برخی از عقاید و فتاوای وهابیان

۱.حرمت رفتن به زیارت قبور اولیای الهی

۲.حرمت بنا بر قبور  انبیا و اولیا (به خاطر شرک دانستن این عمل)

۳.حرمت ساختن مسجد بر قبور اولیا

۴.حرمت نماز و دعا خواندن در کنار قبور اولیا

۵.حرمت صدا زدن انبیا واولیا بعد از مرگ و شرک دانستن این عمل

۶.حرمت وشرک دانستن تبرک به اثار  انبیا و اولیا

۷.حرمت استغاثه به اولیای خدا بعد از مرگ و شرک دانستن آن

۸.حرمت کمک خواستن از اولیای خدا بعد از مرگ و شرک دانستن آن

۹.حرمت شفاعت از اولیای خدا بعد از مرگ و شرک دانستن ان

۱۰.حرمت قسم خوردن به غیر خدا مثل پیامبر یا ولی یا کعبه  وشرک دانستن آن.

۱۱.حرمت قسم دادن بر خدا به حق نبی  یا ولی

۱۲.حرمت نذر برای پیامبر یا ولی

۱۳.حرمت برپایی جشن در اعیاد و موالید انبیا و اولیا

۱۴.حرمت برپایی عزا در سوگ اولیا

۱۵.حرمت چراغ روشن کردن بر سر قبور

۱۶.حرمت تعمیر قبور اولیا و تزیین آن ها

۱۷.حرمت اقامه عزا و مجالس فاتحه

۱۸.حرمت توسل به انبیا و اولیا و نسبت شرک دادن به آنها

و...

به حول و قوه الهی انشاالله قصد دارم  در روزهای اتی به نقد کلیه موضوعات مطرح شده بپردازم اگر عمری باقی باشد.

اولین موضوعی که به صورت مستدل مورد نقد وبررسی قرار خواهم داد :حرمت رفتن به زیارت قبور اولیای الهی که شدیدا از سوی وها بی ها مورد تاکید است.

پس بحث فردای ما نقد نظر وهابی ها در مورد :        

حرمت رفتن به زیارت قبور اولیای الهی 

 

مخالفت با تقریب

وهابیان سلفی به تمام معنا مخالف با ادیان و مذاهب دیگر اسلامی هستند و هرگونه تقریب با آنان را نفی می کنند.

دکتر احمد بن عبدالرحمن بن عثمان قاضی سلفی وهابی کتابی تحت عنوان دعوة التقریب بین الادیان تالیف کرده و درآن شدیدا به مساله تقریب بین ادیان آسمانی حمله کرده است. او ده دلیل شرعی بر بطلان دعوت تقریب بین ادیان اقامه می کند که فهرست ان عبارت است از:

۱.دعوت تقریب دوری از ملت ابراهیم است

۲.دعوت تقریب به دنبال غیر دین اسلام رفتن است

۳.طعن در رسالت پیامبر اسلام محمد (ص) است.

۴.طعن در قرآن کریم و هیمنه ان بر دیگر کتب است.

۵.دوستی با دشمنان دین است.

۶.مساوی دانستن اهل ایمان با مشرکان و بت پرستان  است.

۷.سستی در دین خدا است.

۸.مشتبه کردن حق به باطل است.

(از کتاب دعوة التقریب بین الادیان ج ۴ ص ۱۴۲۲ و ۱۵۴۳)

حال شما به عنوان یک فرد مسلمان و عاقل بیندیشید و خود تعقل کنید که وی چه استدلال ها و دلایل ابکی برای رد تقریب آورده است.

امروزه مهمترین خطری که مسلمانان را تهدید می کند عدم وجود تقریب بین شیعه و سنی است که بایستی از سوی ما شیعیان و برادران اهل سنت به آن توجه ویژه ای شود.

اولین هدفی که می شود از مخالفت وهابیت در مورد تقریب به دست آورد این است که وهابی ها در هیچ حالی وحدت بین شیعه و سنی را نمی خواهند و....

 

تفاوت وهابیت با مذهب حنبلی

1- حضور نماز جماعت واجب است.
2- استعمال یا شرب تنباکو حرام است.
3- زکوه باید از منافع نهانی پرداخت شود مانند امور تجاری
وهابیت به مسئله توحید حساس بود و اعتقاد داشتند که خداوند همه چیز را آفریده و هیچکس حق فرمان راندن بر آن را ندارد. و اداره امور عالم فقط باید به دست خدا باشد. خدای تعالی به تنهایی شارع عقاید است و اوست که حلال و حرام را بیان می‌کند و سخن دیگری جز خدا و پیامبر در دین حجت نیست.
نهضت‌ وهابیه، هر چند در آغاز به نام اصلاح و پیراستن اسلام از بدعت گمراهان و بازگردانیدن آن به شیوة (سلف صالح) آغاز شد اما در عمل خود به صورت یکی از موانع رشد و پویایی و پیشرفت اندیشه مسلمانان درآمد چنانکه پیروان این نهضت تا این اواخر در شمار بی‌خبرترین و وامانده‌ترین ملت‌های مسلمان بودند.
و همچنین به دلیل کشتارها و ویرانیهایی که وهابیان در سرزمین‌های اسلامی بویژه مکه و مدینه مرتکب شدند و بر تعصب‌ها و کشاکش‌های فرقه‌یی میان مسلمان افزودند و آثار تاریخ و معابر و معابد بسیاری را خراب کردند. آنان در شناساندن اسلام اگر چه از لحاظی با قرآن و سنت مطابقت داشت ولی از جهات دیگر مخالف مبادی اسلامی بود به نظر همه مذاهب اسلامی به جز حنبلی‌ها عقاید وهابیه در معنای بدعت و حرمت زیارت و بذبح و نذر و شفاعت و جز آنها با اصول اسلامی مطابقت ندارد.

تصاویر انفجار منفجرکردن بمب در سامره در حرم مطهر امامان عسکریین مرقد امام دهم شیعیان 
حضرت هادی علی النقی نقی ( ع ) در سامرا  بمب گذاری به دست عمال استکبار و تخریب گنبد طلا و 
بارگاه و ضریح مطهر در سامراء توطئه شکستن اتحاد بین شیعه و سنی و ایجاد تفرقه

یا صاحب الزمان عجل علی ظهورک

احمد بن حنبل رئیس خط سلفی گری

از روسا و احیا کنندگان سلفی گری را می توان احمد بن حنبل شیبانی صاحب کتاب حدیثی به نام المسند و موسس فقه حنبلی دانست.

او اولین کسی بود که هنگامی که با هجوم فلسفه ها و فرهنگ های بیگانه از قبیل هند و یونان و ایران به حوزه های اسلامی و مخلوط شدن ان با عقاید اسلامی مواجه شد به این فکر افتاد که حدیث را از این هجمه نجات داد.

لذا به تفریط شدیدی گرفتار شده و به طور کلی عقل گرایی و عقلانیت را انکار کرده و راه ورود آن را به احادیث بست.بنابراین اگر چه می خواست از برخی مشکلات رهایی یابد ولی در عوض به مشکلاتی بسیار دشوارتر گرفتار شد که در ذیل به آن ها اشاره خواهیم کرد:

روش احمد بن حنبل در عقاید:

برای بررسی عقاید سلفیه ناچاریم ابتدا بحث را از اولین مرحله خط سلفی شروع کنیم- مرحله ای که به احمد بن حنبل منسوب است:

تکیه اساسی احمد بن حنبل به عنوان رئیس خط سلفی گری بر سماع و شنیدن است یعنی توجه کردن به ظاهر ایات و احادیث نبوی در عقاید و عدم توجه به عقل.

احمد بن حنبل برای عقل در مسائل اعتقادی هیچ ارزشی قائل نبود عقل را کاشف و حجت نمی دانست او می گفت:ما روایت را همان گونه که هست روایت می کنیم  وآن را تصدیق  می کنیم.(ملل و نحل- شهرستانی ج۱ ص ۱۶۵ )

شخصی از احمد بن حنبل در مورد احادیثی سوال که می گوید: خداوند متعال هر شب به اسمان دنیا می آید دیده می شود وقدمش را در اتش می گذارد و امثال این احادیث. در جواب گفت:ما به تمام احادیث ایمان داشته  و ان ها را تصدیق می کنیم . هیچ گونه تاویلی برای آنها نمی کنیم.(فی عقائد الاسلام از رسائل شیخ محمد بن عبدالوهاب ص ۱۵۵)

شیخ عبدالعزیز عزالدین سیروان نیز می گوید:

روش احمد بن حنبل درباره عقیده و کیفیت تبیین آن همان روش سلف صالح  وتابعین بوده است از هرچه که آنان سخن می گفتند او نیز سخن می گفت و در هرچه انان سکوت می کردند او نیز سکوت می کرد. مصاحب و شاگرد احمد بن حنبل عبدوس بن مالک عطار می گوید:

از احمد بن حنبل شنیدم که می گفت :اصول سنت نزد ما تمسک به ان چیزی است که اصحاب رسول خدا (ص) به آن تمسک کرده اند و نیز اقتدای به آن هاست.(العقیده لامام احمد بن حنبل  ص ۳۵ -۳۷)

ابن تیمیه نیز که ادامه دهنده خط فکری احمد بن حنبل در سلفی گری بود چنین فکری داشت.شیخ محمد ابوزهره در این باره می گوید:

این تیمیه معتقد بود که مذهب سلف اثبات هر معنا و صفتی است که در قران برای خداوند ثابت شده است مانند فوقیت  تحتیت استواری بر عرش  وجه دست محبت بغض و نیز آن چه که در روایات به ان اشاره شده است .البته بدون هیچ گونه تاویل و...(ابن تیمیه نوشته ابوزهره ص ۳۲۲ - ۳۲۴)

این بحث ادامه دارد

با تشکر مهدوی

حرام بودن بزرگداشت ها و یادبوها ؟؟!!

