بیانات رهبر انقلاب در دیدار شرکت کنندگان در دومین همایش بزرگداشت ابن میثم بحرانی (25/10/1385)

 

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار شرکت کنندگان در هم اندیشی علمای اهل تسنن و تشیع و دومین همایش بزرگداشت ابن میثم بحرانی، تصریح کردند: وحدت دنیای اسلام، هدفی اعلی و دست یافتنی است و علما باید در این زمینه به وظیفه سنگین خود عمل کنند.
حضرت آیت الله خامنه ای هوشیاری علما و ارشاد مردم، گرفتار نشدن در دام وسوسه دشمن و کمک دولتهای اسلامی را زمینه ساز وحدت دنیای اسلام ارزیابی و خاطرنشان کردند: اگر این وحدت تحقق یابد پشتیبان دولتهای اسلامی خواهد بود و این دولتها دیگر مجبور نخواهند شد به دلیل ترس و ضعف خود به دامن انگلیس و امریکا پناه ببرند.
رهبر انقلاب اسلامی وجود اختلاف را در عقاید و فرقه ها امری طبیعی دانستند و افزودند: در دوران معاصر، استعمار از جهالتها، تعصبها و کج فهمی ها برای ایجاد اختلافات حداکثر استفاده را کرد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، این حرکت استعماری شدت گرفت.
حضرت آیت الله خامنه ای انگلیس را به دلیل سابقه حضور در منطقه در ایجاد اختلاف میان صفوف مسلمانان متبحر توصیف کردند و افزودند: برجستگان مبارزه با استعمار از جمله امام خمینی ، سیدجمال الدین اسدآبادی – شیخ محمد عبده و شرف الدین عاملی بر وحدت امت اسلامی تأکید بسیار و تلاش کردند اختلافات، به حربه ای علیه دنیای اسلام تبدیل نشود.
حضرت آیت الله خامنه ای به تلاش اختلاف افکنان و جبهه استکبار در عراق، افغانستان، پاکستان و لبنان اشاره و تأکید کردند: کسانی که درصدد ایجاد اختلاف هستند نه شیعه هستند و نه سنی.
رهبر انقلاب اسلامی در همین زمینه خاطر نشان کردند دستگاههای اطلاعاتی امریکا و اسرائیل با ایجاد اختلاف و تحریک عناصر تندرو نقش اساسی در ناامنی عراق برعهده دارند و نا امن ترین مناطق عراق، محلهایی است که نظامیان آمریکایی در آنجا حضور دارند.
ایشان به ترفند دشمنان علیه انقلاب اسلامی ایران اشاره و تصریح کردند: با پیروزی انقلاب در ایران، امریکا برنامه جدیدی طراحی کرد تا انقلاب اسلامی ایران را انقلاب شیعی وانمود کند در حالی که انقلاب ما، انقلاب اسلامی و انقلاب قرآن است که افتخارش برافراشتن پرچم ارزشهای اسلامی توحید و معرفی احکام الهی و ارزش معنوی اسلام است و موفق نیز بوده است.
حضرت آیت الله خامنه ای ریشه دشمنی با انقلاب اسلامی ایران را همین موفقیت ارزیابی کردند و افزودند: اگر انقلاب ایران از دنیای اسلام، فلسطین، افغانستان و لبنان و هر مسلمانی که برای اسلام حرکت می کند حمایت و دفاع نمی کرد، دشمنان هم با ایران کاری نداشتند.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: با وجود همه این دشمنی ها، انقلاب اسلامی ایران روح غرور و افتخار به اسلام را در مسلمانها زنده کرد و امروز بیداری و عزت امت اسلامی در مقابل شکست دشمن آشکارتر شده است.
حضرت آیت الله خامنه ای در بخش دیگری از سخنانشان با اشاره به شخصیت علمی علامه ابن میثم بحرانی، ایشان را فقیه و متکلمی بزرگ برشمردند که شرح او بر نهج البلاغه از بهترین شرح هاست .
در آغاز اين ديدار حجت الاسلام و المسلمين محمدي عراقي رئيس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي به هم انديشي علما و فرهيختگان شيعه و سني براي تحكيم وحدت و همبستگي اسلامي اشاره كرد و درباره دومين همایش بزرگداشت علامه ابن ميثم بحرانی در ايران گفت: اين همايش با هدف احياي ميراث و هويت اسلامي برگزار و از ميان مقاله هاي ارسالي، هفتاد مقاله انتخاب و در كميسيونهاي مختلف بررسي می شود.
در اين ديدار چند تن از علماي اهل سنت و شيعه كشورهاي اسلامي درباره همبستگي اسلامي و ضرورت هوشياري علما و روشنفكران جهان اسلام سخناني ايراد كردند.

متن کامل سخنرانی آقا در این دیدار:

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

به همه‏ى ميهمانان عزيزمان خوش‏آمد عرض مى‏كنم؛ چه آنهايى كه از خارج كشور آمده‏اند و چه ميهمانان ايرانى‏اى كه از نقاط مختلف در اينجا اجتماع كرده‏اند. اجتماع مباركى است و چشم ما هميشه دنبال همدليهايى است كه از اين اجتماعات بايستى به وجود آيد.

يك جمله درباره‏ى علامه ابن‏ميثم بحرانى عرض بكنيم؛ اين شخصيت بزرگ علمى قرن هفتم؛ هم فقيه است، هم متكلم است و مسلط به مفاهيم عاليه‏اى است كه در نهج‏البلاغه‏ى اميرالمؤمنين (عليه‏الصّلاةوالسّلام) به صورت متراكم گنجانيده شده است. سالها قبل - در پيش از انقلاب - من نهج‏البلاغه را در بين جوانها و طلاب علوم دينى و دانشگاهيها تدريس مى‏كردم؛ به شروح نهج‏البلاغه مراجعه مى‏كردم. آن وقت به نظرم اينطور مى‏رسيد كه در بين همه‏ى شرحهايى كه بر نهج‏البلاغه نوشته شده است، «شرح ابن‏ميثم» از جهت تبيين مراد اميرالمؤمنين و كلمات آن بزرگوار بهترين است. جا دارد كه اين شخصيت عظيم‏القدر علمى از طرف همه‏ى مسلمانها تجليل شود؛ چون نهج‏البلاغه كتاب همه‏ى مسلمين است؛ لذا شما ملاحظه مى‏كنيد كه از علماى شيعه و سنى در طول قرنهاى متمادى، افراد بزرگ و نامدارى اين كتاب را شرح كرده‏اند - چه از علماى اهل سنت، چه از علماى شيعه - در همين دورانهاى اخير شيخ محمد عبده اين كتاب را شرح كرده و از اين كتاب تجليل كرده است. نهج‏البلاغه متعلق به همه‏ى مسلمين است.

نكته‏ى دوم كه مسئله‏ى «همدلى امت اسلامى در زمان ما»ست، نكته‏ى مهمترى است. ما نه فقط بعد از دوران انقلاب، بلكه از سالها پيش از انقلاب براى اينكه دلهاى شيعه و سنى به هم نزديك شود و اهميت اين وحدت براى همه معلوم شود، تلاش مى‏كرديم. من در بلوچستان - سالهاى قبل از انقلاب هنگامى كه آنجا تبعيد بودم - به مرحوم مولوى شهداد (از علماى معروف بلوچستان بود كه آقايان بلوچ ايشان را مى‏شناسند؛ مرد فاضلى بود. آن زمان ايشان در سراوان بود و ما در ايرانشهر بوديم) پيغام فرستادم كه بياييد فرصتى است بنشينيم و مبانى يك اتحاد عملى، حقيقى و واقعى قلبى بين اهل سنت و شيعه به وجود آوريم. ايشان هم متقابلاً از اين قضيه استقبال كرد؛ منتها بعد به مسائل انقلاب رسيد؛ بعد از انقلاب در اولين كنگره‏ى نماز جمعه‏اى كه ما تشكيل داديم، عده‏اى از علماى اهل سنت حضور داشتند؛ از جمله ايشان هم بود؛ بحثهايى شد و در همين زمينه‏ها صحبت كرديم.

اختلاف بين طرفداران دو عقيده بر اثر تعصبات، يك امرى است كه هست و طبيعى است، و مخصوص شيعه و سنى هم نيست. بين فِرَق شيعه، خودشان؛ بين فِرَق سنى، خودشان؛ در طول زمان از اين اختلافات وجود داشته است. تاريخ را نگاه كنيد، مى‏بينيد هم بين فرق فقهى و اصولى اهل تسنن - مثل اشاعره و معتزله، مثل حنابله و احناف و شافعيه و اينها - هم بين فرق مختلف شيعه، بين خودشان، اختلافاتى وجود داشته است. اين اختلافات وقتى به سطوح پايين - مردم عامى - مى‏رسد، به جاهاى تند و خطرناكى هم مى‏رسد؛ دست به گريبان مى‏شوند. علما مى‏نشينند با هم حرف مى‏زنند و بحث مى‏كنند؛ ليكن وقتى نوبت به كسانى رسيد كه سلاح علمى ندارند، از سلاح احساسات و مشت و سلاح مادى استفاده مى‏كنند كه اين خطرناك است. در دنيا اين هميشه بوده؛ هميشه هم مؤمنين و خيرخواهان سعى مى‏كردند كه مانع بشوند؛ علما و زبدگان، تلاششان اين بوده است كه نگذارند سطوح غيرعلمى كارشان به درگيرى برسد؛ ليكن از يك دوره‏اى به اين طرف، يك عامل ديگرى هم وارد ماجرا شد و آن «استعمار» بود. نمى‏خواهيم بگوييم اختلاف شيعه و سنى هميشه مربوط به استعمار بوده؛ نه، احساساتِ خودشان هم دخيل بوده؛ بعضى از جهالتها، بعضى از تعصبها، بعضى از احساسات، بعضى از كج‏فهميها دخالت داشته؛ ليكن وقتى استعمار وارد شد، از اين سلاح حداكثر استفاده را كرد.

لذا شما مى‏بينيد برجستگان مبارزه‏ى با استعمار و استكبار، روى مسئله‏ى «وحدت امت اسلامى» تكيه‏ى مضاعف كرده‏اند. شما ببينيد سيدجمال‏الدين اسدآبادى (رضوان‏اللَّه‏تعالى‏عليه) معروف به افغانى و شاگرد او شيخ محمد عبده و ديگران و ديگران، و از علماى شيعه مرحوم شرف‏الدين عاملى و بزرگان ديگرى، چه تلاشى كردند براى اينكه در مقابله‏ى با استعمار نگذارند اين وسيله‏ى راحتِ در دست استعمار، به يك حربه‏ى عليه دنياى اسلام تبديل شود. امام بزرگوار ما از اول بر قضيه‏ى وحدت اسلامى اصرار مى‏كرد. استعمار، به اين نقطه چشم دوخت و از آن حداكثر استفاده را كرد.

من مى‏خواهم اين را بگويم: در اين كار، انگليسيها از بقيه‏ى دشمنان استعمارى، متبحرترند؛ در ايران، تركيه و كشورهاى عربى، و در شبه‏قاره‏ى هند، اينها سالها زندگى كرده‏اند، و با رموز كار آشنا هستند كه چگونه مى‏شود سنى را عليه شيعه تحريك كرد و چگونه مى‏شود شيعه را عليه سنى تحريك كرد؛ اينها خوب بلدند. و كرده‏اند. از بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، اين حركت استعمارى شدت گرفت؛ ما اين را شاهد بوديم، از اول انقلاب نشانه‏هايش را مى‏ديديم و هشدار مى‏داديم؛ و اين روزهاى اخير، يا سالهاى اخير به خاطر اينكه جمهورى اسلامى توانست يك هدف بزرگى را به دست آورد و به يك قله‏ى بزرگى برسد و آن قله عبارت بود از «بيدارى دنياى اسلام»، انگيزه و داعى اختلاف‏افكنان و جبهه‏ى استكبار براى ايجاد اختلاف، شديدتر و قويتر شد. لذا همه‏كارى مى‏كنند.

