سلفی گری - نقد وهابیت

وبلاگی تخصصی در زمینه نقد فتاوا،آرا ،عقائد ومرام وهابی ها وبعضا مسائل مربوط به اهل سنت

در مورد وهابیت جقدر می دانید؟

فرقه وهابیت بر اساس یک هدف ظاهری و یک هدف باطنی تشکیل شده است. هدف ظاهری وهابیت عبارت است از اخلاص در توحید و جنگ با شرک و بت پرستی ، ولی واقعیت جنبش وهابیت، چه از جهت فکری و چه عملی، این هدف را تأیید نمی کند، هدف باطنی و پنهان آنها کشتار مسلمانان و افروختن آتش فتنه و جنگ در بین آنان، در جهت خدمت به فراماسونری و امپریالیسم جهانی است و این اصل، محور تمام تلاشهای وهابیت از زمان ظهور تا به امروز است، و آن هدف ظاهری را فقط برای اغوا و گمراه کردن ساده لوحان و عوامّ الناس قرار داده اند. 
                                             
شکی نیست که شعار اخلاص در توحید و مبارزه با شرک، شعار بسیار جذابی است که پیروان وهابیت با شور و هیجان تمام از آن سخن می گویند. ولیکن آن بیچارگان خبر ندارند که این شعار تنها دستاویزی برای رسیدن به آن اهداف پنهانی است که استعمار غرب برای تحققش این فرقه را به وجود آورده.


محققان تاریخ وهابیت ثابت کرده اند که این فرقه در اصل به دستور مستقیم وزارت بریتانیا ایجاد شد، به عنوان مثال به کتابهایی چون "پایه های استعمار" از خیری حماد و "تاریخ نجد" از سنت جان ویلبی یا عبد الله ویلبی و "خاطرات حاییم وایزمن" اولین نخست وزیر رژیم صهیونیستی و نیز "خاطرات مستر همفر" و "وهابیت، نقد و تحلیل" از دکتر همایون همّتی مراجعه کنید. «وهابیت عملاً مصمّم شده که نقش خود را در زشت جلوه دادن چهره اسلام به عنوان یک دین خونریز به خوبی بازی کند»...


بر این اساس، این فرقه از نظر فکری قائم بر سه اصل عملی می باشد و می توان این اصول را با نگاهی به برنامه های درسی و تربیتی سعودی دریافت، اولین اصل آنان اطاعت مطلق از ولی امر است: با صرفنظر از اینکه این مَلِک کیست و ماهیت اعمال و افکارش چیست و چطور به حکومت رسیده است؟ دلیل اینکه آل سعود از آنها خواسته پیرو امپریالیسم جهانی باشند، به این مطلب بر می گردد که آنها تنها به امر انگلیسی ها در گذشته، و در زمان حاضر به دستور آمریکاییان تعیین می شوند و از این رو وهابیون بردگانی به تمام معنی کلمه اند، اینان جز به دستور اربابانشان کاری نمی کنند و تنها به اشاره آنها حرف می زنند.         

اصل دوم آنها تکفیر مخالفان و قتل آنان است: وهابیان در آغاز پیدایش خود هزاران تن از مسلمانان شیعه و سنی را کشتند و در زمان حاضر نیز، حسب راهنماییهای گام به گام آمریکا و صهیونیسم، بیشترین توجه خود را به طور خاصّ بر قتل شیعیان و تکفیر آنها متمرکز کرده اند.


از زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران، آتش جنگ بر ضدّ تشیّع افزوده تر شده است و این آتش تا ظهور فرج ادامه خواهد داشت، امّا این بدین معنی نیست که مسلمانان اهل سنت از شعله های این جنگ بر کنار باشند، زیرا وهابیت و رؤسای آنان در پی این نیستند که در آن واحد در دو جبهه کار کنند . آنها میخواهند اهل سنّت را بر ضدّ برادران شیعه شان برانگیزند، تا فتنه ایجاد شود و همگی در خون خود غرق شوند.