وهابی ها مراسم بزرگداشتی را که از سوی مسلمانان در زاد روز یا ایام وفات مردان الهی برپا می شود بدعت و حرام می شمارند چندان که گویی با بزرگان دین و اولیای خدا دشمنی دیرینه دارند.

محمد حامد فقی از علمای وهابی در پاورقی های خود در کتاب فتح المجید می نویسد:مراسم یادبودی که به نام اولیا همه سرزمین ها را پر کرده عبادت و گرامیداشت آنان است.

ملاحضه می کنید که اشتباه آشکار این عالم وهابی در کجاست ! وی همچون هم باوران خود تعظیم وبزرگداشت را با عبادت یکی دانسته است. خود به خود از سخن او استفاده می شود که این گونه مراسم حرام و غیر شرعی است.؟؟!!

دلیل شرعی بودن بزرگداشت ها و یادبودها :

در این باره دلایل متعددی در قرآن و سیره مسلمانان وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

* دوستی کردن با پیامبر (ص) و اهل بیت او از فرائض دینی و مورد تایید خداوند کریم درقرآن است:«بگو من از شما پاداشی جز دوستی خویشاوندانم نمی خواهم»(شوری /۲۳)

حال اگر کسی بخواهد پس از گذشت چهارده قرن از حیات رسول خدا (ص) و خاندانش به این دستور الهی عمل کند وبه دوستی با آنها اقدام کند راهش چیست؟؟جز این که در روزهای شادمانی آنان شادی کند و در روزهای اندوهشان اندوهگین باشدو...  

گمراهی بزرگ وهابیت

 

انتشار افکار سلفي‌هاي تکفيري (سلفي جهادي) در ميان فقهاي تندرو، ميانه رو و مردم عادي بريده از چپ و راست، ما را بر آن داشت تا به بازخواني افکار ابن تيميه پدر ورهبر معنوي اين ايده بپردازيم .

افکار
ابن تيميه روشن و صريح است او با انديشه و عقل بکلي مخالف است و خواستار الغاء عملکرد عقل از تمام شئون زندگي است و با فکر کردن و انديشيدن دشمن است مگر اينکه آن فکر و انديشه در راستاي تاييد نقل و احاديث باشد.او در اين زمينه مي‌‌گويد: دلايل عقلي درست وقتي قابل شنيدن است که مخالف اخبار انبياء نباشد. و فکر و عقلي که با اخبار و احاديث مخالف باشد نه عقل است و نه فکر . او به احاديث و آيات منسوخ شده براي اثبات ادعاهاي خود متوسل مي‌‌شود، همان مستنداتي که اکنون زرقاوي به آنها استناد مي‌‌کند و نويسندگان ضد اسلام از آنها به عنوان ابزاري بر عليه مسلمانان در غرب بهره برداري تبليغاتي مي‌‌کنند تا اسلام را دين خشونت نشان دهند.
به پندار او دلايل عقلي در مقابل دلايل نقلي بي‌ارزش هستند. ابن تيميه با اين گفتار راه را بر عقل و انديشه بسته و عملا دعوت به جمود و تحجر فکري مي‌‌کند و براي فکر خطوط قرمز زيادي تعيين مي‌‌کند.

و مي‌‌گويد سلف صالح به نيابت از ما اسلوبها و روشها را تعيين نموده و ما بايد تبعيت و تقليد نماييم ، ما بايد تماما در خط، اسلوب، کردار و گفتار سلف صالح راه برويم و نقش ما تبعيت است و اين به نفع ما است. ممکن است از نظر ظاهر نفع و سودي در تقليد و انجام يک تکليف وجود نداشته باشد با اين وجود ملزم به تبعيت هستيم براي اينکه اين تبعيت ما را نزديک به انبيا مي‌‌کند چنانچه مي‌‌گويد تبعيت ما از سلف صالح و اصحاب و مهاجرين و انصار ما را به خدا نزديک مي‌‌کند .


در واقع او تمامي نمادها و مظاهر زندگي اين عصر را نفي مي‌‌کند. از جهت ديگر تيميه مسلمانان را فرا مي‌‌خواند که تمامي روابط خود را با کفار قطع کنند و در تمامي امور با آنها مخالف باشند و مي‌‌گويد : «گاهی به خاطر بی تفاوتی و موافقتمان با کافران متضرر می شویم که اگر چنین موافقتي نبود ما متضرر نمي‌شديم.» پس موافقت ما با كافران فساد انگيز و مخالفتمان با آنها چاره كار و طريق مصلحت مسلمانان است
. به عبارت ديگر مسلمانان هيچ يک از ساخته‌هاي فيزيکي و فکري کفار را نبايد بکار گيرند حتي اگر اين بضرر مسلمين باشد. بنظر او مهمترين مصلحت در اين است که با آنها مخالف باشيم. براي اينکه در کارهاي کفار مصلحتي بنفع ما نيست و مي‌‌گويد: «واقعيت اين است همانا جميع اعمال كفار و امور مربوط به آنها يقينا داراي عيب و نقصي است كه مانع از حصول منفعت از كارهايشان مي‌‌شود.

 در يک مورد از اين شيخ الاسلام سوال مي‌‌شود که: «راي علما در خصوص قومي از اهل ذمه که مجبور شده‌اند لباسي غير از لباس عادي و بومي خود بپوشند. مثلا آنها را سلطان مجبور کرده که از عمامه مسلمين استفاده نکنند،و اين باعث آزار و اذيت آنها و همچنين ضرر کاسبکاران مسلمان شده است آيا امام برگشت آنها به لباس محلي را مجاز مي‌‌دارد؟ . جواب ابن تيمية منفي است . اين سوال را در قالبهاي مختلف پرسيده اند و هربار شيخ برجواب منفي خود اصرار ورزيده است . طرح سوال بصورتهاي مختلف از جانب سوال کنندگان نشانگر عدم اغناي آنها است و اصرار شيخ بر جواب منفي نيز نشانگر ماهيت تعصب آميز، تندرو و غلو ايشان در افکار است. براي او مهم نيست که غير مسلمان اذيت و آزار مي‌‌شود و مسلمان نيز ضرر اقتصادي مي‌‌بينند. او با اين کار، افکار تندروانه و نژادپرستانه را مورد تاييد قرار مي‌‌دهد. چرا؟ او خود پاسخ مي‌‌دهد: « اينکه بعضي افراد از پيامبر نقل کرده اند که هرکس ذمي را آزار دهد مرا آزار داده است اين يک کذب است و هيچ سند معتبري ندارد.» پس چون پيامبر اين حرف را نزده است و در سند ديگري هم نقل نشده است پس آزار غير مسلمان بر ما گناه و جنحه اي ندارد. او با اين شيوه تمامي نص‌هاي ديني در خصوص مسامحه و تسامح با غير مسلمانان را رد مي‌‌کند و بر افکار تندروانه خشونت و قتل و غارت ادامه مي‌‌دهد. ابن تيمية در واقع داراي ترازو و سنگ محک متفاوتي است . ترازوي برخورد با کفار و ترازوي برخورد با مسلمين؛ او حتي برخورد تبعيض آميز و نژادپرستانه را جايز مي‌‌شمارد. او هرگاه با حديثي روبرو مي‌‌شود که مخالف ايده‌هاي تندروانه او است آنها را منکر مي‌‌شود و در مورد آيات قرآني که با افکار او سازگار نيست به تفسير و تاويل روي مي‌‌آورد.

شاگرد او ابن القيم الجوزي روايت کرده است: « روايت شده است كه ابن تيميه مشغول مباحثه با قومي بود و آنان استدلال به حديثي كردند كه وي آن را انكار مي‌‌كرد و زماني كه سند حديث را براي او آوردند و قطعي بودن حديث ثابت شد، شيخ با عصبانيت كتابي را كه دردست داشت بر زمين زد واين روش شيخ در مواجهه با احاديث هر چند صحيح السند بود، اما هنگامي كه نص مخالف وي قرآن بود و او به هيچ وجه توان انكار و رد كردن آن را نداشت با حربه تايل و تفسير به راي وارد شده و مطلب را منحرف مي‌‌كرد » .

