وهابیت و اسلام

به نام خدا

سلام دوستان

سایتی جامع در راستای آشنایی به فرقه ضاله وهابیت

وهابیت و اسلام

 

شبهات پاسخ داده شده...

موضوعات برخی از شبهات وهابیت که در این پست به آنها پاسخ داده شده است :

  • شفاعت
  • توسل
  • تبرّک
  • زیارت قبر پیامبر (ص) و سایر قبور اولیاء
  • گریه بر اموات و اقامه مجلس عزا
  • بزرگداشت مواعید و اقامه جشن
  • سوگند به غیر خدا

 

 

- مقدمه


تحقیق حاضر بحثى بسیار فشرده در خصوص شبهاتى است که فرقه وهابیت طرح کرده و در ضمن آن به سایر فرقه مسلمین، خصوصاً شیعیان حمله مى کند. لذا در ابتدا لازم است مطالب کوتاهى در خصوص تاریخچه پیدایش فرقه وهابیت و وابستگى فکرى آنان توضیح داده شود.
این فرقه توسط محمدبن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجرى قمرى پایه گذارى گردید و پایگاه آن عربستان بود. با سقوط امپراطورى عثمانى، سرزمین حجاز به تصرف خاندان مسعود در آمد و با پیوند خانواده مسعود و محمدبن عبدالوهاب فرقه وهابیت از پایگاه و حمایت سیاسى قوى برخوردار گردید و به تدریج به نشر افکار و عقاید خویش در سرتاسر جهان اسلام پرداخت که در این میان امتیاز برخوردارى از تولیت حرمینى شریفینى موقیعت بسیار مناسبى براى این تفکر ایجاد نمود. فرقه وهابیت ریشه در تفکر "سلفى" دارد که معتقد به بازگشت به شیوه علماى سلف و بازنگرى در اساس دین و پیراستن آن از بدعتها و مواردى است که بعدها به نام دین بر دین تحمیل شد، و نشان دادن توحید واقعى و اصیل و ناب مى باشد.
تاریخ تفکر سلفى به چند برهه تقسیم مى شود که برهه اول از آن چهره یابى چون مالک ابن انس و سفیان ثورى و برخى دیگر از محدثینى قرون اولیه مى باشد که در ادامه تجسم کامل آن را در شخصیت احمدبن حنبل مى توان یافت که پیشواى تمام وهابیون فعلى مى باشد. ارکان اساسى این تفکر را موارد زیر تشکیل مى دهند:


1-
عدم دخالت عقل در نقل و اتکاء به ظواهر آیات در روایت و طرد هر گونه مباحث عقلى و کلامى به عنوان بدعت از جمله نتایج این نحوه تفکر افتاده به دامن "تجسیم" و "تشبیه" بوده است که بر حسب ظاهر بعضى آیات براى خداوند صفات جسمانى تأمل گردیده اند.
2-
اخبارگرى و حدیث گرایى افراطى بدین معنى که هر گونه حدیثى را معتبر دانسته و آن را ملاک عمل قرار مى دادند و توجهى به درجه اعتبار احادیث نداشتند.
3-
متابعت کامل از شیوه سلف (حماسه و تابعینى) حتى در امور جارى زندگى و ردّ هر گونه مغایرت با آن سیره تحت عنوان بدعت.
این شیوه از تفکر به تدریج با ورود اشاعره به آن و همزمان وارد کردن عناصر عقلانى و کلامى به آن کمى از مسیر اولیه خویش منحرف گردید تا مجدداً در قرن هشتم هجرى قمرى ابن تیمیّه دمشقى مجدداً به احیاء مکتب احمدبن حنبل قیام کرد و به تقویت اساسى آن پرداخت. پس از او شاگردش "ابن تیّم جوزى" ادامه دهنده راه او شد و از آنجا که عقاید ایشان توسط جمع کثیرى از مسلمین قابل تحمّل نبود مجدداً این تفکر در محاِ قرار گرفت تا مجدداً محمدبن عبدالوهاب با تأسیس فرقه وهابى در قرن دوازدهم هجرى قمرى به احیاء آن همت گماشت. لذا تفکر فعلى وهابیت که با پشتوانه سیاسى و نظامى قابلیت طرح مجدد یافته است بیش از همه متکى به آراء و نظرات "ابن تیمیّه" مى باشد. این فرقه به زعم خود به شناسایى بدعتهایى که در دین وارد شده و در اسلام ناب سابقه نداشته، پرداخت و کمر همت براى مبارزه با آنان بسته است. در ادامه بعضى از این موارد که ابتداءً توسط امثال ابن تیمیّه و سپس توسط وهابیون تحت شبهات طرح گردیده عنوان شده و سپس با تکیه بر منابع اسلامى و آیات و روایات و سیره پاسخ داده مى شود.

شفاعت:
طلب شفاعت از غیر خداوند به این نحو که گفته شود اى اولیاء خدا در روز قیامت شفیع من در نزد خدا باشید تا از عذاب الهى در امان باشم، صحیح نیست و فقط باید طلب شفاعت از خود خداوند صورت گیرد و خصوصاً اگر طلب شفاعت از روح مرده اى که به برزخ منتقل شده، صورت پذیرد این عین شرک محسوب خواهد گردید.
پاسخ:
اولا- طلب شفاعت همان "طلب دعا" مى باشد یعنى ما از افراد موجه یا ارواح مقدّسه و یا ملائکه الهى مى خواهیم که براى ما طلب آمرزش و دعا بنماید، و طلب دعا و آمرزش از پیامبر یا صالحان امرى پسندیده است که وهابیون نیز در هنگام زنده بودن فرد آن را جائز مى شمرند.
*
نیشابورى در تفسیر خویش در ذیل آیه شریفه "و من یشفع شفاعة حسنة یکن له نصیب منها..." مى گوید: شفاعت به درگاه خداوند همان دعا کردن شخصى مسلمان مى باشد.
*
فخررازى در تفسیر آیه شریفه "و یستغفرون للذین آمنوا ربّنا وسعت کل شى رحمةً" مى گوید: این آیه نشان مى دهد که ملائکه انسانهاى گناهکار را شفاعت مى کنند. (تفسیر مفاتیح الجنان) پس اگر ما از فرشتگان چنین تقاضایى بکنیم مرتکب خلافى نگردیده ایم.
*
همچنین خداوند به پیامبر مى فرماید: "واستغفر لذنبک و للمؤمنین و المؤمنات".
*
نجارى در صحیح بابى دارد بنام "اذ استشفعوا الى الامام یستسقى لهم لم یردّهم".
ثانیاً- اینکه وهابیون عنوان مى کنند طلب دعا از فرد پس از مرگ او جایز نیست و لذا نمى توان از پیامبر یا ائمه یا سایرین پس از مرگ طلب دعا نمود، نیز نادرست است چرا که براساس آیات و روایات پیامبر و ائمه و شهدا و نظایر آنان با مرگ نمى میرند و بلکه زنده مى باشند.
* "
و لاتحسبن الذین قتلوا فى سبیل اللّه اموات بل هم احیاء عند ربهم یرزقون".
*
على (ع) پس از تفسیل پیامبر (ص) خطاب به ایشان فرمود:
"
بابى انت و امّى اذکرنا عند ربک واجعلنا من بالک"، (نهج البلاغه- خطبه 235)
*
ابوبکر نیز پس از وفات پیامبر، خطاب به جسد مطهر ایشان گفت:
"
بابى انت و امّى طبت حیّاً و میّتاً واذکرنا عند ربکً" (السیرة الجبیه- 3/392)
ثالثاً- آنچه شرک محسوب مى شود و توجیه عبادى و توحید افعالى را مخدوش مى سازد آن است که ما وقتى طلب شفاعت از غیر خدا مى کنیم او را قادر بالاستقلال بدانیم و به جاى خداوند او را قرار دهیم و حال آنکه چنین نیست و ما تنها آنان را به واسطه آبرویى که در نظر خداوند دارند واسطه بین خود و معبود قرار مى دهیم.
* "
والذین لایدعون مع اله الهاً آخر..." (سوره شریفه فرقان- آیه 68)
آیه اشاره دارد که اگر با خدا و هم عرض او دیگرى را بخوانید مشرک گشته اید.
* "
و یعبدون من دون اله ما لایفرّهم و لاینفعهم و یقولون هولاء شفعاءنا عنداله" (سوره شریفه یونس- آیه 18)
باز ملاحظه مى گردد که بحث "عبادت غیر خدا" مطرح مى باشد و ملاک شرک عبادت غیر او مى باشد.
* "
و اذ تخلق من الطینى کهیة الطیر باذنى نتنفخ فیها فتکون طیراً باذنى..." (سوره شریفه مائده- آیه 110)
در این آیه شریفه نیز دیده مى شود که اگر حضرت عیسى (ع) و یا سایر اولیاء الهى قدرتى دارند همه "باذن اللّه" مى باشد و هیچ کس از خود مستقلا قدرتى ندارد، لذا اگر ما با این دیدگاه از اولیاء الهى طلب دعا و شفاعت نمائیم مشکلى ایجاد نخواهد گردید.

توسل:
در زمینه توسل به ارواح طیّبه و طلب دعا از آنان به درگاه الهى نیز مشابه مسئله شفاعت وهابیون معتقد به شرک و بدعت مى باشند.
پاسخ:
اولا- پاسخى که در جواب شبه قبلى بیان شد در اینجا صادِ است که به چند مصداِ دیگر اشاره مى شود:
* "
و لو انّهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک ناستغفرواللّه واستغفر لهم الرسول لوجدوا اللّه توان رحیماً"،
(
سوره شریفه نساء- آیه 64)
*
مرویست عثمان بن ضیف از پیامبر (ص) که به مرد نابینا که طلب دعا از ایشان نموده بود فرمود:
وضو گرفته دو رکعت نماز بخوان و سپس بگو: "اللهم انى اسالک واتوجه الیک بنبیک نبى الرحمة. یا محمد انى اتوجه بک الى ربى فى حاجتى للتغنى. اللهم ثفعه لى".
این حدیث که در سنتى ابن ماجه، صحیح ترندى، مسنداحمد، مستدرک حاکم و مسانید دیگر ذکر گردیده است، نشان مى دهد که وقتى ما از پیامبر سؤالى مى کنیم به خاطر نزدیک تر بودن او به خداوند است و همچنین دیده مى شود که مستقیماً مى توان خطاب به پیامبر نیز از او طلب دعا نمود.
ثانیاً- مشروعیت توسل نه تنها در نزد علماى شیعه، بلکه در نظر علماى اهل سنت نیز معتبر مى باشد.
*
قاضى عیاض روایت کرده که ابوجعفرمنصور در مسجد پیامبر (ص) با مالک بن انس روبرو شد و از او پرسید آیا رو به قبله نموده و دعا کنیم یا رو به سوى پیامبر گردانم مالک جواب داد: چرا رخسار خود را از پیامبر برمى گردانى در حالى که او وسیله تو و پدرت آدم تا روز قیامت است، رو به جانب قبر نموده و او را شفیع خود قرار ده تا نزد خداوند شفاعتت کند. (الغدیر 5/135)
*
این اشعار منسوب است به محمّدبن ادریس شافعى:
آل النبى ذریعتى***و هم الیه وسیلتى
ارجوا بهم اعطى غداً***بیهدى الیمنى صحیفتى
(
کشف الارتیاب 318)
*
عمر به عباس عموى پیامبر متوسل مى شد تا او را استسقاء نماید. (الغدیر 5/144)
ثالثاً- سیره عملى علماى اهل سنّت نیز مطلب فوِ را تأکید مى کند:
*
خطیب بغدادى در تاریخ خود مى گوید: در سمت غرب بالاى شهر، مقابر قریش است که در آن موسى بن جعفر (ع) و جمعى دیگر مدفون مى باشند. پس با واسطه از ابوعلى خلال شیخ حنابله نقل مى کند:
"
ما همّنى امر فقصدت قبر موسى بن جعفر فتوسلت به الّا نهل اله تعالى لى ما احب" (تاریخ بغداد 1/120)
ملاحظه مى شود که شیخ حنابله از قبر امام هفتم شیعیان تقاضا کرده و به ایشان متوسل مى شده است.‏
‏* همچنین خطیب در تاریخ خود از شافعى نقل مى کند: "من به مزار ابوضیفه تبرّک جسته و همه روزه آن را زیارت مى کنم و چون مرا حاجتى رسد دو رکعت نماز گزارده و در کنار قبر او آمده و از خداوند حاجتم را مى خواهم که هنوز دور نشده روا مى شود. (تاریخ بغداد 1/123)