امروز در عراق، مى‏خواهند شيعه و سنى را به جان هم بيندازند؛ در پاكستان، اين كار را مى‏خواهند بكنند؛ در افغانستان اين كار را اگر بتوانند، مى‏كنند؛ در اينجا اگر بتوانند، مى‏كنند. هر جا بتوانند، مى‏كنند؛ ما اطلاع پيدا كرديم حتّى ايادى آنها به لبنان رفتند براى اينكه بتوانند بين شيعه و سنى اختلاف بيندازند؛ مشغول تلاشند.

اين عواملى كه اختلاف‏افكنى مى‏كنند، نه شيعه‏اند، نه سنى؛ نه به شيعه علاقه دارند، نه به تسنن؛ نه مقدسات شيعه را قبول دارند، نه مقدسات سنى را. چند روز پيش از اين، بوش - رئيس‏جمهور امريكا - در سخنرانى‏اش به منفجر كردن حرم عسگريين (عليهماالسّلام) در عراق اشاره كرد؛ كه منفجر كردند و اينها را تندروان سلفى كردند و شيعه را تحريك كردند و موفق شدند. اين كار جلو چشم خود امريكاييها انجام گرفته! حرم عسگريين را در همان شهرى انجام دادند كه مسلط بر امور امنيتى آن شهر و نيروهاى مسلحِ در حال تردد در آن شهر، امريكايى بودند؛ جلو چشم امريكاييها! مگر مى‏شد بدون اطلاع آنها، بدون اجازه‏ى آنها و بدون تدبير آنها اين كار انجام بگيرد؟ خودشان اين كار را كردند.

اسم مى‏آورند از تروريستهاى عراق به عنوان القاعده و سلفى، در حالى كه خودشان تحريك‏كننده هستند. عناصر بعثى قديمى در عراق را خود سرويسهاى امريكايى و اسرائيلى دارند تحريك مى‏كنند براى ايجاد انفجار در هر نقطه‏اى كه بتوانند انجام بدهند. ناامن‏ترين شهرهاى عراق - يعنى همين منطقه‏ى بغداد و بعضى شهرهاى ديگر - همان شهرهايى است كه دستگاه امنيتى امريكا، همه‏ى امور آنجا را به عهده دارد، والّا در بسيارى از مناطق عراق كه امريكاييها آنجا كمتر حضور دارند و نيروهاى عراقى هستند، امنيت بيشتر است؛ ناامنى، مالِ خود اينهاست، اينها انگيزه دارند.

با پيروزى انقلاب در ايران، اينها برنامه‏هاى جديدى طراحى كردند براى اينكه اينطور وانمود كنند كه اين انقلاب، انقلاب شيعه است؛ در حالى كه انقلاب اسلامى، انقلاب اسلام است، انقلاب قرآن است، برافراشتن پرچم اسلام است. انقلاب اسلامى افتخارش اين است كه ارزشهاى اسلامى را، توحيد را، احكام الهى را و ارزش معنويت اسلام را، دارد به دنيا معرفى مى‏كند و موفق شد. على‏رغم همه‏ى دشمنيها ما موفق شديم. انقلاب اسلامى روحِ غرور اسلامى را، روح افتخار و تفاخر به اسلام را در مسلمانها زنده كرد. آنها با اين دشمنند، با اين مخالفند؛ والّا اگر ما انقلابمان يك انقلاب شيعى بود كه از دنياى اسلام جدا مى‏شديم و ما به دنياى اسلام كارى نداشتيم، آنها هم به ما كارى نداشتند، آنها با انقلاب دشمنى نمى‏كردند. آنها ديدند اين انقلاب، انقلاب اسلامى است.

جدى‏ترين دفاع را از فلسطين، انقلاب اسلامى كرد. هيچ‏كس، هيچ كشورى، هيچ دولتى و هيچ مردمى، از فلسطين و مبارزات فلسطينيها و انتفاضه‏ى فلسطين، مثل ملت ايران و دولت ايران و نظام اسلامى دفاع نكردند. كمك معنوى، كمك مادى؛ ما هر چه توانستيم، كرده‏ايم. آن وقتى كه شورويها آمدند و وارد افغانستان شدند، همه‏ى اين دولتهاى مسلمانى كه در اين منطقه بودند، با ملاحظات گوناگون سكوت كردند. امام (رضوان‏اللَّه‏عليه) صريح پيغام داد به شوروى‏ها كه: بايد شما از افغانستان خارج شويد. من خودم در يك مجمع بين‏المللى بزرگ حضور داشتم - كه آنجا غيرمتعهدها و تعداد زيادى از كشورهاى اسلامى هم بودند - شاهد بودم كه هيچ‏كدام از آنها اسمى از ورود شوروى به افغانستان نياوردند و فقط من آنجا در نطقم شديداً حمله كردم؛ چون در آنجا يك عده‏اى چپها و دولتهاى سوسياليست و طرفدار شوروى بودند، به ملاحظه‏ى آنها هيچ‏كدام از كشورهاى اسلامى، كلمه‏اى حرف نزدند؛ فقط ما گفتيم؛ ما آنجا هم به امريكا حمله كرديم، هم به شوروى حمله كرديم؛ بدون تفاوت؛ آنها از اين ناراحتند. چون اين انقلاب، انقلاب اسلامى است؛ نگاه نمى‏كند كه ملت فلسطين شيعه‏اند يا سنى؛ از آنها دفاع مى‏كند. از حركت عظيم لبنانيها دفاع مى‏كند، از هر جمع مسلمانى در هر نقطه‏ى از عالم كه براى اسلام حركت كنند و كار كنند، دفاع مى‏كند؛ آنها از اين ناراحتند. چون انقلاب، اسلامى است ناراحتند. والّا اگر ما مرزها را مى‏بستيم و مى‏گفتيم ما به كشورهاى سنى كارى نداريم، به گروه‏هاى سنى كارى نداريم، با ما هيچ كارى نداشتند؛ نه امريكا، نه اسرائيل، نه انگليس. آنها عليه جمهورى اسلامى‏اند، چون جمهورى اسلامى براى اسلام است، براى امت اسلامى است. از وقتى جمهورى اسلامى تشكيل شد، اين مسئله‏ى ايجاد اختلاف بين شيعه و سنى از سوى استكبار روزبه‏روز تشديد شد و فعاليت آنها هم تشديد شد.

ما بايد بيدار باشيم؛ هم شيعه، هم سنى بايد بيدار باشند؛ بخصوص علما. مردمِ دور از محيط علمايى، ممكن است دچار توهماتى بشوند، دچار اشتباهاتى بشوند؛ اما علما نمى‏توانند در اين قضيه بى‏تفاوت بمانند؛ بگويند خوب، اينها عوامند، ما كه نمى‏كنيم؛ نه، علما بايستى خود را مسئول بدانند و تلاش كنند. امروز بيدارى اسلامى شروع شده، عزت اسلامى آشكار شده، هزيمت دشمن در ميدانهاى مختلف - كه آقايان اسم آوردند - روزبه‏روز بيشتر آشكار شده است. استكبار در فلسطين شكست خورد، در لبنان شكست خورد، در عراق شكست خورد، در افغانستان شكست خورد؛ و در هيچ‏كدام از اينها به مقاصد و اهداف خودش نرسيد.

جمهورى اسلامى هم روزبه‏روز در حال پيشرفت است؛ ما از لحاظ علمى، از لحاظ صنعتى، از لحاظ اجتماعى، از لحاظ قوت مديريت در اين بيست و هفت سال، روزبه‏روز جلوتر رفته‏ايم. مردم با نظام، پيوندشان روزبه‏روز مستحكمتر شده است. اين، دشمن را ناراحت و عصبانى مى‏كند و به عكس‏العمل وادار مى‏كند.

ما امروز بايد خيلى مراقب باشيم كه دشمن از اين نقطه‏ى حساس - در واقع بايد گفت از اين نقطه‏ى ضعفى كه در دنياى اسلام وجود دارد - نتواند استفاده كند.

دوستان ما درست گفتند؛ مسئله، مسئله‏ى اين نيست كه شيعه يا سنى، عقايد يكديگر را قبول كنند؛ نه، هر كسى عقيده‏ى خودش را دارد، هر كسى تابع استدلال است و به هر عقيده‏اى رسيد، درست است. مسئله اين است كه اصحابِ عقايد مختلف، بايستى به وسوسه‏ى دشمن گوش نكنند، به جان هم نيفتند، با هم دشمنى نكنند و نسبت به هم كارشكنى نكنند. دشمنان ما هر كدام هر چه بلدند «يوحى بعضهم الى بعض زخرف القول غرورا» به همديگر ياد مى‏دهند؛ انگليسيها به امريكاييها ياد مى‏دهند، اسرائيليها به آنها ياد مى‏دهند.

ما بايستى مردم خودمان را هشيار و بيدار كنيم و خودمان مراقب باشيم. آن كسانى كه بدون فهم، فهم حقيقت، بدون تقوا، جمعيت عظيمى از مسلمانان را از دين خارج مى‏دانند، خارج مى‏كنند، تكفير مى‏كنند اين گروه‏هاى تكفيرىِ نادان - حقيقتاً مناسب‏ترين صفت براى اينها نادانى است، اگرچه در آنها خباثت هم هست، اما جهالت مهمترين خصوصيت اينهاست - اينها را بايستى ما تا آنجايى كه مى‏توانيم، ارشاد كنيم؛ مردم را از اينها بترسانيم كه مردمِ ما «و لتصغى اليه افئدة الذين لايؤمنون بالأخرة و ليرضوه و ليقترفوا ما هم مقترفون» بعضى‏ها به خاطر ضعف ايمان، به خاطر ضعف معرفت، مجذوب اين حرفهاى دشمنان مى‏شوند. ما بايد مراقبت كنيم. وظيفه‏ى علما، وظيفه‏ى سنگينى است. امروز وحدت دنياى اسلام، يك هدف اعلاست كه اگر اين وحدت حاصل شد، آن وقت دنياى اسلام حقيقتاً مى‏تواند به عزت كامل و عمل به احكام اسلامى دست پيدا كند؛ مى‏تواند اين كار را هم بكند. هم دولتها بايد كمك كنند، هم ملتها بايد كمك كنند.

دولتها هم بايد نهايت كمك را به همين اتحاد و يگانگى و همدلى بكنند. اين امت اسلامى، اگر وزن واقعى خود را پيدا بكند، آن وقت پشتيبان اين دولتها خواهد بود و دولتهاى اسلامى ديگر مجبور نخواهند شد به خاطر ضعف و ترسشان به دامن امريكا يا انگليس پناه ببرند؛ چون امت اسلامى پشتِ سر آنهاست.

اميدواريم خداوند متعال همه‏ى ما را كمك كند، هدايت كند، دستگيرى كند و بتوانيم ان‏شاءاللَّه آنچه را كه وظيفه‏ى خطير و حساس ما در اين دوران هست، آن را به بهترين وجهى انجام بدهيم.

و السّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

 

آیا بزرگداشت موالید و وفیات اولیای خدا بدعت است؟

وهابیان بزرگداشت تولد و وفات اولیا و رجال آسمانی و اجتماع در تولد و وفات آنان را بدعت و حرام می دانند تو گویی آنان دشمن سرسخت بزرگان دین واولیای الهی هستند.

محمد حامد فقی رئیس جماعت «انصار السنة المحمدیه» در پاورقی های خود بر الفتح المجید می نویسد:

«الذکریات التی ملات البلاد باسم الاولیاء هی نوع من العباده لهم و تعظیمهم»(فتح المجید ص ۱۵۴)

یعنی: یادواره ها و برپاکردن جشن در ایام ولادت یا وفات اولیا پرستش آنان نیست بلکه نوعی تعظیم نسبت به آنان محسوب می گردد.

نکته:

ریشه تمام اشتباهات آنان یک کلمه است و آن این که : چون برای شرک و توحید وبه خصوص مفهوم عبادت حد ومرزی تعیین نکرده اند از این جهت هر نوع بزرگداشت را عبادت و پرستش تصور نموده اند .

