مسئولان مراقب وهابیون باشند

آيت‌الله مكارم شيرازي ادامه داد: دشمنان اسلام، وهابيون را براي تفرقه‌افكني و سوءاستفاده از مسلمانان در منطقه بسيج كردند.

حضرت آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي، از مراجع عظام تقليد قم، نسبت به فتنه وهابيون افراطي در كشورهاي اسلامي هشدار داد و از مسئولان نظام خواست كه مراقب نقشه‌هاي اين فرقه ضاله باشند.

به گزارش ايرنا، وي چهارشنبه شب در ديدار حجت‌الاسلام والمسلمين ري‌شهري، نماينده ولي فقيه در سازمان حج و زيارت خاطرنشان كرد: وهابيون افراطي در سرزمين عربستان براي زايران شيعه مزاحمت ايجاد مي‌كنند و بايد براي اين مسأله تدبيري انديشيده شود.

آيت‌الله مكارم شيرازي ادامه داد: دشمنان اسلام، وهابيون را براي تفرقه‌افكني و سوءاستفاده از مسلمانان در منطقه بسيج كردند.
اين مرجع تقليد گفت: مسئولان جمهوري اسلامي، بايد نسبت به فتنه وهابيون به ويژه در سرزمين مكه به دولتمردان عربستان شكايت كنند.

آيت‌الله مكارم شيرازي ادامه داد: اين فرقه افراطي نقشه‌هاي خطرناكي را در سر مي‌پروراند و بايد مردم و مسئولان ما هشيار باشند.

وي با تقدير از كارگزاران حج و زيارت گفت: بايد كاروان‌هاي حج به گونه‌اي همراهي شوند كه وهابيون نتوانند براي آنها مزاحمت ايجاد كنند.
در اين ديدار همچنين، حجت‌الاسلام والمسلمين ري‌شهري، گزارشي از فعاليت‌هاي نمايندگي ولي فقيه در سازمان حج و زيارت ارايه كرد.
 
 

وهابی ها قائلند خدا نمی تواند همه جا باشد؟!

از هيأت عالى افتاى سعودى پرسيده شده: از نظر شرعى حكم كسى كه معتقد است كه خداوند همه جا وجود دارد چيست؟ و چگونه مى شود به او پاسخ داد؟

هيأت جواب داد: عقيده اهل سنّت اين است كه خداوند بالاى عرش قرار گرفته، و در درون جهان نيست بلكه خارج از اين عالم مى باشد.

ودليل بر علوّ  خداوند و بالا بودن او از مخلوقات، همان نزول قرآن از طرف اوست، و مسلّم است كه نزول همواره از بالا به پايين صورت مى گيرد، همانطورى كه در قرآن نيز آمده است: (وَأَنزَلْنَآ إِلَيْكَ الْكِتَـبَ بِالْحَقِّ ...): ما قرآن را به سوى تو به حق نازل نموديم.

تا آنجا كه مى نويسند: رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) از كنيزى كه مى خواستند آزاد نمايند پرسيد: خداوند كجاست؟ پاسخ داد: در آسمان ها است. حضرت پرسيد: من، چه كسى هستم؟ پاسخ داد: پيامبر خدا.

آنگاه حضرت به صاحب آن كنيز فرمود: او شخص با ايمانى است، و مى توانى وى را در راه خدا آزاد نمايى.

و همچنين رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: من امين كسى هستم كه در آسمان هاست، و اخبار آسمان هر صبح و شب به اطلاع من مى رسد.

آن گاه هيأت عالى افتاى سعودى مى نويسد: «من اعتقد أنّ اللّه في كلّ مكان فهو من الحلوليّة، ويردّ عليه بماتقدّم من الأدلّة على أنّ اللّه في جهة العلوّ، وأنّه مستو على عرشه، بائن من خلقه، فإن انقاد لما دلّ عليه الكتاب والسنّة والإجماع، وإلاّ فهو كافر مرتدّ عن الإسلام».

هر كس معتقد باشد كه خداوند همه جا هست، قائل به حلول و دخول خداوند در درون عالم شده، بايد به چنين فردى با دليل ثابت كرد كه خداوند بر بالاى عرش قرار دارد، و خارج از جهان مى باشد، و اگر نپذيرفت او كافر و مرتدّ و خارج از اسلام است

 (( كيف الردّ على القائلين بأنّ (اللّه في كلّ مكان) تعالى عن ذلك، وما حكم قائلها؟

وأجابت اللجنة: أوّلا: عقيدة أهل السنّة والجماعة أنّ اللّه سبحانه وتعالى مستو على عرشه بذاته، وهو ليس داخل العالم بل منفصل وبائن عنه. . . .وممّا يدلّ على علوّه على خلقه نزول القرآن من عنده، والنزول لا يكون إلاّ من أعلى إلى أسفل، قال تعالى(وَأَنزَلْنَآ إِلَيْكَ الْكِتَـبَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَـبِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ) المائدة: 48.

إلى أن ذكرت قول رسول اللّه لجارية: أين اللّه؟ قالت: في السماء قال: من أنا؟ قالت: أنت رسول اللّه، قال: أعتقها فإنّها مؤمنة. أخرجه مسلم وأبوداود والنسائي وغيرهم، وفي الصحيحين حديث أبي سعيد الخدري رضي اللّه عنه قال:  قال رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلّم: «ألا تأمنوني وأنا أمين من في السماء، يأتيني خبر السماء صباحاً ومساءً». مسند أحمد (3/4، 68، 73) والبخاري (فتح الباري) برقم 3344، 4351، ومسلم برقم 1064.

وثانياً: من اعتقد أنّ اللّه في كلّ مكان فهو من الحلوليّة، ويردّ عليه بماتقدّم من الأدلّة على أنّ اللّه في جهة العلوّ، وأنّه مستو على عرشه، بائن من خلقه، فإن انقاد لما دلّ عليه الكتاب والسنّة والإجماع، وإلاّ فهو كافر مرتدّ عن الإسلام. فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/216 ـ 218.)).

 









خداوند وهابيت چهار انگشت بزرگتر از عرش است؟!

قال ابوبكر ابن العربي في العواصم: (الرحمن على العرش استوى)قالوا: «إنّه جالس عليه، متّصل به، وأنّه أكبر بأربع أصابع، إذ لايصحّ أن يكون أصغر منه، لأنّه العظيم، ولا يكون مثله لأنّه (ليس كمثله شيء) فهو أكبر من العرش بأربع أصابع»

 (( العواصم من القواصم: 209. )).

ابن عربى در تفسير آيه شريفه (الرحمن على العرش استوى)مى گويد: خداوند بر روى عرش مى نشيند و چهار انگشت از عرش بزرگتر (پهن تر) مى باشد زيرا خداوند عظيم است و نمى شود كه با عرش يكسان باشد و از اين روى چهار انگشت از عرش بزرگتر مى باشد.

طبرى در تفسير خود در ذيل آيه شريفه (وسع كرسيّه السماوات والأرض) از عبد اللّه بن خليفه از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل كرده كه فرمود: «وإنّه ليقعد عليه فما يفضل منه مقدار أربع أصابع، ثمّ قال بأصابعه» خداوند بر روى كرسى مى نشيند و از هر طرف به مقدار چهار انگشت از كرسى پهن تر مى باشد، آنگاه حضرت فرمود: به مقدار چهار انگشت خداوند.

وقال الديلمي قال ابن عمر : «إنّ اللّه عزّ وجل ملأ عرشه يفضل منه كما يدور العرش أربعة أصابع بأصابع الرحمن عز وجل».