ابن تيمية به آزادي اعتقاد و دين باور ندارد و مي‌‌گويد: ( من لا يدين بدين الإسلام فهو إما كافر أو منافق ومنذ أن بعث الله عبده ورسوله محمد (ص) وهاجر إلى المدينة صار الناس ثلاثة أصناف: مؤمن، منافق وكافر)

« كسي كه معتقد به دين اسلام نيست يا كافر است و يا منافق . همانا هنگامي كه خداوند بنده و رسولش محمد را مبعوث كرد و پيامبر به مدينه مهاجرت كرد مردم سه دسته شدند مومن، منافق، و كافر»

 او تنها به اين تقسيم بندي قائل نيست بلکه خون غير مسلمان و منافق و کافر را حلال شمرده و حتي در اين راه دسته ديگري از مسلمانان که از شيوه و روش او پيروي نمي کنند را نيز در زمره منافقان و کافران قرار مي‌‌دهد. در مورد برخي از مسلمانان مانند شيعه برحسب نظرابن تيمية، كفر آنها بزرگتر و گناه آنها عظيم تر از کفار اصلي است .

ابن تميمه مي‌گويد: «از اين رو معلوم مي‌شود كه آنها شرور و از طرفداران هواي نفس هستند، كه قتل آنها از خوارج، واجب‌تر است و اين دليل سخني است كه در بين عموم رواج يافته و مي‌گويند كه اهل بدعت، شيعيان هستند. به طور كلي در نزد عموم، اين طور است كه هر مخالف سني، شيعه نام دارد، زيرا با سنت رسول خدا(ص) و مباني اسلام دشمني مي‌كند».

ابن تيميه نه براي فکر و نه براي فرهنگ و هنر احترامي قائل نيست . تخريب آثار هنري و باستاني افغانستان و يا تخريب اماکن مقدسه که علاوه بر تقدس جنبه هنري و علمي دارد نيز براي آنها اهميت ندارد.

از او سوال شده « چه مي‌‌گويند حضرات علماءو أئمه دين در خصوص تاتارهايي که به شام مي‌‌آيند و شهادتين مي‌‌گويند و خود را به اسلام منتسب مي‌‌کنند آيا واجب است قتل آنها يا خير ؟ جواب: «الحمد لله رب العالمين، نعم يجب قتال هؤلاء بكتاب الله وسنة رسوله واتفاق أئمة المسلمين» با وجود اينکه در سوال مشخص است که آنها اسلام آورده اند ولي با اين وجود «شيخ الإسلام» فتواي قتل آنها را صادر مي‌‌کند، ابن تيمية حتي منکر درستي اين حديث از پيامبر مي‌‌شود «لا يحل دم امرئ مسلم يشهد ألا إله إلا الله، وأني رسول الله إلا بإحدى ثلاث: الثيب الزاني، والنفس بالنفس والتارك لدينه المفارق للجماعة» .

پايان متن ( الاحداث المغربيه ).

سلفي‌هاي جهادي مانند زرقاوي متاسفانه همان ديدگاه سنتي ابن تميمه را در حال حاضر ميراث داري مي‌‌کنند بطوريکه آنها مسولئيت شرورترين حادثه سالهاي اخير يعني انفجار حرم امام موسي کاظم و امام عسکري در سامراء را بر عهده گرفتند و قول تخريب ساير اماکن مقدسه را نيز دادند آنها قبلا نيز در توجيه جناياتي مانند حمله انتحاري و کشتار هزار نفر در پل کاظميه طي اطلاعيه اي تاکيد کرده بودند که :

بزرگان ما خط‌مشي روشن را در مورد شيعه در اختيار ما گذاشته و پرده از اين قوم برداشته‌اند تا جايي كه مي‌گويند:
در پشت سر شيعه، يهود و مسيحي نماز نخوانيد، به آنها سلام ندهيد، با آنها ازدواج نكنيد و از گوشت ذبح‌شده توسط آنان نخوريد. (خلق افعال العباد ص 125) همانطور که بزرگان ما از جمله شيخ‌الاسلام ابن تميمه گفته است «به اين دليل که شيعيان با كفار عليه مسلمانان همكاري مي‌كنند و آنها از بزرگ‌ترين اسباب حمله چنگيزخان به سرزمين‌هاي اسلامي و آمدن هولاكو به عراق و اشغال حلب و صالحيه بودند و از اين رو هنگام عزيمت به مصر، پادگان‌هاي مسلمانان را ويران كردند و راه را بر روي مسلمانان بستند و به اين دليل با تاتار و فرانسوي‌ها عليه مسلمانان همكاري كردند و از پيروزي اسلام خشمگين و ناراحت مي‌شدند. درواقع آنان طرفداران يهود و مسيح و مشركان هستند و قلب‌هايشان مملو از كينه و خصومت با مسلمانان است. » شيعيان، قوم و حكومت تاتار را دوست دارند، زيرا از اين حكومت، بزرگي و عزتي كسب كردند كه در دولت مسلمان از آن برخوردار نشده بودند. آنها از بزرگ‌ترين همكاران اين قوم براي حمله به سرزمين‌هاي مسلمان و قتل عام مسلمين بوده‌اند و ماجراي ابن‌العلقمي و امثال آن با خليفه و قضيه مشهور آنها در حلب، براي همه مردم شناخته شده است. همچنين در صورت پيروزي مسلمانان بر كفار و مسيحيان، شيعيان غمگين و در صورت پيروزي مشركان و مسيحيان بر مسلمانان، آنها شادمان و مسرور مي‌شدند» (الفتاوي جزء 28، صفحات 478 الي 527). سبحان‌الله! مانند اينكه برايشان جزييات امور غيبي كشف و برايش روشن شده است.

کاملا مشخص است که در شروع و رشد این تفکر ، گرایشات سیاسی کاملا  دخیل بوده ودر تفكر طالبانيسم - كه شيوه به روز شده جريان فكري ابن تيميه و پيروان اوست - اسلام حرمتي براي انسان قائل نيست و در حاليکه به صراحت در آيات و احاديث محکمي کشته شدن يک انسان بيگناه به معني قتل همه انسانها تعبير شده است بر اساس اينگونه تفکرات طالبانيزم صدها نفر شيعه از کودک و زن و مرد به مناسبتهاي مختلف قرباني اين تفکرات جاهلانه شده اند البته خنجر تعصبات کور آنها سني‌هاي معتدل تر را نيز از اين جنايات مصون نداشته است . و تا کنون شاهد قتل بزرگاني از اهل سنت بدست این بددینان بوده ايم .

بطور مثال در تاريخ
11/3/84
جريان طالبان و وهابيت، «ملا عبدالله فياض»، عالم برجسته قندهار را به جرم همكاري با دولت كرزاي ترور كردند و و روز بعد در مجلس فاتحه او، يك اقدام انتحاري صورت دادند كه منجر به كشته شدن دست‌كم بيست نفر شد.

مهم اين است كه سنيان معتدل و واقعگرا نيز از دست اقدامات در امان نيستند. در عراق هم طي ماه‌هاي گذشته برخي از روحانيون سني كه تمايل به مذاكره با دولت را داشته‌اند، كشته شده‌اند. در اين حوادث معمولا افراطيون سني تلاش كرده‌اند آن اقدامات را بر عهده سپاه بدر بگذارند. اما اكنون با عمليات انتحاري كه در قندهار صورت گرفت و با بعضي اعمال ديگر آنها عليه سني‌ها، مي‌توان يقين كرد كه در عراق هم طرفداران زرقاوي نمي‌توانند سنيان معتدل را تحمل كنند و به همين دليل روحانيون متمايل به مذاكره با دولت را ترور كرده با يك تير، دو نشان مي‌زنند.
هم آنها را از سر راه برمي‌دارند و هم مسئوليت آن را بر عهده سپاه بدر و شيعيان مي‌گذارند.

وهابيت، به عنوان يکي از تاثير گذار ترين باور‌ها در دو دهه اخير، تفسير جديدي از اسلام سني است که
عبدالوهاب سردمدار آن بود. وي طرفدار وبسط دهنده انديشه‌هاي ابن تيميه بود كه بر اساس بنيان‌هاي فكري او مكتب وهابيت بنا گشته است .ابن تيميه در سال 1263 ميلادي در حران از شهرهاي تركيه كنوني بدنيا آمد و در سال 1328 ميلادي بعد از 65 سال مبارزه و تعليم و تعلم وفات يافت.

از جمله ويژگي‌هاي ابن تيميه، جسارتش در ارايه عقايد و باورهايش بود وي نقش بسيار برجسته اي در پيروزي سپاه مماليك مصر بر خيل مغولان بر عهده داشت.ابن تيميه در فقه حنبلي خيلي زود به مقام اجتهاد رسيد ولي در ارايه فتاوا هرگز خود را محدود به فقه حنبلي نمي كرد و حتي بسياري از فتاواي وي مطابق هيچيك از مذاهب اربعه اهل تسنن يعني حنبلي، شافعي، مالكي، حنفي نبود. يكي از نخستين آثار او كتاب "العقيده الحمويه الكبري" بود كه به نوعي خرق عادت در ميان سنيان محسوب مي‌‌شد.وي در اين كتاب به نقد و رد بسياري از عقايد كلامي اشاعره پرداخته و نسبت به سستي و ضعف آن باورها معترض بوده است.

ابن كثير در شرح باور‌هاي ابن تيميه پيرامون زيارت قبر رسول خدا(ص) مي‌‌گويد: ابن‌تيميه زيارت قبر رسول خدا(ص) را بکلي منع نكرده، بلكه مجرد قصد رفتن به زيارت را منع كرده است، يعني اگر كسي بدون قصد زيارت به قبر حضرت برود به واسطه اينكه ميرويم تا در مسجد النبي نماز بخوانيم و در آنجا قبر را زيارت كند مانعي ندارد.