تبرّک:
وهابیون مى گویند: تبرّک جستنى به آثار و یا وسائل پیامبر و یا اولیاء الهى حرام و بدعت مى باشد و لذا مجاز نمى باشد، اگرچه در مورد پیامبر حالت حیات ایشان را استثنا نموده اند، زیرا که ادله بسیارى وجود دارد که در هنگام حیات ایشان به زیادى آب وضو، تار سو، آب دهان و موارد دیگر تبرّک جسته و به عنوان شفا آنها را استفاده مى کرده اند.
پاسخ:
اولا- تلقى وهابیت از "بدعت" تلقى غلطى است چرا که از نظر آنان هر آنچه که در گذشته سابقه نداشته است قابل ارتکاب در حال نمى باشد و لذا طبق همین اعتقاد بوده که مظاهر تمدن جدید نظیر تلگراف و غیره از طرف سران مذهبى این فرقه بدعت محسوب مى گردید. امّا معنى صحیح بدعت "ادخال ما لیس من الدین فى الدین" مى باشد، یعنى چیزى را که دین در مورد آن اظهارنظر کرده و مردود شمرده آن را بدین اضافه بنماییم امّا در مورد امور مباح که دین در آن مورد نظر خاصى ندارد چنانچه مورد ارتکاب قرار گیرد از مصادیق بدعت نمى تواند شمرده شود.
ثانیاً- در مورد تبرّک دلائل بسیارى وجود دارد که این کار از امور مستحب مى باشد و قطعاً جایز است به شرط اینکه نیت در تبرّک، استمداد از روح بزرگ اولیاء الهى باشد نه اینکه بالاستقلال براى آنها قدرتى قائل شویم و به شرط اینکه با تبرّک به اشیاء مختلف خود آن اشیاء چنانچه بت پرستان مى کنند مدّنظر نباشد.
حال به مواردى که حاکى از جواز تبرّک از نظر شرعى و اسلامى مى باشد اشاره مى کنیم:
* "
اذهبوا بقمیصى هذا فالقوه على وجه ابى یأت بصیراً" (سوره شریفه یوسف- آیه 91)
مى بینید که پیراهن یوسف (ع) مى تواند چشم یعقوب (ع) را شفا بخشد و تبرّک به آن مجاز مى باشد.
*
عبداللّه بن احمدبن حنبل مى گوید: از پدرم درباره مردى که منبر پیامبر خدا را لمس نموده و بوسیده و به آن تبرّک مى جوید و همین کار را با قبر ایشان هم مى کند پرسیدم، وى گفت: اشکالى ندارد. (وناءالوفاء 2/433)
*
ابراهیم بن عبدالرحمن بن عبدالقارى روایت مى کند که دیدم عبداللّه بن عمر دست خود را بر منبر پیامبر مى کشد و سپس بر روى خود مى مالد. (طبقات ابن سعد 2/13)
*
از داوودبن ابى صالح روایت شده که روزى مروان بن حکم مردى را یافت که جبینى خود را بر قبر پیامبر (ص) نهاده بود. مروان گریبان او را گرفته و پرسید: مى دانى چه مى کنى آن مرد که ابوایوب انصارى بود روى خود را برگردانده پاسخ داد: آرى، ولى من کنار سنگ نیامده بلکه نزد پیامبر خدا آمده ام و شنیدم که آن حضرت مى گفت: بر دین من مگریید آنگاه که شایستگان آن را رهبرى نمایند، بلکه آنگاه بگریید که نااهلان آن را رهبرى مى کنند. (الغدیر 5/149)
ثالثاً- اینکه استدلال گردیده که در حیات پیامبر تبرّک جایز، امّا در ممات ایشان جایز نیست. چه وجهى مى تواند داشته باشد، مگر اینکه العیاذباللّه پس از مرگ پیامبر ما ایشان را فوت شده تلقى کنیم، حال آنکه چنین نیست و حتى پس از موت ایشان نیز بنابر آیات قرآن ایشان زنده مى باشند و مانند زمان حیات منشأ برکات خواهند بود.
رابعاً- خود وهابیون عامل به گفته هاى خویش نیستند از جمله اینکه به نقل از حضرت آیت اللّه جعفرالهادى در مجلس نهارى که ماى بن باز (از رهبران مذهبى وهابیت) نیز حضور داشت، پس از صرف ناهار حاضرین به تبرّک غذاى باقى مانده ماى بن باز پرداختند و مورد نهى و نکوهشى نیز قرار نگرفتند.

زیارت قبر پیامبر (ص) و سایر قبور اولیاء:
ابن تیّمه و وهابیون معتقدند سفر به قصد حتى زیارت مرقد پیامبر (ص) و کلّاً هر زیارتى حرام است و مجاز نمى باشد و احتمالا آن را نوعى تقرب به غیر خدا و از مقوله شرک به حساب مى آورند و ضمناً ابن تیّمه ادعا نموده است کلیه روایات وارده در این موضوع نیز بوده و در صماح و سنن و مسانید ذکر نگردیده است.
پاسخ:
اولا- ظاهراً در ابتداى اسلام پیامبر از زیارت قبور نهى مى کرده، امّا بعداً آن را مجاز شمرده و به آن ترغیب نموده است. البته احتمالا دلیل نهى اولیه آن بوده که قبور آن زمان مربوط به مشرکین و بت پرستان بوده است. از جمله ایشان فرموده اند:
* "
زور القبور فانّها تذکرکم الاخره" (سنن ابن ماجه- 1/113)
* "...
فزدروها فانّها تزهد فى الدنیا..." (سنن ابن ماجه- 1/114)
* "...
فانّه یرِّ القلب و یدمع القینى..." (سنن نسایى- 4/89)
که تمامى اینها حاکى از آن است که زیارت قبور موجب کاهش دلبستگى به دنیا و عبرت آموزى و توجه به آخرت مى شود.
*
محمّدابوزهره از معتقدانهاى معاصر مصر در کتابى راجع به ابن تیمیّه در این مورد او را مورد استناد قرار مى دهد و مى گوید: ما مخالف ابن تیمیّه هستیم که تبرّک به زیارت قبر پیامبر را منع کرده، زیرا منظور ما از تبرّک عبادت و تقرّب به خدا به واسطه مکان مشخص نیست بلکه مقصود یادآورى و کسب عبرت و بصیرت است و کدامین مسلمان است که زندگى پیامبر و سیره هدایت و جنگ ما و جهاد آن بزرگوار را دانسته و سپس به مدینه رفته و احساس نکند که در همین مکان پیامبر آمد و کرده و مردم را به راه حق مى خواند و یا اینکه عبرت نگرفته و روحانیت اسلام و عظمت پیامبر را در نیابد. مگر آنکه چنین انسانى از یاد خدا اعراض نموده و کوردل شده باشد. (المللوالنحل 4/58)
* "
لایشد الرحال الّا الى ثلاثة مساجد، المسجدالحرام و المسجدالاقصى و مسجدى هذا"
(
صحیح مسلم کتاب الحج 2/1014)
ثانیاً- علامه امینى این احادیث خصوصى را جمع آورى نموده که به بعضى آنها اشاره مى گردد:
* "
من زار قبرى وجبت له شفاعتى" (بروایت عبداللّه بن عمر)
این حدیث را 41 تن از حفاظ حدیث اهل سنت از جمله ابن خزیم، دارقطنى، سیوطى و ابن عساکر نقل نموده اند.
* "
من جاءنى زائراً لاتحمله الّا زیارتى کان حقّاً على ان اکون له شفیعاً یوم القیامة" (بروایت عبدابن عمر)
این حدیث را 16 تن از جمله ابوحامدغزالى، سبکى، سیوطى و سمهودى نقل کرده اند.
* "
من حج البیت و لم یزرنى فقد جفانى" (بروایت عبداله بن عمر)
این حدیث را 19 تن از جمله سبکى و سمهودى نقل کرده اند.
* "
من زار قبرى کنت له شفیعاً و من مات فى احد الحرمینى بعث اله عزّوجّل فى الامنینى یوم القیامه"
(
بروایت عمر)
این حدیث را یازده تن از جمله بیهقى، ابن عساکر، سبکى و سمهودى نقل نموده اند.
* "
من زارنى بعد مدتى فکانمّا زارنى فى حیاتى..." (روایت حاطب بن ابى بلتمه)
این حدیث را 13 تن از جمله دارقطنى، بیهقى و ابن عساکر و دیگران بیان نموده اند.
* "
من زارنى بالمدینه محتسباً کنت له شفیعاً" (روایت انس بن مالک)
این حدیث را 21 تن از جمله حاکم نیشابورى، ابن عساکر، سبکى و دیگران نقل نموده اند.
ثالثاً- بسیارى از فقهاء اهل سنت نیز نظر ابن تیمیّه در این خصوص را رد نموده اند از جمله:
* "
تقى الدین شافعى" که کتابى بنام "شفاء السقام فى زیاده خیر الانام" در ردّ این نظر نگاشته است.
همچنین در باب استحباب زیارت پیامبر، مسئله را اجتماعى دانسته است.
* "
عبداللّه بن احمدبن تداله" از فقهاى مشهور حنبلى در کتاب خود المخنى زیارت قبر پیامبر را مستحب دانسته است.
* "
نورالدین سمهودى در وناءالوفاء نه تنها زیارت قبر نبى بلکه قصد انجام آن را نیز قرب دانسته است.
* "
ابن حجرهیتمى شافعى" کتابى در رد نظر ابن تیمیّه بنام "الجوهر المنظم فى زیارة قبر المکرم" نوشته است.
* "
محمّدبن على شوکانى" در نیل الاوطار معتقد است که تمام علماء زیارت قبر نبى (ص) را مستحب مى دانند و حتى بعضى از مالکیه و ظاهریه آن را واجب شمرده اند.
* "
فقهاى مذاهب اربقه نیز به استحباب زیارت قبر نبى (ص) فتوا داده اند. (الفقه على المذهب الاربقه 1/505)