)) فردوس الأخبار ج 1 ص 219.((

ديلمى از عبد اللّه عمر نقل كرده كه خداوند، عرش خود را پر مى كند به طورى كه از هر طرف، چهار انگشت به اندازه انگشت خداوند، بيشتر مى آيد.

نظر شما خواننده محترم در مورد این مطلب چیست؟

جواز نگاه كردن به عورت زن در آیین وهابیت؟!


نگاه كردن به عورت زن كه در آيينه و يا آب منعكس شده باشد با انگيزه شهوت و لذّت بردن مانعى ندارد.

جواز النظر إلى صورة فرج المرأة المنطبعة في المرآة !!!

ويشترط في النظر أمور: ...... الثالث: أن يرى نفس الفرج لا صورته المنطبعة في مرآة أو ماء، فلو كانت متكئة و رأى صورة فرجها الداخل في المرآة بشهوة فإنها لا تحرم، و كذا لو كانت كذلك على شاطئ ماء، أما إذا كانت موجودة في ماء صاف فرآه و هي في نفس الماء فإن الرؤيا على هذا تحرم لأنه رآه بنفسه لا بصورته.  الفقه على المذاهب الأربعة للجزيري / كتاب النكاح / مبحث فيما تثبت فيه حرمة المصاهرة / ص848 / الطبعة الأولى لدار ابن حزم / بيروت )


 نظر شما خواننده محترم در مورد این مطلب چیست؟

انتقادات شديد يك روزنامه‌ ‌آذربايجاني از گسترش تبليغ وهابيت در آذربايجان‌‌

روزنامه‌ ‌اذربايجان‌‌ ارگان‌ پارلمان‌ جمهوري‌ اذربايجان،‌ شيخ‌ الاسلام‌ پاشازاده‌ رييس‌ اداره‌ روحانيون‌ مسلمان‌ قفقاز را متهم‌ به‌ جنايت‌ بي‌ تفاوتي‌ در برابر انحرافات‌ مذهبي‌ کرد‌.



به گزارش‌ باشگاه خبرنگاران، روزنامه‌ ‌اذربايجان‌‌  در مقاله‌ اي‌ در شماره‌ ديروز خود با عنوان‌  ‌منبع خطر کجاست‌‌ نوشت‌:‌ در حاليکه‌ ترويج‌ فرقه ‌ وهابيگري‌ مغاير با اصول‌ دولت‌ و مردم‌ جمهوري‌ اذربايجان‌ است‌ و اداره‌ روحانيون‌ مسلمان‌  قفقاز و کميته‌ دولتي‌ امور ديني‌ جمهوري‌ اذربايجان‌ موظفند با انتشار  اين‌ پديده‌ شوم‌ و ضد اسلامي‌ در کشور مقابله‌ کنند‌ هيچيک‌ از اين‌ دو نهاد مسئول‌ براي‌ مقابله‌ با اين‌ خطر فراگير اقدامي‌ نمي‌ کنند.
به‌ عقيده‌ نويسنده  مقاله‌، ‌ در حاليکه  مراکز فروش‌ محصولات‌ تبليغي‌ ايين‌ وهابيگري‌ دور تا دور مسجد تازه‌ پير باکو مقر اداره‌ روحانيون‌ مسلمان‌  قفقاز را محاصره‌ کرده‌ و ازادانه‌ و بدون‌ هيچ‌ مشکلي‌ با بهره‌ گيري‌ از کمکها و مساعدت‌ هاي‌ مالي‌ کانون‌ هاي‌ تبليغ وهابيگري‌‌ کويت‌ و عربستان‌  مبادرت‌ به‌ فروش‌ محصولات‌ خود مي‌ کنند‌، اداره‌ روحانيون‌ مسلمان‌ قفقاز و در راس‌ ان‌ شيخ‌ الاسلام‌ الله‌ شکور پاشازاده‌ تا به‌ حال‌ هيچ‌ ممانعتي‌ براي‌ منع فعاليت‌ اين‌ مراکز به‌ عمل‌ نياورده‌ است.
به‌ اعتقاد نگارنده‌ اين‌ مقاله‌ ‌ در حال‌ حاضر مسجد تازه‌ پير به‌ صورت‌ کانوني‌ وابسته‌ به‌ فرقه‌ افراطي‌ وهابي‌ در امده‌ است‌‌، اين‌ افراد با احساس‌ خاطرجمعي‌ و پشت‌ گرمي‌ کامل‌ از اداره‌ روحانيون‌ مسلمان‌ قفقاز و کميته‌ دولتي‌ امور ديني‌ جمهوري‌ اذربايجان‌‌ همچنان‌ به‌ اشاعه‌ و ترويج‌ ايين‌ وهابي‌ گري‌ که‌ تهديد بزرگي‌ براي‌ اسلام‌ به‌ شمار مي‌ رود‌ مشغولند.

تبلیغ وهابیت در مناطق مرزی کشور

به گزارش خبرنگار اخبار شیعیان در برخی از مناطق سنی نشین مرزی کشورمان، سازمان های وهابیت با صرف هزینه های زیاد در حال تبلیغ وهابی گری بوده تا سنی مذهب های کشورمان را که برادرانه و صمیمانه درکنار شیعیان زندگی می کنند به دشمنان قسم خورده شیعیان تبدیل کنند.

این مبلغان وهابیت افراد منتخب را برای آموزش ضد شیعی  و ترویج وهابیت به کشورهای اطراف خلیج فارس اعزام کرده و یا با دادن مبالغی ناچیز و قول های مختلف به افراد بومی، آنها را به سمت وهابی گری و ضدیت عمیق با شیعه هدایت می کنند.

مبلغان وهابیت،  مبالغ  هنگفتی را نیز برای ساخت مسجد به سبک معماری وهابی ها به این مرزنشینان پرداخت می کنند تا آنها را  تحت تأثیر خود قرار داده و وهابیت و ضدیت با شیعیان را ترغیب کنند. این توطئه گران همچنین از شیوه های دیگر برای  تألیف قلوب هموطنانمان وجذب آنها به سلفی گری استفاده می کنند.

خبر تأسف آمیز اینکه در برخی از شهر های مرزی، مراسم ختم نیز برای «صدام جنایتکار» برگزار شده است.