همچنان که ملاحضه می فرمایید وی در کلام خود لفظ عبادت و تعظیم را کنار هم قرار داده و تصور کرده است که هر دو لفظ یک معنا دارند.در حالی که چنین نیست و حتی یک بچه نیز می داند که تکریم و تعظیم بنده خدا با این قید که بنده خداست  به هیچ وجه پرستش آن نیست ...

شکی نیست که قران مکرر گروهی از انبیا و اولیا را با جمله های فصیح و بلیغ ستوده است. قرآن درباره حضرت زکریا و یحیی و.. می گوید:

«انهم کانوا یسارعون فی الخیرات و یدعوننا رغبا و رهبا و کانوا لنا خاشعین»(انبیا آیه ۹۰)

یعنی:آنان به کارهای نیکو می شتافتند و باامید و بیم ما را می خواندند و در برابر کا فروتن بودند.

حال اگر کسی در مجالسی که به نام ان پیامبران برپاگردد انان را به مضمون این آیه و امثال ان توصیف نماید  وآنان را از این طریق تجلیل کند آیا جز پیروی از قران کاری انجام داده است؟؟؟

خداوند درباره خاندان رسالت چنین می فرماید:

«و یطعمون الطعام علی حبه  مسکینا و یتیما و اسیرا»(سوره دهر آیه ۸)

حال اگر پیروان علی در روز میلاد امیر المومنان دور هم گرد آمده وبگویند:علی کسی است که طعام خود را به مسکین و یتیم و اسیر می داد آیا او را عبادت کرده اند ؟!

اگر در روز میلاد پیامبر آیاتی را که پیامبر را ستوده است به غیر زبان عربی ترجمه کنیم و یا در قالب شعر بریزیم  ودر مجمعی بخوانیم چرا دچار کار حرام شده باشیم؟!

آیا جز این است که آنان دشمنان تکریم پیامبر و اولیای الهی هستند و در پوشش «مبارزه با بدعت» می خواهند از تکریم پیامبر و اولیا جلوگیری کنند؟!

در این جا پرسشی مطرح است که بلندگوهای وهابی ها بیشتر روی آن تکیه می کنند و آن این که:این مجالس و محافل چون به نام مذهب برپا می گردند و به اسلام نسبت داده می شوند باید از طرف آیین اسلام به صورت خصوصی و یا عمومی مورد تصویب قرار گیرند در غیر این صورت بدعت وحرام خواهد بود.

پاسخ این پرسش بسیار روشن است زیرا آیات قران که ما را بر لزوم تکریم پیامبر دعوت می کند در این مورد کافی است و این نوع مجالس جز با عنوان بزرگداشت رجال آسمانی برپا نمی گردد و چیزی بدعت خوانده می شود که مورد تصویب قران و یا سنت پیامبر به صورت خصوصی و یا عمومی نباشد هدف از این بزرگداشت ها که میان تمام ملل عالم نسبت به بزرگان خود مرسوم است جز تکریم واحترام نیست و در میان تمام مسلمانان جهان جز یک مشت نجدی خشک رواج کامل دارد واگر بدعت و یا کاری نوظهور بود و با موازین کلی اسلامی منطبق نمی شد ممکن نبود علمای اسلام در اقطار اسلامی میلاد پیامبر را جشن بگیرند و با خواندن مقالات واشعار نقض و شیرین در مجالس شکوه بخشند.

و من الله التوفیق

معرفی سایت های مرتبط

به نام خدا

با سلام دوستان یه سایت عالی پیدا کردم که کلی مطالب مستند ومفید در مورد نقد وهابیت داره که می تونین به سایت زیر مراجعه کنین ودر قسمت جستجو کلمه وهابیت را جستجو کنین ونگاه کنین

موفق باشین .

 

پاسخگویی به مسائل دینی

 

التماس دعا

عید غدیر

الحمد لله الذي جعلنا من المتمسكين بولاية علي بن أبي‌طالب عليه السلام والحمد لله الذي هدنا لهذا و ما كنا لنهتدي لو لا أن هدانا الله .

عيد غدير و عيد الله الاكبر ، بر تمامي رهروان مكتب حق مبارك باد .

 

سوال از بازدیدکنندگان وبلاگ

به نام خدا

با سلام خدمت همه برادران و خواهران ایرانی و خارجی و شیعه یا سنی و...برای بهتر شدن کار و همچنین رسیدن به نتیجه مطلوب به نظرم رسید تعدادی از عنوان های قابل بحث در این وبلاگ که در حیطه نقد وهابیت است را مطرح نمایم تا با انتخاب شما به بحث و نقادی در مورد آن بپردازیم.

پس خواهشا عنوانی را که می خواهید درمورد آن به بحث و تبادل نظر بپردازیم در قسمت نظرات بنویسید و اگر امکان داشت علت انتخاب آن را بنویسید.

خواهشا خواهشا - در صورت امکان در این وبلاگ  به مقدسات هیچ فرقه ای توهین نکنیم وهمچنین سعی در بیان مطالب مستند و منطقی و مستدل آن هم در حیطه وهابیت بپردازیم

در ضمن مدتی است که با نام بنده و با آدرس بنده در وبلاگ های دیگر نظرات زشتی داده می شود و توهین به مقدسات بعضی فرقه ها می شود که بنده همه آنها را تکذیب می کنم .

با کمال تشکر نویسنده وبلاک.

موضوعات قابل بحث:

۱.زندگانی پایه گذار مسلک وهابیت

۲.وهابیان و تعمیر قبور اولیای خدا

۳.مسجد سازی در کنار قبور صالحان

۴.زیارت قبور مومنان از نظر کتاب و سنت

۵.آثار سازنده زیارت قبور شخصیت های مذهبی

۶.برگزاری نماز و دعا نزد قبور اولیا

۷.توسل به اولیای الهی

۸.آیا بزرگداشت موالید و وفیات اولیای خدا بدعت است؟

۹.تبرک واستشفا به آثار اولیا

۱۰.توحید در عبادت و پرستش

۱۱.استمداد از اولیای خدا در حال حیات

۱۲.استمداد از ارواح اولیا

۱۳.طلب شفاعت از اولیای خدا

۱۴.بررسی دلائل وهابیها درباره منع درخواست شفاعت

۱۵.آیا اعتقاد به سلطه غیبی مایه شرک است؟

۱۶.خدا را به حق و مقام اولیا سوگند دادن

۱۷.نذر بر اهل قبور

۱۸.ندای اولیای الهی

۱۹.ابعاد سیاسی واجتماعی حج

و.......

نکته: این موضوعات عمده موضوعاتی هستند که ما در مورد آنها با وهابی ها بحث داریم و می توان در مورد این موضوعات بحث کرد ونظرات وهابیها را آورد و نظرات خودمون را در مقابل آنها قرار داد تا به نتیجه مستدل برسیم.

انشاالله درآینده ای نزدیک به همه این موضوعات خواهیم پرداخت البته باکمک شمابرادران شیعه و سنی

تبریک ولادت

به نام خدا

ولادت با سعادت امام هادی علیه السلام را به همه مسلمانان تبریک می گویم

تخریب بقیع به روایت اسناد

سلام به این آدرس رجوع کنین

کلیک نمایید تا صفحه باز شود

فی الذبائح و النذور

اعلم ان من المسائل المسلمه الواضحه الضروریه عند طوائف المسلمین اختصاص الذبح و التقرب بالقربان به سبحانه فلا یصح الذبح الا لله.

و هکذا امر النذر فمن الموکد المتفق علیه بین طوائف المسلمین ان النذر لا یصح الا لله ولذا یذکر فی صیغته :لله علی کذا.

اما الذبح عن الاموات  فلابد ان یکون لله وحده و ان کان عن المیت وکم بین الذبح عن المیت والذبح له والممنوع هو الثانی لا الاول.

قال بعض العلما رحمه الله فی المنهج:

واما من ذبح عن الانبیا و الاوصیا والمومنین لیصل الثواب الیهم  کما نقرا القرآن ونهدی الیهم ونصلی لهم  و ندعو لهم  ونفعل جمیع الخیرات عنهم ففی ذلک اجر عظیم ولیس قصد احد من الذابحین للانبیا او لغیر الله  سوی ذلک.

اما العارفون منهم فلا کلام واما الجهال فهم علی نحو عرفائهم .

وقد روی عن النبی صلی الله علیه وآله وسلم :انه ذبح بیده و قال:اللهم هذا عنی و عن من لم یضح من امتی.رواه احمد وابو داود والترمذی و....(مسند احمد ۳/۳۵۶ و ۳۶۲ سنن ابی داود ۳/۹۸-۹۹ ح ۲۸۱۰     سنن الترمذی ۴/۷۷ ح ۱۵۰۵...

عید بر مسلمین مبارک

عید سعید قربان بر همه مسلمان جهان مبارک باد

این عید سعید رو به همه مسلمانان جهان و برادران اهل سنت تبریک می گویم

شبهات وهابیت

1- مقدمه
تحقیق حاضر بحثى بسیار فشرده در خصوص شبهاتى است که فرقه وهابیت طرح کرده و در ضمن آن به سایر فرقه مسلمین، خصوصاً شیعیان حمله مى کند. لذا در ابتدا لازم است مطالب کوتاهى در خصوص تاریخچه پیدایش فرقه وهابیت و وابستگى فکرى آنان توضیح داده شود.
این فرقه توسط محمدبن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجرى قمرى پایه گذارى گردید و پایگاه آن عربستان بود. با سقوط امپراطورى عثمانى، سرزمین حجاز به تصرف خاندان مسعود در آمد و با پیوند خانواده مسعود و محمدبن عبدالوهاب فرقه وهابیت از پایگاه و حمایت سیاسى قوى برخوردار گردید و به تدریج به نشر افکار و عقاید خویش در سرتاسر جهان اسلام پرداخت که در این میان امتیاز برخوردارى از تولیت حرمینى شریفینى موقیعت بسیار مناسبى براى این تفکر ایجاد نمود. فرقه وهابیت ریشه در تفکر "سلفى" دارد که معتقد به بازگشت به شیوه علماى سلف و بازنگرى در اساس دین و پیراستن آن از بدعتها و مواردى است که بعدها به نام دین بر دین تحمیل شد، و نشان دادن توحید واقعى و اصیل و ناب مى باشد.
تاریخ تفکر سلفى به چند برهه تقسیم مى شود که برهه اول از آن چهره یابى چون مالک ابن انس و سفیان ثورى و برخى دیگر از محدثینى قرون اولیه مى باشد که در ادامه تجسم کامل آن را در شخصیت احمدبن حنبل مى توان یافت که پیشواى تمام وهابیون فعلى مى باشد. ارکان اساسى این تفکر را موارد زیر تشکیل مى دهند:
1- عدم دخالت عقل در نقل و اتکاء به ظواهر آیات در روایت و طرد هر گونه مباحث عقلى و کلامى به عنوان بدعت از جمله نتایج این نحوه تفکر افتاده به دامن "تجسیم" و "تشبیه" بوده است که بر حسب ظاهر بعضى آیات براى خداوند صفات جسمانى تأمل گردیده اند.
2- اخبارگرى و حدیث گرایى افراطى بدین معنى که هر گونه حدیثى را معتبر دانسته و آن را ملاک عمل قرار مى دادند و توجهى به درجه اعتبار احادیث نداشتند.
3- متابعت کامل از شیوه سلف (حماسه و تابعینى) حتى در امور جارى زندگى و ردّ هر گونه مغایرت با آن سیره تحت عنوان بدعت.
این شیوه از تفکر به تدریج با ورود اشاعره به آن و همزمان وارد کردن عناصر عقلانى و کلامى به آن کمى از مسیر اولیه خویش منحرف گردید تا مجدداً در قرن هشتم هجرى قمرى ابن تیمیّه دمشقى مجدداً به احیاء مکتب احمدبن حنبل قیام کرد و به تقویت اساسى آن پرداخت. پس از او شاگردش "ابن تیّم جوزى" ادامه دهنده راه او شد و از آنجا که عقاید ایشان توسط جمع کثیرى از مسلمین قابل تحمّل نبود مجدداً این تفکر در محاِ قرار گرفت تا مجدداً محمدبن عبدالوهاب با تأسیس فرقه وهابى در قرن دوازدهم هجرى قمرى به احیاء آن همت گماشت. لذا تفکر فعلى وهابیت که با پشتوانه سیاسى و نظامى قابلیت طرح مجدد یافته است بیش از همه متکى به آراء و نظرات "ابن تیمیّه" مى باشد. این فرقه به زعم خود به شناسایى بدعتهایى که در دین وارد شده و در اسلام ناب سابقه نداشته، پرداخت و کمر همت براى مبارزه با آنان بسته است. در ادامه بعضى از این موارد که ابتداءً توسط امثال ابن تیمیّه و سپس توسط وهابیون تحت شبهات طرح گردیده عنوان شده و سپس با تکیه بر منابع اسلامى و آیات و روایات و سیره پاسخ داده مى شود.