گریه بر اموات و اقامه مجلس عزا:
وهابى ها معتقدند گریه بر اموات و اقامه مجلس عزا، بدعت بوده و لذا حرام مى باشد.
پاسخ:
اولّاً- شواهد بسیارى وجود دارد که اولیاء الهى به این کار اقدام نموده اند از جمله:
*
پیامبر (ص) هنگام زیارت قبر ما در خود گریست. (سنن بیهقى 4/70)
*
پیامبر (ص) پس از فوت پسرش ابراهیم بشدت گریست. عبدالرحمان بن عوف پرسید: تو نیز مى گریى اى رسول خدا حضرت پاسخ داد: "انّ العین تدمع و القلب یحزن و لانقول الا ما یرضى ربّنا و انّا بفراقک یا ابراهیم لمحزونون" (الفصول المهّم)
*
پیامبر (ص) بر مرگ یکى از نوادگان خود گریست. سعد به ایشان گفت: این چه حالى است ایشان جواب فرمود: "هذه رحمة جعلها الله فى قلوب عباده و انّا یرحم اللّه فى عباده الرحماًء. (الفصول المهّم)
*
احمدبن حنبل مى گوید: وقتى پیامبر از جنگ احد برگشت و دید که زنان در فقدان شوهران مقتول خویش گریه مى کنند فرمود: "لکن حمزة لابواکى له" که زنان چون این سخن شنیدند بر حمزه گریستند. (الفصول المهّم)
*
وقتى خبر شهادت جعفر (ع) به پیامبر (ص) رسید، همسرش اسماء بنت عمیس پیش ایشان آمد و پیامبر به او تسلیت گفت. بار دیگر فاطمه در حالى که مى گریست وارد شد و فریاد یا عموجان سر داد و پیامبر (ص) فرمود: بر همچون جعفرى سزاوار است همه بگریند. (الفصول المهّم)
*
پس از مرگ پیامبر (ص) حضرت زهرا (س) بر سر قبر پدر مى گریست. (النص و الاجتهاد)
*
على (ع) نیز در مرگ فاطمه (س) گریست. (النص و الاجتهاد)‏
‏* وقتى رقیه دختر پیامبر فوت کرد زنان بر او گریستند و عمر کوشید تا با تازیانه آنان را نهى کند.
در این هنگام پیامبر (ص) فرمود: آنان را به حال خود واگذار تا بگریند... (مسنداحمد 1/335)
*
همچنین یعقوب پیامبر (ص) در فقدان یوسف (ع) چنان گریست که بینایى خود را از دست داد.
ثانیاً- گریستن و اقامه مراسم عزا و ماتم نه تنها نشانه رحمت و عاطفه مى باشد بلکه گرامیداشت فضائل و کمالات و تجلیل از عظمت و بزرگى است.

بزرگداشت مواعید و اقامه جشن:
از نظر وهابیون بزرگداشت مواعید نیز مانند مراسم عزا و ماتم بدعت و غیرمجاز مى باشد.
پاسخ:
اولا- همانگونه که قبلا گفته شد نشانه اى از بدعت در این عمل مشاهده نمى شود و بلکه شواهدى بر آن نیز در تاریخ اسلام موجود مى باشد.
ثانیاً- باز همانطور که گفته شد، این مراسم در جهت تبلیغ فضائل انسانى و ترغیب سایرین به آن و براى تعظیم شعائر الهى است.
"
و من یعظم شعائر اله فانها من تقوى القلوب" (سوره شریفه حج- آیه 32)

سوگند به غیر خدا:
وهابیون همچنین سوگند به غیر خدا را یا شرک و حرام مى شمرند.
پاسخ:
اوّلا- همانطور که گفته شد اگر سوگند به غیر خدا، با این نیت باشد که غیر خدا قادر بالاستقلال است شرک مى باشد و گرنه حرام نمى باشد.
ثانیاً- در مواضع مختلف در قرآن و روایات نمونه هاى سوگند به غیر خدا مشاهده مى شود که بهترین نمونه آن آیات فراوانى است که به شمس، قمر، نجم و...توسط خود حضرت حق قسم خورده شده است.

نتیجه گیرى:
نتیجه نهایى این تحقیق آن است که وهابیون با درک نادرست از مفهوم بدعت و شرک سایر فرقه مسلمین را مطرود دانسته و اعمال آنها را تخطئه مى کنند و حال آنکه خود به اعمالى روى آورده اند که مورد آن کامل بدعت محسوب شده و تخلف از سیره قطعى پیامبر (ص) و اولیاء الهى مى باشد و همانطور که در طول تاریخ نیز نشان داده شده، اگر نبود پشتوانه سیاسى این فرقه، این تفکرات در میان جوامع اسلامى هیچگونه جایگاهى نداشتند.




















شیعه در عربستان سعودی!

عربستان سعودی، به دلیل قرار گرفتن در منطقه استراتژیک خلیج فارس و دارا بودن بزرگ ترین ذخایر نفتی جهان، از نگاه بین المللی ارزش بسیار زیادی دارد. در جهان اسلام نیز، این کشور با داشتن پیشنیه تاریخی بسیار کهن و استقرار خانه خدا در آن، نقش بسیار مهمی ایفا می کند. عربستان سرزمینی است که حضرت ابراهیم در آنجا به فرمان خدا، جایگاه و مأمن اصلی یکتاپرستی را بنیان نهاد و با بعثت رسول اکرم(ص) حیات جدیدی را تجربه کرد. عربستان کشوری مذهبی است که قوانین آن برپایه اسلام وهابی است. مذهب وهابی در عربستان نقش بسیار مهمی را ایفا می کند و هیچ عملی خلاف آیین آن تحمل نمی شود و عملاً تمامی سیاست کشور برپایه ی این آیین رسمی پایه ریزی شده است.

درهم تنیدگی وهابیت با قومیت سعودی، به ایجاد پادشاهی ای انجامیده که در آن مذاهب دیگر اسلامی – چه سنی و چه شیعه – جایی برای تنفس، رشد و نمو ندارند؛ به خصوص شیعیان به خاطر ضدیت خاص وهابیت با آنها، در شرایط ناگواری، مملو از تبعیض و ستم به سر می برند.

 مقاله حاضر می کوشد تا تصویری از وضعیت جامعه ی شیعیان در عربستان سعودی ارائه دهد و اقدامات ضدشیعی رژیم سعودی را بررسی کند، در این ارتباط، پس از ارائه تاریخچه مختصری از حکومت سعودی و وهابیت و جایگاه آن در ساختار سیاسی عربستان، پیشینه تشیع در عربستان، ظهور شیعه سیاسی، ساختارهای سیاسی شیعیان و سیاست کنونی آنها، بحث و بررسی می شود. و در ادامه به سیاست شیعه زدایی رژیم سعودی و نمونه های عینی چنین سیاستی توجه می شود.

 وهابیت و حکومت سعودی

عربستان در زمان های قدیم و پس از ظهور اسلام، همواره  میان دولت های محلی و منطقه ای تقسیم شده بود و به صورت ملوک الطوایفی اداره می شد. با ظهور اسلام و استقرار آن در سراسر شبه جزیره، این منطقه برای اولین و آخرین بار، تحت لوای اسلام، به وحدت دست یافت و به نحو چشمگیری از دیدگاه سیاسی و فرهنگی دگرگون گشت تا جایی که با گذشت چند دهه، عرب ها به چنین قدرتی دست یافتند که دو قدرت بزرگ شرق و غرب آن روزگار را از پا در آوردند.

در زمان امویان، قسمت اعظم عربستان جزو قلمرو آنان بود و سپس آل عباس بر آن مسلط شدند. در اواخر قرن دوم هجری قمری، علویان در عربستان قیام کردند؛ اما کاری از پیش نبردند، پس از مرگ متوکل عباسی، قدرت عباسیان رو به زوال نهاد و عربستان هم به دنبال آن، بار دیگر دارای حکومت های محلی ضعیف و کوتاه مدتی شد که جز چندین قرن اغتشاش و درهم ریختگی، چیز دیگر را برای آن به همراه نیاوردند.

 در قرن 16 میلادی (دهم هجری قمری)، پرتغالی ها حمله به مکه را قصد کردند که این فکر عملی نگردید. در همان قرن خلفای عثمانی که متوجه عربستان شده بودند، به تدریج سواحل غربی و سپس تمامی عربستان را زیر سلطه خود در آوردند. در این زمان یعنی قرن 18 میلادی، محمدبن عبدالوهاب در نجد قیام کرد. وی خود را مصلح مذهبی دانسته و مذهب خاص خود را تبلیغ می کرد. آیین و فرقه ی جدید به وجود آمده توسط محمدبن عبدالوهاب، در آغاز با مشکلات فراوانی مواجه گردید، چرا که مخالفان افکار و عقاید وی علیه او قیام کردند و تعرضاتی انجام دادند که در نتیجه ی آنها، وی در صدد به دست آوردن حامیانی از حاکم شهر نجد برآمد؛ اما آنها هیچ یک از ترس ایجاد آشوب و بلوا، حاضر به انجام و قبول چنین کمکی نشدند. تا سرانجام، محمدبن سعود حاکم شهر (درعیه) را با خود همداستان کرد. محمدبن عبدالوهاب و محمدبن سعود با یکدیگر عهد و پیمان بستند که در این راه، از هیچ کوشش دریغ نورزند و بر مبنای این قرارداد، عبدالوهاب بر نفوذ مذهبی خویش و محمدبن سعود نیز بر قدرت خود افزودند.

 با درگذشت محمدبن سعود در سال 1765 میلادی، عبدالعزیز به جانشینی پدر منصوب گردید. وی که ادامه دهنده راه پدر و طرفدار مذهب عبدالوهاب بود، در سال 1773 میلادی، شهر ریاض را به تصرف در آورد و توانست قلمرو حکومتی خویش را گسترش دهد. وی به دنبال آن قصیم و الاحسأ را نیز زیر سلطه ی خود در آورد. در این زمان روابط نجد و حجاز تیره گردید و در شهر مکه از ورود طرفداران مذهب وهابی جلوگیری کردند. وهابی ها نیز در مقابل از عبور حجاج عراقی و ایرانی از سرزمین نجد ممانعت ورزیدند که در نهایت شریف مکه در رفتار خود با وهابی ها تجدید نظر کرد و این مشکل برطرف گردید.

به دنبال تجاوزات و دستبرهای پیروان وهابی به قبایل عراقی در سال 1797 میلادی، عاقبت از طرف سلطان عثمانی به پادشاه بغداد، دستور رسید که از این کار جلوگیری کند که این شخص نتوانست کاری از پیش ببرد. در سال 1798 نیروهای بغداد برای مبارزه با وهابی ها به نجد رفتند که کارشان بی فایده بود و یکسال بعد قراردادی بین دو طرف در بغداد به امضا رسید. در سال 1801 بار دیگر کربلا مورد تهاجم آل سعود قرار گرفت و مقبره امام حسین(ع) تخریب شد. با مرگ عبدالوهاب دیری نگذشت که عبدالعزیزبن محمد نیز در سال 1803 به قتل رسید و سعودبن عبدالعزیز به جای پدر بر تخت حکومت نشست. وی یکسال بعد توانست مدینه را تصرف کند و در سال 1805 نجف، سپس مکه و جده را نیز به زیر سلطه خویش درآورد. با قدرت گرفتن سعودبن عبدالعزیز، محمد علی پاشا والی مصر، از جانب سلطان عثمانی مأمور سرکوب وهابی ها گردید. وی پسرش را به حجاز فرستاد و او توانست مدینه را در سال 1812 و مکه را یکسال بعد به تصرف خود درآورد؛ اما در این سال محمدعلی پاشا که خود فرماندهی قوا را برعهده گرفت، از سعود بن عبدالعزیز شکست خورد. پس از مرگ سعود در سال 1814 پسرش عبدالله به قدرت رسید و چون قدرت پدر را نداشت، با والی مصر قراردادی منعقد کرد و به اینگونه حاکمیت سلطان عثمانی را گردن گرفت؛ اما در سال 1816 میلاد این قرارداد از سوی ابراهیم پاشا والی مصر نقض شد و وی به سرکوب وهابیان پرداخته و عاقبت در سال 1818 توانست با تصرف درعیه، عبدالله را دستگیر و به قتل برساند.