http://www.shianews.org/textnews.asp?id=2973 برداشت از سايت اخبار شيعيان

حكومت سعودی و پیوندش با  آموزه های وهابی

برنارد لوئیس
ترجمه: هوتن فیروزپور
216933.jpg
بخش اول
طرد مدرنیته به منظور بازگشت به گذشته مقدسی كه دارای انشعاب های گوناگون در منطقه است بعضی جنبش ها را به قیام واداشته كه بدون شك مهمترین آنها همان چیزی است كه به عنوان وهابی گری شناخته شده است. محمدبن عبدالوهاب روحانی ای بود از ناحیه نجد عربستان كه تحت نفوذ شیوخ محلی دارالسعود بود. او در سال ۱۷۴۴ جنگی را به منظور پاكسازی و اصولگرایی دینی به راه انداخت. اهداف اعلام شده او بازگشت به اسلام ناب پیامبر و از بین بردن تمامی تعاریف و الحاقات بعدی به دین بود.جنبش وهابی از طرف رهبران سعودی نجد كه برای مدتی و با توسل به نیروی نظامی آن را با موفقیت ترویج می كردند، پذیرفته شد. در این مجموعه از جنگ ها آنان قدرت و عقاید خود را بر اكثر مناطق مركزی و غربی عربستان اعمال حتی به بخشی از ناحیه هلال الخصیب كه تحت فرمان حكومت عثمانی بود حمله كردند. بعد از غارت و چپاول كربلا شهر مقدس شیعیان در عراق آنان توجه خود را به حجاز معطوف ساختند و در طی سال های ۱۸۰۴ تا ۱۸۰۶ دو شهر مقدس مكه و مدینه را اشغال كرده و به اصطلاح خودشان تطهیر كردند. سپس آشكارا به مقابله و مبارزه با سلطان عثمانی پرداختند، كسی كه رهبران سعودی او را به خروج از دین اسلام و غصب ممالك اسلامی متهم می كردند. امپراتور عثمانی حتی در حال انحطاط و زوال خود نیز می توانست از پس این شورشیان صحرا سعودی ها برآید. این مهم در سال ۱۸۱۸ با كمك پاشای مصر و نیروهای او با اشغال پایتخت دولت سعودی به اتمام رسید.امیر سعودی را نیز به استانبول فرستادند و در آنجا گردن زدند. عجالتا برای مدتی در دولت سعودی وقفه ایجاد شد اما عقاید و تعالیم وهابی گری باقی ماندند و از سال ۱۸۲۳ میلادی عده دیگری از اعضای دارالسعود توانستند امیرنشین سعودی را در ریاض احیا كنند. برای یك بار دیگر مبلغین و مفسرین اصول و آموزه های وهابی گری به روسای دارالسعود كمك كردند.ظهور و پیدایش وهابی گری در قرن هجدهم در عربستان پاسخی به تغییر موقعیت های زمانی بود. یكی از این موارد عقب نشینی و انزوای اسلام و پیشرفت متقابل مسیحیت بود. این مسئله كه از اطراف و مرزهای دورافتاده جهان اسلام آغاز شده بود طی روندی كوتاه و تدریجی اما برای مدتی طولانی ادامه داشت. در قرن ۱۸ این مسئله حتی در مناطق مركزی نیز دیده می شد... ....
ادامه نوشته

انتقادات بزرگان اهل سنت از ابن تیمیه

برخى از شخصيّتهاى بزرگ اهل سنّت و معاصر «ابن تيميّه»، مطالب وى را به نقد كشيده، و برخى ديگر كتابهايى مستقلّ در بطلان نظريات او تأليف كردند، مانند: «تقى الدين سُبكى» در گذشته 756، دو كتاب به نامهاى «الدرّة المضيّة في الردّ على ابن تيميّة» و «شفاء السقام في زيارة خير الأنام» نوشت.

بر كتاب شفاء السقام، ملاعلى قارى فقيه مشهور حنفى مقيم مكه در گذشته 1014، شرح محققانه به نام «شرح شفاء السقام» نوشته است.

و محمد بن ابى بكر أخنائى متوفاى 763 كتابى به نام «المقالة المرضيّة في الردّ على ابن تيمية» نوشت و با احاديث معتبر و ادله محكم، نظريه ابن تيميه را ردّ كرد، و ابن تيميه وقتى آن كتاب را ديد پاسخى به نامي «رد أخنائي»
بر او نوشت.

على بن محمد سمهودى  شافعى مصرى متوفاى 911، شيخ الاسلام مدينه كتاب گرانسنگى به نام «وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى»
نوشت و مفصل در باره زيارت، شفاعت، توسل و استغاثه به حضرت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)بحث محققانه كرده.

علاوه بر كتب ياد شده كتابهاى ديگرى نيز توسط علماى اهل سنت در نقد افكار ابن تيميه نوشته اند كه به برخى از آنان اشاره مى شود:
ادامه نوشته

وهابیت چیست؟وهابی کیست؟

وهابیت این است وهابی این است:به فتوای زیر نگاه کنید:

أبو حنيفه گفته است: اگر مردى بيست سال دور از همسرش زندگى كند و در اين مدّت رابطه اى با وى نداشته باشد و افرادى هم شهادت دهند كه در مدّت بيست سال از جمع آنان جدا نشده، سپس  همسرش باردار شود فرزند در رحم متعلّق به همان مرد است.

همچنين اگر پس از بازگشت از سفر بچّه اى يكساله يا بيشتر در آغوش همسرش ديد، آن بچّه فرزند خود او خواهد بود.

مدة الحمل عشرين سنة

قال أبو حنيفة :لو أن رجلا غاب عن امرأته عشرين سنة وبها حبل فإن الحبل منه وإن كان في جيش معروف ويشهد أصحابه أنه لم يزل في عسكرهم ، وكذلك لو قدم ومعه ابن سنة وأكثر أن الولد ولده ، وزعم أن من أتى امرأة أو غلاما " بين أفخاذهما فلا حد عليه  "فيظن بل يقطع أن هنا في المتن سقطا " ونقصا ".الايضاح  - الفضل بن شاذان الأزدي ص 92.

ترویج وهابیت و برخورد مردم با آن

دكتر منير العجلانى مى نويسد: «وتجمّع عليه أناس في البصرة من رؤساءها وغيرهم، فآذوه أشدّ الأذى، وأخرجوه منها»

(( تاريخ العربيّة السعوديّة: 88. )).

محمّد بن عبد الوهّاب در آغاز كارش به بصره آمد، و عقايدش را اظهار نمود، كه با مخالفت شديد بزرگان بصره مواجه شد، كه در نتيجه مردم عليه او قيام نموده و او را از شهر بيرون كردند.

او سپس به بغداد و كردستان وهمدان واصفهان روانه شد

(( او چهار سال در بصره، پنچ سال در بغداد و يك سال دركردستان ودو سال در همدان اقامت گزيد واندك زمانى هم در اصفهان و قم بود و آن گاه به حُرَيْمَله اقامتگاه پدرش رفت. وهابيت مبانى فكرى وكارنامه عملى ص 36. ))

 و سر انجام به زادگاه خويش برگشت.

او در زمان حيات پدرش جرأت اظهار عقائد خويش را نداشت ولى پس از آن كه پدر او در سال 1153 در گذشت محيط را براى اظهار عقايد خويش مساعد يافت و مردم را به آيين جديد خود فرا خواند

(( رجوع شود به زعماء الإصلاح في عصر الحديث: 10، تاريخ العربيّة السعوديّة: 89، تاريخ نجد آلوسى ص 111. )).

ولى اعتراض عمومى مردم كه نزديك بود خونش را بريزند، او را ناگزير كرد تا به زادگاه خويش عُيَيْنه باز گردد، و بر اساس پيمانى كه با امير آنجا «عثمان بن مَعْمَر» بست كه هر دو بازوى يكديگر باشند، عقايد خود را تحت حمايت او بى پرده مطرح ساخت، ولى طولى نكشيد كه حاكم عيينه به دستور فرمانرواى احساء، وى را از شهر عيينه اخراج كرد.

ادامه نوشته

تاریخچه پیدایش وهابیت

اين فرقه منسوب به «محمدبن عبدالوهاب » (بن سليمان بن محمدبن احمدبن راشدبن بريد بن محمدبن بريد بن مشرف بن عمر بن بعضابن ريس بن زاحزبن محمدبن على بن وهيب التميمى ) ازمردم «نجد» (هزارو دويست شش - هزار و صدو پانزده قمرى ) مى باشد. «محمدبن عبدالوهاب » به مكتب «ابن تيميه » گرايش داشت . نام اين فرقه از پدر «محمد» كه «عبدالوهاب » بود، گرفته شده است . «عبدالوهاب » كه از علماى عينيه از بلاد نجد بود. محمد فقه هنبلى رانزد پدرش «عبدالوهاب » كه از علماى هنابله بود، فرا گرفت . آثار «ابن تيميه » و «قيم جزى » «كه شاگرد ابن تيميه بود» را مطالعه كردو تحت تاثير قرار گرفت .