اصل سوم آنان الغا و بی اعتبار سازی عنصر عقل و اندیشه و منطق و جایگزین کردن سلفیه است: یعنی هر آنچه را که سلف انجام داده اند را انجام بدهیم، و این مصیبت بزرگی است؛ زیرا اسلام تأکید زیادی بر تفکر و حکمت و منطق و رحمت و احسان نموده، نه تقلید از سلف، اگر منظور از سلف، صحابه باشد که آنها هرگز معصوم از خطا نبوده اند، پس آیا ما باید از خطاهای آنان هم پیروی کنیم؟ پس نقش عقل کجا رفت؟ و حرمت ریختن خون مسلمانان و بی گناهان که اسلام آن همه تأکید بر آن داشته و آن را اولین اولویت بعد از ایمان به خدا قرار داده، چه می شود؟ آیا رسول الله (ص) یک حدیث گفته اند که در آن به پیروی از صحابه یا سلف امر کرده باشد؟ و همگان بر آن اتفاق داشته باشند؟ جواب: نه، بلکه ایشان آشکارا به پیروی از اهل بیت (ع) و صحابه بزرگ مثل: ابوذر غفاری و عمار یاسر و حذیفة بن نعمان و سلمان و جابر انصاری و محمد بن ابی بکر و مقداد و عثمان بن مظعون و مانند آنان امر کرده است، در حالی که منظور از سلف نزد وهابیت، بدکارانی چون معاویه و ابوسفیان و یزید و مروان و عمرو ابن العاص و حجاج و بنی امیه و بنی عباس و بقیه آدمکشانی است که چهره تاریخ را با جنایاتشان سیاه کرده اند...


الغای عقل و منطق و فکر نزد وهابیت و به جای آن تمرکز بر فرهنگ گله و چوپان در بین آنان مهمترین وظیفه ای است که سرویس اطلاعاتی بریتانیا از طریق آل سعود و فتواهای مزدوران یهودی صفتشان ترویج می دهند که بر اساس آن باید کر و لال و کور شد، و این یعنی استمرار بندگی و خضوع در مقابل دشمنان اسلام و نابودی اسلام از داخل...


بهترین مثال در رابطه با شستشوی مغزی و الغای عقل نزد وهابیون، فتوای ابن باز در تکفیر کسانی است که قائل به کروی بودن زمین هستند، مسلمان شیعه یا سنی یا صوفی اگر به غیر این معتقد باشد، کافر است و بر حسب شریعت وهابیت قتلش واجب! آری وهابی، چه سعودی، چه عراقی، چه افغانی و چه پاکستانی و ... اول مغزش را با حشیش و پول استعمار شستشو می دهند و بعد می رود و خودش را در بازارها و مناطق شیعه منفجر می کند، علیرغم اینکه هیچ کدام از آن انسانها دخالتی در حوادث و رویدادهای موجود نداشته اند، و این موضوع، از نظر تروریست وهابی هیچ اشکالی ندارد!


اسلام هراسی:


زشت نشان دادن چهره اسلامی که پیامبر رحمة للعالمین آورده و توقف انتشار آن در جهان به دست سلفیه فقط بر حسب تصادف نیست، بلکه بر اساس نقشه خطرناکی است که وظیفه اولش این است که کودکان وهابی در سنین نونهالی را با مفاهیم قتل و خونریزی و رافضه و تکفیر شستشوی مغزی دهند، بر اساس این نقشه، آل سعود خلفای خداوند در زمین هستند و علمائشان (که فاسدترین خلق خدایند) عابد و زاهد و واجب الاطاعه می باشند(!) و اینکه "شیعه را بکشید تا وارد بهشت شوید و صوفیه و زائران قبور اولیاء الله مشرکند و قتل آنان واجب است.
بر حسب نظریه بوردیو Bourdie جامعه شناس و کارشناس علوم تربیتی فرانسوی، بعد از بهره برداری از سرمایه فکری کودکان، با آموزش مفاهیم افراطی گری و قتل به آنان، بسیار سخت و حتی محال خواهد بود که آنها بتوانند در آینده از قید و بند این مفاهیم آزاد شوند!


کلمه تروریست اسلامی در روزنامه های جهانی بسیار شایع شده، در حالی که صحیح آن این است که بگویند تروریست وهابی، چرا که اسلام هیچ دخلی در کارهایی که آنان انجام می دهند، ندارد، دینی که رحمت برای عالمیان است و برای اتمام مکارم اخلاق آمده است.

                                                       
وهابیت به عنوان یک جنبش تروریستی و سازمانی بسیار نزدیک به مافیا عمل می کند. این جنبش شوم با پولهای بی حساب آل سعود زنده است، پولهایی که در اصل از دزدی از جیب ملّت نجد و حجاز بدست آمده است، ملتی که دچار فقر و ظلم و بیکاری و پخش موادّ مخدّر و ناهنجاریهای جنسی هستند. اینها فقط فرضیه و ادّعا نیست، بلکه حقایق مستند و گزارشهای سازمان ملل متحدّ و فیلمهای واقعی از سایت یوتیوب است.