 در سال 1824، ترکی بن عبدالله از عموزادگان سعود، در ریاض حکومت خود را براساس حمایت از جنبش وهابی پایه گذاری کرد و توانست تا سال 1833، تمام سواحل خلیج فارس و منطقه مرکزی نجد را تصرف کند و بدین ترتیب آیین وهابی را در سراسر نجد توسعه دهد؛ از این پس، اختلافات میان آل سعود به اوج خود رسید و این اختلافات می رفت که آن را به اضمحلال بکشاند؛ اما در اوایل قرن بیستم میلادی، عبدالعزیز بن عبدالرحمن، ریاض را از دست خانواده آل رشید خارج و حکومت خویش را بر آن ثبت کرد و سپس شورش قبایل مختلف و نزاع های خارجی را مرتفع ساخت. عبدالعزیز پس از تصرف ریاض، مکه را زیر سلطه ی خود درآورد و به کشور گشایی پرداخت. در نتیجه ی شکستی که توسط نیروهای انگلیسی بر وهابیون وارد آمد، بالاجبار، با تشیکل کنفرانس عقیر، پیمانی بین دو گروه سعودی و انگلیسی بسته شده و به موجب آن، خط مرزی عراق و کویت و نجد تعیین گردید. در ژانویه 1926 سرانجام سران حجاز، با عبدالعزیز بیعت کردند و او پادشاه حجاز خوانده شد و در 18 دسامبر 1939 فرمان یکپارچه کردن پاره های کشور عربی داده شد و از این پس سرزمین مذکور عربستان سعودی خوانده شد.

 بنابراین، عربستان امروزی نتیجه پیوند قدرت سیاسی و نظامی خاندان سعودی و محمدبن عبدالوهاب، بنیانگذار فرقه وهابیت است. عبدالوهاب از افراد قبیله بنی سنان و عشیره تمیم است که در سال 1703 میلادی در ناحیه عینیه به دنیا آمد و در جوانی به مدینه رفته و در مکتب استادانی چون سلیمان بن کرد یو محمد السندی به تحصیل مشغول گشت و سپس به بصره و بغداد رفت و در آنجا ازدواج کرد. وی پس از مرگ همسرش به ایران آمد و به کردستان و همدان مسافرت کرد و سپس در اصفهان به تحصیل فلسفه اشراق و تصوف پرداخت، سپس به قم  رفته و در آنجا از پیروان مذهب ابن حنین شد و در سال 1714 میلادی به عینیه، زادگاه خویش بازگشت و در آنجا به تبلیغ عقاید مذهبی خویش پرداخت و کتاب «التوحید» را که بیان کننده ی عقاید مذهبی اش بود، به رشته ی تحریر درآورد. عبدالوهاب در سال 1792 میلادی درگذشت.

 وهابیت نهضتی واحدساز بود و توانست نقش حساسی را در تکامل جغرافیای سیاسی عربستان ایفا کند. از بعد سیاسی، اتحاد بین وهابیت و قومیت سعودی موجب شد تا قدرت سیاسی و مذهبی این دو در فراسوی پایگاه و هسته ی قبیله و عشیره، در سراسر شبه جزیره عربستان گسترش یابد و آنها بتوانند، تسلط خود را بر سایر مناطق و قبایل استحکام بخشند. در حال حاضر نفوذ وهابیت به دلیل ایفای این نقش تاریخی و حیاتی، فراتر از نقش رسمی یک نهاد دینی است و از زمان تأسیس رژیم سعودی، وهابیت فرهنگ، آموزش و پرورش و سیستم قضایی آن را شکل داده و در نهایت بر همه ی تمایلات و گرایش های اسلام گرایی سنی عربستان تأثیر گذاشته است. در عربستان کنونی، مفتی های وهابی، در اوضاع سیاسی جامعه نقش برجسته ای دارند و وزرای دادگستری، حج و شئون اسلامی، اوقاف، و دعوت و ارشاد با مشاورت آنها انتخاب می شوند.

 افزون بر این وهابیون توانسته اند، در کنار تشکیلات مذهبی حکومتی و وزارتخانه هایی چون وازرت شئون اسلامی، اوقاف، دعوت و ارشاد، سازمان های عریض و طویل دیگری را در رابطه با امور مذهبی و گسترش آیین وهابیت تشکیل دهند که سازمان رابط عالم اسلامی، سازمان علمای بزرگ و سازمان امر به معروف و نهی از منکر، از جمله ی آنهاست. سازمان علمای بزرگ یا «کبار العلما»، مرکب از 21 تن از علمای طراز اول وهابی است که بیشتر فعالیت اعضای آن صدور فتوا و ایفای نقش مهم و اساسی در مسائل سیاسی و مذهبی عربستان است.

 از نگاه وهابیون، جماعت زیادی از مسلمانان موحد نیستند، چرا که می کوشند تا عنایت خدا را با زیارت قبور اولیا به دست آورند، پس مشرکند. تفسیر قرآن بر پایه ی تأویل را کفر می شناسند، شفاعت جستن از غیرخدا را کفر می نامند، ذکر نام پیامبر، ولی یا فرشته را در نماز شرک می دانند و براساس این آموزه ها، تشیع و شیعیان را کافر و مشرک دانسته و مقابله با آنان را وظیفه ی دینی خود می دانند. در رساله عبدالوهاب به نام «کشف الشبهات» بیش از 24 بار افراد غیروهابی کافر دانسته شده اند.

شخصیت ها و علمای تندرو وهابی علاوه بر جنایات خود علیه شیعیان و اماکن مقدس آنها در سه قرن اخیر، در شرایط کنونی، بارها خواستار شدت عمل علیه پیروان اهل بیت شده و اقدامات بسیاری را در این زمینه به انجام رسانده اند که در ادامه به آنها پرداخته می شود.

                                                                                       ادامه دارد...

منبع: دوهفته نامه پگاه حوزه

وهابی ها قتل شیعه را حلال می دانند!!

ابن جبرین:(مفتی وهابی ها)

مسلماً من قتل رافضیان را حلال می‌دانم. این رافضیان مشرک هستند و در حق علی بن ابی‌طالب غلو می‌کنند و او را خدای خویش می‌انگارند.

علمای وهابی عربستان در جدیدترین اقدام تفرقه‌افکنانه خود، نوار صوتی را منتشر کرده‌اند که در آن بر وجوب ریختن خون شیعیان تاکید شده است.

به گزارش شیعه نیوز به نقل از ابنا، «ابن جبرین»، از علمای وهابی در یک نوار صوتی که در روزهای اخیر در سایتهای اینترنتی منتشر شده است، با رافضی توصیف کردن شیعیان بر قتل آنها تاکید کرد.

در این نوار آمده است: مسلماً من قتل رافضیان را حلال می‌دانم. این رافضیان مشرک هستند و در حق علی بن ابی‌طالب غلو می‌کنند و او را خدای خویش می‌انگارند.

در بخش دیگری از این نوار صوتی آمده است: آنها فرزندان علی را امامانشان می‌خوانند. همانطور که بارها از آنان شنیده‌ایم و این بزرگترین شرک و ارتداد از اسلام است. خدا شرّشان را کم کند و صلّی الله علی محمد و آله و صحبه و سلّم!!!

شایان ذکر است این فرد وهابی در راستای منافع استعمار و صهیونیسم جهت ایجاد تفرقه بین مسلمانان، بارها با تکفیر شیعیان بر لزوم محاربه با شیعیان و قتل آنها فتوی صادر کرده است.

تحلیل ابنا:
ابن تیمیه بنیانگذار فکری وهابیت در آغاز دعوت خویش با متهم ساختن مسلمان به کفر و شرک، افکار عمومی را متشنج و عقائد مردم را دستخوش جهل و گمراهی کرد و شجره پلید وهابیت که جهان اسلام را تهدید می‌کند، پایه نهاد.

او با وارد کردن شبهه در دین و صدور فتواهایی مثل «هر کس کنار قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) یا یکی از افراد صالح بیاید و از آنان حاجت بخواهد مشرک است، پس واجب است چنین شخصی را وادار به توبه کنند، و اگر توبه نکرد، باید کشته شود» قصد داشت تفرقه را در بین پیروان دین پیامبر اعظم(ص) نهادینه کند.

این فتواهای تحریک‌آمیز با ظهور عالم‌نمای گمراه یعنی محمّد بن عبدالوهّاب به اوج خود رسید.

موسس فرقه تقرقه‌افکن وهابیت فتوایی صادر کرد با این مضمون: همانا هدف آنان (شیعیان) وسیله تقرّب به خداوند با شفیع قرار دادن امامانشان می‌باشد، به همین جهت خونشان حلال و قتلشان جایز است.

زمانی سپری شد تا اینکه مفتی زادگان، این نوادگان بلعم باعورا و فرزندان معنوی ابوجهل و ابوسفیان از جمله «ابن جبرین» بار دیگر فتوای کفر شیعه و وجوب قتل أنها را صادر کردند.

این عالم نما دلایل کفر شیعیان را بر پایه دلایل زیر می‌داند:

1 - آنان نسبت به قرآن طعنه زده و بدگویی می‌کنند و معتقد به تحریف قرآن هستند و هرکس به قرآن طعنه زند کافر هست و منکر آیه شریفه «وإنا له لحافظون» می‌باشد.

2 - به سنت پیامبر و احادیث کتابهای صحیح طعنه می‌زنند و روایات این کتاب‌ها را که از صحابه نقل شده باطل می‌شمارند و صحابه را کافر می‌دانند.

3 - شیعیان، اهل‌سنت را کافر دانسته و آنها را نجس می‌شمارند.

4 - شیعیان نسبت به علی و فرزندان او غلوّ کرده و آنان را به صفاتی که ویژه خداوند است توصیف می‌کنند.

و دیگر دلایل باطلی که دال بر دشمنی وهابیان با اهل‌بیت پیامبر(ص) و شیعیان و دوستداران آنها می‌باشد.

این عالم‌نماها حتی در حمایت از رژیم غاصب صهیونیستی در زمان جنگ 33 روزه مبارزان حزب‌الله با اسرائیل فتوایی صادر کردند که حتی دعا برای پیروزی حزب‌الله را حرام اعلام کردند و در فتوای دوم که در همان زمان (تابستان 2006) انتشار یافت، حکم به هدم و نابودی ابنیه اسلامی دادند.

و در پی آن اقدام تجاوزکارانه در تخریب حرم عسکریین(ع) رخ داد و خوی معاندانه وهابیان به اثبات رسید.