ابن تيميه : «ابوالعباس احمدبن عبدالحيلم حرانى » از علماء حنبلى قرن هفتم و هشتم هجرى است كه عقايد وى مخالفت افكار مذهبى معاصر خود تكفير شد و مدتى زندانى بود مورد آزار مغولان قرار گرفت و از شام به قاهره گريخت .

در سال 712 ق دوباره به «دمشق » بازگشت و در سال 728 ق در گذشت .

محمد بن عبدالوهاب در بصره از «شيخ محمد مجموعى » علم دين آموخت ، در شام و حجاز نيز كسب فيض كرد وكمال يافت و سفرهايى به ايران «اصفهان » نمود.

در رابطه با نهضت پاكدينى «محمدبن عبدالوهاب » چند نكته قابل تاءمل هست كه خواننده تاريخ عقايد و آراء بايد به آنها توجه كند: نكته نخست اينكه مقطع زمانى پيدايش اين نهضت قابل توجه است . نكته دوم ، تحصيلات محد بن عبدالوهاب و مناطق و مراكزى كه در آن تحصيل وتحقيق كرده است ، مى باشد.

در رابطه با نكته نخست ، مى دانيم كه قرنهاى دهم تا سيزدهم هجرى فصل جديدى در تاريخ عقيد و آراء اسلامى بشمار مى رود: «امپراطورى عثمانى » خود را وارث خلافت اسلامى مى دانست و مدعى بود كه آخرين خليفه عباسى خالفت را به اين خاندان وصيت كرده است . از ديگر طرف ت رقباى ترك عثمانى كه پيشينه اى دراز در اختلافات قبيله اى و محلى و منطقه اى بايكديگر داشتند، ائتلاف كرده و نهضت صفويه را بر پاى داشتند. اتحاد و ائبلاف هفت قبيله ترك ، رژيم صفوى درايران را پديد آورد. استخدام مذهب شيعه اماميه بخشى از استراتژى ستيزه جويانه رقباى ترك عثمانى در مبارزه باامپراطور عثمانيان بود. نهضت شيعيگرى صفويه كه با قوت و قدرت قزلباشهان شمشيرهاى آخته و قتبل عام سنيان شهر نشين ايران اكثرا سنى ، رو به گسترش بود، تا آن سوى مرزهاى جغرافيايى ايران فرا رفت و در طى نزديك به يك قرن ت سنى كشى و شيعه كشى در اين دو امپراطور و صدور آن به شام وحجاز نزاع فرقهاى و كلاى شيعه و سنى را كه در دوره آل بويه آغاز و بعد همراه با فراز و نشيبهائى ادامه داشت ، تجديد و تشديد كرد و به اوج بى سابقه اى رسانيد.

اقدامات علماى سنى (كه در جهت اهداف سياسى سلاطن صفويه از يك سو و علما سنى در جهت اهداف سياسى امپرااطورى عثمانى از ديگر سو) بر اين كينه ودشمنى رنگ و رونق شگفتى مى داد. بر خواننده محقق در تاريخ ايران روشن است كه دوره صفويه بيش از هر دوره ديگرى در تاريخ ايران و اسلام شيعه ت بخران سازبوده است :

بيشترين و تندترين رديه ها عليه مذهب اماميهدر همين دوره از سوى سنيان نوشته شده است ، علماى بزرگ شيعه كه اصولا در بلاد سنى نشين بى طرف بوده اند، ترور شده اند (نمونه اش شهيد ثانى ) بى گناه بلاد عثمانى قتل عام شده اند ورعب و وحشت و ناامنى كليه جوامع شهرى و روستايى شيعيان برون مرزى آن روزگار را فراگرفته بود. و از همه مهمتر سيمايى كه صفويه از «تشيع اماميه » ارائه داده مى كرد، مسئله يازتر بود و دستاويز حمله و بهانه مناسبى در دست علمامتعصب سنى بود. اسناد تاريخ نشان ميدهد كه در بلاد سنيان ، «تشيع اماميه » مترادف بود با مذهب شرك و تمام بر چسب هايى كه در ادوار گذشته تاريخ ت اسلاف سنى شان بر تارك «تشيع » چسبانده بودند، صحت و مشروعيت مى يافت .

ادامه نوشته

هدايايي كه اسم (الله و محمد) در ان است واجب است كه از آنها پرهيز شود؟؟!!

بيانيه هيأت كبار علماء در محكوميت تكفير

هيئت «كبار العلماء» در جلسه چهل و نهم كه در طائف از تاريخ 2/4/1419 هجرى قمرى تشكيل شد، حوادثى را كه در كشورهاى اسلامى و غير آن، از تكفير و انفجارها و امور ناشى از آن، از خونريزى ها و نابود كردن مؤسّسات مختلف اتفاق افتاده، ممورد بررسى قرار داد، و نظر به اهميّت اين موضوع و پى آمدهاى آن، اعمّ از كشتن بى گناهان و اتلاف اموال و ايجاد رعب و وحشت در مردم، و ايجاد ناامنى و تزلزل و بى ثباتى در جامعه، مجلس تصميم گرفت حكم اين موضوع را طىّ بيانيه اى به عنوان خيرخواهى الهى بندگان خدا و اداى تكليف، و رفع هرگونه اشتباه از كسانى كه گرفتار اشتباه در مفاهيم اسلامى شده اند، روشن سازد. به همين دليل نكات زير را يادآور مى شود و از خداوند توفيق مى طلبد:

ـ تكفير (كسى را كافر دانستن) يك حكم شرعى است كه بايد معيارش از سوى خدا و رسول او تعيين گردد، همان گونه كه حلال و حرام و واجب بايد از سوى خدا باشد، همچنين تكفير، و گفتار و رفتارى كه (در كتاب و سنّت) گاه كفر بر آن اطلاق شده به معنى «كفر اكبر» كه سبب خروج از دين اسلام مى شود، نيست.

بنابراين ـ چون بايد حكم به كفر از سوى خدا و رسولش باشد ـ جايز نيست كسى را تكفير كنيم مگر اين كه دليل روشنى از كتاب سنّت بر كفر او گواهى دهد، و گمان و احتمال هرگز كافى نيست، زيرا احكام سنگينى بر اين حكم بار مى شود. هنگامى كه ما، در مورد حدود معتقديم طبق قاعده «الحدود تدرء بالشبهات» بايد بدون قطع و يقين اقدام نكنيم، مسلّماً مسأله «تكفير» به خاطر آثار مهمّى كه دارد از حدود مهم تر است و لذا پيغمبر اكرم(ص) همگان را از تكفير كسى كه واقعاً كافر نيست، بر حذر داشت و فرمود: هركس به برادر مسلمانش بگويد: اى كافر! اگر راست بگويد، طرف مقابل گرفتار عذاب الهى مى شود و اگر دروغ بگويد به خودش باز مى گردد.

گاه در كتاب و سنّت تعبيرى ديده مى شود كه فلان سخن يا عمل يا اعتقاد موجب كفر است، در حالى كه موانعى وجود دارد كه جلو اين حكم را مى گيرد، و اين مانند احكام ديگرى است كه بدون اجتماع اسباب و شرايط و نفى موانع حاصل نمى گيرد، مانند اختلاف در دين. همچنين گاه كسى را اجبار بر اداى كلمات كفرآميز مى كنند در حالى كه سبب كفر او نمى شود (چون مجبور شده است) و نيز گاهى انسان سخن كفرآميزى بر اثر شدّت خوشحالى يا غضب و مانند آن مى گويد (در حالى كه از حالت طبيعى خارج شده) و اين موجب كفر او نمى شود چون قصدى ندارد، شبيه داستان معروفى كه كسى از شدّت خوشحالى مى گفت «خداوند تو بنده منى و من پروردگار توأم!».