در هر حال ما می گوییم که برادران اهل سنت بیشتر از شیعیان خواستار محکومیت وهابیت هستند، زیرا آینده جهان اسلام با وجود این فرقه انحرافی بسیار خطرناک است و هر دوی آنها باید در کنار هم متوجه غدّه سرطانی وهابی سعودی خونخوار باشند که ملّت عراق را به بازی گرفته و تار و پود آن را از هم گسیخته است.


ما در برابر همه این مصائب به خداوند قادر و مدبر توکّل می کنیم و از او می خواهیم که همه شهدای مظلوم این جنایات را در رحمت واسعه خود جای دهد و در این مصائب بزرگ که بر سر انسانیت و مسلمین می آید، اجر جمیل عنایت نماید و عراق را از لوث بعثیان و تکفیریان وهابی و سلفی رهایی بخشد. و الحمد لله ربّ العالمین.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 19:40  توسط حسین.....  | 

جرا استمداد از پیامبر شرک باشد؟

محمدابن عبدالوهاب مكرر تأكيد مى‏كرد كه اگر كسى به پيامبر(ص) و يا ديگر شخصيت‏هاى الهى و مقدسين- ولو اين كه نام آنها را در نمازهايش ذكر كند متوسل گردد، مشرك مى‏شود و از آيات مذكور در فوق بر ضد چنين كسانى استفاده مى‏كرد.

وى زيارت ضريح پيامبر گرامى اسلام(ص) و پيامبران ديگر، مقدسين و اشخاص الهى را، شرك محض و گناهى نابخشودنى مى‏دانست و در تأييد آن به آيه قرآن متوسل مى‏شد كه مى‏گويد: «بت‏پرستان به قول خودشان، بت‏ها را براى نزديكى به خدا پرستيدند.» به استدلال او، مردمى كه از پيامبر (ص) و مقدسين ديگر استمداد مى‏جويند بايد با همان بت‏پرستانى كه قرآن ذكر كرده است مقايسه شوند. محمدابن عبدالوهاب همچنين استدلال مى‏كرد كه بت‏پرستان و مشركان به آفريدگارى بت‏ها باور ندارند و آفرينش را، خاص خدا مى‏دانند. وى بر اين قياس نتيجه گرفت كه انگيزه بت‏پرستى مشركان، نزديكى به خدا بوده و بت‏پرستى را وسيله‏اى براى اين كار قرارداده بودند، درست به همان ترتيب كه مسلمانان مشرك از پيامبر يا ائمه (صلوات‏الله عليهم اجمعين) استمداد مى‏جويند.

شايد بتوان به اين ادعاى بى‏اساس، چنين پاسخ داد: مؤمن، انبياء وساير مردان عاليقدر الهى را به چشم خدا نگاه نمى‏كند و آنها را شريك خدا نيز نمى‏داند، بلكه آنان را مخلوق و بنده خدا مى‏پندارد. مؤمن، اينان را شايسته، پرستش نمى‏انگارد و هرگز آنها را نمى‏پرستد. به عبارت ديگر، بت‏پرستانى كه در قرآن مجيد از آنها يادشده، براين عقيده بودند كه بت‏ها همان خدايان آنها هستند، جز آن كه نمى‏توانند آفريننده باشند. خلاصه مطلب آن كه، يك مؤمن معتقد است پيامبر (ص) و ديگر مردان الهى، بندگان برگزيده خدايند و شايسته احترام، درحاليكه هيچگاه مورد پرستش قرار نمى‏گيرند. توسل مؤمن به چنين شخصيت‏هايى، درنهايت كسب بركات خداوند از طريق شفاعت آنهاست. در تأييد اين مطلب، شواهد كافى درقرآن و سنت (رفتار و كردار پيامبر) وجود دارد.

به اعتقاد يك مسلمان تنها خداوند تعالى است كه شايسته پرستش است و همه پاداش‏ها و مكافات مختص اوست. پيامبر(ص) و ديگر شخصيت‏هاى الهى عاليقدر، هرگز چيزى خلق نمى‏كنند و پاداش و جزايى نمى‏دهند و تنها اين خداوند قادر است كه بر آفريدگان خود ببخشايد و رحمت كند.

