به نام خدا

با سلام خدمت همه كاربران اينترنتي به خصوص برادران شيعه و سني كه در مورد نقد وهابيت بنده را همراهي مي كنند .وهابيتي كه دشمن شيعه و سني و اسلام است . وهابيتي كه با حمايت دشمنان اسلام به وجود امد و اكنون با برنامه ريزي و حمايت هاي دشمنان اسلام تيشه به ريشه اسلام و مسلمانان مي زنند.

موضوعي كه امروز مي خواهم در مورد ان برايتان بنويسم در پي موضوعات گذشته و ادامه مطالب پيشين است.

موضوع امروز ما:مغالطه هاي محمد بن عبدالوهاب(در مورد مساله شفاعت)

محمد بن عبدالوهاب ظاهرا متوجه اشكال شده . لذا در كتاب كشف الشبهات درصدد پاسخ بدان برامده است.دراين كتاب بعد از آن كه مي گويد:«شفاعت را بايد از خدا خواست» چنين ادامه مي دهد:

«اگر كسي به شما گفت:خداوند به پيغمبرش محمد اذن شفاعت داده است و من از او چيزي را طلب مي كنم كه خدا به او عطا كرده است،اين چه اشكال دارد؟پاسخ اين است كه:بله خداوند به پيغمبر قدرت شفاعت داده اما در ضمن تو را از طلب شفاعت نهي كرده و فرموده :با  خدا و به همراه خدا هرگز كسي را نخوانيد واز كسي طلب نكنيد»(كشف الشبهات ص 15)

محمد بن عبدالوهاب در اين جا به جاي پاسخ صحيح به اشكال ، روش بحث و جدل را به پيروانش تعليم مي دهد و مي گويد:اين طور بحث كن.

اين اشكال به انان وارد مي شود كه وقتي خداوند به پيغمبرش اذن و قدرت شفاعت داده پس طلب شفاعت از او طلب فعلي است كه خدا قدرتش را به او عطاكرده و اين نبايد شرك باشد به جاي پاسخ از اين اشكال مي گويد:تو نهي شده اي پس طلب نكن! واين يك مغالطه است.

پاسخ ديگري كه براي رفع اشكال مي دهد اين است كه مي گويد:

«شفاعت به غير پيامبر هم داده شده است پس صحيح است كه ملائكه و اوليا شفاعت كنند  اما آيا معناي ان اين است كه خداوند به آنان حق شفاعت داده و من هم از انان طلب شفاعت كنم؟اگر چنين عقيده اي داشته باشي پس دچار عبادت صالحين شده اي و اين همان شركي است كه خداوند در كتابش آن را غير قابل بخشش ذكر كرده است.و اگر بگويي:نه، سخن خودت باطل خواهد شد كه مي گفتي خدا به او شفاعت را داده است ومن از او چيزي را طلب مي كنم كه خدا به او عطا كرده است.»(كشف الشبهات ص 15)

اگر دقت كنيد مي بينيد اين نحوه استدلال محمد بن عبدالوهاب يك استدلال مصادره به مطلوب است.

اصلا بحث اين است كه ايا طلب شفاعت از پيغمبر يا اوليا يا ملائكه شرك است يا شرك نيست؟

وي در پاسخي كه داده مسلم گرفته كه شرك است.مي گويداگر طرف مقابل تو گفت بله ما طلب شفاعت مي كنيم به او بگو پس تو دچار پرستش صالحين شده اي كه خداوند ان را شرك قرار داده است.

بحث ما همين است كه ايا طلب شفاعت عبادت و پرستش  است يا نه؟

آن وقت ايشان همين را به عنوان دليل ذكر كرده است كه چون طلب شفاعت عبادت است پس شرك است در حالي كه ما طلب شفاعت را اصلا عبادت نمي دانيم .پس دليل او عين مدعاست.

ما مي گوييم:

خير ! شرك نيست ، خداوند شفاعت را به صالحين عطا كرده همان طور كه به پيغمبر هم عطا كرده است پس هم از پيغمبر و هم از صالحين مي توان طلب شفاعت كرد.اين كه گفته است «دچار پرستش صالحين شدي»اين اول كلام است و مورد قبول ما نيست زيرا مصادره به مطلوب ومدعا را دليل قرار دادن است.

ما مي پرسيم در كجاي قران است كه اگر از صالحين طلب شفاعت كنيد او را عبادت كرده ايد؟

كدام مفسري اين را گفته است كه به قران نسبت مي دهيد ومي گوييد:

«خداوند در كتابش ذكر كرده اين شركي است كه ان را نمي بخشد»

لطفا جواب بدهيد؟؟