع آن صفاتی را که در خودش وجود دارد  بر مولا عرضه می دارد مانند قرب به مولی علو منزلت و... به عنوان مثال می گوید:

خدایا این عبد را به خاطر منزلتی که نزد تو دارم او را ببخش .

پس

حقیقت شفاعت واسطه قرار گرفتن شفیع برای رساندن نفع یا دفع شر از بنده است . این وساطت نه واسطه ای که از نوع حکومت است و نه تضاد باشد.

یعنی شفیع عامل موثر در رفع عقاب را بیان می کند تا شخص از موضوع عقوبت خارج شده و مصداق رحمت و رافت خداوند قرار گیرد.شفاعت چنان که برای عده ای از بندگان از طرف خداوند ثابت است برای خود بنده هم امکان دارد...

او می تواند رحمت الهی را جلب کند و یا ذلت و پستی خود را نشان دهد ! او با توبه و عمل صالح می تواند از مصداق گنه کار خارج و بنده ای نیکوکار شود.دراین باره قرآن می فرماید:

« فاولئک یبدل الله سیئاتهم  حسنات»(فرقان آیه ۷۰)

خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدل می کند ....

در این صورت خداوند گناه شخص را تبدیل به حسنات می کند همچنین سرمایه ای که انسان از اعمالش به دست اورده پوچ می گرداند :

«و قدمنا الی ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا»(فرقان آیه ۲۳)

وما به سراغ اعمالی که انجام داده اند می رویم و همه را همچون ذرات غبار پراکنده در هوا قرار می دهیم...

این بحث ادامه دارد با این موضوع:

«شافعان»