2- شفاعت:
طلب شفاعت از غیر خداوند به این نحو که گفته شود اى اولیاء خدا در روز قیامت شفیع من در نزد خدا باشید تا از عذاب الهى در امان باشم، صحیح نیست و فقط باید طلب شفاعت از خود خداوند صورت گیرد و خصوصاً اگر طلب شفاعت از روح مرده اى که به برزخ منتقل شده، صورت پذیرد این عین شرک محسوب خواهد گردید.
پاسخ:
اولا- طلب شفاعت همان "طلب دعا" مى باشد یعنى ما از افراد موجه یا ارواح مقدّسه و یا ملائکه الهى مى خواهیم که براى ما طلب آمرزش و دعا بنماید، و طلب دعا و آمرزش از پیامبر یا صالحان امرى پسندیده است که وهابیون نیز در هنگام زنده بودن فرد آن را جائز مى شمرند.
* نیشابورى در تفسیر خویش در ذیل آیه شریفه "و من یشفع شفاعة حسنة یکن له نصیب منها..." مى گوید: شفاعت به درگاه خداوند همان دعا کردن شخصى مسلمان مى باشد.
* فخررازى در تفسیر آیه شریفه "و یستغفرون للذین آمنوا ربّنا وسعت کل شى رحمةً" مى گوید: این آیه نشان مى دهد که ملائکه انسانهاى گناهکار را شفاعت مى کنند. (تفسیر مفاتیح الجنان) پس اگر ما از فرشتگان چنین تقاضایى بکنیم مرتکب خلافى نگردیده ایم.
* همچنین خداوند به پیامبر مى فرماید: "واستغفر لذنبک و للمؤمنین و المؤمنات".
* نجارى در صحیح بابى دارد بنام "اذ استشفعوا الى الامام یستسقى لهم لم یردّهم".
ثانیاً- اینکه وهابیون عنوان مى کنند طلب دعا از فرد پس از مرگ او جایز نیست و لذا نمى توان از پیامبر یا ائمه یا سایرین پس از مرگ طلب دعا نمود، نیز نادرست است چرا که براساس آیات و روایات پیامبر و ائمه و شهدا و نظایر آنان با مرگ نمى میرند و بلکه زنده مى باشند.
* "و لاتحسبن الذین قتلوا فى سبیل اللّه اموات بل هم احیاء عند ربهم یرزقون".
* على (ع) پس از تفسیل پیامبر (ص) خطاب به ایشان فرمود:
"بابى انت و امّى اذکرنا عند ربک واجعلنا من بالک"، (نهج البلاغه- خطبه 235)
* ابوبکر نیز پس از وفات پیامبر، خطاب به جسد مطهر ایشان گفت:
"بابى انت و امّى طبت حیّاً و میّتاً واذکرنا عند ربکً" (السیرة الجبیه- 3/392)
ثالثاً- آنچه شرک محسوب مى شود و توجیه عبادى و توحید افعالى را مخدوش مى سازد آن است که ما وقتى طلب شفاعت از غیر خدا مى کنیم او را قادر بالاستقلال بدانیم و به جاى خداوند او را قرار دهیم و حال آنکه چنین نیست و ما تنها آنان را به واسطه آبرویى که در نظر خداوند دارند واسطه بین خود و معبود قرار مى دهیم.
* "والذین لایدعون مع اله الهاً آخر..." (سوره شریفه فرقان- آیه 68)
آیه اشاره دارد که اگر با خدا و هم عرض او دیگرى را بخوانید مشرک گشته اید.
* "و یعبدون من دون اله ما لایفرّهم و لاینفعهم و یقولون هولاء شفعاءنا عنداله" (سوره شریفه یونس- آیه 18)
باز ملاحظه مى گردد که بحث "عبادت غیر خدا" مطرح مى باشد و ملاک شرک عبادت غیر او مى باشد.
* "و اذ تخلق من الطینى کهیة الطیر باذنى نتنفخ فیها فتکون طیراً باذنى..." (سوره شریفه مائده- آیه 110)
در این آیه شریفه نیز دیده مى شود که اگر حضرت عیسى (ع) و یا سایر اولیاء الهى قدرتى دارند همه "باذن اللّه" مى باشد و هیچ کس از خود مستقلا قدرتى ندارد، لذا اگر ما با این دیدگاه از اولیاء الهى طلب دعا و شفاعت نمائیم مشکلى ایجاد نخواهد گردید.

3- توسل:
در زمینه توسل به ارواح طیّبه و طلب دعا از آنان به درگاه الهى نیز مشابه مسئله شفاعت وهابیون معتقد به شرک و بدعت مى باشند.
پاسخ:
اولا- پاسخى که در جواب شبه قبلى بیان شد در اینجا صادِ است که به چند مصداِ دیگر اشاره مى شود:
* "و لو انّهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک ناستغفرواللّه واستغفر لهم الرسول لوجدوا اللّه توان رحیماً"،
(سوره شریفه نساء- آیه 64)
* مرویست عثمان بن ضیف از پیامبر (ص) که به مرد نابینا که طلب دعا از ایشان نموده بود فرمود:
وضو گرفته دو رکعت نماز بخوان و سپس بگو: "اللهم انى اسالک واتوجه الیک بنبیک نبى الرحمة. یا محمد انى اتوجه بک الى ربى فى حاجتى للتغنى. اللهم ثفعه لى".
این حدیث که در سنتى ابن ماجه، صحیح ترندى، مسنداحمد، مستدرک حاکم و مسانید دیگر ذکر گردیده است، نشان مى دهد که وقتى ما از پیامبر سؤالى مى کنیم به خاطر نزدیک تر بودن او به خداوند است و همچنین دیده مى شود که مستقیماً مى توان خطاب به پیامبر نیز از او طلب دعا نمود.
ثانیاً- مشروعیت توسل نه تنها در نزد علماى شیعه، بلکه در نظر علماى اهل سنت نیز معتبر مى باشد.
* قاضى عیاض روایت کرده که ابوجعفرمنصور در مسجد پیامبر (ص) با مالک بن انس روبرو شد و از او پرسید آیا رو به قبله نموده و دعا کنیم یا رو به سوى پیامبر گردانم مالک جواب داد: چرا رخسار خود را از پیامبر برمى گردانى در حالى که او وسیله تو و پدرت آدم تا روز قیامت است، رو به جانب قبر نموده و او را شفیع خود قرار ده تا نزد خداوند شفاعتت کند. (الغدیر 5/135)
* این اشعار منسوب است به محمّدبن ادریس شافعى:
آل النبى ذریعتى***و هم الیه وسیلتى
ارجوا بهم اعطى غداً***بیهدى الیمنى صحیفتى
(کشف الارتیاب 318)
* عمر به عباس عموى پیامبر متوسل مى شد تا او را استسقاء نماید. (الغدیر 5/144)
ثالثاً- سیره عملى علماى اهل سنّت نیز مطلب فوِ را تأکید مى کند:
* خطیب بغدادى در تاریخ خود مى گوید: در سمت غرب بالاى شهر، مقابر قریش است که در آن موسى بن جعفر (ع) و جمعى دیگر مدفون مى باشند. پس با واسطه از ابوعلى خلال شیخ حنابله نقل مى کند:
"ما همّنى امر فقصدت قبر موسى بن جعفر فتوسلت به الّا نهل اله تعالى لى ما احب" (تاریخ بغداد 1/120)
ملاحظه مى شود که شیخ حنابله از قبر امام هفتم شیعیان تقاضا کرده و به ایشان متوسل مى شده است.‏
‏* همچنین خطیب در تاریخ خود از شافعى نقل مى کند: "من به مزار ابوضیفه تبرّک جسته و همه روزه آن را زیارت مى کنم و چون مرا حاجتى رسد دو رکعت نماز گزارده و در کنار قبر او آمده و از خداوند حاجتم را مى خواهم که هنوز دور نشده روا مى شود. (تاریخ بغداد 1/123)

4- تبرّک:
وهابیون مى گویند: تبرّک جستنى به آثار و یا وسائل پیامبر و یا اولیاء الهى حرام و بدعت مى باشد و لذا مجاز نمى باشد، اگرچه در مورد پیامبر حالت حیات ایشان را استثنا نموده اند، زیرا که ادله بسیارى وجود دارد که در هنگام حیات ایشان به زیادى آب وضو، تار سو، آب دهان و موارد دیگر تبرّک جسته و به عنوان شفا آنها را استفاده مى کرده اند.
پاسخ:
اولا- تلقى وهابیت از "بدعت" تلقى غلطى است چرا که از نظر آنان هر آنچه که در گذشته سابقه نداشته است قابل ارتکاب در حال نمى باشد و لذا طبق همین اعتقاد بوده که مظاهر تمدن جدید نظیر تلگراف و غیره از طرف سران مذهبى این فرقه بدعت محسوب مى گردید. امّا معنى صحیح بدعت "ادخال ما لیس من الدین فى الدین" مى باشد، یعنى چیزى را که دین در مورد آن اظهارنظر کرده و مردود شمرده آن را بدین اضافه بنماییم امّا در مورد امور مباح که دین در آن مورد نظر خاصى ندارد چنانچه مورد ارتکاب قرار گیرد از مصادیق بدعت نمى تواند شمرده شود.
ثانیاً- در مورد تبرّک دلائل بسیارى وجود دارد که این کار از امور مستحب مى باشد و قطعاً جایز است به شرط اینکه نیت در تبرّک، استمداد از روح بزرگ اولیاء الهى باشد نه اینکه بالاستقلال براى آنها قدرتى قائل شویم و به شرط اینکه با تبرّک به اشیاء مختلف خود آن اشیاء چنانچه بت پرستان مى کنند مدّنظر نباشد.
حال به مواردى که حاکى از جواز تبرّک از نظر شرعى و اسلامى مى باشد اشاره مى کنیم:
* "اذهبوا بقمیصى هذا فالقوه على وجه ابى یأت بصیراً" (سوره شریفه یوسف- آیه 91)
مى بینید که پیراهن یوسف (ع) مى تواند چشم یعقوب (ع) را شفا بخشد و تبرّک به آن مجاز مى باشد.
* عبداللّه بن احمدبن حنبل مى گوید: از پدرم درباره مردى که منبر پیامبر خدا را لمس نموده و بوسیده و به آن تبرّک مى جوید و همین کار را با قبر ایشان هم مى کند پرسیدم، وى گفت: اشکالى ندارد. (وناءالوفاء 2/433)
* ابراهیم بن عبدالرحمن بن عبدالقارى روایت مى کند که دیدم عبداللّه بن عمر دست خود را بر منبر پیامبر مى کشد و سپس بر روى خود مى مالد. (طبقات ابن سعد 2/13)
* از داوودبن ابى صالح روایت شده که روزى مروان بن حکم مردى را یافت که جبینى خود را بر قبر پیامبر (ص) نهاده بود. مروان گریبان او را گرفته و پرسید: مى دانى چه مى کنى آن مرد که ابوایوب انصارى بود روى خود را برگردانده پاسخ داد: آرى، ولى من کنار سنگ نیامده بلکه نزد پیامبر خدا آمده ام و شنیدم که آن حضرت مى گفت: بر دین من مگریید آنگاه که شایستگان آن را رهبرى نمایند، بلکه آنگاه بگریید که نااهلان آن را رهبرى مى کنند. (الغدیر 5/149)
ثالثاً- اینکه استدلال گردیده که در حیات پیامبر تبرّک جایز، امّا در ممات ایشان جایز نیست. چه وجهى مى تواند داشته باشد، مگر اینکه العیاذباللّه پس از مرگ پیامبر ما ایشان را فوت شده تلقى کنیم، حال آنکه چنین نیست و حتى پس از موت ایشان نیز بنابر آیات قرآن ایشان زنده مى باشند و مانند زمان حیات منشأ برکات خواهند بود.
رابعاً- خود وهابیون عامل به گفته هاى خویش نیستند از جمله اینکه به نقل از حضرت آیت اللّه جعفرالهادى در مجلس نهارى که ماى بن باز (از رهبران مذهبى وهابیت) نیز حضور داشت، پس از صرف ناهار حاضرین به تبرّک غذاى باقى مانده ماى بن باز پرداختند و مورد نهى و نکوهشى نیز قرار نگرفتند.