در سالی که به سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نامیده شده است و روزهای آخر آن را پشت سر می‌گذاریم امیدوار بودیم و هستیم که وضعیتی در جهان اسلام حاکم باشد که مسلمانان جهان درعوض درگیری با هم با دشمنان خونی هم که همان آمریکا و اسرائیل باشد بجنگند.

امید است با نابودی افکار گمراه وهابیت و با اتحاد و انسجام مسلمانان جهان دیگر شاهد ریخته شدن خون بی‌گناهان که با فتوای این عالم‌نماها درعراق، پاکستان، فلسطین، لبنان، افغانستان و دیگر کشورهای اسلامی کشته می‌شوند، نباشیم.

وهابی ها فوتبال را حرام می دانند!!(لطفا بعد از خواندن بخندید)

عبد الله النجدي: فوتبال حرام است مگر با اين شروط و ضوابط.

سوال: ...جواناني که چيزي از تقوا نمي دانند و به وقتشان اهميتي نمي دهند و مي گويند مي خواهيم فوتبال بازي کنيم، مي پرسند شروط و ضوابط بازي فوتبال چيست تا ما در ورطه تشبّه به کفار و طاغوتيان و دشمنان دين مثل آمريکا و روسيه و.. نيفتيم.

جواب: به آنها مي گوييم اگر اصرار داريد بازي کنيد و وقت خود را بگذرانيد، بايد شروط و ضوابط ذيل را رعايت کنيد:

اول: خطوطي چهار طرف دور زمين نباشد؛ زيرا اين خطوط ساخته کفار و قانون بين المللي فوتبال است!

دوم: کلماتي که کفار و مشرکان به عنوان قانون بين المللي فوتبال وضع کرده اند، مانند گل و اوت و پنالتي و کرنر و ...، گفته نشود زيرا گفتن اين کلمات حرام است و هر کس که اينها را بگويد تنبيه و بايد از بازي اخراج شود و بايد به او گفته شود که به کفار و مشرکين شبيه شده اي...

سوم: هر کس از شما که در اثناء بازي افتاد و دست يا پايش شکست، يا دستش به توپ خورد بازي به خاطر او نبايد متوقف شود و به کسي که او را انداخته کارت زرد يا قرمز داده نشود، بلکه به هنگام شکسته شدن يا ضربه ديدن بايد به قاضي شرع مراجعه شود تا آن بازيکن حق شرعي خود را همانطور که در قرآن است بگيرد و شما بايد شهادت دهيد که فلاني عمداً دست يا پاي او را شکست...

چهارم: نبايد در تعداد بازيکنان با کفار و يهود و نصارا و خصوصاً امريکاي خبيث تبعيت کنيد، به اين معنا که نبايد با يازده نفر بازي کنيد، بلکه بايد بر اين تعداد اضافه يا کم کنيد.

پنجم: بايد با لباس خواب يا غيره خودتان و بدون شورت ها و پيراهن هاي رنگارنگ و شماره دار بازي کنيد، زيرا اين لباسها لباس اسلامي نيست، بلکه لباس کفار و غرب است.

ششم: هر کدام از شما که اين شروط و ضوابط را رعايت کرد بايد قصدش از بازي فوتبال تقويت بدني براي جهاد في سبيل الله و آمادگي براي زماني باشد که به جهاد فراخوانده شود، نه گذراندن وقت و عمر و شادي از پيروزي ظنّ.

هفتم: نبايد زمان بازي را 45 دقيقه قرار دهيد، شما بايد با کفار و فاسقان مخالفت کنيد و در هيچ چيز مشابه آنان نباشيد.

هشتم: نبايد در دو نيمه 45 دقيقه اي بازي کنيد، بلکه در يک يا سه نيمه بازي کنيد تا مخالفت شما با کفار محقق شود.

نهم: هنگامي که يکي از دو تيم بر ديگري غلبه نکرد (تساوي بازي) و آنطور که شما مي گوييد توپ به دروازه اي وارد نشد، نبايد براي بازي وقت اضافي يا پنالتي در نظر بگيريد (تا يکي پيروز شود)، بلکه بلافاصله بازي را تمام کنيد، زيرا بازي به اين طريق عين اجراي قوانين بين المللي فوتبال است!

دهم: در بازي فوتبال شخصي را به عنوان داور انتخاب نکنيد، زيرا بعد از لغو قوانين بين المللي همچون گل و اوت و پنالتي و کرنر و... وجود او دليلي ندارد! بلکه بودن او تشبّه به کفار و يهود و نصار و اطاعت از قوانين بين المللي است.

يازدهم: نبايد در اثناء بازي، گروهي از جوانان جمع شوند و شما را تماشا کنند، چون قصد شما ورزش و تقويت بدني است پس دليلي ندارد آنها شما را نگاه کنند! هر چند که بگوييد آنها باعث تشويق شما در تقويت بدني و آمادگي براي جهاد هستند، به آنها بگوييد برويد دنبال منکرات خودتان در بازارها و روزنامه ها و بگذاريد ما بدنمان را قوي کنيم!!!

دوازدهم: هر کسي که گل بزند و سپس بدود تا بقيه او را دنبال کنند و بغل نمايند، (همانطور که در آمريکا و فرانسه بازيکنان انجام مي دهند) بايد به صورتش تف انداخت و تنبيه کرد!!! زيرا ورزش بدني شما چه ارتباطي به شادي و بغل کردن و بوسيدن دارد!

سيزدهم: دروازه بايد به جاي دو تيرک، سه تيرک داشته باشد، تا مشابه کفار نباشد تا مخالفت شما با قانون بين المللي طاغوتي سازمان فوتبال محقق شود.

چهاردهم: هنگامي که بازيکني مصدوم شد، نبايد بازيکن ديگري را جايگزين او کرد، زيرا اين روش، ساخته کفار و مشرکين در آمريکا و ... است.

 اينها بعضي از شروط و ضوابطي است که مانع تشبّه به کفّار و مشرکين در بازي فوتبال مي گردد... من به اجراي اين شروط و ضوابط و سپس پرداختن به فوتبال دعوت نمي کنم، بلکه اينها در واقع براي کسي است که توان انجام ورزش هاي شرعي را ندارد و براي مؤمن صادق، ادلّه نقلي و عقلي مبني بر تشبّه فوتبال به کفّار کافي است، زيرا انجام بازي فوتبال بغض انسان را نسبت به کفّار متزلزل مي سازد، ولي جوانان اين امر را شادي و بازي مي پندارند (و تحسبونه هيناً و هو عند الله عظيم...).

در پايان اميدوارم که اين پيام براي جوانان و ديگران مؤثر و مفيد باشد. اللّهم آمين.

به قلم: عبد الله النجدي

رياض-ربيع الاول1423هـ

مشابهت وهابی ها و صهیونیست ها

چه تفاوتی می بینید بین صهیونیست ها و وهابی ها

صهیونیست ها هنگام بمباران زنان و کودکان را هم می کشند

وهابی ها در عراق و افغنستان هنگام انتحار کردن زنان و کودکان را می کشند

 صهیونیست ها هنگام حمله زمین ها و درختان را قلع و قمع می کنند

وهابی ها در افغانستان و عراق هنگام حمله درختان را آتش می کشند و زمین کشاورزی را نابود می کنند

 صهیونیست ها از حمایت امریکا برخورداند

وهابی ها از حمایت امریکا و عربستان و اردن برخوردارند

 صهیونیست ها متشکل هستند از افراطیون یهودی

وهابی ها متشکل هستند از افراطیون سنی

 صهیونیست ها زاییده استعمارگران در قرن 20 هستند

وهابی ها زاییده استعمارگران در قرن 20 هستند

 صهیونیست ها برای جلوگیری از افتضاحات خود و برای پاک جلوه دادن و مظلموم نمایی خود مطالعه و پژوهش در مورد هولوکاست را ممنوع کرده اند

وهابی ها برای جلوگیری از متوجه شدن مسلمین از افتضاحات و جنایات بعضی از صحابه زمان پیامبر (ص) مطالعه و پژوهش در مورد شخصیت صحابه را ممنوع و پژوهشگر را واجب القتل می دانند

 
صهیونیست ها و وهابی ها هر دو زاییده انگلستانند

و هزاران تشابه دیگر که شما امروزه در عربستان و افغانستان و عراق می بینید که چگونه مردم مسلمان را سر می برند و قتل عام می کنند

 
 
افشاگری های دکتر سید محمد حسینی قزوینی در مورد وهابیت و وهابی ها

حتما تا آخر ببینید و بشنوید و تامل کنید

 

توصیه استاد دکتر حسینی قزوینی مبنی بر رعایت ادب و نزاکت در برابر اهل سنت

 دانلود برای موبایل

دانلود فایل تصویری

دانلود فایل صوتی

 

 
اتهام  خنده دار بدعت به شیعه از سوی وهابیت  ببینید و بخندید

 دانلود برای موبایل

دانلود فایل تصویری

دانلود فایل صوتی

 

 

مشرک دانستن شیعه در همایش ختم بخاری دارالعلوم زاهدان زیر چتر جمهوری اسلامی ایران واقعا اگر یک شیعه در عربستان اینگونه اعلام می کرد با چه واکنشی از سوی وهابی ها مواجه می شدیم آنان که به راحتی شیعیان را در محکمه های وهابیت خود محاکمه می کنند و مخفیانه در زندان های خود اعدام می کنند

دانلود برای موبایل

دانلود فایل تصویری

دانلود فایل صوتی

 

 
اعترافات دکتر قزوینی و تحریف سخنان دکتر از سوی وهابی های زاهدان

استاد حسینی قزوینی در سخنانی اعلام داشتند که وهابی ها در ایجاد شبهه بسیار حرفه ای عمل می کنند و شبهه هایی که بسیار پیش پا افتاده و بدون سند و ابتدایی هستند را به صورت موذیانه به خورد شیعه می دهند

دانلود برای موبایل

دانلود فایل تصویری

دانلود فایل صوتی

 

 

تهاجمات وهابیت بر علیه شیعه قسمت اول

دانلود برای موبایل

دانلود فایل تصویری

دانلود فایل صوتی

 

 

تهاجمات وهابیت بر علیه شیعه قسمت دوم

 دانلود برای موبایل

دانلود فایل تصویری

دانلود فایل صوتی

وهابی ها و بمب گذاری در اهواز؟!

 

ایرنا: دو عامل اصلی بمب‌گذاری خیابان سلمان فارسی (نادری) اهواز ساعت هشت و ۱۵دقیقه صبح پنجشنبه، در محل وقوع انفجار، در ملاء عام به دارمجازات آویخته شدند.

به گزارش اداره اطلاعات و روابط عمومی دادگستری خوزستان، اسامی این دوتن را " علی عفراوی " و" مهدی نواصری" عنوان كرد.

بمب‌گذاری در خیابان سلمان فارسی اهواز در ۲۳مهرماه موجب شهادت شش نفر و مجروح شدن دهها نفر مردم این شهر در ماه مبارك رمضان شد.

بنا براین گزارش، پرونده این اقدام تروریستی در دادگاه انقلاب اهواز رسیدگی و در شعبه ۳۲دیوان عالی كشور تایید و ابرام شد.

همین گزارش حاكیست: این حكم در راستای برخورد قاطع قضایی با عوامل ناامنی و ایجاد آرامش در مردم، از سوی دادگاه انقلاب اهواز صادر، و در شعبه ۳۲دیوان عالی كشور تایید و ابرام شد.