20 درصد تروريست‌هايي که بعد از حوادث 11 سپتامبر تحت تعقيب پليس بين الملل قرار گرفته اند از منطقه مغرب عربي هستند و بنابر اين واحدهاي ضد تروريست آمريکا و اروپا توجه خاصي را به مطالعه ريشه‌هاي تروريزم در اين منطقه مبذول داشته اند آنها به ترتيب

 1- سلفي گرايي 2- نقش مساجد و وعاظ 2- نقش مدارس و شيوه آموزش و تعليم 3- نقش احزاب اسلام گرا 4- فقر بيکاري و حلبي آبادها 5 - وضعيت نظام حکومتي و بي عدالتي و تضاد طبقاتي را در مورد ريشه يابي علت جذب برخی از جوانان کم سواد به گروههاي سلفي جهادي را مورد بررسي قرار داده اند .

 اسلام گرايي در مغرب عربي ريشه‌هاي عميقي دارد سلفي‌هاي تکفيري هم با استفاده از همين شرايط مساعد و علايق مردم به اسلام توانسته است در اين کشورها به نيروي قدرتمندي تبديل شود.

 اخيراٌ وزارت اوقاف و وزارت کشور در دولتهاي منطقه شمال آفريقا موظف شده اند براي تمامي مساجد و امامان جماعت و جمعه شناسنامه اطلاعاتي باز کنند تا دريابند کداميک به جماعتهاي سلفي تکفيري وابستگي دارند.

حضرت امام خميني( ره)، علماي شيعه و برخي از انديشمندان اهل تسنن در ايران و ساير كشورهاي جهان اسلام تلاش زيادي کرده اند که انديشه‌ها و سوء تفاهم‌هاي تاريخي که موجب افکار ضد شيعي وهابيان شده و در دشمني با شيعيان به آنها استنادمي‌‌كنند را برطرف سازند تا هم شيعه و هم سلفي‌ها يکديگر را بر اساس شرايط امروز از نو بازشناسي نمايند و از قالب‌هاي کلاسيک خارج شوند. اما متاسفانه انديشه‌هاي افراطي امثال زرقاوي ريشه در روحيه تحجر تکفيري دارد و حاضر نيست شرايط امروزي را مورد مطالعه قرار دهد.


منبع: احداث مغربيه پر تيراژترين روزنامه مراکش
مفهوم الاختلاف عند ابن تيمية أو فقه التكفير ونبذ التفكير .
احداث مغربيه
26 فبراير 2006- محمد نيات

وهابیت؟؟!!

ترديدي در اين نيست كه فرقه وهابيت كه توسط محمد بن عبدالوهاب در قرن دوازدهم قمري ابداع و پايه‌گذاري شد براساس عقايد ابن تيميه و ابن قيم جوزي هم در عرصه اعتقادات و هم در حوزة فقه و احكام در مقابل مسلمانان اعم از شيعه و سني بلكه در حقيقت در برابر دين مبين اسلام قد علم كرده و با اين بدعت، اسلام را منحصر به خود دانسته و ساير مسلمين را خارج از دين اسلام و محكوم به كفر و شرك كرده‌اند. و به اين ترتيب خواستند ضربه خصمانه و جاهلانه خودشان را هم بر پيكر جامعه اسلامي و هم بر اصل دين اسلام وارد نمايند. و به نحوي با اسلام و مسلمين رفتار كردند و مي‌كنند كه گويا دين محمدي ـ صلي الله عليه و آله ـ مثل ساير اديان گذشته منسوخ گرديده و دين جديدي توسط محمد بن عبدالوهاب ـ‌ همانگونه كه در مقدمه كتاب توحيد او اشعار بر اين مطلب وجود دارد ـ براي نجات و هدايت مردم خصوصاً مسلمانان كه با معيارهاي توحيدي وهابيت مشرك و كافر شده‌اند آورده شده است. پس اين فرقه از جهات مختلفي قابل نقد و بررسي است و به چند نقد كلي وارد بر آن اشاره مي‌شود.
1 . وهابيت و اعتقاد به تجسيم و تشبيه خداوند به مخلوقات: اولين نقدي كه بر وهابيت وارد است در مسئله مبدأ و صفات باري تعالي مي‌باشد.اعتقادات وهابيت نسبت به خداوند مستلزم تجسيم و تشبيه بوده و تمام چيزهايي را كه در يك پديده‌ مادي خصوصاً انسان وجود دارد براي خداوند نيز ثابت مي‌داند. وهابيها خداوند را مانند پادشاهان موجود در جامعه بشري پنداشته و عرش و محل سكونت او را در جهت فوق بالاتر از جايگاه مخلوقاتش قرار مي‌دهند.
[1] و براي عرش خداوند اوصافي مانند خصوصيات تخت‌هاي شاهانه قائل هستند.[2] و مي‌گويند خداوند در روز جمعه از روزهاي آخرت با انبياء خودش جلسه تشكيل مي‌دهد و براي اين كار از عرش فرود مي‌آيد و بر كرسي خاصي كه براي اين منظور در نظر گرفته شده است مي‌نشيند و بعد از گفتگو با انبياء جلسه را ترك گفته و به عرش خودش برمي‌گردد.[3] و نيز معتقد‌اند كه خداوند با چشم سر ديده مي‌شود.[4] و براي اين ادعا چنين استدلال مي‌كند كه هر چيزي كه وجودش كاملتر باشد براي ديدن سزاوارتر است. و از آن جا كه خداوند اكمل موجودات است سزاوارتر است براي ديدن از غير او.[5] وهابي‌ها بعد از اينكه براي خداوند دست، پا، ساق، كفش طلائي و امثال اينها را قائل مي‌شوند مي‌گويند: خداوند هر شب به آسمان زمين فرود مي‌آيد و در شب عرفه به زمين نزديك‌تر مي‌شود تا دعاهاي بندگان خود را از نزديك اجابت كند.[6]
اين معتقدات وهابيت علاوه بر اينكه جسميت، شباهت، كيفيت، كميت، محدوديت و عجز را كه منافات با عقل و نقل دارند براي خدا ثابت مي‌كند بعضي اشكالات علمي غير قابل انكارنيز بر برخي از اين معتقدات وارد مي‌باشد.
الف) اينكه مي‌گويند خداوند در جهت فوق قرار دارد قطعاً مراد از فوقيت، فوقيت، مكاني وخارجي مي‌باشد. يعني خداوند بطور فيزيكي و خارجي در جهت بالا قرار دارد. اگر اين فوقيت در محدوده كره زمين كه بشر و بندگان خدا در آن زندگي مي‌كنند ملاحظه شود اولاً فوقيت يك امر اضافي بيش نيست. ثانياً با كروي بودن زمين براي آن فقط تا محدوده نيروي كششي‌اش آن هم به صورت بي‌نهايت جهات‌هاي فوقاني وجود دارد. بنابراين علاوه بر اينكه خداوند در حدود جاذبه زمين محصور مي‌گردد. كدام يكي از اين جهات بي‌نهايت مي‌تواند مبدأ و مسير براي جهت فوق كه مكان خدا باشد قرار مي‌گيرد. اما اگر فوقيت در خارج از قوة جاذبه زمين تصور شود در اين صورت فوقيت ديگر معناي اضافي خودش را هم از دست داده و به يك مفهوم بي‌مصداق تبديل مي‌شود چون در خارج از مرزهاي قوة جاذبة هر ستاره و سياره‌اي يا اصلاً فوقيت و تحتيت هيچ حقيقتي ندارد و يا با قرار گرفتن در تحت نيروي جاذبه موجود مادي ديگر اين زمين است كه در جهت فوق تصور شده و ديده مي‌شود. پس وقتي كه هيچ مكاني را نمي‌توان به عنوان يا مصداق فوق تلقي كرد چگونه ممكن است كه خداوند و عرش او در فوق زمين يا فوق همه عالم قرار بگيرد.
ب) اشكال ديگري كه مي‌توان بر عقيده وهابيان در اين حوزه ايراد نمود اينست كه اگر خداوند متعال هر شب براي اجابت دعا نزد بندگانش به آسمان زمين فرود مي‌آيد لازمه آن اينست كه خداوند بايد به صورت مستمر در آسمان زمين استقرار داشته باشد چون زمين هميشه داراي شب بوده و شب هرگز در هيچ لحظه‌اي از زمين جدا شدني نيست بنابراين عرش خداوند هم دائماً از وجود خدا خالي خواهد بود.
2 . مورد دوم از عقايد وهابيت كه بصورت كلّي مي‌تواند مورد نقد و اشكال قرار بگيرد اعتقاد خاص اين فرقه در مسئله توحيد در عبادت است.وهابي‌ها با داخل نمودن امور متعددي را در معناي عبادت،دايره توحيد در عبادت را آن قدر ضيق كرده‌اند كه امكان عملي بر طبق آنرا باقي نگذاشته است و در مقام عمل حتي خود آنان هم نمي‌توانند از موحّدين در عبادت به شمار آيند. ابن تيميه مي‌گويد: عبادت اسم جامعي است براي هر چه كه خداوند آن را دوست‌ داشته و مي‌پسندد و اين چيز مي‌تواند در قالب گفتار باشد و مي‌تواند به شكل عمل باطني، و ظاهري مثل نماز، زكات، روزه و حج، راستگويي، اداء امانت، صله ارحام از انسان صادر گردد.
[7] آنان هر عملي را كه حاكي از احترام و تعظيم غير خدا باشد موجب شرك و كفر مي‌دانند و لذا به پيروي از اين عقيده، شفاعت، توسل، تبرك زيارت قبور انبياء و اولياء و احترام به ارواح آنان، فرستادن صلوات با صداي بلند بر پيامبر اسلام خصوصاً در كنار قبر آن حضرت، جشن و شادي در ميلادهاي پيامبر و ائمه ـ عليهم السّلام ـ سوگواري در روزهاي وفات و شهادت آنان وساختن قبّه بر قبور مبارك آنان و هر چيز ديگري كه از احترام،‌تعظيم، تقدس آنها چه در عمل و چه در قول حكايت بكند به اعتقاد وهابيت حرام و غيرمشروع بوده و اعتقاد به اين امور و عمل به آنها را باعث شرك و كفر مي‌دانند. وهابي‌ها دقيقاً بر خلاف آيات قرآني و روايات نبوي و سيره اصحاب و مسلمين و حكم عقل قدم برداشته و عبادت را بر طبق خواست و ميل خودشان طوري تفسير كرده‌اند كه نه تنها راه و طريق بسوي اسلام را مسدود نموده‌اند بلكه خط بطلان بر دين مبين اسلام كشيده و امكان مسلمان شدن را از هر كسي گرفته‌اند.
در اينكه عبادت فقط براي خدا است و عبادت غير خدا با توحيد در عبادت منافات دارد هيچ شك و ترديدي نه شرعاً‌ و نه عقلاً وجود ندارد. ولكن هر فعل يا قول انسان حاكي از تعظيم، تكريم غير خدا ونيز تذلل، خضوع و خشوع در برابر غير خدا نمي‌تواند عبادت باشد. چون بالاترين درجه خشوع و خضوع كه عبارت از سجده باشد در برابرغير خدا در قرآن نه تنها جايز شمرده شده است بلكه امر و دستور الهي بر آن وجود دارد.
[8] اگر سجده از مصاديق عبادت باشد هرگز خداوند به ملائكه دستور نمي‌داد كه در برابر حضرت آدم ـ عليه السلام ـ به سجده بيافتند و نيز شيطان نبايد در اثر عدم سجده كافر شده و ملعون درگاه الهي قرار مي‌گرفت بلكه بنابر معيار وهابيت بايد از موحدين بشمار مي‌آمد و اين فرشته‌ها است كه با اين عمل‌شان كافر شده‌اند.
و اگر سجده از مصاديق عبادت مي‌بود سجدة حضرت يعقوب ـ عليه السلام ـ و مادر و برادران حضرت يوسف ـ عليه السلام ـ در برابر او
[9] هيچ توجيهي ندارد جز اينكه گفته شود العياذ بالله آنها با اين عمل‌شان مشرك شده‌اند. اگر اعتقاد به تقدس غير خدا و خشوع و تذلل در برابر آن شرك و عبادت مي‌بود پس تمام كساني كه طواف كعبه را انجام داده‌اند و يا اعتقاد به وجوب آن در مراسم حج دارند به دستور خداوند مشرك شده‌اند.[10]
با توجه به اين ادلّه قرآني ونيز روايات بي‌شماري در جواز شفاعت و توسل به غير خداوند براي آمرزش گناهان و با ضميمه سيرة مسلمانان از صدر اسلام تاكنون نه تنها دليلي بر عباديت مجرد خشوع و خضوع در برابر غير خداوند و نيز شفاعت و توسل و امثال اينها نداريم بلكه دليلي بر عدم عبادت اين امور وجود دارد. پس عمل به اين امور نه تنها شرك و كفر را به دنبال ندارد بلكه در موارد خودش امر پسنديده و تأمين كنندة رضايت خداوند مي‌باشد. حتي مجرد تذلل و خشوع در برابر چيزي كه اصلاً صلاحيت براي اين امر را ندارد و نيز طلب شفاعت و توسل از كسي كه هيچ بهره‌اي از تقدس و تقرب الهي نداشته باشد. نمي‌تواند موجب شرك در عبادت بشود. چون شرك چيزي نيست كه با هر اعتقاد و عملي تحقق پيدا بكند بلكه معيار اساسي در شرك و توحيد چه در عبادت و چه در غير آن اعتقاد و عدم اعتقاد به الوهيت، ربوبيت و معبوديت غير خدا مي‌باشد. بنابراين اين اعمال در برابر غير خدا با اعتقاد به اينكه او خدا،‌معبود و پروردگار است تبديل به عبادت شده و شرك در عبادت را به دنبال خود مي‌آورد. پس عمل خاضعاته و خاشعانه انسان وقتي مي‌تواند عبادت باشد كه در برابر چيزي به عنوان اينكه آن چيز خدا و پروردگار است انجام بگيرد. آيت الله سبحاني در تعريف عبادت مي‌گويد: عبادت داراي دو ركن است يكي اينكه عمل و فعل از خشوع و خضوع و تذلل برخوردار باشد و دوم اينكه اين عمل در برابر كسي انجام بگيرد كه اعتقاد به الوهيت و ربوبيت او وجود داشته.
[11]
اين دو نقد كلي بر وهابيت اجتناب‌ناپذير است و ساير اشكالات جزئي و موضوعي آنان ناشي از همين دو انحراف كلي مي‌باشد. تكفير همه مسلمين،‌ توهين به انبياء‌و ائمه طاهرين ـ عليهم السّلام ـ و برخورد نادرست با قرآن كريم و روايات نبوي، محبت با دشمنان اهل بيت و خصومت با اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ از ثمرات اين دو عقيده كلي وهابيت مي‌باشد. و شايد مسئله برعكس بوده و اساس اين اعتقادات كلي وهابيت را دشمني و عداوت سران و پيشوايان وهابيت با اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ تشكيل مي‌دهد.
براي اطلاع بيشتر به منابع زير مراجعه شود:
1 .في ظلال التوحيد، تأليف آيت الله سبحاني.
2 . السلفيه بين اهل السنة و الاماميه،‌تأليف سيد محمد كثيري.
3 . الفرقة الوهابية في خدمة من؟ تأليف سيد ابوالعلي تقوي.