5- زیارت قبر پیامبر (ص) و سایر قبور اولیاء:
ابن تیّمه و وهابیون معتقدند سفر به قصد حتى زیارت مرقد پیامبر (ص) و کلّاً هر زیارتى حرام است و مجاز نمى باشد و احتمالا آن را نوعى تقرب به غیر خدا و از مقوله شرک به حساب مى آورند و ضمناً ابن تیّمه ادعا نموده است کلیه روایات وارده در این موضوع نیز بوده و در صماح و سنن و مسانید ذکر نگردیده است.
پاسخ:
اولا- ظاهراً در ابتداى اسلام پیامبر از زیارت قبور نهى مى کرده، امّا بعداً آن را مجاز شمرده و به آن ترغیب نموده است. البته احتمالا دلیل نهى اولیه آن بوده که قبور آن زمان مربوط به مشرکین و بت پرستان بوده است. از جمله ایشان فرموده اند:
* "زور القبور فانّها تذکرکم الاخره" (سنن ابن ماجه- 1/113)
* "...فزدروها فانّها تزهد فى الدنیا..." (سنن ابن ماجه- 1/114)
* "...فانّه یرِّ القلب و یدمع القینى..." (سنن نسایى- 4/89)
که تمامى اینها حاکى از آن است که زیارت قبور موجب کاهش دلبستگى به دنیا و عبرت آموزى و توجه به آخرت مى شود.
* محمّدابوزهره از معتقدانهاى معاصر مصر در کتابى راجع به ابن تیمیّه در این مورد او را مورد استناد قرار مى دهد و مى گوید: ما مخالف ابن تیمیّه هستیم که تبرّک به زیارت قبر پیامبر را منع کرده، زیرا منظور ما از تبرّک عبادت و تقرّب به خدا به واسطه مکان مشخص نیست بلکه مقصود یادآورى و کسب عبرت و بصیرت است و کدامین مسلمان است که زندگى پیامبر و سیره هدایت و جنگ ما و جهاد آن بزرگوار را دانسته و سپس به مدینه رفته و احساس نکند که در همین مکان پیامبر آمد و کرده و مردم را به راه حق مى خواند و یا اینکه عبرت نگرفته و روحانیت اسلام و عظمت پیامبر را در نیابد. مگر آنکه چنین انسانى از یاد خدا اعراض نموده و کوردل شده باشد. (المللوالنحل 4/58)
* "لایشد الرحال الّا الى ثلاثة مساجد، المسجدالحرام و المسجدالاقصى و مسجدى هذا"
(صحیح مسلم کتاب الحج 2/1014)
ثانیاً- علامه امینى این احادیث خصوصى را جمع آورى نموده که به بعضى آنها اشاره مى گردد:
* "من زار قبرى وجبت له شفاعتى" (بروایت عبداللّه بن عمر)
این حدیث را 41 تن از حفاظ حدیث اهل سنت از جمله ابن خزیم، دارقطنى، سیوطى و ابن عساکر نقل نموده اند.
* "من جاءنى زائراً لاتحمله الّا زیارتى کان حقّاً على ان اکون له شفیعاً یوم القیامة" (بروایت عبدابن عمر)
این حدیث را 16 تن از جمله ابوحامدغزالى، سبکى، سیوطى و سمهودى نقل کرده اند.
* "من حج البیت و لم یزرنى فقد جفانى" (بروایت عبداله بن عمر)
این حدیث را 19 تن از جمله سبکى و سمهودى نقل کرده اند.
* "من زار قبرى کنت له شفیعاً و من مات فى احد الحرمینى بعث اله عزّوجّل فى الامنینى یوم القیامه"
(بروایت عمر)
این حدیث را یازده تن از جمله بیهقى، ابن عساکر، سبکى و سمهودى نقل نموده اند.
* "من زارنى بعد مدتى فکانمّا زارنى فى حیاتى..." (روایت حاطب بن ابى بلتمه)
این حدیث را 13 تن از جمله دارقطنى، بیهقى و ابن عساکر و دیگران بیان نموده اند.
* "من زارنى بالمدینه محتسباً کنت له شفیعاً" (روایت انس بن مالک)
این حدیث را 21 تن از جمله حاکم نیشابورى، ابن عساکر، سبکى و دیگران نقل نموده اند.
ثالثاً- بسیارى از فقهاء اهل سنت نیز نظر ابن تیمیّه در این خصوص را رد نموده اند از جمله:
* "تقى الدین شافعى" که کتابى بنام "شفاء السقام فى زیاده خیر الانام" در ردّ این نظر نگاشته است.
همچنین در باب استحباب زیارت پیامبر، مسئله را اجتماعى دانسته است.
* "عبداللّه بن احمدبن تداله" از فقهاى مشهور حنبلى در کتاب خود المخنى زیارت قبر پیامبر را مستحب دانسته است.
* "نورالدین سمهودى در وناءالوفاء نه تنها زیارت قبر نبى بلکه قصد انجام آن را نیز قرب دانسته است.
* "ابن حجرهیتمى شافعى" کتابى در رد نظر ابن تیمیّه بنام "الجوهر المنظم فى زیارة قبر المکرم" نوشته است.
* "محمّدبن على شوکانى" در نیل الاوطار معتقد است که تمام علماء زیارت قبر نبى (ص) را مستحب مى دانند و حتى بعضى از مالکیه و ظاهریه آن را واجب شمرده اند.
* "فقهاى مذاهب اربقه نیز به استحباب زیارت قبر نبى (ص) فتوا داده اند. (الفقه على المذهب الاربقه 1/505)

6- گریه بر اموات و اقامه مجلس عزا:
وهابى ها معتقدند گریه بر اموات و اقامه مجلس عزا، بدعت بوده و لذا حرام مى باشد.
پاسخ:
اولّاً- شواهد بسیارى وجود دارد که اولیاء الهى به این کار اقدام نموده اند از جمله:
* پیامبر (ص) هنگام زیارت قبر ما در خود گریست. (سنن بیهقى 4/70)
* پیامبر (ص) پس از فوت پسرش ابراهیم بشدت گریست. عبدالرحمان بن عوف پرسید: تو نیز مى گریى اى رسول خدا حضرت پاسخ داد: "انّ العین تدمع و القلب یحزن و لانقول الا ما یرضى ربّنا و انّا بفراقک یا ابراهیم لمحزونون" (الفصول المهّم)
* پیامبر (ص) بر مرگ یکى از نوادگان خود گریست. سعد به ایشان گفت: این چه حالى است ایشان جواب فرمود: "هذه رحمة جعلها الله فى قلوب عباده و انّا یرحم اللّه فى عباده الرحماًء. (الفصول المهّم)
* احمدبن حنبل مى گوید: وقتى پیامبر از جنگ احد برگشت و دید که زنان در فقدان شوهران مقتول خویش گریه مى کنند فرمود: "لکن حمزة لابواکى له" که زنان چون این سخن شنیدند بر حمزه گریستند. (الفصول المهّم)
* وقتى خبر شهادت جعفر (ع) به پیامبر (ص) رسید، همسرش اسماء بنت عمیس پیش ایشان آمد و پیامبر به او تسلیت گفت. بار دیگر فاطمه در حالى که مى گریست وارد شد و فریاد یا عموجان سر داد و پیامبر (ص) فرمود: بر همچون جعفرى سزاوار است همه بگریند. (الفصول المهّم)
* پس از مرگ پیامبر (ص) حضرت زهرا (س) بر سر قبر پدر مى گریست. (النص و الاجتهاد)
* على (ع) نیز در مرگ فاطمه (س) گریست. (النص و الاجتهاد)‏
‏* وقتى رقیه دختر پیامبر فوت کرد زنان بر او گریستند و عمر کوشید تا با تازیانه آنان را نهى کند.
در این هنگام پیامبر (ص) فرمود: آنان را به حال خود واگذار تا بگریند... (مسنداحمد 1/335)
* همچنین یعقوب پیامبر (ص) در فقدان یوسف (ع) چنان گریست که بینایى خود را از دست داد.
ثانیاً- گریستن و اقامه مراسم عزا و ماتم نه تنها نشانه رحمت و عاطفه مى باشد بلکه گرامیداشت فضائل و کمالات و تجلیل از عظمت و بزرگى است.

7- بزرگداشت مواعید و اقامه جشن:
از نظر وهابیون بزرگداشت مواعید نیز مانند مراسم عزا و ماتم بدعت و غیرمجاز مى باشد.
پاسخ:
اولا- همانگونه که قبلا گفته شد نشانه اى از بدعت در این عمل مشاهده نمى شود و بلکه شواهدى بر آن نیز در تاریخ اسلام موجود مى باشد.
ثانیاً- باز همانطور که گفته شد، این مراسم در جهت تبلیغ فضائل انسانى و ترغیب سایرین به آن و براى تعظیم شعائر الهى است.
"و من یعظم شعائر اله فانها من تقوى القلوب" (سوره شریفه حج- آیه 32)

8- سوگند به غیر خدا:
وهابیون همچنین سوگند به غیر خدا را یا شرک و حرام مى شمرند.
پاسخ:
اوّلا- همانطور که گفته شد اگر سوگند به غیر خدا، با این نیت باشد که غیر خدا قادر بالاستقلال است شرک مى باشد و گرنه حرام نمى باشد.
ثانیاً- در مواضع مختلف در قرآن و روایات نمونه هاى سوگند به غیر خدا مشاهده مى شود که بهترین نمونه آن آیات فراوانى است که به شمس، قمر، نجم و...توسط خود حضرت حق قسم خورده شده است.

9- نتیجه گیرى:
نتیجه نهایى این تحقیق آن است که وهابیون با درک نادرست از مفهوم بدعت و شرک سایر فرقه مسلمین را مطرود دانسته و اعمال آنها را تخطئه مى کنند و حال آنکه خود به اعمالى روى آورده اند که مورد آن کامل بدعت محسوب شده و تخلف از سیره قطعى پیامبر (ص) و اولیاء الهى مى باشد و همانطور که در طول تاریخ نیز نشان داده شده، اگر نبود پشتوانه سیاسى این فرقه، این تفکرات در میان جوامع اسلامى هیچگونه جایگاهى نداشتند.

نحوه پیدایش وهابیت و تفاوت آن با ديگر مذاهب اهل تسنن چيست؟

لطفا مطلب زیر را خوب بخوانید وهمه آن را بخوانید تا جای هیچ گونه ابهامی نباشد...