گفتنی است، پنج تن دیگر از اعضای این تیم نیز به نام‌های عوده عفراوی، ، علیرضا سلمان دلفی، علی منبوهی، ریسان سواری و جعفر سواری نیز متناسب با مشاركت در جرم به حبس از دو تا ۲۰سال و بیشتر محكوم شدند.

معاون سیاسی امنیتی استانداری خوزستان روز گذشته دریك مصاحبه با خبرنگاران اعلام كرده بود: این افراد گرایشات وهابی گری و سلفی گری داشته و هدف اصلی آنها تشدید اختلافات قومی و مخدوش كردن وحدت ملی و ناامن جلوه دادن استان خوزستان بوده است.

چهارشنبه نیز فیلم اعترافات عوامل این بمب‌گذاری و همدستان آنها پس از خبر ساعت ۲۰از سیمای استانی خوزستانی پخش شد.

گفتنی است، اعدام دو عامل اصلی این حادثه كه قرار بود ساعت ۹پنجشنبه اجرا شود زودتر از موعد و درساعت ۸ /۱۵صورت گرفت كه انتقاد برخی افراد را به دنبال داشت.

روابط عمومی دادگستری خوزستان علت این موضوع را قرارداشتن محل اعدام در شلوغ‌ترین منطقه شهری و پیشگیری از ترافیك احتمالی و كنترل اوضاع اعلام كرد.

ابن تیمیه متفکر وهابیت چگونه سخن می گوید!!

با توجه به آنچه كه بيان شد از آيات قرآن و سنت شريف و گفتار شخصيتهاى بزرگ علمى اهل سنت، دوباره عبارت ابن تيميه را مرور مى كنيم كه مى گويد: «وليس في كتاب اللّه ولا سنّة رسوله ولا قول أحد من سلف الأمّة وأئمّتها أنّه ليس بجسم» 

(( التأسيس في ردّ أساس التقديس: ج 1 ص 101. )).

 در كتاب خدا و سنت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و همچنين در گفتار سلف امت (صحابه) و پيشوايان دينى نيامده كه خداوند جسم نيست.

مگر (لَيْسَ كَمِثْلِهِى شَىْءٌ) و يا (وَ لَمْ يَكُن لَّهُو كُفُوًا أَحَدُم )  از آيات قرآن نيستند؟

و يا آن چه را كه از اُبَىّ بن كعب نقل شد و حاكم نيشابورى و ذهبى شهادت به صحت آن دادند

(( مستدرك الصحيحين: 2/540. ))،

 خارج از سنت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)مى باشد؟!!!

و يا احمد بن حنبل، بيهقى، قرطبى، عبد القاهر بغدادى و شهرستانى و... از علماء اهل سنت نيستند؟!!

مگر نه اين است كه وى به فتواى علماء معاصر خويش به خاطر همين عقيده باطل تجسيم محكوم به زندان شد؟

همان طورى كه  أبو الفداء در تاريخ خود مى گويد: «استدعى تقي الدين أحمد بن تيمية من دمشق إلى مصر وعقد له مجلس وأمسك وأودع الاعتقال بسبب عقيدته فإنّه كان يقول بالتجسيم...»

(( تاريخ أبي الفداء: 2/392، حوادث 705، كشف الارتياب: 122. )).

ابن تيميه از دمشق به مصر احضار گرديد  وپس از محاكمه وى را دستگير و به سبب عقيده اش زندانى كردند زيرا او معتقد بود كه خداوند متعال داراى جسم است.

و به نقل ابن حجر عسقلانى، قاضى مالكى اعلام كرد: «فقد ثبت كفره»

(( الدرر الكامنة: 1/145. ))،

 كفر ابن تيميه ثابت است.

و همچنين ابن حجر عسقلانى و شوكانى از علماء بزرگ اهل سنّت نوشته اند: قاضى شافعى دمشق دستور داد كه در دمشق اعلان كنند كه: «من اعتقد عقيدة ابن تيميّة حلّ دمه وماله»

 (( الدرر الكامنة: 1/147، البدر الطالع: 1/67. )).

هر كس عقيده ابن تيميه را داشته باشد خونش هدر و مالش مباح است.

جنایات وهابیت

سلام یکی از بهترین و عالی ترین سایت ها در زمینه نقد وهابیت و بیان جنایات وهابیت

وهابیت و اسلام

دانلود فیلم (جنایات وهابیت)

1 گوشه اي از عمليات وحشيانه وهابيت در عراق
2 بخشي از عمليات جنايتكارانه ريگي
3 انفجار در مسجد مقدس براثا
4 جنايات وهابيت عليه شيعيان در منطقه اي موسوم به مثلث مرگ ( منطقه اي در جنوب بغداد)
5 كشف روزانه دهها جنازه در رود دجله و فرات که توسط وهابيون کشته شدند
6 كشته شدن 120 كودك ، زن و غيرنظامي در بازار شهرك صدر
7 تصاويري از جنايات وهابيت عليه کودکان
8 سر بريدن يك جوان شيعه در يكي از محلات عراق
9 قطع پاي جوان عراقي در اثر انفجار
10 سر بريدن پليس شيعه عراقي
11 زدن بر چسب جاسوس به مخالفين و سر بريدن آنها توسط القاعده در افغانستان
12 شهادت سيد محمد باقر حكيم توسط وهابي ها
13 اعدام 14 پليس عراقي توسط وهابي ها
14 فيلم كشتن 40 نفر از مسلمانان
15 آيا اين انسان است که لگد كوب و زير چكمه نگه داشته شده تا سرش را ببرند؟
16 به چه گناهي کشته مي شويد اي شيعه؟
17 نمائي از تخريب حرمين عسكريين
18 فيلمي از قتل عام مسلمانان
19 اطلاعاتي در مورد عبد المالك ريگي و فيلمي از واقعه زابل
20 فيلم زوقاوي و كشتار مسلمين
21 كشتار بي رحمانه وهابيون در عملياتي عليه شيعيان در كشور پاكستان
22 وهابيون و ضرب شتم مسلمين

ابن تیمیه در دادگاه انتقادات بزرگان اهل سنت!!

مرحبا به علمای اهل سنت که ابن تیمیه را چنین نقد می کنند؟!

برخى از شخصيّتهاى بزرگ اهل سنّت و معاصر «ابن تيميّه»، مطالب وى را به نقد كشيده، و برخى ديگر كتابهايى مستقلّ در بطلان نظريات او تأليف كردند، مانند: «تقى الدين سُبكى» در گذشته 756، دو كتاب به نامهاى «الدرّة المضيّة في الردّ على ابن تيميّة» و «شفاء السقام في زيارة خير الأنام» نوشت.

بر كتاب شفاء السقام، ملاعلى قارى فقيه مشهور حنفى مقيم مكه در گذشته 1014، شرح محققانه به نام «شرح شفاء السقام» نوشته است.

و محمد بن ابى بكر أخنائى متوفاى 763 كتابى به نام «المقالة المرضيّة في الردّ على ابن تيمية» نوشت و با احاديث معتبر و ادله محكم، نظريه ابن تيميه را ردّ كرد، و ابن تيميه وقتى آن كتاب را ديد پاسخى به نامي «رد أخنائي»
بر او نوشت.

على بن محمد سمهودى  شافعى مصرى متوفاى 911، شيخ الاسلام مدينه كتاب گرانسنگى به نام «وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى»
نوشت و مفصل در باره زيارت، شفاعت، توسل و استغاثه به حضرت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)بحث محققانه كرده.

علاوه بر كتب ياد شده كتابهاى ديگرى نيز توسط علماى اهل سنت در نقد افكار ابن تيميه نوشته اند كه به برخى از آنان اشاره مى شود:

«خير الحجة فى الرد على بن تيميه فى العقايد»
تأليف: احمد بن حسين بن جبريل شهاب الدين شافعى.

«الدرة المضيئة فى الرد على ابن تيميه»
تأليف: محمد بن على شافعى دمشقى كمال الدين معروف به ابن زملكانى.

«دفع شبه من شبّه و تمرّد» از: تقى الدين ابو بكر حصنى دمشقى متوفاى 829 هـ.ق). اين كتاب از مكتبه الازهريه للتراث به صورت افست چاپ شده است، 127 صفحه وزيرى و در سال 1418 با تحقيقات و فهارس به نام «دفع الشبه عن الرسول (ص) و الرساله»
در 256 صفحه چاپ شده است.

«الرد على ابن تيميه»
 تأليف: عيسى بن مسعود منكاتى.

«الرد على ابن تيميه فى الاعتقادات»
تأليف: محمد حميد الدين حنفى دمشقى فرغانى.

«رد على الشيخ ابن تيميه»
تأليف: شيخ نجم الدين بن ابى الدر البغدادى.

«رساله فى الرد على ابن تيميه فى التجسيم و الاستواء و الجهة»
تأليف: شيخ شهاب الدين احمد بن يحيى كلابى حلبى، متوفاى733، معاصر ابن تيميه.

«رساله فى الرد على ابن تيميه فى مسألة حوادث لا اوّل لها» 
تأليف: شيخ بهاءالدين عبدالوهاب بن عبد الرحمن اخمينى شافعى معروف به مصرى متوفاى 763. اين كتاب با تحقيقات و شرح عبارات. سعيد عبد الطيف از عمان اردن دار السراج در سال 1419ه، 1998م چاپ شده است.

«رساله فى مسئله الزيارة فى الرد بن تيميه»
تأليف: محمد بن على مازنى.

«سيف الصقيل»
فى رد ابن تيميه و ابن قيم. مؤلف: نفى الدين السبكى. اين كتاب هم در مصر چاپ شده است.

«شرح كلمات الصوفيه أو الردّ على ابن تيميه» مؤلف و جامع: محمود محمود الغراب. اين كتاب از مطبع زيد بن ثابت مشتمل بر 462 صفحه چاپ شده است و موضوع آن رد گفته هاى ابن تيمه درباره ابن عربى و صوفيه از كلمات ابن عربى (560 638ه.ق) رد شده است.

«فتاوى الحديثيه» تأليف: احمد شهاب الدين بن حجر هيثمى مكى متوفاى 974،. به صورت افست از استانبول چاپ شده است. (تاريخ 1414ه، 1994م). در رد اين كتاب ابن آلوسى نعمان بن محمود آلوسى بغدادى (1317،1252هـ ) كتابى به نام «جلاء العنين فى محاكمه الاحمدين» نوشته است.

«المقالات السنيّة فى كشف ضلالات ابن تيميه»
تأليف: شيخ عبد الله بن محمد بن يوسف هروى معروف به حبشى مفتى هرو متوفاى  1328). مفتى هرر كه از يكى از مناطق صومال افريقه است اين كتاب را در چهارده مقالات تحرير كرد و هر مقاله انحرافات ابن تيمه را نشان داد. اين كتاب از دار المشاريع بيروت چهارمين بار در سال 1419هـ، 1998م چاپ شده است.

«نجم المهترين برجم المعتدين» فى رد ابن تيميه مؤلف: فخر ابن معلم قرشى.