[1] . ابن تيميه، احمد عبدالحليم، منهاج السنة، 1 / 363 اول،‌بولاق مصر، مطبعه كبري اميريه، 1321 ق.
[2] . ابن تيميه، احمد عبدالحليم، مجموع الفتاوي، 5 / 137، و ابن قيم، محمد بن ابي بكر،‌توضيح المقاصد، 1 / 234، بيروت، المكتب الاسلامي، سوم 1404 ق و سليمان بن عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب، شرح كتاب توحيد، 1 / 659، رياض، مكتبة الرياض الحديثة، بي تا.
[3] . ابن تيميه، احمد بن عبدالحليم، اجتماع الجيوش الاسلاميه، 1 / 51، بيروت،‌دارالكتب العلميه و مجموع الفتاوي، 5 / 55، بي جا، بي تا و ابن قيم، ‌محمد بن ابي بكر، زاد المعاد، 1 / 369، بيروت، مؤسسة الرسالة، چهاردهم، 1407ق.
[4] . ابن تيميه، منهاج السنة، 3 / 341، مؤسسه قرطيه اول 1406 ق.
[5] . ابن تيميه، احمد بن عبدالحليم، منهاج السنة، 1 / 217، مصر بولاق، مطبعه كبراي اميريه.
[6] . ابن تيميه، احمد بن عبدالحليم، منهاج السنة، 1 / 262، بولاق مصر، مطبعه كبراي اميريه،‌اول 1321 ق.
[7] . سبحاني، جعفر، في ظلال التوحيد، ص 25، مؤسسه امام صادق ـ عليه السلام ـ 1412 ق.
[8] . بقره،‌آيه 34.
[9] . يوسف، آيه 100.
[10] . حج، ايه 29.
[11] . سبحاني، جعفر، في ظلال التوحيد، ص 22، مؤسسه امام صادق ـ عليه السلام ـ 1412 ق.

سوال دوستانه

به نام خدا

با سلام خدمت همه دوستان وبازدیدگنندگان  عزیز وبلاگ

برادران شیعه و سنی وسایر فرقه ها

به نظر شما در حال حاضر بهترین روش برای نقد وهابیت چه می باشد؟

منتظر نظرات شما عزیزان هستم.

 

وهابیت؛ عامل انفجار اهواز

حیات مقدم، استاندار خوزستان در گفت و گویی اعلام کرد: از مجموع 46 نفر دستگیرشده در حوادث بمب گذاری های اخیر 44 نفر از آنها دارای عقاید وهابی هستند و پایگاه رهبری شبکه های ماهواره ای که تبلیغ و تشویق به بمب گذاری می کنند.
بر اساس اطلاعات موثق از سوی اسرائیل، امریکا و انگلیس حمایت می شوند. وی افزود: مسائل پیش آمده در خوزستان هیچ ربطی به مطالبات قومی ندارد و تنها نتیجه توطئه دشمنان است که باید به طور جدی و با هوشیاری با آن برخورد شود.