در اين رابطه لازم است در سه محور بحث را متمركز كنيم: 1 . تاريخچه تفكر و عقايد وهابيت: عقايد و تفكرات مذهبي كه اساس و اصول فرقه‌ وهابيت را مي‌سازد قرن‌ها پيش بذر آن بوسيله بعضي ازعلمايي كه خودشان را به مذهب حنبلي، يكي از مذاهب اهل سنت نسبت مي‌داده‌اند پاشيده شده و رفته رفته از حوزه فكري پديد آورنده آن تجاوز نموده و بعضي از عوام نيز در دام و حصار اين عقايد انحرافي و نفاق‌زا قرار مي‌گيرند. اعتقادات اولية فرقه وهابيت را مسئله زيارت قبور انبياء و صلحاء، شفاعت و متوسل به آنان تشكيل داده و از همين جا با ساير مذاهب اسلامي راه‌شان را جدا نموده «اين مسائل را اساس توحيد و شرك قرار داده و بر همين مبنا همة مسلمين را كافر و مشرك مي‌دانند. و ساير اختلافات وهابيت با مسلمين نيز در حقيقت از همين جا ناشي مي‌شود. مبدع پديد‌آورندة اصلي عقايد وهابيت احمدبن عبدالحليم معروف به ابن تيميه است كه در سال (661 ق) در شهر حران يكي از شهرهاي عراق متولد گرديد. اگرچه چند سال قبل از او در قرن چهارم هجري «ابو محمد بر بهاري» يكي ديگر از علماء حنبلي زيارت قبور را منع كرده بود كه از طرف خليفه عباسي مورد انكار قرار مي‌گيرد و در همين قرن چهارم عبدالله بن محمد عبكري حنبلي معروف «به ابن لطه» متوفاي 1378 قمري زيارت و شفاعت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را انكار نموده و سفر براي زيارت قبر آن حضرت را سفر معصيت دانست. ولكن ابن تيميه اين عقايد حرمت زيارت و طلب شفاعت از پيامبر اسلام و ساير اولياء را با ضميمه يك سلسله عقايد و تفكرات جديد ديگر به طور حساب شده و در كتاب‌هاي متعدد به صورت گسترده و بر محور شرك وتوحيد ـ كه در حقيقت تمام اعتقادات او از دشمني با اهل بيت پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نشأت گرفته است ـ تدوين نموده و براي اخلاف خودش به جا گذاشت. و در برابر آراء و نظريات ابداع شده و غريب از دين اسلام ابن تيميه، علماء بزرگ اسلامي اعم از شيعه و سني هم عصر او و بعد از آن آرام ننشسته و كتاب‌هاي زيادي را در ردّ عقايداو نوشته‌اند. ابن بطوطه،‌عبدالله بن سعد يافعي، تقي الدين سبكي،ابن حجر مكي، قاضي احنائي هر كدام به ترتيب كتاب‌هاي بنام تحفة النظار مرآت الجنان، شفاء السقام في زيارة خير الانام، جوهر المنظم في زيارة قبر النبي مكرم و المقالة المرضيه در ردّ عقايد ابن تيميه نوشته و همچنين ابوحيان اندلسي، كمال الدين زملكاني،‌ابوبكر الحصيني، ابن حجر عسقلاني، شيخ موسوي عبدالعظيم هندي، حافظ ذهبي، هر كدام به سهم خود عقايد و نظرات ابن تيميه را مردود شمرده و منافات و تضاد آراء او را با اسلام به اثبات رسانده‌اند. و بالاخره علمأ اهل سنت به خصوص علماء شافعي مذهب و مالكي مذهب مخالفت‌شان را با ابن تيميه از حوزه نظر به حوزه عمل برده و چندين بار او را راهي زندان حكام وقت نموده و در سال 728 قمري در زندان مي‌ميرد. بعد از مرگ ابن تيميه شاگرد مخلص او بنام محمد بن ابوبكر معروف به ابن قيم الجوزيه كتاب‌ها و آثار استادش را جمع‌آوري كرده و در ترتيب و تبويت و انتشار آن تلاش‌هاي پي‌گير را متحمل شده و خود نيز كتاب‌هاي متعددي را براي حفظ و دفاع از عقايد استادش نگاشته است. بعد از ابن قيم كسي به نام‌ حامي عقايد ابن تيميه معروف نمي‌باشد و اين عقايد همين طور در ميان كتاب‌هاي آنان باقي مي‌مانند تا اينكه شخصي به نام محمد بن عبدالوهاب به عنوان مجدّد دين در قرن دوازدهم هجري قمري سر از نجد عربستان درمي‌آورد. 2 . ظهور فرقه وهابيت و حكومت وهابي: محمد بن عبدالوهاب بن سليمان تيهمي به قولي در سال (1111 ق) و بنابر قول ديگر در سال (1115 ق) و (1703 يا 1704 م) در شهر عيينه از شهرهاي نجد متولد گرديد. او تحصيلات ابتدائي خود را از پدرش فراگرفت و در شهرهاي ديگري به تحصيلات خود ادامه داد او در همان اوايل نظرات و عقايدي را درباره دين اسلام مطرح مي‌كرد كه مورد مخالفت و منازعه پدرش قرار مي‌گرفت او بعد از اينكه پدرش در حريمله از دنيا رفت مردم را به سوي عقيده خودش دعوت كرد و به شهري كه مي‌رفت بعد از اظهار عقايدش مورد تنفر مردم قرار گرفته و از شهر بيرونش مي‌كردند. و حتي در شهر حريمله بعد از فوت پدرش مردم قصد كشتن او را كردند و به ناچار از آنجا فرار كرده و به عيينه وطن خودش نزد حاكم آن شهر بنام عثمان بن معمّر مي‌رود. عثمان از او استقبال مي‌كند و شيخ وهابي نيز وفاداري خود را به او نشان داده و او را به تصرّف تمام نجد اميدوار مي‌گرداند. و در رابطه با همكاري بين طرفين با هم پيمان و معاهده مي‌بندند و لكن اين معاهده پايدار نمانده و با تهديد سليمان بن محمد امير احساء‌ بعد از اينكه شيخ وهابي اعمالي را با سليقه اعتقادي خودش مرتكب مي‌شود،‌عثمان از ترس اينكه توسط امير احساء مورد هجوم قرار نگيرد او را از عيينه اخراج مي‌كند. و شيخ وهابي در سال (1160 هـ . ق) وارد درعيه شده و با امير درعيه محمد بن سعود جدّ آل سعود هم ‌پيمان مي‌گردد. و به اين ترتيب نطفه فرقه وهابيت و حكومت مبتني بر عقايد آن توسط نيروي مذهبي محمد بن عبدالوهاب از يك طرف و نيروي سياسي و نظامي محمد بن سعود از طرف ديگر در درعية نجد منعقد مي‌گردد. و شخص محمد بن سعود امير درعيه با محمد بن عبدالوهاب براي دعوت مسلمين به سوي اسلام جديد وهابي و براي قتال و جنگ و كشتن مسلمانان در راه خدا بيعت مي‌كند. و اين حكومت با موضع‌گيري خاصي در برابر همه مسلمين به نحوي كه گويا پيامبري تازه و جديد در آنجا براي نجات مسلمين مبعوث گرديده است به اطراف و شهرهاي مجاور دعوت نامه فرستاد و كم‌كم با كشتارهاي بي‌رحمانة مسلمانان و با كمك‌ نيروهاي خارجي بالخصوص حكومت انگليس در سرزمين عربستان گسترش پيدا كرده و در نهايت تمام جزيرة العرب در تحت سيطرة حكومت آل سعود در مي‌آيد. كه تا امروز اين حكومت در نسل‌ آل سعود همچنان ادامه دارد. و فرقه وهابيت و حكومت سعودي‌ها به نحوي درهم آميخته است كه وهابيت اصلاً در حكومت آل سعود تبلور پيدا كرده است و جداي از آن چيزي بنام وهابيت وجود ندارد. وهابيت و مذاهب اهل سنت: الف) مذاهب كلامي و اعتقادي: اهل سنت در نصف اول از قرن دوم به دو فرقه كلامي تقسيم شدند. يكي فرقه اهل حديث كه در اعتقادات و احكام فقهي به ظواهر آيات و روايات تعبد داشتند و لذا براي خداوند تأمل به اعضاء و جوارح بوده و در ميان آنان مشبهه و مجسمه نيز پديد آمدند. در مقابل اهل حديث، فرقه معتزله وجود داشت كه تعقّل و تفكّرگرا بودند. و اين دو فرقه دائماً در برابر هم قرار داشتند و با تغيير شرايط در دستگاه خلفأ عباسي گاهي اهل حديث از حمايت خلفاء برخوردار مي‌شد و گاهي معتزله با حمايت خلفاء تقويت شده و اهل حديث تضعيف مي‌گرديد. و از زمان متوكل عباسي تا زمان مقتدرعباسي شرايط به نفع اهل حديث بود و فرقه معتزله تحت فشار سخت قرار داشت تا اينكه ابوالحسن علي بن اسماعيل اشعري از اعتقاد اعتزالي خودش دست برداشته و با توبه و انابه در سلك اهل حديث داخل مي‌شود. و سپس درصدد اصلاح آن برمي‌آيد و در نتيجه اصلاحات او فرقه جديدي بنام فرقه اشعري پديدار مي‌شود و امروز اكثر اهل سنت از عقايد كلامي اشعري متابعت مي‌كنند. و فرقه‌هاي ديگر اهل سنت چندان در بين جامعه اهل سنت حضور ندارند. اهل سنت از جهت فقهي به چهار مذهب تقسيم شده است. كه عبارت‌اند از مذهب حنفي كه توسط ابوحنيفه نعمان بن ثابت پايه‌گذاري شده است و تمام پيروان اين مذهب در مسائل فقهي از فتاوي او تقليد مي‌كنند. و مذهب دوم مذهب شافعي است كه مفتي و مجتهد آن امام ابو عبدالله محمد بن ادريس شافعي است. و مذهب سوم كه با مرجعيت مالك بن انس بوجود آمده مذهب مالكي نام دارد. و مذهب چهارم مذهب حنبلي است كه امام و پيشواي اين مذهب احمد بن حنبل مي‌باشد. اما فرقه وهابيت ولو از جمله اهل تسنن بشمار مي‌آيد و لكن هم در مسائل كلامي با فرقه‌هاي كلامي اختلاف دارد و هم در مسائل فقهي با مذاهب اربعه داراي اختلافات مي‌باشد. در مسائل توحيد با همه اهل سنت اعم از فرقه‌هاي كلامي و فقهي در تضاد بوده بلكه آنان توسط وهابيت بخاطر اعتقادشان به شفاعت، توسل به رسول الله و زيارت آن حضرت تكفير شده و جان و مال و ناموس آنها براي وهابيون حلال گرديده‌اند. قنوجي در اين رابطه مي‌گويد:‌در زمان ما اتباع عبدالوهاب كه از نجد سر در آورد و بر حرمين مسلط گرديدند و خودشان را منتسب به مذهب حنبلي مي‌كردند همه آنان اعتقاد بر اين دارند كه فقط آنان مسلمان هستند و غير آنها هر كسي مي‌خواهد باشد مشرك‌اند و با اين شعار كشتار اهل سنت و علماء آنها را مباح دانستند. و هيچ كدام از مذاهب اهل سنت وهابي‌ها را در مذهب خودشان قبول ندارند ولو وهابيت خودشان را پيرو مذهب حنبلي مي‌دانند لكن حنبلي‌ها هم آنان را نمي پذيرند بلكه علماء مذاهب اربعه حكم به تكفير وهابيت صادر كرده‌اند. و حتي برادر محمد بن عبدالوهاب بنام شيخ سليمان بن عبدالوهاب كه خود حنبلي مذهب بوده است كتابي بر ردّ محمد بن عبدالوهاب بنام «الصواعق الالهيه في الرد علي الوهابية» نوشته است.