جنایات وهابی ها علیه کودکان شیعی









جنايات وهابيت عليه شيعيان در منطقه اي موسوم به مثلث مرگ ( منطقه اي در جنوب بغداد)

منطقه اي موسوم به  مثلث مرگ ( جنوب بغداد در شهرهاي لطيفيه و محمديه و يوسفيه )

در اين مكان صدها نفر را به جرم شيعه سر بريده اند



 

جنایات وهابی ها در عراق

جنایات در عراق

 

علمای اهل سنت خود به توسل جواز داده اند پس وهابی ها چه می گویند وچرا می گویند ما با اهل سنت هم عقیده

نظريّه علماء اهل سنّت در جواز توسّل

 
بسيارى از دانشمندان اهل سنّت در جواز توسّل به پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)و اولياء الهى سخن گفته و بعضى ادّعاء اجماع نموده اند كه به برخى از آن ها اشاره مى شود: 


       نظريّه سُبكي در تبرّك به قبور صالحان و پيامبران

 سُبكى از علماى بزرگ اهل سنّت مى گويد: « إنّ من المعلوم من الدين وسير السلف الصالحين، التبرّك ببعض الموتى من الصالحين، فكيف بالأنبياء والمرسلين، ومن ادّعى أنّ قبور الأنبياء وغيرهم من أموات المسلمين سواء، فقد أتى أمراً عظيماً نقطع ببطلانه، وخطئه فيه، وفيه حطّ لدرجة النبيّ(ص) إلى درجة من سواه من المسلمين، وذلك كفر متيقّن، فإنّ من حطّ رتبة النبي(صلى الله عليه وآله وسلم)عمّا يجب له، فقد كفر»

 ((  شفاء السقام: ص130.  )).

 (از روش شخصيت ها و بزرگان صالح گذشته استفاده مى شود كه تبرّك به قبور مردگان امرى شرعى و دينى است و مانعى ندارد، تا چه رسد به قبور پيامبران، و اگر كسى ادّعا كند كه قبور پيامبران با قبور ساير مردگان برابر و يكسان است، سخن زشت وباطلى به زبان آورده است، چون موجب پايين آوردن مقام شامخ پيامبران گرديده است، و شكّى نيست كه سبك شمردن مقام رسول اكرم، و يكسان دانستن آن حضرت با ديگران كفر است).


نظريّه زينى دحلان مفتى مكّه مكرّمه


زينى دحلان مفتى مكّه مكرّمه مى نويسد: « ومن تتبّع أذكار السلف والخلف وأدعيتهم وأورادهم وجد فيها شيئاً كثيراً في التوسّل ولم ينكر عليهم أحد في ذلك حتى جاء هؤلاء المنكرون ، ولو تتبّعنا أكابر الأمّة في التوسّل، لامتلأت بذلك الصحف، وفيما ذكر كفاية ومقنع لمن كان بمرأى من التوفيق ومسمع »  (( الدرر السنية : ص 31. )).

 
(هر كس آثار گذشتگان را تتبّع نمايد، و دعاها و اوراد آنان را مورد مطالعه قرار دهد، موارد زيادى از توسّل آنان به انبياء و صالحان را خواهد يافت).


قضيّه توسّل به پيامبران را جز وهّابيّين، هيچ يك از بزرگان گذشته مورد انكار قرار نداده اند، و اگر بخواهيم آثار و نظريّه بزرگان امّت اسلامى را در رابطه با توسّل جستجو نموده و ثبت كنيم، كتابهاى متعدّدى تأليف خواهد شد، نمونه هايى كه ذكر كرديم براى كسانى كه توفيق نصيب آنان شده و گوش شنوا دارند، كفايت مى كند.  ابن تيميّه گفته است: « من استغاث بميّت أو غائب من البشر، بحيث يدعوه في الشدائد والكربات، ويطلب منه قضاء الحاجات ...  فإنّ هذا ظالم، ضالّ، مشرك ».  (هر كس به مرده و يا فرد دور از نظر استغاثه كند، و در گرفتاريها از وى استمداد كرده و طلب حاجت نمايد، ظالم، گمراه، و مشرك است).

نظريّه حصنى دمشقى 


نظريّه حصنى دمشقى از علماء بزرگ شافعى، قبلاً گذشت كه پس از نقل سخن «ابن تيميّه» ـ كه توسّل به پيامبران را پس از مرگ، شرك شمرده ـ گفته است:  « هذا شيء تقشعرّ منه الأبدان، ولم نسمع أحداً فاه، بل ولا رمز إليه في زمن من الأزمان، ولا بلد من البلدان، قبل زنديق حرّان ـ قاتله اللّه عزّ وجلّ ـ وقد جعل الزنديق الجاهل الجامد قصّة عمر رضي اللّه عنه دعامة للتوصّل بها إلى خبث طويّته في الإزدراء بسيّد الأوّلين والآخرين، وأكرم السابقين واللاحقين، وحطّ رتبته في حياته، وأنّ جاهه وحرمته ورسالته وغير ذلك زال بموته. وذلك منه كفر بيقين وزندقة محقّقة »

 
(( دفع الشبه عن الرسول : 131. )).

(از اين سخن ابن تيميّه، بدن انسان مى لرزد، اين سخن، قبل از زنديق حرّان «ابن تيميّه» از دهان كسى در هيچ زمان و هيچ مكان بيرون نيامده است، اين زنديق نادان و خشك، داستان عمر را وسيله اى براى رسيدن به نيّت ناپاكش در بى اعتنايى به ساحت حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) قرار داده و با اين سخنان بى اساس مقام و منزلت آن حضرت را در دنيا پايين آورده و مدعى شده است كه حرمت و رسالت آن بزرگوار پس از رحلت از بين رفته است. و اين عقيده به يقين كفر و در واقع زندقه و نفاق است). 


       نظريّه سُبكى در جواز توسل به رسول اكرم (ص)

  سُبكى از دانشمندان بلند آوازه اهل سنّت متوفّاى سال 756 هجرى، مى نويسد: «إ علم أنّه يجوز ويحسن التوسّل ، والاستغاثة، والتشفّع بالنبيّ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم إلى ربّه سبحانه وتعالى. وجواز ذلك وحسنه من الأمور المعلومة لكلّ ذي دين، المعروفة من فعل الأنبياء والمرسلين، وسير السلف الصالحين، والعلماء والعوام من المسلمين.  

ولم ينكر أحد ذلك من أهل الأديان، ولا سمع به في زمن من الأزمان، حتّى جاء ابن تيميّة، فتكلّم في ذلك بكلام يلبس فيه على الضعفاء الأغمار، وابتدع ما لم يسبق إليه في سائر الأعصار» 

 (( شفاء السقام لتقي الدين السبكي ص 293، تحقيق السيّد محمّد رضا الجلالى، فيض القدير في شرح الجامع الصغير للمناوي ج 2 ص 170، بتحقيق أحمد عبد السلام، ط. دار الكتب العلميّة ـ بيروت.  )).

(جواز توسّل و در خواست شفاعت از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)براى هر مسلمانى روشن و واضح است، و عمل پيامبران و سيره صالحان گذشته و علماء و دانشمندان حتّى عوام، بر او گواهى مى دهد.

  و هيچ آدم ديندارى اين را انكار ننموده، و در هيچ زمان اين سخن باطل، به گوش نرسيده است.

 تا اين كه ابن تيميّه با سخنان باطل خود، قضيّه را بر افراد ضعيف و نادان مشتبه كرد، و بدعتى را پايه گذارى كرد كه در هيچ عصرى سابقه نداشت). 

نظريّه  سقّاف دانشمندان معاصر اردنى 


سيد حسن سقّاف از دانشمندان معاصر اردنى مى نويسد: « التوسّل والاستغاثة والتشفّع بسيّد الأنام، نبيّنا محمّد صلّى اللّه عليه وسلّم مصباح الظلام، من الأمور المندوبات المؤكّدات، وخصوصاً عند المدلهمّات، وعلى ذلك سار العلماء العاملون، والأولياء العابدون، والسادة المحدّثون، والأئمّة السالفون، كما قال السبكي فيما نقل عنه صاحب فيض القدير»

  (( فيض القدير: 2/135. ))

 

 (( مقدّمة إرغام المبتدع الغبّى بجواز التوسل بالتوسل: 2، للحافظ عبد اللّه بن محمّد الغمارى، بتحقيق حسن بن على السقاف، ط. دار الإمام النووى  ـ الأردن. )). 

(توسّل به رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و طلب شفاعت از آن حضرت بويژه در اوقات گرفتارى از مستحبّات مؤكّد مى باشد و سيره علما و دانشمندان عالى قدر، و مردان الهى، بزرگان حديث شناس، و پيشوايان گذشته، بر اين روش جريان داشته است).

 حتّى بزرگان از حنابله در كتاب هاى فقهى خود به صراحت استحباب توسّل به رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) را بيان نموده اند، و بنا به نقل كتاب «الانصاف»، أحمد بن حنبل رئيس مذهب حنبلى ها توسّل به پيامبر گرامى را مستحب دانسته است.

 ابن كثير در كتاب تاريخش مى نويسد: قاضى شافعى مجلسى در مصر تشكيل داده بود، در اين مجلس ابن تيميّه گفت: « لا يستغاث إلاّ باللّه، لا  يستغاث بالنبيّ استغاثة بمعنى العبارة، ولكن يتوسّل به يشفع به إلى اللّه ». 
(استغاثه و فرياد خواهى فقط به خداوند جايز است و استغاثه به رسول اكرم صحيح نيست، ولى مى شود به پيامبر گرامى متوسّل شد و از حضرت طلب شفاعت نمود)  
(( البداية: 14/54، وقعة سنة ثمان وسبعمائة. )) (( سيّد حسن سقّاف مى گويد: واعتمد الإمام الحافظ النووي استحباب التوسّل والاستغاثة في مصنّفاته كما في حاشية الإيضاح على المناسك له ( ص 450 ) و ( ص 498 ) من طبعة أخرى، وفي شرح المهذّب المجموع ( 8 / 274 ) وفي الأذكار ( ص 307 ) من طبعة دار الفكر، وفي كتاب أذكار الحجّ ص ( 184 )، من طبعة المكتبة العلميّة، وهو مذهب الشافعيّة وغيرهم من الأئمّة المرضيّين المجمع على جلالتهم وثقتهم، إرغام المبتدع الغبي: 4.

 (نووى در تأليفات خود به استحباب توسّل و فرياد خواهى از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)عنايت داشته است. همچنين عقيده مذهب شافعيّه و ديگر مذاهب اسلامى و پيشوايان دينى بر اين مطلب استوار است). )).

خدای وهابیت همه چیز دارد به غیر از ریش و عورت!

شما خود نگاه کنید به فتواها و عقاید متحجرانه و باطل و خشک وجاهلانه وهابیت که همه از جاهلیت و بی سوادی علمای وهابی نسبت به دین و تفقه است نشات گرفته است .

ابو بكر ابن عربى مى گويد: فردى كه مورد وثوق من بود نقل كرد كه ابو يعلى، (امام و پيشواى ابن تيميه) مى گويد: در باره خدا هر عضوى را جز ريش و عورت اثبات خواهم كرد: «إذا ذكر اللّه تعالى وما ورد من هذه الظواهر في صفاته، يقول: ألزموني ماشئتم فإنّي ألتزمه، إلاّ اللحية والعورة»

 ((  العواصم من القواصم: 210، الطبعة الحديثة: 2/283، دفع شبه التشبيه بأكف التنزيه لابن الجوزي: 95، 130 ـ الهامش. )).