وی اضافه کرد: جریانی که برای تبلیغ وهابیت در استان خوزستان فعالیت می کند بر اساس اعتقاد اقدام نمی کند بلکه عمل آنها بر اساس یک اقدام ضد انقلابی است و پشت قضیه دست امریکا، انگلیس و اسرائیل قرار دارد

آیا وهابیت عقاید درستی دارند؟

در پاسخ به این سوال به چند نکته مهم اشاره کنم:

نکته اول:برخورد مستدل و برهانی با آراء ونظریات وهابیت می باشد که در این باره اولین حرکت برعلیه وهابیت از ناحیه خود اهل سنت بوده است.که در کتاب وهابیان نوشته علی اصغرفقیهی می توانید این مطلب را در صفحات ۲۷-۳۰ و ۱۹۴-۱۹۹ مشاهده کنید.

در کتاب این است آیین وهابیت نوشته محمد جواد مغنیه در ص ۱۴ به قول نویسنده کتاب :دولت صعودی از ورود کتاب هایی که حتی یک کلمه راجع به عقاید وهابیها در ان نوشته شده جلوگیری می کند و قابل توجه این است که وبلاگ بنده نیز در کشور امارات و عربستان فیلتر شده است؟!

نکته دوم:دعوت محمد بن عبدالوهاب اولین بار در منطقه نجد که غرق در جهالت بود مورد پذیرش واقع شد .

نکته سوم: قصد شیعه از گذاشتن پیشانی برخاک و مهر تیمم و تبرک جستن به آن نمی باشد شیعه بر اساس حدیثی از پیامبر اکرم که اهل سنت نیز آن را نقل نموده اند که فرموده :و جعلت لی الارض و مسجدا و طهورا  (صحیح بخاری ج۱ کتاب تیمم حدیث ۲ ) به هنگام نماز بر خاک یا مهری که از خاک درست شده سجده می کند سنگ وخاک به نظر شیعه مسجود علیه است نه مسجود له.

نکته چهارم:از ان جا که عدل صفتی است که خداوند خود را به ان متصف نموده و می فرماید: ان الله لا یظلم الناس شیئا (خدا هرگز به مردم ستم نمی کند) نساء ۴۰ و در آیه ای دیگر : شهد الله انه لا اله الا هو و الملائکه و اولوالعلم  قائما بالقسط  (خدا فرشتگان و صاحبان دانش گواهی می دهند که جز خدایی نیست و او قائم به قسط است) آل عمران ۱۸.

تمام مسلمان ها بر عدل الهی اتفاق نظر دارند و اختلاف انها درباره نوع برداشت از عدل الهی است.

و.............

 

خطرناکترين دشمن حسين(ع)

 

السلام علیك یا ابا عبدالله، و علی الارواح التی حلّت بفنائك، علیك منا سلام الله أبداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار. و لاجعله الله آخر العهد منا لزیارتك، السلام علی الحسین و علی علّی بن الحسین و علی اصحاب الحسین.

در زیارتی كه به مناسبت امروز وارد شده است، و در پایان جلسه نیز برای تجدید بیعت آن را خواهیم خواند، آمده است:
السلام علیك یا وارث آدم صفوه الله؛
السلام علیك یا وارث نوح نبی الله؛
السلام علیكم یا وارث ابراهیم خلیل الله ؛
السلام علیك یا وارث موسی كلیم الله ؛
السلام علیك یا وارث عیسی روح الله ؛
السلام علیك یا وارث محمد حبیب الله ؛

هدف این زیارت بخشیدن حركت و پویایی به عاشورا و خارج کردن این واقعه از انزوا و مخالفت با جدا ساختن آن از گذشته و آینده است. زیرا كه همه خطر در این است كه عاشورا فقط بدل به یادبودهایی شود، و واقعه کربلا تنها برای كتاب‌ها و سیره‌نویسی، و یا ذكر آن برای اجر و ثواب اخروی باشد. بیم آن می رود كه این حادثه از ظرف زمانی خود فراتر نرود، و مقتل حسین و یارانش در همان سال 61 مدفون شود؛حسینی بود، كشته شد و همه چیز پایان یافت.

برای این‌که‌ این خواست و كینه و كنار نهادن واقعه محقق نشود، و كار حسین هدر نرود، پاره‌ای فقرات در این زیارت آمده است، تا میان شهادت حسین و ستیز همیشگی حق و باطل پیوند برقرار سازد. ستیزی كه از نخستین حركت انسان برای اصلاح و جهاد تا رسیدن به زندگی آزاد، با كرامت و رهایی از ستم و ستم‌پیشگان ادامه دارد.

دشمنان حسین:
یكی از دوستان اندیشمند ما می‌گوید دشمنان حسین سه گروه‌اند:
دشمن نخست: كسانی كه حسین و یارانش راكشتند. آن‌ها ستمكار بودند، اما اثر ستمشان ناچیز است، زیرا كه جسم را كشتند و اجساد را پاره پاره کردند و چادرها را به آتش كشیدند و اموال را به غارت بردند. آن ها چیزهای محدودی را از میان بردند. اگر حسین در سال 61 به شهادت نمی‌رسید در سال دیگری از دنیا می‌رفت. پس خطر اصلی چیست؟ آنان با کشتن حسین چه چیزی را محقق ساختند؟ باید گفت که آنان مرگ حسین (ع) را جاودانه و همیشگی کردند. بنابراین خطر دشمن اول، ظالم اول و طغیانگر اول محدود است.
دشمن دوم: كسانی كه كوشیدند تا آثار حسین را پاك سازند، بنابراین قبرش را از میان بردند و زمینی را كه در آن به خاك سپرده شده بود، به آتش كشیدند و یا مانند بنی عباس حرم امام حسین (ع) را به آب بستند.
اینان مانع عزاداری برای حسین (ع) شدند، چنان‌كه در عصر عثمانی این‌گونه بود. شما و پدرانتان این دوره را دیده‌اید. دوران تاریكی بود. هنگامی كه مجلسی بر پا می‌داشتند، مراقبینی می‌گماردند، تا رسیدن عمال عثمانی را خبر دهند و عزاداران پراكنده شوند. هم اینان زیارت حسین را منع كردند و برای كسانی كه می خواستند قبر امام حسین را زیارت کنند سختی‌های بسیاری می‌آفریدند. این‌ها گروه دوم از دشمنان حسین هستند، کسانی که می‌خواستند اسم حسین و یاد حسین فراموش شود، و آرامگاه حسین و عزاداری بر حسین را از میان رود.

خطر این گروه بیش از گروه اول است، اما در اجرای برنامه‌هایشان، ناتوان ماندند، چنان‌كه این مسأله در تاریخ روشن شد. ما امروز شاهد گسترش زمانی و مکانی عزاداری‌های امام حسین هستیم. امروز دست كم بیش از صد میلیون نفر در عزاداریی‌های امام حسین(ع) شركت می كنند؛ نه تنها در جهان اسلام، بلكه همچنین در آفریقا. جمعه گذشته در ایام عاشورا، همه خطبه‌ها به اسم امام حسین (ع) برگزار شد؛ در همه جا، در اروپا، در آمریكا و در هر كشوری که دوستداران حسین (ع) زندگی می‌كنند. امروز صد میلیون نفر و یا بیشتر مجالس حسینی را برپا می‌كنند. سفر من به گابن با اربعین حسینی مصادف بود و در آنجا سخنرانی مفصلی كردم. در سنگال هم که بودم مجالس مفصلی برپا كردیم. به همین ترتیب در همه كشورها مراسم‌های عزاداری امام حسین (ع) در حال گسترش است. این مراسم این جا در لبنان، در بیروت و در مكان‌های گوناگون فزونی می یابد، و عمیق‌ تر می‌شود. بنابراین گروه دوم دشمنان حسین پر خطرتر و ستمكارتر از گروه نخست‌اند، اما در كارشان ناكام ماندند، ولی خطر این‌ها از گروه سوم كمتر است.

دشمن سوم: این گروه بر آن بودند تا چهره حسین را مخدوش کنند، و واقعه كربلا را در سالگردها و عزاداری‌ها نگه دارند، و آن را در گریه و اندوه و ناله منحصر كنند. ما بر حسین بسیار می‌گرییم، اما هرگز در گریه متوقف نمی شویم. مویه ما برای نو كردن اندوه‌ ها و كینه‌ ها و میل به انتقام و خشم بر باطل است، این‌ها انگیزه ما برای گریه است.
چرا به خاک افکنده شدن امام حسین را یاد می كنیم و آن را در مقاتل می‌ خوانیم؟ ناله‌ها و شیون‌های دلخراش! ماجرا را صحنه به صحنه می ‌خوانیم تا واقعیت را پیش رو آوریم، و خطر ستم‌پیشگان و سنگدلی‌شان را دریابیم، و همچنین ابعاد فداكاری و قدرت آن را بفهمیم. پس ما تنها به شیون بسنده نمی‌كنیم، و حسین را تنها شهید اشك‌ها نمی‌دانیم. و برآنیم كه تكلیف ما فقط با عزاداری‌های ما به انجام نمی‌رسد. اگر در تاریخ نبرد میان حق و باطل واقعه کربلا را از جمود خارج سازیم و آن را به گذشته پیوند دهیم، به طور طبیعی حادثه به آینده هم پیوند می خورد. چنان‌كه می‌گوییم حسین وارث آدم و نوح و موسی و عیسی است، و امام صادق و باقر و رضا (ع) میراث‌دار او هستند، و هر كسی كه با باطل می‌ستیزد و همه توان و حیات خود را در راه دفاع از حق تقدیم می‌كند میراث‌دار اوست.