جهت اطلاعات بيشتر به منابع زير رجوع شود: 1 . وهابيان، تأليف علي اصغر فقيهي. 2 . اينست همان وهابيت، تأليف محمدجواد مغنيه. 3 . آئين وهابيت، تأليف آيت الله سبحاني. 4 . نقش استعمار در پيدايش وهابيت، تأليف رضا فتح ‌آبادي

آخرین توطئه وهابیت علیه محبوبیت ایران در سودان

در پی دو روز تبلیغات ضد شیعی در نمایشگاه کتاب خرطوم، سرانجام وهابیون تندرو، که اوج استقبال مردم سودان از غرفه های ایرانی را تحمل ناشدنی دیدند، با تهدید به آتش کشیدن غرفه ها، رایزن فرهنگی ایران در سودان را وادار کردند غرفه های ایرانی نمایشگاه را تعطیل کند.
با افزایش کم نظیر تمایل مردم مسلمان سودان به جمهوری اسلامی ایران و فرهنگ تشیع، جریان وهابیت در این کشور احساس خطر کرده و تلاشهای خود را برای جلوگیری از ادامه این روند، شدت بخشیده است. در آخرین رخداد در پی تهدیدات گروههای تندروی وهابی، غرفه های ایرانی در نمایشگاه بین المللی کتاب خرطوم تعطیل شد.
پنجشنبه شب و در پی دو روز تبلیغات ضد شیعی در نمایشگاه کتاب خرطوم، سرانجام وهابیون تندرو، که اوج استقبال مردم سودان از غرفه های ایرانی را تحمل ناشدنی دیدند، با تهدید به آتش کشیدن غرفه ها و استفاده از عناصر وابسته خود برای ایجاد جنگ روانی در سالن نمایشگاه، رایزن فرهنگی ایران در سودان را وادار کردند غرفه های ایرانی نمایشگاه را تعطیل کند.
بنابراین گزارش، شعارهایی که از سوی عوامل تندرو علیه شیعه گری در جلوی غرفه های ایرانی سر داده می شده، با بی اعتنایی مردم سودان روبه رو بود، اما در چندین مورد، مردم با تذکر به شعار دهندگان به آنان یادآوری می کردند که مکان فرهنگی ، جای این گونه سخنان نیست. این در حالی است که ساعتی پیش از تعطیل شدن این غرفه ها، نیروهای امنیتی نمایشگاه، چندین کارتن کتاب را از غرفه مجمع جهانی اهل بیت خارج کردند. گفتنی است ، پنج ناشر ایرانی مجمع جهانی اهل بیت ، مجمع تقریب مذاهب، انتشارات الهدی، انتشارات انصاریان و یک ناشر الکترونیک از کشورمان در این نمایشگاه شرکت کرده بودند.همچنین مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، با ارایه نرم افزارهای جدید علمی ، مذهبی، توجه زیادی را به خود جلب نموده . دراین باره باید گفت، استقبال مردم سودان از غرفه های ایران، به اندازه ای بود که همه بازدیدکنندگان از ازدحام موجود در این غرفه ها حیرت زده می شدند. ناشران ایرانی، کتابهای خود را با قیمت هایی بسیار مناسب ارایه می کردند که این امر به همراه جذابیت موضوعی این کتب، باعث افزایش فروش آنها شده بود. در این نمایشگاه، کتابهای مذهبی، علمی و فرهنگی ایرانی شرکت داده شده بود.
گروههای تندرو که احتمالاً به برخی نهادهای دولت سودان وابسته هستند، کتابهای ناشران ایرانی را مصادره کرده اند و از سرنوشت این کتابها خبری در دست نیست. این در حالی است که همه کتابهای شرکت داده شده در این نمایشگاه، از سوی دولت تایید و نام و محتوای آنها پیش از آغاز نمایشگاه در اختیار سازمان های ناظر قرار داده شده بود. دراین زمینه، بسیاری از دانشجویان و اساتید دانشگاه ها و شخصیت های سودانی، با فرستادن پیام هایی، ضمن محکوم کردن اقدام تندروهای افراطی در تعطیلی غرفه های ایرانی، خواستار ادامه فعالیت های روشنگرانه ایران در زمینه های علمی ، فرهنگی شدند.
در همین حال، برخی منابع در سودان از نقش مشکوک عوامل نزدیک به وهابیت در اقدام عجیب تعطیلی غرفه ایران خبر می دهند. این در حالی است که گفته می شود وزیر فرهنگ سودان - که از عوامل نزدیک به گروه وهابی انصار السنه مرتبط با القاعده است- نقش مشکوکی در این رخداد، ایفا کرده است. این برخورد شدید در سودان، موجب ناراحتی و دلگیری شدید ناشران ایرانی شده و آنان خواستار اقدام جدی سفارت شده اند.
این در حالی است که کتابهای ایرانی که دولت سودان آنها را مصادره کرده، بیش از سیصد میلیون ریال ارزش دارد که احتمالا به دستور وزیر فرهنگ سودان به عراقی دیگر در صورت نفوذ شیعه گری در این کشور هشدار دادند. به نظر می رسد ، برخی دست های پنهان برای بر هم زدن روابط دو کشور ایران و سودان فعالیت می کنند و در این راه از هیچ کاری نیز فروگذار نمی کنند. در این میان، ابراز حمایت اقشار مردم سودان از گسترش فرهنگ شیعی - ایرانی و شرکت کردن بسیاری از جوانان سودانی در فعالیت های رایزنی فرهنگی ایران در خرطوم و همچنین استقبال گسترده سودانی ها از غرفه های ایرانی در نمایشگاه خرطوم، نشان دهنده عمق دوستی و روابط حسنه بین دو ملت است.
دو سال پیش ، یک جلوه از ارادت مردم سودان به جمهوری اسلامی، در سفر سید محمد خاتمی و پدید آمدن صحنه های بی نظیر استقبال مردمی از رئیس جمهور یک کشور خارجی به ظهور رسید

قتلی دیگر از سوی وهابی ها

 

درحالی که مقاومت افتخارآفرین رزمندگان حزب الله و حمایت کم نظیر مردم سودان از آنها موجب محبوبیت بی سابقه شیعه در سودان شده است، موضوع قتل مشکوک محمد طه محمد احمد سردبیر روزنامه الوفاق سودان و انگیزه های آن مورد توجه محافل این کشور قرار گرفته است.

روز چهارشنبه 15 شهریور جسد سربریده یک روزنامه نگار سودانی در یکی از محلات خارطوم کشف شد که اولین مورد از این گونه اعمال در سودان محسوب می شود. جسد سردبیر روزنامه الوفاق ساعاتی پس از ربودنش در جنوب پایتخت سودان کشف شد.افراد مسلح این روزنامه نگار را از منزلش ربودند و او را به زور با یک خودرو شخصی به مکان نامعلومی بردند.

 روابط ویژه محمدطه با شیعیان در سودان و نوشتن مقالات از سوی وی در وصف منجی عالم بشریت و جانبداری علنی وی از فعالیتهای شیعیان در سودان، باعث افزایش شدید فشارها از سوی گروههای تندروی وهابی و سلفی در خرطوم بر وی شده بود.طی دو سال گذشته دفتر روزنامه الوفاق بارها مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت و یک بار نیز کاملا در آتش سوخت.

سال گذشته نیز محمدطه به دلیل انتشار مقالاتی در جانبداری از عقاید شیعه در مورد ظهور منجی عالم بشریت که از سوی گروههای وهابی، مقالات توهین آمیز به ساحت مقدس پیامبر(ص) خوانده شد، تحت فشار شدید گروههای وهابی در سودان قرار گرفت.

توجه به این سوابق در کنار تلاش های گسترده ی برخی گروهها، احزاب و خبرگزاری ها برای مرتبط دانستن قتل محمد طه با شورشیان دارفور و منتسب کردن وی به اخوان المسلمین، که به طور معمول از جمله مخالفان سرسخت شیعه در سودان هستند، واقعیات زیادی را نمایان می سازد.

بسیاری از روزنامه ها در کشور سودان به طور مرتب علیه شورشیان دارفور مطلب منتشر می کنند، اما تاکنون از سوی شورشیان دارفور تهدیدی متوجه آنان نشده و شورشیان، با وجود داشتن پایگاه خبری اختصاصی، حتی زحمت باسخ دادن به مطالب رونامه ها را نیز به خود نمی دهند.از سوی دیگر طراحی و اجرای چنین عملیات آدم ربایی در پایتخت سودان، آن هم در منطقه سکونت محمد طه،منطقه کوبر در مرکز خرطوم، از سوی شورشیان دارفور بی سابقه و بعید به نظر می رسد.

در همین رابطه یکی از دوستان محمد طه که از روابط بسیار نزدیکی با او برخوردار بود، می گوید: تهدیدات گروههای وهابی علیه طه خصوصا پس از آن که روابط وی با رایزنی فرهنگی ایران و گروههای شیعه در خرطوم افزایش یافت، بسیار بیشتر شد و من شکی ندارم که گروههای وابسته به وهابی ها در این قتل دست داشته اند و می توان این قتل را اخطار رسمی به طرفداران شیعه گری در سودان دانست. وی تاکید کرد: تنها در حالتی که شورشیان دارفور رسما مسئولیت این قتل را بپذیرند، می توان این ادعا را باور کرد.

در کنار همه این موارد توجه به این نکته نیز ضروری است که سفارت عربستان و سرمایه داران برجسته وهابی در خرطوم سالانه میلیون ها دلار صرف تبلیغات برای ترویج وهابیت در سودان می کنند و در این راستا حتی کتابهای خاصی را در دانشگاه ها توزیع می کنند.

برخی سران برجسته گروههای وهابی نیز بارها در مورد ترویج شیعه گری در سودان هشدار داده اند و خوستار افزایش تلاشها برای مبارزه با موج تازه گرایش به شیعه در سودان شده اند که می توان این قتل را نیز در راستای همین تلاشها دانست .

همچنین کافر دانسته شدن محمد طه از سوی علمایی مانند حسن ترابی مطرح شد که شیعیان را به دلیل اعتقاد داشتن به ظهور منجی عالم بشریت،دیوانه و بی لیاقت می دانند.

به هر حال به نظر می رسد با توجه به قتل فجیع این روزنامه نگار و سوابق وی در دوستی با گروههای شیعه،باید ریشه های این قتل را در جایی غیر از بایگاههای شورشیان دارفور جستجو کرد .اما با توجه به اختلافات دولت سودان با محمدطه و همچنین حضور برخی چهره های برجسته وهابیت در میان مقامات سودان، بعید نیست که در نهایت گناه این قتل بر گردن شورشیان دارفور انداخته شود.

مقام معظم رهبری(حفظه الله)

كتب فى الرد على الوهابيه

لقد تصدى الكثير من علماء المذاهب الاسلاميه المختلفه للبدعه الوهابيه، فصنفوا كتبا ورسائل عديده فى الرد عليهم وتفنيد حججهم وبيان بطلان عقائدهم ومخالفتها للكتاب والسنه والمعروف من عقائد السلف وائمه الاجتهاد، نذكر هنا طائفه من هذه الكتب هدايه وتيسيرا للقارى:

1 - الاصول الاربعه فى ترديد الوهابيه: الخواجه السرهندى.

2 - اظهار العقوق ممن منع التوسل بالنبى والولى الصدوق:

الشيخ المشرفى المالكى الجزائرى.

3 - الاقوال المرضيه فى الرد على الوهابيه: محمد عطااللّه.

4 - الانتصار للاولياء الابرار: الشيخ طاهر سنبل الحنفى.

5 - الاوراق البغداديه فى الحوادث النجديه: الشيخ ابراهيم الراوى.

6 - البراهين الساطعه: الشيخ سلامه العزامى.

7 - البصائر لمنكرى التوسل: الشيخ حمد اللّه الداجوى.

8 - تاريخ آل سعود: ناصر السعيد.

9 - تجريد سيف الجهاد لمدعى الاجتهاد: الشيخ عبداللّه بن عبد اللطيف الشافعى.

10 - تحريض الاغبياء على الاستغاثه بالانبياء والاولياء: الشيخ عبداللّه بن ابراهيم ميرغينى.

11 - تهكم المقلدين بمن ادعى تجديد الدين: الشيخ المحقق محمد بن عبد الرحمن الحنبلى.

12 - التوسل بالنبى وبالصالحين: ابو حامد بن مرزوق.

13 - جلال الحق فى كشف احوال شرار الخلق: الشيخ ابراهيم حلمى.

14 - الحقائق الاسلاميه فى الرد على المزاعم الوهابيه بادله الكتاب والسنه النبويه: مالك داود.