آثار مهم و خطرناكى برشتاب در تكفير مترتّب مى شود از جمله مباح شمردن خون و مال آن شخص، و جلوگيرى از ارث او و جدايى از همسرش و غير اينها كه از آثار ارتداد است، بنابراين چگونه جايز است مسلمان به كمترين شبهه اى چنين نسبتى به كسى بدهد (و اين همه مسئوليّت را بپذيرد؟).

حاصل اين كه: شتاب در تكفير خطرات عظيمى دارد زيرا خداوند متعال مى فرمايد: « قُلْ إنَّمَا حَرَّمَ رَبِّىَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالاِْثْمَ وَالْبَغْىَ بِغَيْرِ الْقَقِّ وَأَنْ تُشْرِكُوا بِاللّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَاناً وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُون َ» (( اعراف، آيه 33. ))

(طبق اين آيه هرگونه كار زشت و ظلم و شرك و نسبت ناروا و سخن بى دليل نسبت به خداوند حرام شمرده است).

2 ـ آنچه از اين عقيده باطل (نسبت شرك به مسلمين) حاصل شده، يعنى خون ها را مباح شمردن و عِرْض و آبروى مردم را بردن و اموال آنها را غارت كردن و منفجر ساختن خانه ها و وسايل نقليّه و مراكز ادارى و تجارى، اين اعمال و مانند آن به اجماع همه مسلمين حرام و گناه است، زيرا سب هتك حرمت نفوس و اموال است و امنيّت و آرامش زندگى مردمى را كه در خانه ها و مراكز كار صبح و شام رفت و آمد دارند از بين مى برد، و مصالح عمومى جامعه را كه بدون آن نمى توانند زندگى كنند برباد مى دهد.

اين در حالى است كه اسلام اموال و اعراض و نفوس مسلمين را محترم شمرده و به هيچ كس اجازه تجاوز به حريم آنها نمى دهد، و از آخرين امورى كه پيغمبر اكرم(ص) در خطبه حجّة الوداع به همه مسلمانان ابلاغ كرد اين بود كه فرمود: خون ها و اموال و اعراض شما بر يكديگر محترم است مانند احترام امروز (روز عيد قربان) و احترام اين ماه (حرام) و احترام اين سرزمين مقدّس (مكّه) سپس (براى تأكيد) فرمود: خداوندا گواه باش (من آنچه را بايد بگويم) گفتم! اين حديد مورد اتّفاق همه محدّثان است.

و نيز فرمود: تمام هستى مسلمان بر مسلمان حرام است، خونش، مالش و ناموس و عرضش و نيز فرمود: از ظلم بپرهيزيد كه ظلم در قيامت ظلمات است.

و نيز خداوند سجان كسى را كه خون بى گناهى را بريزد به اشدّ مجازات تهديد كرده و فرمود: «هركس فرد با ايمانى را عمداً به قتل برساند، مجازاتش دروخ است و براى هميشه در آن خواهد ماند و خداوند او را مورد غضب و لعن خود قرار خواهد داد و مجازات عظيمى براى او قرار داده است».

 (( نساء آيه 93. ))

و نيز درباره قتل سهوى كافرى كه در امان مسلمين زندگى مى كند، فرموده «بايد ديه و كفاره بدهيد».

 (( برگرفته از آيه 92 سوره نساء. ))

با اين حال قتل عمد او چه حكمى خواهد داشت. به يقين جرم او عظيم تر و گناه آن سنگين تر خواهد بود.

در حديث صحيح از پيغمبر اكرم (ص) آمده است كسى كه غير مسلمانى را كه با مسلمين پيمان دارد به قتل برساند، هرگز بوى بهشت را نخواهد شنيد!

3 ـ اين مجلس با توجّه به حكمى كه در بالا نسبت به تكفير مردم بدون دليل از كتاب و سنّت صادر كرده و اهميّت آن را به سبب آثار شوم و گناهانى كه بر آن مترتّب مى شود، بيان داشته به تمام مردمم جهان اعلام مى كند كه اسلام از اين گونه عقيده هاى باطل بيزار است و آنچه در بعضى از كشورها از ريختن خون بى گناهان و منفجر ساختن مساكن و مركب ها و مراكز عمومى و خصوصى و تخريب كارگاه ها و مانند آن صورت مى گيرد، عملى جنايت كارانه مى داند كه اسلام از آن بيزار است. همچنين هر مسلمانى كه به خدا و روز جزا ايمان دارد از اين اعمال بيزار مى باشد، و اين كارها تنها كار كسانى است كه داراى افكار منحرف و گمراهند و گناه و جرم آن به گردن آنهاست و هرگز نبايد به حساب اسلام و مسلمانانى كه به هدايت اسلام هدايت شده اند و متمسّك به كتاب و سنّت و پيرو قرآن مجيدند، گذارد. اين كارها فساد و جنايت بزرگى است كه شريعت اسلام و فطرت پاك انسانى آنها را نمى پذيرد.

لذا روايات اسلامى به طور قاطعانه آن را تحريم كرده، و از همنشينى با اين گونه افراد بازداشته است...»

سپس اين بيانيّه با آيات و رواياتى كه نشان مى دهد اسلام دين محبّت و دوستى و تعاون در نيكى و تقوى و گفتگوى منطقى و حكيمانه و پرهيز از هرگونه خشونت و پرخاشگرى است، پايان داده شده است.

 (( اصل بيانيّه را اينجانب سال 1383، از عربستان  آورده و در اختيار فقيه فرزانه و استاد گرانقدر حضرت آيت اللّه سبحانى قرار دادم كه معظم له در كتاب «معجم طبقات المتكلمين»، جلد 4، صفحه 100 نقل كردند و حضرت آيت اللّه العظمى مكارم شيرازى  در كتاب «وهابيت بر سر دوراهى» آورده اند و از آنجايى كه ترجمه اين بزرگوار خيلى سليس و روان بود، بدون هيچگونه تصرف، نقل كرديم. ))

پاسخی  به آقای عبدالمجید مرادزهی!

 

مطلب ایشون را می تونید در سایت اهل سنت ببینید.

 

ابن تيميه و تكفير مسلمين و قتل آنان:
خطرناكترين چيزى كه ابن تيميه بنيانگزار فكرى وهابيت در آغاز دعوت خويش مطرح ساخت و افكار عمومى را متشنج و عقائد مردم را جريحه دار كرد، متهم ساختن مسلمان به كفر و شرك بود
.
او رسماً اعلام كرد: هر كس كنار قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) يا يكى از افراد صالح بيايد و از آنان حاجت بخواهد مشرك است، پس واجب است چنين شخصى را وادار به توبه كنند، و اگر توبه نكرد، بايد كشته شود
.
«من يأتي إلى قبر نبيّ أو صالح، ويسأله حاجته ويستنجده... فهذا شرك صريح ، يجب أن يُستتابَ صاحبُه ، فإن تاب، وإلاّ قُتِل»(1
(

محمّد بن عبد الوهّاب و تكفير مسلمين و جهاد با آنان:
محمّد بن عبد الوهّاب مجدّد ناشر افكار ابن تيميّه مى گويد
:
وإنّ قصدهم الملائكة والأنبياء والأولياء يريدون شفاعتهم والتقرّب إلى اللّه بذلك، هو الذي أحلّ دماءهم وأموالهم (2(

همانا هدف آنان وسيله تقرّب به خداوند و شفيع قرار دادن پيامبران، و صالحان است، به همين جهت خونشان حلال و قتلشان جايز است.