حق و باطل از ازل با هم در ستیز بودند. این مسأله سنت خداوند در خلقش است. آدمی خیر و شر را می‌شناسد، چنان‌كه در قرآن آمده است:«فألهما فجورها و تقواها» [شمس/ 28] (سپس بدی ها و پرهیزگاری را به او الهام کرد.) خداوند سبحان است كه به من آموخت و الهام كرد و روح در من دمید, و مرا آفرید. من خیر و شر را درمی‌یابم، و هم توانا بر خیر و هم توانا بر شر هستم: «و هدیناه السبیل اما شاكراً و اما كفورا»[انسان/3] ( راه را به او نشان دادیم، یا سپاسگزار باشد یا ناسپاس.)این سنت خداوند است كه در هستی هم امكان انجام دادن خیر هست و هم شر. ما راه خیر را، چشم‌بسته و بدون آگاهی از شر، نمی‌پیماییم. آدمی در هر موقعیتی كه قرار می‌گیرد، خودش را در برابر دو گزینه مختار می بیند؛ چیزی هست كه او را به خیر می خواند، و چیزی دیگر كه او را به شر دعوت می‌کند. او در هر موقعیتی خود را در نبردی آزاد می بیند، كه می تواند خیر را برگزیند، و یا در چاه شر سقوط کند. اگر خیر را برگزیند، كامل می‌شود، زیرا این گزینش پس از ستیزی ویرانگر و درونی بوده است.

انسان همچون زنبور نیست. زنبور تنها می‌تواند عسل بسازد. آدمی مثل گوسفند، حیوانات سودمند یا خورشید نیست. این‌ها فقط توانایی کار خیر دارند. اما آدمی هم توانایی انجام دادن خیر دارد و هم شر. بنابراین سنّت آفرینش خداوند وجود احساس خیر و شر در نفس انسان، و وجود خیر و شر در عالم خارج است. پس آدمی در هر موضعی در برابر دو گزینه قرار دارد.
وجود خیر و شر دو جبهه ابدی و ازلی را می‌سازند. جدّمان، حضرت آدم، برگزیده خدا، جبهه اصلی را رهبری كرد. نبرد میان قابیل و هابیل صورت پذیرفت. می‌توان گفت این ستیز نبردی نمادین یا حقیقتی تاریخی است، فرقی نمی‌کند، آن چه مهم است بازتاب این نبرد برای ماست. قرآن نیز نبرد هابیل و قابیل را بیان می كند. در این نبرد، جبهه كوچك خیر، در برابر جبهه كوچك شر قرار می گیرد. گستره این نبرد محدود است. میان دو برادر كه از یك پدر و یك مادر هستند، نبرد روی می دهد. قابیل، هابیل را می‌كشد. هابیل در زیر خاك دفن می شود. پس از آن نبرد آغاز و از همان لحظه اول به خون آغشته شد. این نبرد پردامنه آغاز شد، تا از همان زمان و تا امروز و تا ابد در برابر آدمی تجربه ای قرار دهد.

از آن زمان به بعد این نبردها ادامه یافتند. پژوهشگران، منتقدان، فلاسفه، اقتصادانان و پایه‌گذاران مكتب‌های اقتصادی قدیم و جدید، این نبرد را تفسیر كرده اند، درباره آن نظر داده اند و اثرهای آن را برشمرده‌اند. آنان در اظهار نظر خود بر حق هستند زیرا هر کدام به نوعی این نبرد را تعریف کرده اند. آنان در زمانی زندگی می‌کردند که ویژگی بارز نبرد اختلاف طبقاتی بود. من شك ندارم كه اگر آن‌ها در دوره ما زندگی می كردند به این نبرد ویژگی دیگری می دادند. چرا كه این نبردها امروز از چارچوب طبقاتی خارج شده‌اند. این نبردها گاهی میان طبقات است و گاهی درون طبقات مختلف اجتماعی و گاهی میان ملت ها و یا ... است. نمی خواهم در این مورد بحث كنم. آن‌ها آخرین نبردها را تعریف كردند و به آن‌ها عمومیت بخشیدند و گفتند همه تاریخ، از ابتدا تا انتها، نتیجه این مبارزه و نبرد است.
اما واقعیت این است كه نبرد حقیقی میان ستم‌پیشه و ستم‌دیده است، زیرا كه ستم شكل‌های گوناگونی دارد. گاهی ظلم حالت شخصی دارد. كسی دیگری را می زند، شوهری همسرش را می زند، برادری برادرش را می زند و یا شخصی به همسایه اش آزار می رساند. این نبردها شخصی است.

گاهی ستم ویژگی دیگری می یابد. استعمار ستمی سیاسی است و استعمار‌گران به مردم ستم می كنند؛ آزادی و سرزمین و وطنشان را غصب می‌کنند. این چیزها را گاهی به كمك سیاست می گیرند، و گاهی با شمشیر. این نوع ستم، نبرد میان ظالم و مظلوم را تصویر می كند، و استعمارگر و استعمار شده را.
گاهی نبرد ویژگی اقتصادی می یابد؛ استثمار كننده و استثمار شونده. گروهی با فریب و زور و ربا اموال دیگران را می دزدند. ربا در قدیم رواج داشت؛ چه پیش از اسلام، چه پس از اسلام، حتی امروز هم وجود دارد. گروهی با سوء استفاده از مال و امکاناتی که دارند، اموال و تلاش دیگران را تصاحب می‌كنند. این نوع دیگری از ستم است، نبرد میان استثمار كننده واستثمار شونده.

گاهی نبرد با ویژگی فرهنگی و فكری خود را می‌نمایاند. یكی از متفکران این ستم را «استحمار» می‌نامد. استحمار یعنی این‌كه می‌خواهند مردم را نادان نگه دارند. مردم چیزی نفهمند و نادان بمانند. در این‌جا نیز ستمكار عقل و اندیشه و آگاهی و احساس ستمدیده را نادیده می گیرد.در این جا نیز نبرد پا برجاست.
قرآن كریم همه انواع ستم را معرفی می‌كند، و همه ستمدیدگان را با هم می‌خواند: «و نرید أن نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثین» [قصص/ 5] ( و ما بر آن هستیم که بر مستضعفان روی زمین نعمت دهیم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم.) استضعاف یعنی گروهی، گروهی دیگر را ضعیف بشمارد، و دارایی و اندیشه آن‌ها را غصب كند. نگاه تاریخی قرآن كریم می‌گوید در زمین مردم دو گروه اند؛ یا ظالم‌ یا مستضعف. این دو گروه در برابر هم قرار می گیرند، ستم فزونی می‌یابد، ظالم طغیان می‌كند، چیره می‌شود و سرانجام حكم می‌راند.

مستضعفین جستجو می‌كنند، متفق می‌شوند، التماس می‌كنند، توسل می‌جویند، ناله و فریاد سر می‌دهند، و سرانجام خداوند برای آنان رهبر یا وحی و یا پیامبری می‌فرستد، تا آنان را گرد هم آورد و رهبری كند. آنان نیز از مصالح خود در برابر ستمكار دفاع می‌كنند. همه پیامبران؛ كسانی كه فریادشان خدای واحد و احد بود، همیشه در میان تعداد زیادی مستضعف بودند. آن ها در كنار مستضعفین می‌ایستادند، نه به دلیل کینه توزی از قدرتمندان، چرا که عقده‌ای در کار نیست، بلكه به دلیل بیزاری از ظلم . آنان می خواهند زورمداران و ستم بارگان را از عرششان فرو کشند. پیامبر هیچ کینه و عقده‌ای علیه هیچ انسانی ندارد. او از این کینه‌توزی‌ها مبراست.
شعله نبرد زبانه می‌كشد. مستضعفین به پا می خیزند، گرد نبی خود می‌آیند و نبرد را می‌آغازند. فداكاری می‌كنند و نبرد را پی می‌گیرند تا ستمكار از عرشش سقوط كند و از طغیانش دست بشوید. مستضعفین در برابر استعمار و استثمار و استحمار ستمکار می‌ایستند.