15 - خلاصه الكلام فى امراء البلد الحرام: السيد احمد بن زينى دحلان مفتى مكه.

16 - الدرر السنيه فى الرد على الوهابيه: السيد احمد بن زينى دحلان.

17 - رد على محمد بن عبد الوهاب: الشيخ اسماعيل التميمى المالكى التونسى.

18 - الرد على الوهابيه: الفقيه الحنبلى عبد المحسن الاشيقرى.

19 -رد على الوهابيه: الشيخ ابراهيم بن عبد القادر الرياحى التونسى المالكى.

20 - رسائل فى الرد على الوهابيه: وهى رسائل كثيره يصعب احصاوها، وفى طليعتها رسائل المعاصرين لمحمد بن عبد الوهاب وبالخصوص ما كتبه فقهاء الحنابله فى الرد عليه. وقد ورد الكثير من هذه الرسائل فى كتاب: (التوسل بالنبى وبالصالحين) لابى حامد مرزوق، وكتاب (الدرر السنيه فى الرد على الوهابيه) لاحمد بن زينى دحلان، وكتاب (علماء المسلمين والوهابيون) للاستاذ حسين حلمى ايشيق.

21 - سعاده الدارين فى الرد على الفرقتين الوهابيه ومقلده الظاهريه: الشيخ ابراهيم بن عثمان السمنودى المصرى.

22 - السيف الباتر لعنق المنكر على الاكابر: ابو حامد مرزوق.

23 - سيف الجبار المسلول على اعداء الابرار: شاه فضل رسول القادرى.

24 - صلح الاخوان فى الرد على من قال بالشرك والكفران:

الشيخ داود بن سليمان البغدادى.

25 - الصواعق الالهيه فى الرد على الوهابيه: الشيخ سليمان بن عبد الوهاب شقيق محمد بن عبد الوهاب.

26 - فتنه الوهابيه: احمد بن زينى دحلان.

27 - الفجر الصادق: الشيخ جميل صدقى الزهاوى.

28 - فصل الخطاب فى الرد على محمد بن عبد الوهاب: الشيخ سليمان بن عبد الوهاب شقيق محمد بن عبد الوهاب.

29 - كشف الارتياب فى اتباع محمد بن عبد الوهاب: السيد محسن الامين.

30 - هذه هى الوهابيه: الشيخ محمد جواد مغنيه.

وكتب اخرى كثيره ورد بعضها فى اثناء هذا الكتاب الصغير، وانما اكتفينا بذكر هذا القدر اختصارا.

 

والحمد للّه رب العالمين

كتابهائي كه برادران اهل سنت در رد محمد بن عبدالوهاب نوشته اند


سليمان بن عبدالوهاب برادر محمد بن عبدالوهاب اولين كسي كه در رد افكار و عقايد برادرش كتابي نوشت و نام آن (فصل الخطاب في الرد علي محمد بن عبدالوهاب) است و نام اين كتاب را اسماعيل پاشا دركتاب خود بنام (ايضاح المكنون) جلد 2 ص190 چاپ بيروت، انتشارات دارالفكر 1402 آورده است.
كتاب دوم شيخ سليمان بن عبدالوهاب بنام (الصواعق الالهيه في الرد علي الوهابيه) در اين كتاب از ناداني و گمراهي و عدم صلاحيت و بي لياقتي آنها سخن به ميان آمده است.
كتاب ديگر السيف الهندي في ابانه طريقه الشيخ النجدي) نوشتة شيخ عبدا... بن عيسي الصنعاني است.
از ديگر كساني كه در رد او كتاب نوشته اند سيد علوي بن احمد حداد است كه كتابي بنام (مصباح الانام و جلاء الظلام في رد البدعي النجدي التي اضل العوام) نوشته و اين كتاب را در چاپخانه عامره در سال 1325 به چاپ رسانده است.
كتاب ديگر «التوسل بالنبي و بالصالحين» نوشته ابو حامد بن مرزوق
كتاب ديگر فضل الخطاب في رد ضلالات ابن عبدالوهاب نوشته احمد بن علي بصري
كتاب ديگر الفتوحات الاسلاميه نوشته شيخ آقا محمد بن زيني دحلان مجتهد و مرجع تقليد مكه شريف جلد 2 چاپ مصر سال 1354
كتاب ديگر مختصر با فضل است كه در اين كتاب شيخ محمد بن سليمان كردي شافعي آورده است :
« اي پسر عبدالوهاب، سلام بر كسي كه از هدايت پيروي كند، من تو را براي خدا نصيحت مي كنم كه زبان خودت را از بدگوئي مسلمين بازدار، اگر تو بطور صريح ديدي كه شخصي عقيده دارد كه چيزي از اشياء دنيا در شفا بخشيدن و يا مريض كردن، بدون تأثير دادن پروردگار مؤثر است، پس او را نصيحت كرده و راه درست را به او بنمايان و براي او استدلال كن و بگو كه بجز براي خدا تأثير بخشيدني وجود ندارد، و اگر نپذيرفت آن وقت او را تكفير كن اما اينكه تمام و يا قسمت اعظم مسلمانان را تكفير كني هرگز چنين حقي را نداري چون تو يك نفري و اگر خدا بخواهد انسان نسبت كفر را به كسي بدهد،يك نفر، سزاوارتر است تا قسمت اعظم مسلمانان چون آن يك نفر از راه مؤمنين خارج شده و خدا در قرآن فرموده است :
« هر آن كس كه خصمي كند با فرستادة خدا، پس از اينكه راه هدايت و درستي آشكار شود و راهي غير از راه مؤمنين را در پيش گيرد، او را با همان چيز همساز مي كنيم كه وي خود را دوست و همباز كرده و او را در جهنم بريان خواهيم كرد و بد مكان سكونتي است جهنم و همانا گرگ نوع گوسفندي را ميدرد و مي خورد كه از گله به دور باشد و يا در كنار آن بچرد».سپس اين جمله ها را اضافه كرده است كه :
« حاصل اينكه كساني كه از علماي مذاهب چهارگانه در رد او كتابي چه مختصر و چه گسترده نوشته اند افراد زيادي از شرق و غرب زمين هستند كه شمارش آنها مشكل است. بعضي از آنها گفته هايي از مذهب امام احمد- ابن حنبل- آورده اند كه دلالت بر دروغ گوئي محمد بن عبدالوهاب در نسبت دادن خود به مذهب احمد مي كرد.
و در آخر، كلام خود را به اين گفته ختم مي كند كه « مجموعه گفته هاي ما در اين جا آنچه را كه محمد بن عبدالوهاب از خود بنام دين ساخته و امر را بوسيله آن بر مؤمنين مشتبه كرده و خونهاي آنها را و پيروان او را حلال شمرده، باطل مي كند».
كوتاه سخن اينكه جمعاً 80 كتاب در رد وهابيت سخن گفته اند كه اين منابع فقط كتابهائي هستند كه علماي اهل تسنن در رد آئين وهابيت به رشته تحرير در آورده اند. و در صورت ضرورت رجوع شود به كتاب « وهابيت از ديدگاه مذاهب اهل سنت (ترجمة محمد باقر خالصي) ص 35 – 19 چاپ اول چاپخانه قدس/ قم به سال 1370
و در چاپ بعدي مقاله سعي مي شود كتب شيعه وآيات و رواياتي كه وهابيت را خروج از دين مي دانند، مورد بررسي قرار گيرند.با اين تفاسيرهرعقل سليمي مي داند كه اين تفكرات شرك هستند وشرك به خداچه چه بد عا قبتي دارد.

مخالفين وهابيت در آغاز كار


پدر و برادرش به عنوان نخستين مخالفان محمد بن عبد الوهاب بودند. تا جايي كه برادرش سليمان بن عبد الوهاب در رد افكار وشخصيت اوكتابي به نام ‌«الصواعق الاكهيه في الرد علي الوهابيه» نوشت و ايشان در ص 18 كتاب خود مي نويسد « محمد برادرم، كه بر او باد از خدا آنچه را كه استحقاق دارد، پيغمبر را همواره به عبارتهاي گوناگون مورد عيب جويي قرار مي داد و يكي از آن عبارتها اين بود كه مي گفت: عصاي من بهتر از محمد (ص) است زيرا من از اين عصا استفاده مي كنم ولي محمد (ص) مرده است و هيچ استفاده اي ندارد.
محمد(عبدالوهاب) به علت همين مخالفتها اقدام، به سفر به شهرهاي عراق- شام و ايران اسلامي كرد كه البته به دلايلي موفق به سفر به شام نمي شود و نزد پدرش باز مي گردد و شروع به تبليغ مسلك خود مي كند و پس از فشارهاي زياد اين بار به اصفهان رفت و مدت چهار سال در آن شهر علوم ديني، فقه و اصول و فلسفه مشاء و اشراق و تصوف را آموخت و سپس به قم رفت و پس از ورود به قم از مذهب حسني حمايت كرد.
پس از بازگشت از سفر اصفهان و قم همچون گذشته در زادگاهش به تبليغ عقايد خود پرداخت و همچنان دربارة انحراف مردم و بدعت و شرك و خرافات سخن به ميان مي آورد تا اينكه منازعات سختي بين خود و خانواده اش اتفاق افتاد ولي در همين حال در سال 1153 ‌ ﻫ . پدرش عبدالوهاب درگذشت و او توانست آشكارا به تبليغ عقايد خود بپردازد. از آنجا كه پدرش يكي از مخالفين سر سخت او بود تا زمان حياتش اجازه تبليغ آشكار عقايد خود را نداشت اما پس از مرگ پدر عقايد و اعتقادات خود را در كتابي بنام التوحيد جمع آوري كرد و مذهب خود را علناً در نجد و حجاز اعلام كرد.
او پس از نوشتن كتابش و تبليغ وسيع تر عقايدش مورد اعتراض اكثر مردم نجد قرار گرفت در همين زمان از شهر حجاز خارج شد و به شهر عيينه رفت و نزد امير آن (ابن معمر) پناه گرفت و سپس به درعيه رفت و به امير آن ابن سعود پناهنده شد و با ابن سعود پيوند بست اين پيوند در سال 1746م- 1158 ﻫ . بسته شد و به دنبال اين پيوند جمعي از بزرگان و ثروتمندان از او حمايت مي كردند. پس از اين پيمان بود كه بوسيله شمشير و زور بزرگان و ابن سعود اقدام به پيشروي نظامي و غارت و قتل و عام مردم كردند.
و بدين ترتيب تحت پوشش جهاد در راه خدا و امر به معروف و نهي از منكر و مبارزه با شرك كه دعوت وهابيت مدعي آن بود، قدرت سياسي و نظامي ابن سعود نيز مشروعيت و گسترش يافت.
از ديگر مخالفان محمد بن عبدالوهاب علماي مكه بودند كه حكم به الحاد و كفر و شقاوت او كرده اند و او را خبيث و بي حيا و كوردل و گناهكار معرفي نمودند و گفته اند او شخصي دروغ گو و تحريف كنندة آيات قرآن و تهمت زننده به خدا و منكر قرآن است و او را همواره بارها لعن كرده اند از جمله اين علما به چند مورد اشاره مي كنيم:
شيخ جميل افندي صدقي الزهادي يكي از علماي سني است در كتاب خود بنام (الفجر الصادق) ص 17 چنين گفته است :« او در ابتداي كار خود از طلاب ديينه بود كه بين مكه و مدينه به قصد كسب علم نزد علماي آن دو بلاد رفت وآمد مي كرد و يكي از كساني كه محمد در مدينه از وي كسب علم مي كرد شيخ محمد بن سليمان كردي و شيخ حيا‌ت سندي بود و اين دو شيخ و ساير اساتيد در سيماي او خلافكاري و كفر و الحاد مي ديدند و مي گفتند كه به زودي خداوند اين فرد را گمراه خواهد كرد و بوسيله او نيز افراد شقي و بد نيتي نيز گمراه خواهند شد و عاقبت كار او به همين گونه نيز به پايان رسيد».