شهادت به كفر مسلمانان، شرط ورود به آيين وهّابيّت:
أحمد زينى دحلان مفتي مكّه مكرّمه مى نويسد: «كان محمّد بن عبد الوهّاب إذا اتّبعه أحد وكان قد حجّ حجّة الإسلام، يقول له: حجّ ثانياً! فإنّ حجّتك الأولى فعلتها وأنت مشرك، فلا تقبل، ولا تسقط عنك الفرض
.
وإذا أراد أحد الدخول في دينه، يقول له بعد الشهادتين: اشهد على نفسك إنّك كنت كافراً، وعلى والديك أنّهما ماتا كافرين، وعلى فلان وفلان، ويسمّي جماعة من أكابر العلماء الماضين أنّهم كانوا كفّاراً، فإن شهد قبله، وإلاّ قتله، وكان يصرّح بتكفير الأمّة منذ ستّمائة سنة، ويكفّر من لا يتّبعه، ويسمّيهم المشركين، ويستحلّ دماءهم وأموالهم»(3
(
اگر چنانچه كسى به مذهب وهّابيّت در مى آمد و قبلاً حج واجب انجام داده بود «محمّد بن عبد الوهّاب» به وى مى گفت: بايد دوباره به زيارت خانه خدا بروى چون حج گذشته تو در حال شرك صورت گرفته است
.
و به كسى كه مى خواست وارد كيش وهّابيّت بشود مى گفت: پس از شهادتين بايد گواهى دهى كه در گذشته كافر بوده اى و پدر و مادر تو نيز در حال كفر از دنيا رفته اند، و همچنين بايد گواهى دهى كه علماء بزرگ گذشته كافر مرده اند
.
اگر چنانچه گواهى نمى داد وى را مى كشتند. آرى او بر اين باور بود كه تمام مسلمانان در طول 12 قرن گذشته كافر بوده اند، و هركسى را كه از مكتب وهّابيّت پيروى نمى كرد او را مشرك دانسته و خون و مال او را مباح مى كرد
.

شیخ جبرین و تکفیر و قتل شیعیان و حرام کردن ذبیحه آنان:
1 صدر الشیخ عبدالله بن عبد الرحمان الجبرین من اعضاء مجلس الافتاء الاعلى السعودى مؤخراً فتوى یکفّر فیها الشیعة و یستعمل قتلهم هذا نصها
:
و بعد
:
فلا یحل ذبح الراضى، و لا اکل ذبیحته فان الرافضة غالباً مشرکون حیث یدعون على بن ابى طالب دائماً فی الشدة و الرخاء حتى فى عرفات و الطواف و السعی و یدعون ابناءه و ائمتهم کما سمعناهم مرارا و هذا شرک اکبر وردة عن الاسلام یستحقون القتل علیها کما هم یغلون فى وصف على رضى اللّه عنه و یصفونه باوصاف لا تصلح الا للّه کما سمعناهم فى عرفات و هم بذلک مرتدون حیث جعلوه رباً و خالقاً و متصرفاً فى الکون و یعلم الغیب و یملک الضّر و النفع و نحو ذلک کما انهم نطعنون فى القرآن الکریم و یزعمون ان الصحابة حرفوه و حذفوُا منه اشیاء کثیرة تتعلق باهل البیت و اعدائهم فلا یقلبون به ولا یرونه دلیلاً. کما انهم ایضاً یطعنون فی اکابر الصحابة کالخلفاء الثلاثة و بقیة العشرة و امهات المؤمنین و مشاهیر الصحابة کانس و جابر و ابى هریره و نحوهم فلا یقبلون احادیثهم لانهم کفار فى زعمهم و لا یعملون باحادیث الصحیحین الاّ ما کان عن اهل البیت و یتعلقون باحادیث مکذوبة او لا دلیل فیها على ما یقولون و لکنهم مع ذلک یتقون فیقولون بالسنتهم ما لیس فى قلوبهم و یخفون فى انفسهم ما لا یبدون لک و یقولون من لا تقیة له فلا دین له، فلا تقبل دعواهم فی الاخرة و محبد الشرع الخ فالنفاق عقیدة عندهم کفى اللّه شرهم و صلى اللّه على محمد و آله و صحبه و سلم. 22/3/1412 ه کیهان عربى شماره 2423
در اینجا ما به ترجمه نکات برجسته این فتوى مى پردازیم و از ترجمه جزءجزء آن خوددارى مى کنیم تا به اطاله نینجامد، مى گوید: ذبح رافضى (شیعى) و ذبیحه او حلال نیست، شیعیان غالباً مشرک هستند، چون در هر حال على را مى خوانند و فرزند او را نیز مى خوانند، و این بزرگترین شرک است، و این ارتداد از دین است، اینان مستحق کشته شدن هستند، اینان درباره على رض غلو مى کنند و او را به صفاتى توصیف مى کنند که جز براى خدا شایسته نیست، چون على را ربّ و خالق و متصرف در هستى و عالم به غیب و مالک ضرر و سود مى دانند. اینان معتقدند که صحابه، قرآن را تحریف کرده اند و از قرآن آنچه را که مربوط به اهل بیت بوده حذف کرده اند، لذا اینان قرآن را به عنوان دلیل قبول ندارند
.
اینان درباره بزرگان صحابه ایراد مى گیرند مانند خلفاء ثلاثه و سایر عشره مبشره، لذا احادیث خلفاء و عشر مبشره را قبول نمى کنند چون به گمان شیعه اینان کفارند، اینان به احادیث صحیحین عمل نمى کنند مگر اینکه راجع باهل بیت باشد
.
اینان تقیه مى کنند و آنچه را به زبان مى رانند خلاف چیزى است که در دل دارند، معتقدند هر کس تقیه نکند دین ندارد، نفاق عقیده اینان است.


بن جبرين و تکفیر شیعیان و ندادن زکات به آنان:
ابن جبرين كه يكى از مفتيان بزرگ سعودى است سؤال شده كه آيا به فقراى شيعه مى شود زكات داد؟
پاسخ داده طبق نظر علماء اسلامى به كافر نمى شود زكات داد و شيعيان بدون شك به چهار دليل كافر هستند
:
1 - آنان نسبت به قرآن طعنه زده و بدگويى مى كنند و معتقد به تحريف قرآن هستند و مى گويند كه دو سوم قرآن حذف شده و هركس به قرآن طعنه زند كافر هست و منكر آيه شريفه «وإنا له لحافظون» مى باشد
.
2 - به سنت پيامبر و احاديث صحيح بخارى و مسلم نيز طعنه مى زنند و به احاديثى كه در اين دوكتاب آمده عمل نمى كنند چون بر اين عقيده هستند كه روايات اين كتاب ها از صحابه نقل شده و صحابه را كافر مى شمارند. و معتقد هستند كه پس از پيامبر گرامى همه صحابه جز على و فرزندان او وتعداد اندكى مانند سلمان و عمار همه كافر و مرتد شدند
.
3 - شيعيان اهل سنت را كافر دانسته و با آنان نماز نمى خوانند و اگر پشت سر اهل سنت نماز بخوانند آن نماز را اعاده مى كنند; بلكه آنان معتقد به نجاست اهل سنت هستند و اگر با يكى از اهل سنت مصافحه كنند، دست خود را آب مى كشند
.
4 - شيعيان نسبت به على و فرزندان او غلوّ كرده و آنان را به صفاتى كه ويژه خداوند است توصيف مى كنند و همانند خداوند آنان را صدا مى كنند
.
تا آن جا كه گفته: من دفع إليهم الزكاة فليخرج بدلها ; حيث أعطاها من يستعين بها على الكفر ، وحرب السنّة.