آل سعود منبع تروریسم بین المللی، در قالب دین

 

در این کنفرانس کارشناسان و مورخین با سند و مدرک اثبات کردند که خاندان سعودی از زمان پیدایش، وظیفه ملی (سیاسی و دینی) خود را در جهت منافع آمریکا و اسرائیل ایفا کرده است و هدف اصلی از کمک های این دولت به گروه وهابیت، خدمت به استراتژی آنها و افزایش نفوز آمریکا و اسرائیل در منطقه با شعار (مقاومت = تروریسم) است...

*****************

 

کنفرانسی در قاهره ، با حضور دکتر عادل عبد الناصر (برادر کوچک رهبر فقید مصر، جمال عبد الناصر) و با شرکت گروهی از علما و کارشناسان و مورخین برگزار گردید.

 

در این کنفرانس که به دعوت مرکز پژوهشها و تحقیقات (یافا) در قاهره تشکیل شده بود، سخنرانان بالجمله بر این نکته تاکید کردند:

که نظام سعودی حاکم در جزیره عربی، منبع تروریسم بین المللی معاصر، با سوء استفاده از نام اسلام است، در حالیکه از مفاهیم اسلامی هیچ بهره ای ندارد، و خاندان سعودی ، حکام جعلی حاکم بر آن کشور هستند؛ چه با کمک سرویس های اطلاعاتی و چه با پوشش افکار وهابیت.

  

از جمله افکار آل سعودی، توجیه اشغالگری آمریکا در عراق است که مقاومت شهروندان عراقی را در مقابل اشغالگران تکفیر میکنند. (چنانکه اخیراً در فتوای امیر المؤمنین ملک سعودی معظّم(!) نیز بر این نکته تاکید شده است)...

 

 در این کنفرانس کارشناسان و مورخین با سند و مدرک اثبات کردند که خاندان سعودی از زمان پیدایش، وظیفه ملی ( سیاسی و دینی) خود را در جهت منافع آمریکا و اسرائیل ایفا کرده است و هدف اصلی از کمک های این دولت به گروه وهابیت، خدمت به استراتژی آنها و افزایش نفوز آمریکا و اسرائیل در منطقه با شعار (مقاومت = تروریسم) است... که علاوه بر پیامد های نامطلوب ، قبل از همه، خود سعودیها را متضرر می سازد، و از آن مهمتر خطر اصلی آن برای کلّ امت اسلام، مساوی دانستن واژه مقاومت با تروریسم است. و لیکن افکار عمومی جهان مفهوم واحدی را محکوم می سازد.

  

در این کنفرانس دکتر عادل عبد الناصر تصریح کرد که:

برادرم (جمال عبد الناصر) از زمانی که حکومت مصر را در دست گرفت، پیوسته در معرض توطئه های سعودی بود، و جنگ یمن و ادامه آن (به عنوان مثال) توطئه ای خبیث، از سوی سعودی بود، خیزش و قیام و آزادی امّت تنها با براندازی این سازمانهای پادشاهی فاسد پشتیبان تروریسم که با تمام معیارها و ارزشها و حرکتهای مقاومت در ستیزند میسر می گردد.

 

در این کنفرانس نمایندگان احزاب و اتحادیه های صنفی در مصر و گروهی از کارشناسان و علما و خبرنگاران رسانه های جمعی از جمله دکتر احمد السایح استاد فلسفه دانشگاه الازهر، مورخ بزرگ دکتر محمود اسماعیل استاد تاریخ اسلامی دانشگاه عین شمس، ناراضی معروف عربستانی دکتر أسعد النفیطی (که از سی سال پیش پناهنده سیاسی شده است)، دکتر عادل عبد الناصر فعال سیاسی و برادر رهبر فقید مصر جمال عبد الناصر، استاد ابراهیم بدراوی اندیشمند سیاسی راستگرای مصری، دکتر محمود جابر پژوهشگر مسائل اسلامی و کارشناس امور سعودی، و گروهی از کارشناسان و سیاستمداران حضور داشتند. دکتر رفعت سید احمد مدیر کلّ این مرکز، نیز اداره بحث را برعهده داشت. تعدادی از روزنامه های مصری و عربی، (از جمله آنها البدیل-الیوم-الموجز-الغد- العرب-الاهرام العربی-نهضة مصر- الدستور) فعالیت های این کنفرانس را پوشش خبری دادند.

  

بحثهای این کنفرانس در آینده در کتابی چاپ خواهد شد.

  

منبع: سایت پارلمان عراق: http://www.irqparliament.com/index.php?sid=1374

 

 

ترجمه: سلام شیعه

وهابیت و تحریم ازدواج موقت در لفظ!!

 

افزایش سهمیه دانشجویان اهل سنت ایران در دانشگاه المدینه  چرا؟

به گزارش سایت اینترنتی «جهان»، شیخ عبدالکریم محمدی رییس شورای بین المدارس جنوب کشور از افزایش سهمیه دانشجویان اهل سنت ایران در دانشگاه المدینه خبر داد.

وی در مذاکراتی با سید احمد یگانه رییس هیئت فتوای شورای بین المدارس جنوب کشور اظهار داشت با موافقت دولت سعودی، سهمیه پذیرش دانشجو در دانشگاه المدینه برای اهل سنت ایران افزایش یافته است که باید طلاب جوان بیشتری را برای این علوم به مدینه اعزام کنیم.

این در حالی است که سطح طلاب حوزه های علمیه جنوب كشور از دوره لیسانس دانشگاه المدینه بالاتر است، بنابراين کسب علوم حوزوی در این دانشگاه از سوي دانشجویان اهل سنت ايران پذيرش معنادار است. 
 
گفتني است دولت سعودی نیز در سه سال گذشته بیشتر مدرسان و مسئولان تندروی دانشگاه المدینه را اخراج و افراد معتدل را جایگزین آنها کرده است.
 
همچنین موسسه ارتباطات اسلامي دولت عربستان موظف شده با دريافت 5 درصد از بودجه نفتي اين كشور به گسترش و تبليغ سلفي گري و جذب طلاب اهل تسنن و جهت دهي به آنان در كشورهاي مسلمان بپردازد.

اینکه مقامات سعودی با چه هدف و انگیزه ای با افزایش سهمیه پذیرش طلاب اهل سنت ایران در دانشگاه المدینه که سطح آن پایین تر از مدارس علمیه اهل سنت است، موافقت كرده است، در شرایط کنونی که دشمنان به دنبال تفرقه اندازی بین اهل تسنن و تشیع می باشند، سئوالی است که اذهان را به خود مشغول کرده است.

عوامل شکل گیری وهابیت

عوامل شکل گيري فرقه وهابيت مانند برخي از فرقه‌هاي ديگر، ريشه در مباني و عملکرد رهبران و بنيانگذاران آن دارد بر اين اساس لازم است مباني و عملکرد بنيانگذار اين فرقه بررسي شود.اين فرقه منسوب به "محمد بن عبدالوهاب" از مردم "نجد" است که در سال 1115 هجري قمري در شهر عُيينه متولد شد که پدرش در آن شهر قاضي بود. وي از کودکي به مطالعه کتاب‌هاي تفسير و عقايد و حديث سخت علاقه داشت و فقه حنبلي را نزد پدر خود که از علماي حنبلي بود آموخت. محمد بن عبدالوهاب از آغاز جواني، بسياري از اعمال مذهبي مردم "نجد" را زشت مي شمرد. او در سفري که به زيارت خانه خدا رفته بود، بعد از انجام مناسک حج به "مدينه" رفت و در آن جا توسل مردم به پيامبر را که نزد قبر حضرت انجام مي دادند، انکار کرد سپس به "نجد" مراجعت کرد و از آن جا به بصره رفت و مدتي در آن شهر ماند و با بسياري از اعمال مردم آن شهر نيز مخالفت کرد.
مردم بصره وي را از شهر خود بيرون کردند. در اين هنگام که 1139 هجري بود، پدرش عبدالوهاب از "عيينه" به "حريمله" انتقال يافت. وي با پدرش همراه شد و کتاب‌هايي را نزد پدر فرا گرفت و به انکار عقايد مردم "نجد" پرداخت به اين مناسبت ميان او و پدرش نزاع و جدال در گرفت همچنين بين او و مردم "نجد" منازعات سختي رخ داد و اين امر چند سال دوام يافت تا اينکه پدرش "عبدالوهاب" در سال 1153 از دنيا رفت. وي پس از مرگ پدر به اظهار عقايد خود پرداخت و قسمتي از اعمال مذهبي مردم را انکار کرد. جمعي از مردم حريمله از وي پيروي کردند و کار وي شهرت يافت. وي از شهر حريمله به شهر عينيه رفت. رييس شهر عيينه در آن وقت عثمان بن حمد بود. عثمان عقايد شيخ را پذيرفت و او را گراميداشت و قول داد که وي را ياري کند. شيخ محمد نيز اظهار اميدواري کرد که همه اهل نجد از عثمان بن حمد حمايت کنند.
خبر دعوت شيخ محمد و کارهاي او به امير احسا رسيد. وي نامه اي براي عثمان نوشت که سرانجام عثمان عذر شيخ را خواست و او را از شهر بيرون کرد. شيخ در سال 1160 پس از آن که از عيينه بيرون رانده شد، رهسپار درعيه از شهر‌هاي معروف نجد شد. در آن وقت امير درعيه، محمد بن مسعود جدّ آل سعود بود. وي به ديدن شيخ محمد رفت و به وي عزت و نيکي را بشارت داد. شيخ محمد نيز غلبه و قدرت محمد بن سعود را بر همه بلاد نجد بشارت داد بدين ترتيب ارتباط ميان آن دو شکل گرفت. حمايت محمد بن سعود از شيخ محمد موجب شد که وي بر عقايد و افکار خود پافشاري کند. هر کدام از مسلمانان که از عقايد وي پيروي نمي کردند، کافر محسوب مي شدند و براي جان و مال و ناموس آنان ارزشي قايل نبود.
جنگ‌هايي که وهابيان در نجد و خارج از آن از قبيل يمن و حجاز و اطراف سوريه و عراق مي کردند بر همين پايه قرار داشت. هر شهري که با جنگ و غلبه بر آن دست مي يافتند براي آن‌ها حلال بود. کساني که با عقايد او موافقت مي کردند بايد با وي بيعت کنند و اگر کساني به مقابله بر مي خاستند بايد کشته شوند و اموالشان تقسيم مي شد. طبق اين رويه مثلاً از اهالي يک قريه به نام فصول در شهر احسا سيصد مرد را به قتل رساندند و اموالشان را به غارت بردند!
سرانجام شيخ محمد بن عبدالوهاب در سال 1206 درگذشت و پس از وي پيروان او به همين روش ادامه دادند مثلاً در سال 1216 امير سعود سپاهي مرکّب از بيست هزار را مجهز کرد و به کربلا حمله ور شدند. سپاه وهابي جنايات بسياري در شهر کربلا انجام دادند، از جمله پنج هزار تن و يا بيشتر را به قتل رساندند
آيين وهابيت بر اساس عملکرد، عقايد و باورهاي شيخ محمد بن عبدالوهاب شکل گرفت. امروزه نيز اين فرقه بر عقايد شيخ محمد و ديگر رهبران آن پافشاري مي کردند.