توحيد و يكتاپرستي، نخستين اصلي است كه خداوند، همه‌ي پيامبران را براي ابلاغ و نشر آن در ميان بشر، مبعوث ساخت

و به ويژه ابراهيم خليل(ع) (كه سه دين بزرگ الهي يهود، مسيحيت و اسلام خود را به وي منسوب مي‌دارند) بر اين اصل پاي‌فشرد.

لذا هيچ فردي را نمي‌توان پيرو راستين اديان الهي ناميد ، مگر آن كه اين اصل بنيادين را بپذيرد و شعار همه‌ي مسلمين نيز

به پيروي از پيامبر گرامي خويش صلي‌الله‌ عليه‌ و‌ آله كلمه‌ي «لا‌اله‌الا‌الله» است يعني خدايي جز «الله» نيست.

يعني او فقط شايسته‌ي پرستش است و تنها بايد سرِ بندگي به آستان او ساييد.

مسلمانان به رغم اختلافي كه در برخي مسايل با هم داشتند در ايمان به اصل «توحيد» متحد بودند و بين سنن و عقايد مشترك خويش

(همچون «شفاعت‌خواهي از اولياي الهي» و «احترام به قبور پاكان») با اين اصل اساسي، هيچ نوع جدايي و تضاد نمي‌ديدند.

به گونه‌اي كه في‌المثل، حاجيان از تربت حمزه عليه‌السلام (سيد شهيدان اُحُد) تسبيح مي‌ساختند

امر، چنين بود تا اين كه در آغاز قرن هشتم هجري فردي موسوم به احمد بن تيميه ، روي برخي از سنن و عقايد رايج مسلمين

انگشت اعتراض نهاد و گرايش به آنها را مايه‌ي شرک و دوري از توحيد پنداشت.

براي نمونه ، مدعي شد كه شفاعت اوليا در روز رستاخيز ، واقعيت دارد ولي درخواست شفاعت از آنان در اين جهان ، شرک است!


ما در طول مباحث آينده به يكايك ادعاهاي ابن‌تيميه از ديدگاه قرآن و سنت قطعي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نظر افكنده و صحت وسقم آنها را

به منطق وحي، محك خواهيم زد. اما پيش از آن، تأسف خويش را از اين نكته پنهان نمي‌‌كنيم كه طرح اين مباحث «تفرقه‌انگيز»

از سوي ابن تيميه، دقيقا در زمان و مكاني صورت گرفت كه امت اسلام يكي از بحراني‌ترين دوران عمر خويش را طي مي‌كرد

و زير فشار شديد «صليبيان» و «مغولان» بيش از هر زمان نيازمند «اتحاد» و «همدلي» جهت دفع هجمه‌ي دشمن بود.

بررسي تاريخ زندگي ابن تيميه و اوضاع اسفبار مسلمين در عصر وي، نكته‌هاي بسياري را براي عبرت از تاريخ در بر دارد.....


جهان اسلام در آن تاريخ، نياز به بزرگ‌مردي داشت كه مصمم و قاطع به پا خيزد و با تكيه بر «مشتركات» مسلمين (خدا، رسول، قرآن و قبله‌ي واحد)

همگان را به جهاد با خصم «مشترک» فراخواند و از آنان صفي واحد برضد صليب و صهيون و صنم بسازد.


ولي آنچه كه از ابن‌تيميه سرزد ، درست عكس اين مقصود بود ...