اگر كسى به شيعيان زكات بدهد قبول نيست; زيرا او با اين كار خود به كسى كمك كرده كه كفر را تقويت مى كند و با سنت پيامبر در حال جنگ است(4(

اعلام رسمى عبدالرحمن براک از مفتیان سعودی برای جهاد بر ضدّ شيعة:
از شيخ عبد الرحمان براك از مفتيان سعودى استفتا شده: «هل يمكن أن يكون هناك جهاد بين فئتين من المسلمين (أي: السنة مقابل الشيعه )
آيا امكان جهاد ميان اهل سنت و شيعه وجود دارد؟
وى پاسخ داده: «... إن كان لأهل السنة دولة وقوة وأظهر الشيعة بدعهم ، وشركهم ، واعتقاداتهم ، فإن على أهل السنة أن يجاهدوهم بالقتال...(5
(
اگر اهل سنت داراى دولت مقتدى باشند و شيعه برنامه شرك آميز خود را اظهار نمايند (مانند اعتقاد به وصايت على (عليه السلام) بعد از پيامبر گرامى و مراسم عزادارى براى امام حسين (عليه السلام) و توسل به امير المؤمنين و حسين (عليهما السلام)). در اين صورت بر اهل سنت واجب است كه عليه شيعه اعلام جهاد نموده و آنان را به قتل برساند
.

اعلام جهاد بر علیه شیعه

وهابی ها در صدو ر فتواهای غیر اسلامی و انسانی خود کار را به جایی رسانده اند که حتی فتوا به جهاد بر ضد شیعه می دهند و می گویند اگر دولت وحکومت به دست سنی ها بیفتد باید بر ضد شیعه قیام کنند؟؟!!

از شیخ عبدالرحمان براک از مفتیان سعودی استفتا شده:«هل یمکن ان یکون هناک جهاد بین فئتین من المسلمین »(ای :السنه مقابل الشیعه؟(

آیا امکان جهاد میان اهل سنت وشیعه وجود دارد؟

وی پاسخ داده :..اگر اهل سنت دارای دولت مقتدری باشند و شیعه برنامه شرک آمیز خود را اظهار نمایند(مانند اعتقاد به وصایت علی بعد از پیامبر و مراسم عزاداری برای حسین و توسل به علی ) در این صورت بر اهل سنت واجب است که علیه شیعه اعلام جهاد کرده و آنان را به قتل برسانند.

سایت المنجد سوال ۱۰۲۷۲

فتواى هيأت عالى افتاى سعودى بر كفر شيعه (( رئيس هيأت: عبد العزيز بن عبد اللّه بن باز
اعضاى هيأت: عبد الرزاق عفيفى، عبد اللّه بن غَدَيان و عبد اللّه بن قعود
((

هيأت عالى افتاى سعودى در پاسخ به سؤالى پيرامون شيعه نوشته است:
إنّ كان الأمر كما ذكر السائل من أن الجماعة الذين لديه من الجعفرية يدعون عليا والحسن والحسين وسادتهم فهم مشركون مرتدون عن الإسلام(6
(
همان گونه كه در سؤال آمده است، آنان كه «ياعلى، ياحسين» مى گويند مشرك، و از ملّت اسلام خارج مى باشند
.
و اين فتوى به امضاء چهار تن از اعضاى هيأت عالى سعودى به شرح ذيل رسيده است
:


فتواى زرقاوي برای جهاد بر ضد شيعه :


زرقاوى رهبر وهابيون عراقى طى اطلاعيه اى كه از طريق اينترنت منتشر گرديد اعلام كرده بود:

مخالفان (شيعيان): افعي ها و دشمنان در كمين نشسته و عقرب هاي حيله گر هستند، ما اكنون به جنگ با دشمن كافر و جنگ دشوار با دشمن حيله گري كه لباس دوست بر تن كرده و به همدلي دعوت مي كند، وليكن شرور است و ارث اختلاف دروني را به ميراث برده، مي پردازيم.
يك ناظر جستجوگر درك مي كند كه شيعيان خطري آشكار و حقيقي هستند. پيام تاريخ كه واقعيت نيز آن را تصديق نموده، اين امر را روشن ساخته كه تشيع، ديني جدا از اسلام است و با يهود تحت شعار اهل كتاب و مسيحيان ملاقات مي كنند، شرك نمايان شيعيان تا جايي است كه قبرها را مي پرستند و در اطراف قبور ائمه طواف مي كنند، به حدي رسيده اند كه ياران پيامبر را كافر مي دانند و به مادر مؤمنان و صالحان اين امت دشنام مي دهند و قرآن كريم را جعل مي كنند
.
و در كتب شيعيان كه تاكنون در حال انتشار است به نزول وحي براي آن گروه ادعا شده است و اين يكي از تصاوير كفر و كفرشناسي است
.
كساني كه گمان مي كنند شيعيان مي توانند ميراث تاريخي و كينه سياه خود را فراموش كنند، در توهم به سر مي برند و اين همانند آن است كه اين افراد، (متوهمان) از مسيحيان بخواهند صليب كشيدن مسيح را فراموش كنند. آيا يك عاقل چنين كاري مي كند؟
اين قوم علاوه بر كفر خود، براي افزايش بحران حكومت و موازين نيرو در دولت، از مكر و حيله سياسي استفاده و تلاش مي كنند براي تثبيت شرايط محيطي جديد خود، با استفاده از پلاكاردهاي سياسي و سازمان هاي خود با هم پيمانانشان همكاري كنند
.
اين قوم خيانتكار در طول تاريخ، اهل تسنن را به مبارزه مي طلبيده و در هنگام سقوط رژيم صدام، شعار «انتقام از تكريت تا انبار» را سر مي داد كه اين مسأله خود بر ميزان كينه آنها نسبت به اهل تسنن دلالت مي كند(7(

منابع:

(1) زيارة القبور والاستنجاد بالمقبور: 156، قريب منه في الهديّة السنيّة: 40، انظر كشف الارتياب: 214.
(2) كشف الشبهات: 58، ط. دار القلم ـ بيروت، مجموع مؤلّفات الشيخ محمّد بن الوهاب: 6/115، رسالة كشف الشبهات
.
(3) الدرر السنيّة: 1/46، الفجر الصادق لجميل صدقي الزهاوي: 17، كشف الارتياب: 135 نقلا عن خلاصة الكلام: 229 - 330 لدحلان
.
(4) السؤال: ما حكم دفع زكاة أموال أهل السنّة لفقراء الرافضة (الشيعة) وهل تبرأ ذمّة المسلم الموكّل بتفريق الزكاة إذا دفعها للرافضي الفقير أم لا ؟
الجواب: لقد ذكر العلماء في مؤلّفاتهم في باب أهل الزكاة أنهّا لا تدفع لكافر ، ولا مبتدع ، فالرافضة بلا شكّ كفار لأربعة أدلة
:
الأول: طعنهم في القرآن ، وإدّعاؤهم أنّه حذف منه أكثر من ثلثيه ، كما في كتابهم الذي ألّفه النوري وسمّاه «فصل الخطاب في إثبات تحريف كتاب ربّ الأرباب» وكما في كتاب الكافي ، وغيره من كتبهم ، ومن طعن في القرآن فهو كافر مكذّب لقوله تعالى : «وإنّا له لحافظون
».
الثاني: طعنهم في السنّة وأحاديث الصحيحين ، فلا يعملون بها; لأنّها من رواية الصحابة الذين هم كفّار في اعتقادهم، حيث يعتقدون أنّ الصحابة كفروا بعد موت النبي صلى اللّه عليه وسلم إلاّ عليّ وذرّيته ، وسلمان وعمّار ، ونفر قليل ، أمّا الخلفاء الثلاثة، وجماهير الصحابة الذين بايعوهم فقد ارتدّوا ، فهم كفّار ، فلا يقبلون أحاديثهم ، كما في كتاب الكافي وغيره من كتبهم
.
الثالث : تكفيرهم لأهل السنّة ، فهم لا يصلّون معكم ، ومن صلّى خلف السنّي أعاد صلاته; بل يعتقدون نجاسة الواحد منّا ، فمتى صافحناهم غسّلوا أيديهم بعدنا ، ومن كفّر المسلمين فهو أولى بالكفر ، فنحن نكفّرهم كما كفّرونا وأولى
.
الرابع : شركهم الصريح بالغلّو في عليّ وذرّيته ، ودعاؤهم مع اللّه ، وذلك صريح في كتبهم ، وهكذا غلوّهم ووصفهم له بصفات لا تليق إلا بربّ العالمين ، وقد سمعنا ذلك في أشرطتهم
.
ثمّ إنّهم لا يشتركون في جمعيّات أهل السنّة ، ولا يتصدّقون على فقراء أهل السنّة ، ولو فعلوا فمع البغض الدفين ، يفعلون ذلك من باب التقيّة ، فعلى هذا، من دفع إليهم الزكاة فليخرج بدلها ; حيث أعطاها من يستعين بها على الكفر ، وحرب السنّة ، ومن وكلّ في تفريق الزكاة حرم عليه أن يعطي منها رافضيّاً ، فإن فعل لم تبرأ ذمّته ، وعليه أن يغرم بدلها ، حيث لم يؤدّ الأمانة إلى أهلها ، ومن شكّ في ذلك فليقرأ كتب الردّ عليهم ، ككتاب القفاري في تفنيد مذهبهم ، وكتاب الخطوط العريضة للخطيب وكتاب إحسان إلهي ظهير وغيرها . واللّه الموفق. اللؤلؤ المكين من فتاوى فضيلة الشيخ ابن جبرين ص39
.
(5) سايت المنجد، سؤال شماره 10272
.
(6) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/373 فتوى رقم 3008
.
(7) سايت بازتات «BAZTAB.COM»: مورخ 8/3/1384.

 

فتاوای شیخ عبد العزیز بن باز برای مشرک خواندن شیعیان:

(( دعا از مصادیق عبادت است و هرکس در بقعه ای از بقعه های زمین بگوید: یا رسول الله، یا نبی الله، یا محمد به فریاد من برس، مرا دریاب، مرا یاری کن، مرا شفا بده، امتت را یاری کن، بیماران را شفا بده، گمراهان را هدایت فرما، یا امثال این ها، با گفتن این جمله ها برای خدا شریک در عبادت قرار داده و در حقیقت پیامبر را عبادت کرده است. ))

( مجموع فتاوی بن باز ج 2 ص 549 )

 

صنعانی و بت پرست نامیدن شیعیان:

بارگاه به منزله بت است. چون کاری که مردم جاهلیت برای چیزهایی به نام بت انجام می دادند همان کار را قبوریون برای چیزهایی که نام آن را قبر یا مشهد ولی گذاشته اند انجام می دهند. به هر حال همان عمل مردم دوران جاهلیت است با اسم دیگر لکن با تغییر اسم از بت بودن خارج نمی شود!

( تذکر: یعنی شیعیان بت پرست هستند )

کشف الارتیاب ص ۲۸۶ به نقل از تطهیر الاعتقاد

 

ابن قیم(شاگرد ابن تیمیه) و ویران نمودن بقاع متبرکه:

بناهای قبور به صورت بت ها و طاغوت ها برگرفته شده و مورد پرستش قرار می گیرد. ویران نمودن آن ها واجب است و پس از قدرت بر ویرانی ابقای آنها به همان صورت حتی یک روز جایز نیست. چراکه آنها به منزله لات وعزی و یا بزرگترین شرک ها است.

زاد العماد ص ۶۶۱ کشف الارتیاب ص ۲۸۶

 

چند سوال مهم و اساسی از گردانندگان حوزه علمیه زاهدان:

چرا مولوی عبدالحمید - امام جماعت مسجد مکی زاهدان- در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی در نشست مکه و در مجمع چنین مفتی هایی شرکت کرده که تشنه خون شیعیان و مخالف اتحاد مسلمانان هستند؟

آیا شرکت ایشان برای تقریب مذاهب بوده که چنین نشستی با نشست مجمع تقریب مذاهب مقایسه شود؟

چگونه است که آقای مولوی عبدالحمید با علمای وهابی تکفیری دوست و رفیق است اما با علمای شیعه بدون هیچ گفتگویی قصد مباهله دارد؟

چگونه است که آقای عبدالمجید مرادزهی از شاگردان او هنوز حرف های اشتباه ایشان درباره دکتر عماد و دکتر تیجانی را محکوم نکرده است؟

چرا در سایت حوزه علمیه زاهدان http://www.sunnionline.net به آقای دکتر حسینی قزوینی اهانت کرده در حالی که ایشان فقط از مولوی عبدالحمید دعوت به گفتگوی صمیمانه در باب حرف های اشتباهی که خود او زده بود کردند؟

چرا برخی دوستان اهل سنت، گفتگوی صمیمی را با توهین و فتوای تکفیر و قتل شیعیان را با آغوش باز می پذیرند؟

آیا این اتحاد و انسجام اسلامی است که برادران اهل سنت دارند؟؟؟!!!

هشدار آیت الله مکارم در مورد وهابیت

مسوولان جمهوری اسلامی باید نسبت به فتنه وهابیون خصوصا در سرزمین مکه به دولتمردان عربستان شکایت کنند.


آیت الله ناصر مکارم شیرازی از مراجع عظام تقلید در قم نسبت به فتنه وهابیون افراطی در کشورهای اسلامی هشدار داد و از مسوولان نظام خواست که مراقب نقشه های این فرقه ضاله باشند.

به گزارش شیعه نیوز به نقل از ایرنا، وی چهارشنبه شب دردیدار حجت‌الاسلام والمسلمین ری شهری نماینده ولی فقیه در سازمان حج و زیارت خاطرنشان کرد: وهابیون افراطی در سرزمین عربستان برای زایران شیعه مزاحمت ایجاد می‌کنند و باید برای این مساله تدبیری اندیشیده شود.

آیت الله مکارم شیرازی ادامه داد: دشمنان اسلام، وهابیون را برای تفرقه افکنی و سوء استفاده از مسلمانان در منطقه بسیج کردند.

این مرجع تقلید گفت: مسوولان جمهوری اسلامی باید نسبت به فتنه وهابیون خصوصا در سرزمین مکه به دولتمردان عربستان شکایت کنند.

آیت الله مکارم شیرازی ادامه داد: این فرقه افراطی نقشه های خطرناکی را در سر می‌پروراند و باید مردم و مسوولان ما هوشیار باشند.

وی با تقدیر از کارگزاران حج و زیارت گفت: باید کاروانهای حج به گونه ای همراهی شوند که وهابیون نتوانند برای آنها مزاحمت ایجاد نمایند.

دراین دیدار حجت‌الاسلام والمسلمین ری شهری گزارشی از فعالیتهای نمایندگی ولی فقیه در سازمان حج و زیارت را ارایه کرد.