اين مايه شرمسارى و اغفال است كه بنيانگذار وهابيت و پيروانش، موحدترين اشخاص را به شرك متهم ساخته و آنها را با بت‏پرستان، يكى مى‏دانند و چگونه مى‏توانند تمام آياتى را كه مناسب بى‏دينان است، درمورد موحدين به كار برند؟ در اين مورد مى‏توان به احاديث ذيل اشاره داشت:

الف:«البخارى روايت مى‏كند از عبدالله بن عمر كه او روايت كرد از پيامبر اكرم(ص) كه فرمودند: خوارج برضد امام(ع) اقدام خواهندكرد و آيات قرآنى مناسبت كافران را به مؤمنان اسناد خواهندداد.»

ب:«عبدالله بن عمر روايت كرد از پيامبر(ص) كه فرمودند:«بيشترين نگرانى من براى امتم، هنگامى است كه تعدادى از مردم احساس مسووليت نكنند و آيات قرآنى را تفسير به رأى نمايند و آنها را بد به كار برند.» كه اين دو حديث، وصف الحال فرقه وهابيت است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 19:18  توسط حسین.....  | 

رییس سلفی گری

از روسا و احیا کنندگان سلفی گری را می توان احمد بن حنبل شیبانی صاحب کتاب حدیثی به نام المسند و موسس فقه حنبلی دانست.

او اولین کسی بود که هنگامی که با هجوم فلسفه ها و فرهنگ های بیگانه از قبیل هند و یونان و ایران به حوزه های اسلامی و مخلوط شدن ان با عقاید اسلامی مواجه شد به این فکر افتاد که حدیث را از این هجمه نجات داد.

لذا به تفریط شدیدی گرفتار شده و به طور کلی عقل گرایی و عقلانیت را انکار کرده و راه ورود آن را به احادیث بست.بنابراین اگر چه می خواست از برخی مشکلات رهایی یابد ولی در عوض به مشکلاتی بسیار دشوارتر گرفتار شد که در ذیل به آن ها اشاره خواهیم کرد:

روش احمد بن حنبل در عقاید:

برای بررسی عقاید سلفیه ناچاریم ابتدا بحث را از اولین مرحله خط سلفی شروع کنیم- مرحله ای که به احمد بن حنبل منسوب است:

تکیه اساسی احمد بن حنبل به عنوان رئیس خط سلفی گری بر سماع و شنیدن است یعنی توجه کردن به ظاهر ایات و احادیث نبوی در عقاید و عدم توجه به عقل.

احمد بن حنبل برای عقل در مسائل اعتقادی هیچ ارزشی قائل نبود عقل را کاشف و حجت نمی دانست او می گفت:ما روایت را همان گونه که هست روایت می کنیم  وآن را تصدیق  می کنیم.(ملل و نحل- شهرستانی ج۱ ص ۱۶۵ )

شخصی از احمد بن حنبل در مورد احادیثی سوال که می گوید: خداوند متعال هر شب به اسمان دنیا می آید دیده می شود وقدمش را در اتش می گذارد و امثال این احادیث. در جواب گفت:ما به تمام احادیث ایمان داشته  و ان ها را تصدیق می کنیم . هیچ گونه تاویلی برای آنها نمی کنیم.(فی عقائد الاسلام از رسائل شیخ محمد بن عبدالوهاب ص ۱۵۵)

شیخ عبدالعزیز عزالدین سیروان نیز می گوید:

روش احمد بن حنبل درباره عقیده و کیفیت تبیین آن همان روش سلف صالح  وتابعین بوده است از هرچه که آنان سخن می گفتند او نیز سخن می گفت و در هرچه انان سکوت می کردند او نیز سکوت می کرد. مصاحب و شاگرد احمد بن حنبل عبدوس بن مالک عطار می گوید:

از احمد بن حنبل شنیدم که می گفت :اصول سنت نزد ما تمسک به ان چیزی است که اصحاب رسول خدا (ص) به آن تمسک کرده اند و نیز اقتدای به آن هاست.(العقیده لامام احمد بن حنبل  ص ۳۵ -۳۷)

ابن تیمیه نیز که ادامه دهنده خط فکری احمد بن حنبل در سلفی گری بود چنین فکری داشت.شیخ محمد ابوزهره در این باره می گوید:

این تیمیه معتقد بود که مذهب سلف اثبات هر معنا و صفتی است که در قران برای خداوند ثابت شده است مانند فوقیت  تحتیت استواری بر عرش  وجه دست محبت بغض و نیز آن چه که در روایات به ان اشاره شده است .البته بدون هیچ گونه تاویل و...(ابن تیمیه نوشته ابوزهره ص ۳۲۲ - ۳۲۴)

این بحث ادامه دارد

با تشکر مهدوی

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 22:11  توسط حسین.....  |