انواع سه گانه ستم، رهبرانی دارد. این رهبران بوده‌اند و اكنون نیز هستند. اما سرانجام ستم در برابر اكثریت می‌شكند و ستم‌ پیشه نیز خرد می‌شود. سپس ستمكار جامه نو بر تن می‌كند؛ جامه انبیا، و لباس دین. به دعوت جدیدی فرا می‌خواند و شعار دفاع از مصلحت مردم را سر می‌دهد. اعلام می‌کند كه در كنار مستضعفین است. مستضعفین می‌بینند ستم از درون خودشان پا گرفته است؛ غصب و استبداد و استعمار و استثمار و استحمار از دورن خودشان است. در این هنگام نبردی دیگر آغاز می ‌شود. بدین گونه این نبرد از ازل تا ابد پاینده است.
این نبرد برای چیست؟ این سنت خداوند است. این نبرد همیشگی برای این است كه آدمی بتواند با اراده کامل خود از میان خیر و شر یکی را انتخاب کند و این گونه است که سلسله پاینده ستیز میان ستمكار و ستمدیده کامل می گردد. از خلال این سلسله نبرد آغاز شد: از آدم برگزیده خدا و نوح پیامبر خدا و عیسی روح خدا و موسی همسخن خدا و تا محمد محبوب خدا و علی ولی خدا.
از این رو، واقعه كربلا یك نبرد جدا افتاده و پدیده‌ای یگانه در تاریخ انسان نیست، البته حلقه‌ای ویژه است، و به طور طبیعی با دیگر حلقه‌های تاریخ نبرد، تفاوت دارد. چنان كه این حلقه با گذشته پیوند دارد با آینده نیز در پیوند است.

ما با این یادها و عزاداری ها و برپایی مجالس سوگ می كوشیم تا با این واقعه‌ مانند اتفاقی جدید زندگی كنیم. پدران و نیاکان و رهبران و علمای ما نیز در این راه تلاش کردند. به سخنان امام حسین گوش فرا می دهیم:«الا ترون أن الحق لایعمل به و الباطل لایتناهی عنه»(آیا نمی بینید به حق عمل و از باطل بازداشته نمی شود.) [اللهوف, ص 79] این سخن در گوش عزاداران طنین می افكند، و انسان را وا می دارد تا هوشیار باشد كه در این نبرد همیشگی، امروز چه باید بكند؟ دو جبهه روشن است و تا هنگامی كه دو جبهه رهبران و پیروان خودش را دارد، ما باید ببنیم آیا در جای خود ایستاده ایم؟ در كدام جبهه هستیم؟
سخنان و شعارها روشن‌اند. وقتی كه انسان معاصر درمی‌یابد كه نبرد امام حسین با گذشته و آینده پیوند دارد، درنگ می‌كند، و در برابر دو جبهه می ایستد تا صف خود را انتخاب کند. اگر بخواهیم هر دو جبهه را بشناسیم، باید بدانیم هر كدام ویژگی‌های خودش را دارد. دقت خیلی زیادی نمی‌ خواهد. ویژگی‌ها روشن است. آیا كسی هست كه شك كند اسرائیل ظالم است؟ اسرائیل فلسطین را اشغال و مردم را آواره و بی‌گناهان را نابود كرده است. به بهانة حمایت از خود اشغال را ادامه می دهد و فكر جهانی را با استعمار و استثمار و استحمار به بیراهه برده است.

بنابراین ما مستضعفین هستیم. اسرائیل در جبهه یزید است؛ جبهه باطل، جبهه ستم‌پیشگان، و ما در جبهه مستضعفین هستیم؛ جبهه حسین. ما چه باید بكنیم؟ سیره حسین را می‌خوانیم و می‌بینیم كه حسین با خاندان و یاران و فرزندان و با همه هستی و مردان و زنان خود به آوردگاه می‌رود. كسانی هم كه با حسین از مدینه خارج نشدند، با اجباری از جانب حسین مواجهه نشدند، چرا كه حسین برای آن‌ها چنین نوشت:«ألا وأن من خرج معی یقتل و من لم یخرج لن یبلغ النصر.» (بدانید آن که با من از مدینه خارج شود, کشته خواهد شد و آن کس که بماند به پیروزی نخواهد رسید.)
او می خواهد همه دوستداران و عزیزان خود را همراه كند، اما به كجا؟ به محراب شهادت. او می داند كه همگی به سوی شهادت گام بر می دارند و همین طور هم بود. سخنان امام حسین و علی اكبر را وقتی علی اكبر به خیمه‌ها بازگشت و آب خواست، می‌خواندم. مضمون سخن امام حسین این بود كه آب در اختیار ندارد اما به علی اکبر می گوید: «امیدوارم كه از دست جدت سیراب شوی.» در این دنیا سیراب می شود؟ جدش كجا به او آب می دهد؟ حسین شهادت و مرگ را برای تنها فرزندش آرزو می كند. می گوید: بفرما، بجنگ و بمیر. این معنای سیراب شدن از دست جدت است. دیگران از او اجازه می‌خواهند و او به آن‌ها اجازه می‌دهد، و همین گونه یكی پس از دیگری، همه آن‌ها را تقدیم كرد. در مقتل ماجرا را شنیده‌اید. جزئیات این كارزار بسیار به حقیقت نزدیك است. مردم گمراهانه آز ورزیدند. به آن‌ها اندكی پول دادند یا این كه یك مشت خرمای خشك گرفتند و برای قتل حسین آمدند. احادیث و سیره ها متفاوت است، اما برخی گفته‌اند كه سی هزار نفر یا بیشتر حسین را محاصره كرده بودند. همراهان امام حسین دانستند که میان آنان و پیروزی به اندازه ضربات شمشیر امام حسین (ع) و عباس و دیگر قهرمانان فاصله هست، یعنی لحظاتی بیش تا نجات آنان نمانده است.آنان می‌دانند كه پس از شهادت امام حسین(ع) خصم به درون خیمه‌ها می‌رود و لباس‌ها و زیور آلات و گوشواره‌ها را بی رحمانه به غارت می برد. آری روشن شد كه چه كردند. در مقتل خوانده‌اید که با شمشیرها و نیزه ها و هر وسیله ای كه در دسترسشان بود حمله كردند. ما این رخدادها را در ایام عاشورا می خوانیم. هدف چیست؟ می خواهیم عاشورا را در جایگاه درست تاریخی خود قرار دهیم، زیرا كه این واقعه در سلسله حلقه‌های متصل به هم جایی دارد. نبرد حق و باطل با حسین به اوج خود می‌رسد، اما این نبرد همچنان ادامه دارد. پیش از حسین بود و پس از آن‌ هم خواهد بود. چرا حلقه حسین متفاوت و ویژه است؟ زیرا فداكاری امام حسین، فداكاری بزرگی بود. او همه چیز را برای خدا تقدیم كرد:«ان كان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی.» (اگر دین محمد پا بر جا نمی ماند مگر با مرگ من، پس ای شمشیرها مرا در یابید.) او همه چیزش را تقدیم كرد. اگر این واقعه را به سلسله تاریخی و سرمدی نبرد میان حق و باطل پیوند دهیم، خود را در این جبهه قرار داده‌ایم.

امروز این نبرد میان فلسطینی ها و اسرائیل ‌برپاست. این مسأله نخست تکلیف فلسطینی‌هاست و اگر آن‌ها این كار را انجام ندهند بر ما واجب عینی است كه بپا خیزیم و این كار را به انجام رسانیم. درست است، اسرائیل نیرومند است، اما یزید نیز قدرت داشت. اسرائیل می كشد، می‌سوزاند و سر می‌برد. آنچه را انجام می‌دهد، بر صفحه‌های تلویزیون می‌بینم. به یاد می‌آوریم كه مسلم بن عقبل نیز در كاخ به قتل رسید، سرش را از تن جدا کردند، و جسدش را از بلندی افكندند. پس اسرائیل در صف یزید است. همه ابعاد واقعه كربلا هم اكنون نیز وجود دارد. حسین بازنگشت و نگفت كه آن ها ظالم اند و به مرد و زن و مرده رحم نمی كنند. نگفت كه آن ها پس از كشتنم، سینه ام را پاره پاره می كنند. پس بر ماست که در راه حق گام برداریم. چه سودی دارد كه خوار بمانیم؟ در حالی که او پیشواست و باید این همه را تحمل كند.

بنابراین، نبرد ما با اسرائیل، ادامه نبرد امام حسین است. آن ها درباره حسین می گفتند: «خرج عن حده فقتل بسیف جده» (او از خد و حدود خود تجاوز کرد و با شمشیر جدش کشته شد.) این حكمی بود كه در محكمه برای امام حسین صادر كردند. می‌گفتند چرا عصیان می‌کنی؟ چرا نمی گذاری مردم شادمان باشند؟ چرا نمی گذاری مردم نماز بگزارند و روزه بگیرند؟ حج بر جای آورند و زكات بپردازند؟ ای حسین چرا این کار را می‌کنی ؟ از این همه نبرد و درگیری چه نتیجه‌ای می‌گیری؟
من آمده ام تا به شما هشدار دهم كه اسرائیل هم همان حرف را می زند: بیایید با هم زندگی كنیم، بیاید با هم زندگی مسالمت آمیز داشته باشیم! آیا این حرف ها از دولتی که بر اساس اشغال گری و تعدی و طمع و زیاده خواهی است، پذیرفتنی است. اسرائیل می گوید من بالاتر از دیگر انسان ها هستم. همه آدمیان باید تحت سلطه من باشند. پس این نبرد امام حسین در عصر ماست. ما چیزی را از سلسله نبرد حق و باطل جدا نمی‌كنیم؛ چنان كه به حسین در نبردش با یزید می گوییم: «السلام علیك یا وارث آدم صفوة الله.»

منبع:موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام صدر
مترجم :مهدی فرخیان

اللهم صل علی محمد وآل محمد